گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

افزایش هوش و خلاقیت کودکان با آموزه‌های آلبرت اینشتین


افزایش هوش و خلاقیت کودکان با آموزه‌های آلبرت اینشتین

هرچند اینشتین متخصص تعلیم و تربیت نبود اما اهمیت بسیاری برای این موضوع قائل بود و به مناسب‌های مختلف دیدگاه‌های خود را در این مورد مطرح می‌کرد. او که خود از مدرسه گریزان بود و شیوه‌ی آموزشی مرسوم را که بسیار خشک و خشن بود کاملا اشتباه می‌دانست در تمام عمر سعی کرد که اولیا و مربیان را به در پیش گرفتن روش‌های انسانی‌تر و صحیح‌تر آموزش و تربیت تشویق کند. او با هر گونه اعمال زور و تنبیه در آموزش مخالف و معتقد بود که «بدترین چیز برای یک مدرسه آن است که روش کار خود را بر ترس و زور و قدرت‌نمایی ساختگی استوار سازد. چنین روشی ویرانگر احساسات سالم، صداقت و اعتماد به نفس شاگردان خواهد بود.» در اینجا به بررسی ۱۰ توصیه از او که می‌تواند برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان الهابخش و مفید باشد، می‌پردازیم.

  1. اگر می‌خواهید فرزندانتان خلاق و باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بخوانید. اگر می‌خواهید آن‌ها بیشتر باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بیشتری بخوانید.

توانایی تخیل یکی از عجیب‌ترین توانایی‌های ذهن بشری است. تخیل انسان قادر است چیزی را که وجود ندارد در ذهن خلق کند و زمینه ایجاد آن در واقعیت را آماده کند. تمام ساخته‌های بشری از اختراع چرخ و ماشین گرفته تا هواپیما و سفینه‌های فضایی و از ماشین حساب گرفته تا کامپیوتر، ابتدا فقط به شکل یک ایده در ذهن یک انسان وجود داشت. کودکان به طور طبیعی خیالپردازانی فوق‌العاده هستند اما معمولا بزرگترها با منطق خشک و خالی خیالپردازی کودکان را بی‌اهمیت تلقی می‌کنند و به جای تشویق و تحریک تخیل کودکان، آنها را صرفا با واقعیات موجود آشنا می‌کنند. با اینکه طبق تحقیقات انجام شده ۹۸ درصد کودکان ۲ تا ۵ سال از لحاظ خلاقیت در سطح نابغه قرار دارند، فقط ۲ درصد از بزرگسالان بالای ۲۵ سال می‌توانند نبوغ ذاتی دوران کودکی خود را حفظ و شکوفا کنند. داستان‌های تخیلی باعث تحریک و فعال شدن بیشتر تخیل کودکان شده و ذهن آنها را برای تفکر و ایده‌پردازی خلاقانه آماده می‌کند.

  1. مثال آوردن، یکی از راه‌های آموزش نیست، بلکه تنها راه آموزش است.

مثال و تشبیه راهی طبیعی و آسان برای یادگیری است. با مثال آوردن مفهومی دشوار و شاید انتزاعی را با چیزی عینی‌تر و آسان‌تر و قابل فهم‌تر بیان می‌کنیم. شاید یکی از علت‌هایی که معمولا درس ریاضی را سخت می‌دانند این باشد که مفاهیم آن انتزاعی‌تر است و عینا در واقعیت وجود ندارد. اما می‌توان مفاهیم ریاضی را نیز به راحتی با مثال‌های عینی بیان کرد. چیزی به نام «ضرب» در طبیعت نداریم و اگر بدون مقدمه بخواهیم به کودک مفهوم آن را آموزش دهیم با دشواری‌های بسیاری مواجه خواهیم شد. اینکه از کودک انتظار داشته باشیم «دو ضرب در دو مساوی چهار» را بفهمد بهترین راه استفاده از مثال‌هایی شبیه این است که بپرسیم «اگر دو بشقاب داشته باشیم و در هر کدام دو عدد شیرینی داشته باشیم کلا چند تا شیرینی داریم؟» در این صورت مفهوم ضرب کردن تا حدود زیادی برای او قابل فهم‌تر خواهد بود.

  1. دانش‌آموز و دانشجو بُشکه خالی نیست که بخواهید پُرش کنید! بلکه مشعلی است که باید روشنش کنید.

هدف اصلی آموزش باید تحریک کنجکاوی کودکان و ایجاد علاقه و اشتیاق در آنها برای یادگیری باشد. اما بیشتر سیستم‌های آموزشی صرفا به انتقال اطلاعات به ذهن دانش آموز می‌پردازند. در زمان‌های گذشته که ابزارهای ذخیره اطلاعات امروزی در دسترس نبود، به خاطر سپردن اطلاعات ارزشمند بود اما امروزه ما در عصر اطلاعات به سر می‌بریم و صِرف داشتن اطلاعات مزیت به حساب نمی‌آید. در عصر جدید انواع اطلاعات به سهولت در اختیار همگان قرار دارد و آنچه امروزه ارزشمند است توانایی استفاده‌ی خلاقانه از اطلاعات و دانش موجود برای حل مسائل مختلف است. به همین دلیل باید دانش‌آموزان را برای کنجکاوی و تفکر تشویق و اشتیاق دانستن و فهمیدن را در آنها تشدید کرد.

  1. من هرگز به شاگردانم درس نمی‌دهم، من فقط تلاش می‌کنم شرایطی را فراهم کنم تا خودشان یاد بگیرند.

بهترین نوع یادگیری آن است که دانش‌آموز بدون هیچ گونه احساس فشار و اضطراب، یاد بگیرد. انواع بازی‌ها، داستان‌ها و مثال‌های جذاب زمینه را برای یادگیری خود به خودی کودکان فراهم می‌کنند. یکی از مهمترین مهارت‌های که در مدرسه آموخته نمی‌شود «مهارت خودآموزی» است. یاد دادن مهارت خودآموزی به کودکان به منزله‌ی یاد دادن ماهیگیری به آنها به جای دادن ماهی به آنها است. یادگیری اکثر بزرگسالان پس از اتمام تحصیلات رسمی به پایان می‌رسد، زیرا دارای مهارت خودآموزی نیستند و فکر می‌کنند برای یادگیری هر چیزی باید به مدرسه یا دانشگاه بروند.

  1. عشق معلم بهتری نسبت به وظیفه است.

عشق و شور و اشتیاق حالت مسری دارد. وقتی معلم عاشق شغل و دانشی باشد که آموزش می‌دهد، خود به خود این شور و اشتیاق به شاگردان منتقل می‌شود. اگر معلم عاشق کودکان باشد از هر لحاظ در زندگی آنها تاثیری مثبت و ماندگار می‌گذارد. همه ما خاطرات ماندگاری از معلمانی داریم که عاشقانه تدریس می‌کردند و تمام وجود خود را وقف آموزش و تربیت کرده بودند. از لحاظ تربیتی کودکان بیشتر تحت تاثیر رفتار ما قرار دارند تا نصایح و گفتار ما. به همین دلیل یک معلم عاشق، بهترین الگوی تربیتی برای کودکان است و می‌تواند الهامبخش آنها در طول تمام عمرشان باشد.

  1. اگر نتوانی مسائله‌ای را به سادگی توضیح دهی، پس به خوبی آن را درک نکرده‌ای.

