گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

باورهایی که شما را ثروتمند می‌کند

باورها و افکار قدرت زیادی دارند. افکار ما احساساتمان را می سازند. احساسات رفتار ما را رقم می‌زنند و رفتار ما نتایج را به وجود می‌آورد. این مکانیسمِ خلق هر چیزی در زندگی ماست. هر فرآیند خلاقه‌ای از افکار و باورها آغاز می‌شود. نتایجی که در زندگی به‌دست آورده‌ایم در واقع نمایانگر افکار و باورهای غالب در ذهن ماست. پس برای تغییر نتایج باید باورهایی را که علت آن نتایج بوده‌اند تغییر دهیم. برخی باورها به پول و ثروت سرشار منتهی می‌شوند و برخی دیگر به بی‌پولی و فقر. تی. هارو اکر در کتاب «اسرار ذهن ثروتمند» هفده باوری را که بین فقرا و ثروتمندان تمایز ایجاد می‌کند مطرح کرده است. این باورها ممکن است ساده به نظر برسند اما وقتی در ذهن ناخودآگاه ما تثبیت شوند قدرت معجزه‌آسایی پیدا می‌کنند. باهم این باورها را مرور می‌کنیم:

۱-آدم های ثروتمند معتقدند: من، زندگی خویش را خودم می‌سازم.

آدم های فقیر معتقدند: زندگی برای من تصادفی پیش می‌آید.

اگر طالب به‌دست آوردن ثروت هستید، اعتقاد داشتن به این مسئله که عنان زندگی و به‌ویژه فرمان وضعیت مالی زندگی در دستان خود شما قرار دارد، بسیار مهم است. آیا به این مسئله دقت کرده‌اید که معمولاً این آدم‌های فقیر هستند که بخت خود را در قرعه‌کشی‌ها می‌آزمایند؟ آن‌ها در واقع به این اعتقاد دارند که پول از طریق افتادن قرعه به نامشان به آن‌ها می‌رسد.

۲-آدم‌های ثروتمند با پول، باهدف برنده شدن بازی می‌کنند.

آدم های فقیر با پول، باهدف بازنده نشدن بازی می‌کنند.

اولین هدف بیشتر آدم‌ها از بازی با پول به‌ جای به وجود آوردن ثروت و برکت، زنده ماندن و امنیت خاطر است. هدف آدم‌هایی که به معنای واقعی ثروتمند هستند، داشتن دارایی و خیر و برکت زیاد است، نه به مقدار کم، بلکه مقدار زیادی از پول، ثروت و برکت.

۳-آدم های ثروتمند متعهد به ثروتمند شدن هستند.

آدم های فقیر آرزومند ثروتمند شدن هستند.

بین تعهد و آرزو تفاوت زیادی وجود دارد. همان تفاوتی که میان رویاهای بی‌باکانه و خیال‌بافی انفعالی وجود دارد. همان طور که جان سی ماکسول، نویسنده معروف، گفته «بین رویاهای بی‌باکانه و خیال‌بافی انفعالی، فاصله‌های بسیاری وجود دارد. اولی موتور شما را روشن کرده و شما را به جلو می‌راند و دیگری ذهن را به‌دست توهم می‌سپارد. انسان برای تحقق رویای حقیقی‌اش حاضر است جان خود را