ساده‌ کردن مطالب هنری است که هر معلمی باید آن را بیاموزد. کودکان به طور طبیعی شیفته‌ی یادگیری چیزهای جدید هستند اما اگر مطالب به شکل دشوار و پیچیده برای آنها توضیح داده شود ممکن است در میزان توانایی یادگیری و هوش خود تردید کنند و به مرور اشتیاق خود به آموختن را از دست بدهند. برای ساده کردن مطلب لازم است که آن را عمیقا درک کرده باشیم. درک عمیق موضوع به معنای روشن و شفاف شدن مطلب برای خودمان است و فقط وقتی به این درک روشن مطلب رسیدیم، می‌توانیم آن را با سادگی و روشنی آموزش دهیم. برای یادگیری عمیق موضوع لازم است که شخصا در مورد آن بیندیشیم و از جوانب مختلف آن را بررسی کنیم.

  1. آموزش باید به گونه‌ای باشد که آنچه آموزش داده می‌شود به‌عنوان یک هدیه باارزش تلقی شود، و نه به‌عنوان یک وظیفهٔ سخت و دشوار.

اگر آموزش به درست انجام شود هر آنچه یاد می‌گیریم برای ما یک تحول جالب و هیجان‌انگیز و یک کشف و شهود خواهد بود. اما اگر قرار باشد چیزی را با زور و تحمیل یاد بگیریم به مرور یادگیری را چون وظیفه‌اش شاق و دشوار خواهیم یافت و تمایل طبیعی خود به آموختن را از دست خواهیم داد. ایجاد شرایط مناسب همراه با تحریک کنجکاوی کودکان و تشویق آنها برای تفکر باعث می‌شود که به یادگیری مثل یک فعالیت لذتبخش و هیجان‌انگیز نگاه کنند و با تمام وجود خود را درگیر آن کنند.

  1. برای ایده‌ای که در نگاه اول احمقانه (دیوانگی) به نظر نرسد، امیدی وجود ندارد.

یکی از اشتباهات رایج در آموزش خندیدن و تمسخر ایده‌های عجیب و غریب کودکان است. باید توجه داشت که تمام ایده‌های انقلابی در ابتدا برای عامه مردم احمقانه به نظر رسیدند. وقتی برادران رایت ایده‌ی پرواز انسان را مطرح کردند خیلی از افراد عاقل و منطقی آنها را دیوانه پنداشتند. هر ایده‌ی نو و خلاقانه در آغاز احمقانه به نظر می‌رسد. بیشتر ایده‌های کودکان نیز چنین است. زیرا آنها محدودیت دیدگاه منطقی و واقع‌بینانه بزرگسالان را ندارند. اگر کودکان را به خاطر افکار و ایده‌های عجیب و غریبشان مسخره کنیم، خلاقیت طبیعی آنها را سرکوب و مسدود می‌کنیم. برعکس هر معلمان و والدین باید بدانند که هر قدر ایده‌های کودکان احمقانه‌تر و عجیب‌تر باشد نشان آن است که قدرت ابداع، خلاقیت و ایده‌پردازی آنها بیشتر است. بنابراین به جای تمسخر باید آنها را به بررسی بیشتر و عملی کردن ایده‌هایشان تشویق کرد.

  1. راه افزایش بهره‌وری و یادگیری بیشتر این است که با چنان لذتی کارهایت را انجام بدهی که متوجه گذشت زمان نشوی.

تکالیف درسی معمولا برای دانش‌آموزان یک شکنجه به حساب می‌آید. علتش این است که اجباری است و از طرف دیگر هیچ هیجان و لذتی در آن وجود ندارد. روش‌های مختلفی برای علاقمند کردن کودکان به دروس مختلف وجود دارد. یکی آموزش صحیح و تبدیل آن به یک بازی و تفریح است. روش دیگر این است که آنها را با پاداشی که برایشان لذت بیشتری دارد تشویق کنیم. طبق نظر ویلیام جیمز، روانشناس آمریکایی، همان طور که وجود انگیزه باعث انجام کار می‌شود، عمل کردن نیز باعث ایجاد انگیزه می‌شود. اگر دانش‌آموز برای پاداش تکالیفش را انجام دهد به احتمال زیاد به خود موضوعات درسی نیز علاقمند می‌شود و انگیزه‌ی او برای یادگیری، درونی می‌شود.

  1. باور کورکورانه، بزرگ‌ترین دشمن حقیقت است.

یکی از مهمترین آموزه‌های تربیتی و آموزشی گشودن ذهن کودکان و تقویت تفکر انتقادی در آنهاست. باید به کودک آموزش داد که هر باوری را به چالش بکشد و هیچ چیز را بدون دلیل و بررسی نپذیرد. عدم رشد تفکر انتقادی یکی از دلایل عقب‌ماندگی جوامع و شیوع خرافه‌پرستی است. باورهای کورکورانه علت بسیاری از دشمنی‌ها و فجایع انسانی است. همان طور که گفته شده شک سرآغاز کشف حقیقت است. باید به کودکان یاد داد که در هر چیزی شک کنند و هر باوری را با تفکر شخصی خود بسنجند. در این صورت آنها به بزرگسالانی متفکر و روشنفکر بدل خواهند شد و اسیر باورهای کورکورانه نخواهند شد. اینشتین در این زمینه می‌گوید:«اهمیت مدرسه بیش از هر چیز در عرضه‌ی قابلیت‌هایی است که تفکر و داوری مستقل را تضمین می‌کنند نه در ارائه‌ی بعضی معلومات تخصصی.»

منبع: سایت زندگی رویایی






موضوع: تربیتی، خودشکوفایی، رشد شخصی،
برچسب ها: انشتین، انیشتین، اینشتین، نبوغ ذاتی، استعداد ذاتی، شکوفایی استعداد، نابغه،

[ جمعه 24 شهریور 1396 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

با غلبه بر این موانع، نبوغ ذاتی و خلاقیت طبیعی خود را شکوفا کنید

با غلبه بر این موانع، نبوغ ذاتی و خلاقیت طبیعی خود را شکوفا کنید

همه‌ی انسان‌ها با نبوغی ذاتی و منحصربه‌فرد به دنیا می‌آیند اما به‌مرور زمان و با بزرگ‌تر شدن، این نیروی خلاقه کمتر و کمتر می‌شود و تقریباً از بین می‌رود.  والدین، مدرسه و جامعه می‌توانند تأثیری مخرب بر روی نبوغ ذاتی افراد داشته باشند. هر چقدر این عوامل محیطی منفی‌تر و ناسالم‌تر باشند، تأثیر تخریبی آنها بیشتر خواهد بود. فرآیند اجتماعی شدن، در برابر جریان خلاقیت طبیعیِ ما با برچسب زدن از طریق داوری‌هایی چون خوب – بد، درست – غلط، مناسب – نامناسب، معقول – نامعقول، منطقی –  غیرمنطقی، عاقلانه – احمقانه،  زشت – زیبا؛ مانع ایجاد کرده و آن را سرکوب می‌کند. کودکان خردسال، درکی از این ارزش‌ها و برچسب‌ها نداشته و بدون این محدودیت‌ها کنش و واکنش نشان می‌دهند. توانایی ما در ابراز خلاقیتمان به‌تدریج که می‌آموزیم نظرها، ارزیابی‌ها و باورهای دیگران را بپذیریم، افت می‌کند. به این ترتیب نبوغ و خلاقیت کودکی در وجود ما سرکوب می‌شود اما از بین نمی‌رود. در این مقاله به بررسی موانعی می‌پردازیم که ممکن است مانع خودشکوفایی شما شده باشند. با غلبه بر آنها می‌توانید نبوغ ذاتی و خلاقیت طبیعی خود را احیا و شکوفا کنید. بیشتر این موانع با تاثیر محیط و شرایط بیرونی در درون ما ایجاد شده‌اند. این موانع برخی تربیتی، بعضی آموزشی و بسیاری از آن‌ها اجتماعی‌اند و در نهایت به‌صورت برخی باورها و موانع روان‌شناختی بروز پیدا می‌کنند.

«نبوغ، وضع طبیعی آدمی است.»     نووالیس، شاعر آلمانی

  1. موانع تربیتی و آموزشی

محیط خانواده یکی از موثرترین عوامل در توسعه یا سرکوب نبوغ ذاتی کودکان است. کودک از همان آغاز با بایدونباید و داوری‌ها و مقایسه‌های بسیاری مواجه می‌شود که هر کدام از آنها ممکن است موانع بزرگی در مسیر شکوفایی استعداد کودکان ایجاد کند. ایجاد یک محیط امن، آرام‌بخش و شاد و حمایتگر در کنار آگاهی والدین از اصول تربیتی و روانشناسی کودکان برای رشد آن‌ها و شکوفایی توانایی‌هایشان تعیین‌کننده است.

عامل مهم دیگر در شکوفایی یا سرکوب استعدادهای کودکان، مدرسه است. این مهم‌ترین مرحله در فرآیند اجتماعی شدن انسان است. بااین‌حال سیستم‌های آموزشی همچنان کاستی‌های خود را دارند. هنوز بسیاری از مهارت‌های اساسی که لازمهٔ زندگی مدرن است به کودکان آموخته نمی‌شود. هنوز بنیان تحصیلات همچنان بر حافظه متکی است نه بر قوهٔ درک و تفکر. سیستم‌های آموزشی در شناسایی و یاری به شکوفایی استعدادهای کودکان بسیار ناتوان هستند. کتاب‌های درسی بسیار خشک و فاقد جذابیت هستند و از طرف دیگر اکثر معلمان فاقد هنر آموزش و همچنین عشق و انگیزه لازم برای تدریس می‌باشند. با چنین وضعیتی عجیب نیست که اکثر کودکان در طول تحصیل به‌مرور شور و شوق و کنجکاوی ذاتی خود را از دست بدهند. محیط مدرسه معمولاً فاقد شرایط جذاب برای پروبال دادن به تخیلات کودکان است. کودکان هر چیزی را با بازی و قصه بهتر یاد می‌گیرند.

«اگر می‌خواهید فرزندانتان خلاق و باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بخوانید. اگر می‌خواهید آن‌ها بیشتر باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بیشتری بخوانید.»  آلبرت اینشتین

  1. مانع همرنگی

«انسان‌ها یک وجه مشترک دارند: همه متفاوت هستند.»  رابرت زِند

همرنگی با جماعت ممکن است برای خود واقعی ما بسیار گران تمام شود. شوپنهاور گفته «ما حدود نیمی از شخصیت خود را در راه تلاش برای شباهت به دیگران از دست می‌دهیم». این ادوارد یانگ شاعر قرن هجدهم بود که گفت:

«درحالی‌که اصل به دنیا می‌آییم چه می‌شود که رونوشت از دنیا می‌رویم؟»

جیمز هیلمن در کتاب رمز روح علت این مسئله را ناشی از غفلت از فردیت در زندگی اجتماعی مدرن می‌داند. او می‌نویسد:

«اول ‌از همه باید این نکته را روشن کنیم که در الگوی زندگی مدرن طبیعت انسان و تأثیر متقابل ژنتیک و محیط، یک نکته اساسی حذف ‌شده و آن فردیت انسان‌ها است، یعنی همان چیزی که شما را می‌سازد و متفاوت از دیگران می‌کند. پذیرفتن این مسئله که ما از برخورد مبهمی میان ژنتیک و نیروهای اجتماعی به وجود آمده‌ایم مثل این است که شأن خود را در حد یک محصول آن عوامل پائین بیاوریم.»

از نظر یونگ هدف زندگی دستیابی به فردیت است. یعنی به فعل درآوردن توانایی‌های بالقوه. اما همرنگی با جماعت یکی از موانع بسیار بزرگ در راه دستیابی به این هدف است. از این‌ روست که آدمی که در پی شکوفای نبوغ درونی است باید بهای طرد شدن و انزوا را بپردازد. ارزش‌های سنت و اجتماع از همان سنین مدرسه کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تأثیری که در اکثر مواقع منجر به دفن خود واقعی ما شده، ما را به شکل یک کپی و رونوشت از انسان مقبول اجتماع درمی‌آورد.

«از اطوکشیدن شخصیتتان و صاف کردن چروک‌های آن خودداری کنید. زیرا این کار ممکن است به همرنگ شدن با جماعت منجر شده و در نهایت باعث شود که خود واقعی‌مان را از دست بدهیم.»   توماس مور

اجتماع می‌خواهد وجوه منفی و غیرعقلانی وجود ما را نفی کرده، از ما یک شهروند خوب، شبیه الگوی مقبول خود و قابل کنترل بسازد و معمولاً در دستیابی به این هدف موفق است. درحالی‌که به قول توماس مور «منحصربه‌فرد بودن هر انسان به اندازه بخش‌های منطقی و نرمال، از بخش‌های غیرنرمال و ابلهانه شخصیتش نیز تشکیل می‌شود». این بخش‌های منفی و غیرمنطقی وجودمان در روانشناسی یونگ سایه نامیده می‌شوند. رابرت بلای، شاعر و نویسنده، سایه را به یک کوله‌پشتی نامرئی تشبیه می‌کند که هر یک از ما با خود حمل می‌کنیم و در سال‌های رشد، آن ویژگی‌هایی را که مورد پذیرش خویشان، دوستان و اجتماع نیستند در این کوله‌بار می‌ریزیم. این کوله‌بار رفته‌رفته سنگین‌تر شده و خود واقعی ما در زیر فشار آن ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شود تا زمانی که کاملاً فراموشش کنیم. طبیعت به ما استعدادی خاص خودمان بخشیده و وقتی در پی شکوفایی آن هستیم با ایجاد احساساتی عالی مثل شور و لذت و شادی درونی به ما پاداش می‌دهد. در غیر این صورت نیز طبیعت با هشدارهایی چون احساس بی معنایی، ناامیدی، افسردگی، دل‌مردگی، فشار عصبی و استرس و انواع بیماری‌های روان‌تنی به ما یادآوری می‌کند که در مسیر تحقق خود واقعی‌مان قرار نداریم و باید راهمان را اصلاح کنیم.

«خداوند به شما کمک می‌کند تا آنچه می‌توانید، بشوید، تمام آنچه برای آن سرشته شده‌اید. اما هرگز اجازه نمی‌دهد در قالب شخص دیگری موفق شوید.»   جو یسی مییِر

  1. مانع ترس از بزرگی یا عقده یونس

چرا بااینکه هر یک از ما بااستعدادهای منحصربه‌فرد به دنیا می‌آییم، تعداد اندکی از انسان‌ها می‌توانند این قابلیت‌ها را شکوفا و از آنها استفاده کنند؟ یکی از دلایلی که روانشناس انسان‌گرا آبراهام مازلو برای این مشکل مطرح کرد، «عقده یونس» نام دارد. یونسِ پیامبر که در انجیل و قرآن نیز از او یاد شده است یک بازرگان کم‌جرئت بود که در مقابل درخواست خداوند برای اجرای یک مأموریت مهم، مقاومت کرد، عقده یونس به «ترس از بزرگی» یا «رویگردانی از سرنوشت واقعی» اشاره دارد. مازلو اعتقاد داشت که ما همان طور که از بدترین ویژگی‌های خود وحشت داریم از بهترین ویژگی‌هایمان هم می‌ترسیم. شاید برای ما داشتن یک مأموریت در زندگی خیلی ترسناک باشد به همین دلیل برای ادامه حیات خود به انجام یک سری مشاغل عادی روی می‌آوریم و دنبال یک سری اهداف عادی می‌رویم. همه ما لحظاتی را تجربه کرده‌ایم که طی این لحظات متوجه توانایی‌های واقعی‌مان شده‌ایم. مازلو در این زمینه می‌نویسد: «ولی همزمان با اینکه این توانایی‌ها را در خود می‌بینیم از روی ضعف، حیرت و ترس به لرزه می‌افتیم.» ترس از پیگیری و تحقق نبوغ ذاتی‌مان و کار کردن در حد کفایت، دستورالعمل یک زندگی عمیقاً غمبار است زیرا اگر این روش را انتخاب کنیم از همۀ ظرفیت‌ها و فرصت‌ها کناره‌گیری می‌کنیم. بعضی از افراد از جستجوی بزرگی پرهیز می‌کنند چون از این می‌ترسند که زیاده‌خواه به نظر برسند. ولی این فقط می‌تواند یک بهانه برای فرار از سعی و کوشش باشد. ازاین‌رو ما معمولاً اهداف پست و کوچکی را برای خودمان در نظر می‌گیریم. احتمال برجسته شدن، صاعقه‌ای از ترس را در دل هر انسان عادی ایجاد می‌کند. زیرا متوجه می‌شود که اگر برجسته باشد توجه دیگران را به خود جلب می‌کند. عقده یونس تا حدودی به از دست دادن کنترل و ترس از احتمال اینکه شخصیت قدیمی خود را از دست بدهیم نیز مربوط می‌شود.

  1. مانع عادت

«انسان موجودی است که به همه‌چیز عادت می‌کند.»   داستایوسکی

با فرآیند رشد و تحت تأثیر تجارب، ژنتیک و محیط، الگوها و عادت‌های رفتاری فراوانی در ما شکل می‌گیرد. عادت‌های فکری و باورهای تثبیت‌شده‌ی منفی و محدودکننده می‌توانند مانعی برای تغییر در جهت شکوفایی استعدادهایمان محسوب شوند. یک عادت می‌تواند برای ما حکم خدمتکاری عالی یا اربابی بی‌رحم را داشته باشد. عادات مفید هستند درصورتی‌که در جهت اهداف ما باشند. اما عادت‌هایی که به شکل ناخودآگاه شکل‌گرفته‌اند باید مورد بازبینی قرار گیرند تا مشخص شود که آیا متناسب با اهداف متعالی ما هستند یا نه. نحوه تفکر و نگرشی که به شکل یک عادت در ما تثبیت‌شده ممکن است وسعت دید ما را محدود کرده، مانع خلاقیت شود. هر عمل خلاق مستلزم فراتر رفتن از سطح فکر معمول است. تا وقتی که اسیر عادات فکری باشیم قادر به یافتن راه حل مسائل نخواهیم بود. برای پرورش نبوغ ذاتی‌مان ضروری است اجازه ندهیم که آنچه توسط محیط به ما القاء شده، ما را در اسارت خود نگاه دارد. وقتی همواره از روی عادت رفتار کنیم در واقع تفاوت چندانی با یک ربات نخواهیم داشت. به چالش کشیدن عادت‌ها و فراتر رفتن از آنها است که وجه خلاقۀ وجود انسانی ما را می‌سازد. با ایجاد تغییرات کوچک در کارهای معمولی روزانه می‌توانیم به ذهنمان تازگی و طراوت بیشتری بدهیم. لازمه این کار دقت در کوچک‌ترین رفتارها و کارهایی است که انجام می‌دهیم. مثلاً به لباس پوشیدن خود دقت کنیم. اول پاچۀ چپ شلوار را می‌پوشیم یا پاچۀ راست را؟ اول آستین راست را می‌پوشیم یا چپ را؟ دکمه‌ها را از بالا به پائین می‌بندیم یا برعکس؟ و … دقت به این رفتارهای جزئی به‌مرور ما را نسبت به الگوهای رفتاری خود که به شکل عادت درآمده آگاه می‌سازد. وقتی بتوانیم این تمرین را به افکار و باورهای خود نیز بسط دهیم پی خواهیم بود که بسیاری از باورهای مخرّب و محدودکننده را بدون هیچ دلیلی پذیرفته‌ایم. با این آگاهی این قدرت را خواهیم داشت که آنها را تغییر داده و باورهای مثبت و حمایتگر را جایگزین آنها سازیم. مهم‌ترین باورها، باورهای ما در مورد خودمان است و تا وقتی که نتوانیم در ذهنمان خودمان را در مراتب بالای رشد و تعالی ببینیم چنین چیزی در واقعیت محقق نخواهد شد.

  1. مانع مقاومت درونی

برای شروع و انجام هر عمل خلاقانه‌ای همواره با موانع درونی روبرو خواهیم بود. پذیرفتن یک باور جدید یا انجام یک کار جدید ذهن ما را با نوعی عامل مبهم و ناشناخته مواجه می‌کند. بزرگ‌ترین وظیفه ذهن حفظ بقای ماست. بنابراین در پیش گرفتن هر عادت یا رفتار جدید با مقاومت ذهن روبرو می‌شود. رسالت ذهن حفظ وضع موجود است و هر عامل ناشناخته را عامل تهدید بقای ما می‌داند. این کارکرد طبیعی ذهن است و برای زنده ماندن ما ضروری است. مشکل وقتی پیش می‌آید که ذهن آن را به تمام تغییرات بسط می‌دهد و در برابر تغییرات مثبت نیز مقاومت می‌کند.

«اقدام به هر عملی دلهره می‌آفریند، اما اقدام نکردن گم کردن خویشتن است و هر اقدام جدی آگاهی از خویش را به همراه دارد.»   کی‌یر کگور

مهم‌ترین مرحلۀ انجام یک کار شروع آن است. بدیهی است تا وقتی کاری شروع نشود هرگز انجام نخواهد شد  و به پایان هم نخواهد رسید. اما این مشکل‌ترین مرحله کار نیز هست. مقاومت دقیقاً در همین نقطه یقه‌ی ما را می‌گیرد و از هیچ ترفندی برای عقب راندن ما صرف‌نظر نمی‌کند.

«رازی هست که نویسندگان واقعی آن را می‌دانند و نویسندگان تازه‌کار از آن خبر ندارند و آن این است: سختی کار به قسمت نوشتن مربوط نیست. قسمت مشکل نشستن و شروع به نوشتن کردن است. آنچه ما را از نشستن و شروع به‌کار کردن بازمی‌دارد مقاومت است.»    استیون پرسفیلد، نویسندۀ کتاب نبرد هنرمند

پرسفیلد این کتاب (نبرد هنرمند) را تماماً به معضل مقاومت اختصاص داده است و ما قبلا در مقاله‌ی چه چیز باعث می‌شود کارها را از امروز به فردا بیندازیم؟ به آن پرداختیم. او مقاومت را مسموم‌ترین نیروی روی زمین می‌داند که بیشتر از فقر و بیماری و اختلالات جسمی ریشه‌ی بدبختی است زیرا تن دادن به مقاومت روح را از شکل می‌اندازد. ما را از رشد بازمی‌دارد و از آنچه هستیم و به دنیا آمده‌ایم تا باشیم کوچک‌تر می‌کند.

«هر خورشیدی سایه ایجاد می‌کند . سایۀ نبوغ هم مقاومت است. همان قدر که شوق روح برای تحقق خودش قوی است، نیروهای مقاومتی هم که به‌سوی آن نشانه رفته‌اند، قوی هستند. مقاومت سریع‌تر از گلولۀ شلیک‌شده، قدرتمندتر از لکوموتیو و ترک آن هم سخت‌تر از ترک مواد مخدر است.»   نبرد هنرمند

  1. مانع خودتخریبی

برخی موانع روان‌شناختی دیگر نیز از جمله خودتخریبی یا خودویرانگری و کمال‌گرایی از جمله موانع رشد و شکوفایی استعدادها هستند. گاهی ما بزرگ‌ترین دشمن خویشتنیم و دائما در حال گستردن دام‌هایی هستیم که در نهایت خود در آنها گرفتار می‌شویم. خودتخریبی یکی از این دام‌ها است. خودتخریب‌گرها معمولاً انسان‌های بسیار مستعدی هستند اما فقط بخش کوچکی از قوای خود را در جهت فعالیت‌های سازنده به‌کار می‌گیرند. قسمت عمده توان آنها صرف خنثی کردن  فعالیت های از پیش برنامه‌ریزی‌شده و در نهایت آماده ساختن خود برای روبرو شدن با شکست می‌شود. عنصر مشترک در تمام الگوهای خود تخریبی این است که «فرد به انجام کاری مبادرت می ورزد که برای خودش زیان‌آور است». خودتخریبی در واقع نوعی استفاده منفی از نبوغ ذاتی است. کمال‌گرایی نیز می‌تواند یکی از اشکال خودتخریبی باشد. نقاشی که چند ماده رنگی را باهم ترکیب می‌کند اما به دلیل عدم رضایت از ترکیب رنگ به‌دست آمده بارها و بارها به این کار ادامه می‌دهد و هیچ کار دیگری انجام نمی‌دهد. نویسنده‌ای که پشت سرهم صفحات یک دست‌نوشته را پاره می‌کند و تا ابد «کارش را دوباره آغاز می کند». کمال‌گرایی آنها به‌تدریج تمام انرژی و اراده آنها را سست می‌کند. همیشه کارها به تعویق می‌افتد. کمال‌گرایی باعث می‌شود که هرگز نتوانید یک فعالیت خلاقانه را به اتمام برسانیم.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: نبوغ ذاتی، خودنبوغ شناسی، موانع نبوغ، موسی توماج ایری، کتاب خودنبوغ شناسی، اسعداد ذاتی، نبوغ،

[ پنجشنبه 5 مرداد 1396 ] [ 08:56 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چگونه خلاق باشیم؟

گونه خلاق باشیم؟

چرا خلاقیت مهم است و چه ارزشی در زندگی ما دارد؟ یک دلیلش این است که بیشتر چیزهای جالب، مهم و انسانی، محصول خلاقیت است. خلاقیت یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که ما را از شامپانزه‌ها متمایز می‌کند. همان‌طور که دکتر میهای چیکسنت در کتاب «خلاقیت: روان‌شناسی کشف و اختراع» نوشته است: «۹۸ درصد ساختار ژنتیکی ما با شامپانزه‌ها یکسان است، منهای خلاقیت. بدون خلاقیت، تشخیص انسان از میمون واقعا دشوار می‌شد.» از طرف دیگر عمل خلاقانه برای ما سرشار از شور، هیجان و لذت است. خلاقیت یک ویژگی خدایی است که به ما اعطا شده است.

«توانایی خلاق انسان‌ها، تصویر خداست.»

مری دالی

در متون دینی آمده است که «خدا انسان را به‌صورت خویش آفرید». خدا خالق است. پس اگر انسان را به‌صورت خویش آفریده باشد باید به او این ویژگی خلاقیت را عطا کرده باشد. همین ویژگی خلاقیت بزرگ‌ترین قوه و پتانسیلی است که در وجود بشری یافت می‌شود زیرا این همان بارزترین ویژگی خدایی یعنی خالق بودن است. خلاقیت انسانی بزرگ‌ترین امیدی است که برای حل مشکلات دنیای امروز و ساختن جهانی بهتر وجود دارد. در عرصه‌ی زندگی شخصی و کسب‌وکار نیز، خلاقیت می‌تواند ما را به موفقیت‌های بزرگ و دستاوردهای بیشتری رهنمون شود.

با این حساب چگونه می‌توانیم از نیروی آفریننده و ارزشمند خلاقیت در زندگی خود استفاده کنیم؟ در اینجا به ۷ اصلی می‌پردازیم که ما را در این جهت یاری می‌دهند.

  1. خلاقیت ذاتی خود را بپذیرید

با وجود تمام داوری‌های منفی که احتمالا در مورد میزان هوش و خلاقیت شما در خانه، مدرسه و محیط انجام شده است، باید بدانید که خلاق هستید. پژوهش‌های سنجش تفکر خلاق نشان داد که تقریبا تمام کودکان (۹۸ درصد) سه تا پنج ساله از نظر خلاقیت در سطح نبوغ قرار دارند. اما این آمار در مورد افراد بالای ۲۵ سال به ۲ درصد کاهش پیدا کرد. این نشان می‌دهد که فرایند آموزش و اجتماعی شدن، با برچسب زدن از طریق داوری‌هایی چون خوب/بد، درست/غلط، مناسب/نامناسب، معقول/نامعقول، منطقی/غیرمنطقی، عاقلانه/احمقانه و زشت/زیبا، در برابر جریان خلاقیت طبیعیِ ما مانع ایجاد کرده و آن را سرکوب می‌کند. کودکان خردسال، درکی از این ارزش‌ها و برچسب‌ها ندارند و بدون این محدودیت‌ها کنش و واکنش نشان می‌دهند. به‌تدریج که می‌آموزیم نظرها، ارزیابی‌ها و باورهای دیگران را بپذیریم، توانایی ما در ابراز خلاقیت‌مان افت می‌کند.

اما سرکوب خلاقیت به معنای نابودی آن نیست. همه‌ی ما می‌توانیم با در پیش گرفتن همان روحیه و منش کودکانه و کنار زدن شرطی شدگی‌ها و باورهای محدودکننده، خلاقیت نبوغ‌آمیز کودکی خود را بازیابیم. احیای روحیه‌ی خودجوش و بازی‌گرای کودکی باعث جریان مجدد خلاقیت ذاتی ما می‌شود.

«خلاقیت همان هوش است به همراه بازی و سرگرمی.»

اینشتین

چه اشکالی دارد که دوباره مثل یک کودک شروع کنیم به بازی‌های خیالی، نقاشی، قصه‌گویی، رقص، آواز، ادا درآوردن، با خود حرف زدن، جیغ زدن و شادمانی کردن. بله از دید بزرگ‌ترها این رفتارها منطقی نخواهد بود، اما شما دیگر بالغ شده‌اید و لازم نیست به قیمت سرکوب خلاقیت خود به میل آنها رفتار کنید. برای بروز خلاقیت ذاتی خویش باید طبیعت کودکانه‌ی خود را احیا کنیم.

  1. استعدادهای بالقوه‌ی خود را بشناسید

هر یک از ما دارای ترکیب منحصربه‌فردی از استعدادها و توانایی‌های ذاتی هستیم. خلاقیت ما بیش از هر جایی در زمینه‌ی همین استعدادهای ذاتی‌مان امکان ظهور و بروز دارد. پس بسیار ضروری است که آنها را کشف و شناسایی کنیم. علاوه بر تست‌های استعدادیابی، خودتان نیز با درون‌نگری و برخی معیارهای کلی می‌توانید استعداد و نبوغ ذاتی خود را شناسایی کنید.

«صاحب استعدادی بی‌همتا هستید و به شیوه‌ای بی‌همتا آن را بیان و عیان می‌کنید. کاری هست که بهتر از هر کس دیگر در این جهان می‌توانید آن را به انجام برسانید.»

دیپاک چوپرا

در کودکی بیشتر به چه بازی‌هایی علاقه‌مند بودید و وقت بیشتری را صرف آن می‌کردید؟ یادگیری و انجام چه فعالیت یا مهارت‌هایی برای شما راحت و آسان است؟ چه کار یا فعالیتی را به طور خودجوش و فقط به خاطر لذتش انجام می‌دهید؟ علایق و تفریحات‌تان چه هستند؟ همه‌ی اینها می‌تواند سرنخی از استعدادهای ذاتی شما به دست بدهد. پس از پیدا کردن استعدادهای شخصی، باید آنها را جهت انجام کار و فعالیتی مشتاقانه، لذت‌بخش، معنادار و ارزشمند با خلاقیت ذاتی خود ترکیب کنیم.

  1. استعدادهایتان را در زمینه‌ای که به آن عشق می‌ورزید به کار بگیرید

افراد خلاق تفاوت‌های زیادی با هم دارند، اما در یک چیز مشترکند: همه‌ی آنها کاری را که انجام می‌دهند دوست دارند. آرزوی رسیدن به شهرت یا پول نیست که به آنها انگیزه می‌دهد، بلکه از عشق و اشتیاق به کارشان، انگیزه می‌گیرند. آنها قبل از هر چیز برای لذت بردن کار می‌کنند. آنها عاشق کارشان هستند.

«باید آنچه را که به آن عشق می‌ورزید بیابید. تنها راه انجام کارهای بزرگ این است که به آن کار عشق بورزید. اگر هنوز آن را نیافته‌اید، به جست‌وجو ادامه دهید. ساکن نمانید. همچون تمامی ‌چیزهایی که به دل مربوط می‌شوند، وقتی آن را یافتید، خواهید دانست.»

استیو جابز

لازمه‌ی ایفای سهم و نقش خلاق، این مطلب اساسی است که بدانید چه جور آدمی هستید، به چه چیزی عشق می‌ورزید، تصور انجام چه کارهایی قلب‌تان را به تپش وامی‌دارد. باید بدانید که دوست دارید زندگی خود را وقف چه دستاوردهایی کنید. همه‌ی این شناخت میزان اشتیاق و انگیزه‌ی شما را برای انجام کارهایی که به طرز عمیقی خلاقانه باشند، نشان می‌دهد. همه‌ی افراد توانایی بروز مهارت‌ها و استعدادهای منحصربه‌فرد خود را به شیوه‌ی خاص خود دارا هستند. آیا شما مجموعه ویژگی‌های خود را برشمرده و مشخص کرده‌اید؟ آیا می‌دانید که به چه شیوه‌هایی بیشترین رضایت درونی را در ابراز وجود به دست می‌آورید؟ اگر این کار را نکرده‌اید، هم‌اکنون آن را آغاز کنید. وجود خاص و منحصربه‌فرد خود را پیدا کنید. کسانی که بالاترین لذت و رضایت را تجربه می‌کنند، آنهایی هستند که وجه تمایز و خاص بودن خود را به جهان ارائه می‌‌کنند.

  1. شجاعت و شهامتِ خلاقیت را در خود ایجاد کنید

برای خلاق بودن نیاز به جسارت و شهامت دارید. چون خلاق بودن هم به منزله‌ی قدم گذاشتن در سرزمین‌های ناشناخته و تجربه‌های جدید است و هم اینکه شما با طرح ایده‌های جدید از جمع متمایز می‌شوید و در میان اقلیت قرار می‌گیرید. ممکن است مورد طرد و تمسخر قرار گیرید. باید بتوانید در این شرایط روی پای خود بایستید و از ایده‌های خود دفاع کنید و این نیازمند شجاعت است.

شجاعت برای خلاق بودن آنچنان صفت مهمی است که رولو می، روان‌شناس انسان‌گرای آمریکایی، یک کتاب کامل را به آن اختصاص داده است. او در کتابش با عنوان «شجاعت خلاقیت» معتقد است که «شجاعت، فضیلت یا ارزشی در میان سایر ارزش‌های شخصی مثل عشق یا وفاداری نیست، بلکه بنیاد و اساسی است که زیربنای همه‌ی فضیلت‌ها و ارزش‌های شخصی دیگر است و به آنها واقعیت می‌بخشد.» لازمه‌ی خلاقیت، خطرپذیری و ریسک است و لازمه‌ی اینها شجاعت است. شجاعت و شهامت به معنای فقدان ترس، یأس و ناامیدی نیست، بلکه توانایی اقدام و حرکت به جلو علی‌رغم ترس، یأس و ناامیدی است. ما برای خلاق بودن و فراتر رفتن از محدودیت وجود خود و جامعه و پا گذاشتن در سرزمین‌های ناشناخته‌ی وجود خویش، به جسارت و شهامت نیاز داریم.

«به‌اندازه‌ی کافی شجاع باشید تا بتوانید خلاقانه زندگی کنید. خلاقیت سرزمینی است که کس دیگری قبلا به آنجا راه نیافته است. شما باید خانه‌های امن‌تان را ترک کنید و به پهنه‌ی شهود قدم بگذارید. هیچ اتوبوسی به آنجا نمی‌رود. تنها با کار سخت و خطر کردن می‌توان به آن مکان رسید. چیزی که در آن پهنه کشف خواهید کرد، بی‌نظیر است: خویشتن خویش.»

آلن آلدا

  1. با یادگیری خلاقانه از محدودیت‌های موجود فراتر بروید

اکنون ما در عصر دسترسی همگانی به اطلاعات و دانش به سر می‌بریم. در این عصر، به حافظه سپردن اطلاعات دیگر ارزشی ندارد. جهان امروزی دائما به نحوی خلاقانه در حال تغییر است. بهره‌مند شدن از این تغییرات نیازمند نوع جدیدی از یادگیری است. شاید آن نوع آموزشی که امروزه نیاز داریم باید مبتنی بر نوعی یادگیری‌زدایی یا نایادگیری باشد تا بتواند به ما امکان فراتر رفتن از شرطی شدگی‌های ناشی از آموخته‌های پیشین را بدهد. باید بر شیوه‌های آموزش و یادگیری شهودی، غیرخطی و چندوجهی تمرکز کنیم. تعهد به یادگیری، وجهی حیاتی در به وجود آوردن خلاقیتی است که زندگی امروزی نیازمند آن است. خلاقیت در دنیای امروز نیازمند آن است که با فراتر رفتن از دانسته‌ها، ذهن‌ خود را گسترش داده و آنچه را که غیرممکن است مورد توجه قرار بدهیم تا بتوانیم از مرزها و محدودیت‌های موجود فراتر برویم. لازمه‌ی یادگیری خلاقانه آن است که همواره خود را در موضع «جهل آگاهانه» قرار بدهیم و همه چیز را به پرسش بکشیم.

  1. همه چیز را به پرسش بکشید

آنچه برای بروز خلاقیت بسیار مهم است، کنجکاوی مداوم است. اینکه دائما سؤال کنید. در یک تحقیق جالب مشخص شده است که کنجکاوی کودکان باعث می‌شود که روزی حدود ۱۲۵ سؤال بپرسند، در حالی که یک بزرگ‌سال عاقل و منطقی به طور متوسط فقط ۶ سؤال در روز مطرح می‌کند. برای خلق چیزی جدید ابتدا لازم است آنچه که قدیمی است، مورد پرسش واقع شود. چرا این کار را این‌گونه انجام می‌دهیم؟ آیا این بهترین راه است؟ راه‌های احتمالی دیگر کدام‌ها هستند؟ چرا این وسیله این‌گونه کار می‌کند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ فرض‌های قدیمی را به چالش بطلبید، وضع موجود را مورد سؤال قرار دهید و دنبال راه‌حل‌های جدید باشید.

«مهم این است که از پرسشگری بازنایستید، برای هر کنجکاوی پاسخی وجود دارد.»

اینشتین

کنجکاوی، شور و شوقی برای یادگیری و آزمون و خطاست. حتی اشتباهات را نیز باید به عنوان فرصت‌هایی برای طرح سؤالات جدیدتر و یادگیری بیشتر در نظر بگیریم.

«با پرسش‌ها زندگی کن و شاید بدون آنکه بدانی، روزگاری در زندگی به سوی پاسخ‌ها رهنمون شوی.»

ریلکه، شاعر آلمانی

  1. ذهن‌تان را از هر لحاظ باز نگهدارید

«بیایید به سوی دری که هرگز باز نکرده‌ایم، قدم برداریم.»

تی اس الیوت

انجام یک کار خلاقانه، نیازمند آن است که ذهن‌مان را به روی هرگونه احتمال و هر گزینه‌ای باز بگذاریم. برای این منظور باید بتوانیم آنچه را از قبل می‌دانیم از صفحه‌ی ذهن‌مان پاک کنیم. زیگموند فروید این نوع رها شدن از گذشته را «خودفریبی آگاهانه» می‌نامید که در آن تظاهر می‌شود به اینکه چیزی از قبل وجود ندارد و ما همه چیز را از صفر آغاز می‌کنیم. این فرار وهم‌آمیز و آگاهانه از الگوها و عادات موجود، رازِ باز کردن ذهن به سوی خلق چیزی کاملا جدید است. لازم است که راه‌حل‌های پذیرفته‌شده‌ی قدیمی و سنتی را رها کنیم و این امکان را بپذیریم که راه‌حلی جدید، کاملا متفاوت و به طرزی تماشایی موفق ظاهر شود. تنها رؤیاهای بی‌پروا و بی‌مانع امکان پشت سر گذاشتن گذشته و خلاقیت اصیل را فراهم می‌کند.

«به رؤیایی دست خواهی یافت که داشته‌های تو را می‌بیند، نه موانع را. به آرزویی خواهی رسید که یادآوری‌اش سراپای وجودت را غرق شوق کند، دست تو را بگیرد و بر بلندی‌های غرورآفرین بنشاند. تصویر زیبایی از آینده برایت بیافریند و روح و جسمت را سرشار از عشق و امید ناب کند. رؤیاهایت باید بتوانند تو را ربوده و با خود بالا ببرند و هرگز اجازه ندهند که از آن بالا به پایین نگاه کنی.»

رابرت کریگل

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور


منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، خودشکوفایی، رشد شخصی،
برچسب ها: خلاق، خلاقیت، ابتکار، نوآوری، خلاقانه، خلاق شدن، نبوغ ذاتی،

[ جمعه 26 خرداد 1396 ] [ 02:16 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چرا نبوغ ذاتی ۹۸ درصد از کودکان در بزرگسالی نابود می‌شود؟

همه نابغه‌اند اما اگر شما نبوغ یک ماهی را با توانایی‌اش برای بالا رفتن از یک درخت بسنجید، او در تمام زندگی‌اش با این باور خواهد زیست که یک کودن تمام‌عیار است.

اینشتین

این گفتهٔ اینشتین به‌وسیلهٔ تحقیقات علمی هم تائید شده است. دکتر کَلوین تیلر استاد دانشگاه یوتا، یکی از پیشگامان بزرگ در آموزش افراد تیزهوش و پراستعداد، به مطالب بسیار شگفت‌انگیزی در تحقیقات خود دست‌یافت. وی دریافت که تمام کودکان تیزهوش و خلاق‌اند. برخی در سخنوری خلاق‌اند، بعضی در حرکات بدنی، بعضی دیگر در نقاشی یا نویسندگی و عده‌ای دیگر در شیوه‌ای که با دیگران ارتباط پیدا می‌کنند، یا در سبک سازمان‌دهی. دکتر تیلر مجموعه‌ای از استعدادها را کشف کرد که بسیاری از آن‌ها قبلاً هرگز شناخته نشده بود. این نکتهٔ بسیار مهمی است زیرا نبوغ افراد منحصربه‌فرد است و در واقع با تولد هر فرد یک استعداد و توانایی کاملاً جدید به طور بالقوه به دنیا افزوده می‌شود. بسیاری از این استعدادها چون از قبل در هیچ گروهی از استعدادهای بشری دسته‌بندی نشده، ناشناخته باقی می‌ماند؛ مگر اینکه نیازی جدید باعث به کارگیری و شناخت آنها شود یا توسط متخصصی چون دکتر تیلور بررسی شده و کشف گردد.

هر کودکی هنرمند است. مسئله این است که پس از این که بزرگ شد، هنرمند باقی بماند.

 پابلو پیکاسو

نقاشی از پسرم آتیلا، او عاشق دایناسورهاست

 

پژوهش‌ها نشان داد که تقریباً تمام کودکان نوابغ خلاق‌اند. یک محقق، آزمون‌های سنجش تفکر خلاق را در مقاطع مختلف سنی بر روی ۱۶۰۰ کودک انجام داد. در آزمون‌های اولیه که وقتی کودکان بین سه تا پنج سال قرار داشتند، انجام شد؛ ۹۸ درصد کودکان در طبقه‌بندی نابغه قرار داشتند. وقتی همین کودکان آزمون‌های مزبور – دقیقاً همان آزمون‌های قبلی – را پنج سال بعد (سنین ۸ تا ۱۰ سال) انجام دادند، فقط ۳۲ درصد در همان سطح قبلی قرار داشتند. پنج سال بعد (سنین ۱۳ تا ۱۵ سال) این رقم به ۱۰ درصد کاهش یافت. در مورد دویست هزار فرد بالغ بالای بیست و پنج سال همان آزمون‌ها اجرا شد. فقط ۲ درصد در سطح نابغه قرار داشتند. (جدول ۱) چه اتفاقی افتاده بود؟

رده سنی (سال) درصدی که در سطح نبوغ قرار داشتند
۵ – ۳ ۹۸
۱۰ – ۸ ۳۲
۱۵ – ۱۳ ۱۰
بالای ۲۵ ۲

جدول۱

آتیلا در حال بررسی دایناسورها در پارک ژوراسیک

تراژدی بلوغ: نابودی نبوغ

پس همان طور که دیدیم، مطابق با اصل وجودی نبوغ ذاتی، همهٔ انسان‌ها با نبوغی ذاتی و منحصربه‌فرد به دنیا می‌آیند اما به‌مرور زمان و با بزرگ‌تر شدن، این نیروی خلاقه کمتر و کمتر می‌شود و تقریباً از بین می‌رود. همان طور که مخترع بزرگ، باکمینستر فولر گفته:

همه نابغه به دنیا می‌آیند و جامعه آن‌ها را نبوغ زدایی می‌کند.

والدین، مدرسه و جامعه می‌توانند تأثیری مخرب بر روی نبوغ ذاتی افراد داشته باشند. هر چقدر این عوامل محیطی منفی‌تر و ناسالم‌تر باشند، تأثیر تخریبی آن بیشتر خواهد بود. فرآیند اجتماعی شدن، در برابر جریان خلاقیت طبیعیِ ما با برچسب زدن از طریق داوری‌هایی چون خوب – بد، درست – غلط، مناسب – نامناسب، معقول – نامعقول، منطقی –  غیرمنطقی، عاقلانه – احمقانه،  زشت – زیبا؛ مانع ایجاد کرده و آن را سرکوب می‌کند. کودکان خردسال، درکی از این ارزش‌ها و برچسب‌ها نداشته و بدون این محدودیت‌ها کنش و واکنش نشان می‌دهند. توانایی ما در ابراز خلاقیتمان به‌تدریج که می‌آموزیم نظرها، ارزیابی‌ها و باورهای دیگران را بپذیریم، افت می‌کند. بااین‌حال نبوغ خلاق پنج سالگی در درون ما پنهان و در انتظار آزاد کردن خویشتن است.

نبوغ، وضع طبیعی آدمی است.

نووالیس، شاعر آلمانی

ارزش‌ها و باورهای اجتماعی به‌مرور ذهن ما را از حالت طبیعی خود خارج ساخته، مانع بروز نیروی نبوغ خلاقمان در بزرگ‌سالی می‌شود.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: خانواده، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: استعداد، نبوغ ذاتی، سرکوب استعداد، نبوغ درونی، همرنگی با جماعت، تراژدی بلوغ،

[ سه شنبه 15 فروردین 1396 ] [ 04:10 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

نبوغ ذاتی خود را شکوفا کنید

آیا نبوغ ذاتی خود را می شناسید؟


فکر می کنید چه میزان از استعدادهای خود را شکوفا کرده اید؟

آیا می توانید تصور کنید که با شکوفا ساختن نبوغ ذاتی خود چه تغییرات شگرفی در زندگی شما ایجاد خواهد شد؟

همه ما در کودکی سرشار از کنجکاوی، انرژی، اشتیاق و رویاپردازی هستیم.

آیا الان نیز همین ویژگی ها را دارید؟

چه اتفاقی افتاده است؟

همانطور که در کتاب خودنبوغ شناسی توضیح داده ایم همه ما با استعدادهایی ویژه به دنیا می آییم. اما در فرآیند تربیت، تحصیل و اجتماعی شدن در مورد ۹۸ درصد افراد این نبوغ ذاتی سرکوب می شود. به همین دلیل است که برای شکوفایی استعدادهایمان، ناگزیریم  بر این موانع نبوغ ذاتی غلبه کنیم. اما قبل از آن باید بتوانیم نبوغ ذاتی خود را بشناسیم.

روش ها و تست های مختلفی برای استعدادیابی طراحی شده است اما به دلایلی که در صفحه مشاوره رایگان در پاسخ به سوال برخی دوستان توضیح داده ام، شخصا این روش ها را بسیار ناقص می دانم و معتقدم که هیچ روشی بهتر از درون بینی، درون کاوی و شهود و بصیرت درونی قادر به نشان دادن نبوغ ذاتی ما نیست. نبوغ ذاتی کودکی با وجود سرکوب شدن، ردپاها و نشانه هایی را در درون ما باقی می گذارد. شما با تعمق و تامل در احساسات و علایق خود می توانید نشانه های نبوغ ذاتی خود را بشناسید.

همه ما نابغه هایی بالقوه هستیم. رضایت و شادی حقیقی ما مشروط به شکوفا ساختن این نابغه درونی است. هیچ اغراقی در این ادعا که “همه نابغه اند” وجود ندارد. تصورات سنتی از نابغه به عنوان یک تافته جدابافته و شناخت محدودی که از پتانسیل و توان انسانی وجود داشته باعث برداشت های نادرستی از مفهوم و مصداق نبوغ و نابغه شده است که در مقاله پنج افسانه درباره نبوغ و نابغه آنها را توضیح داده ایم.

اگر شما هم اکنون نیز کنجکاوی، انرژی، اشتیاق و رویاپردازی کودکی خود را داشتید زندگیتان چه تغییری می کرد؟ برخی ویژگی ها هست که وجود آنها لازمۀ شکوفایی نبوغ ذاتی است که ما آنها را ابزار شکوفایی نبوغ ذاتی نامیده ایم و به طور مفصل در کتاب خودنبوغ شناسی در مورد آنها بحث شده است.

اما شکوفایی نبوغ ذاتی صرفا یک ضرورت در مسیر پیشرفت شخصی، شغلی، مالی و رضایت درونی نیست بلکه با کلیت و معنای زندگی ما پیوند دارد. به طوری که نبوغ ذاتی به صورت وسیله ای برای حرکت ما در مسیر رسالت شخصی و غایت زندگیمان است. تا وقتی که رسالت شخصی یا طرح الهی یا افسانه شخصی خود را نیابیم و با به کارگیری نبوغ ذاتی خود در آن مسیر حرکت نکنیم زندگی ما واجد معنای حقیقی خود نخواهد بود.

دانش-مهارت خودنبوغ شناسی را نه تنها در مدرسه و دانشگاه یاد نمی دهند بلکه حتی مدرسه و دانشگاه باعث سرکوب و انحراف استعداد ذاتی ما هم می شود. سیستم‌های آموزشی و تربیتی مدرن که مبتنی بر آموزش همگانی و انبوه، بر مبنای روش و محتوایی یکسان است، با ضعف‌های بنیانی در تشخیص، تشویق و شکوفایی توانایی‌ها و استعدادهای یگانهٔ فردی، همراه بوده است. حتی نظام‌های آموزشی در بسیاری مواقع باعث سرکوب  نبوغ ذاتی افراد و مانع شکوفایی آن بوده‌اند به‌طوری که نبوغ افراد بسیاری جز با رها شدن از قید و بندهای سیستم آموزشی شکوفا نشده است. سیستم آموزشی مبتنی بر پیش‌فرض‌هایی محدودکننده در مورد پتانسیل‌های انسانی است و اساساً قدرت تشخیص قریحهٔ لازم در افراد برای خلق یک پدیدهٔ کاملاً بدیع و بی‌سابقه را ندارد.

ما برای رشد و شکوفایی و دستیابی به زندگی غنی تر برای خودمان و دیگران باید بار شناخت و شکوفایی نبوغ ذاتی مان را خودمان بر دوش بکشیم.

اگر با بیشترین قابلیت خود زندگی نکنید به خداوند خیانت کرده‌اید.           لویس لوینسون، مجسمه‌ساز آمریکایی

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: نبوغ ذاتی، خود نبوغ شناسی، استعداد ذاتی، استعدادیابی، کتاب خودنبوغ شناسی، نبوغ طبیعی، نابغه،

[ دوشنبه 22 آذر 1395 ] [ 02:35 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]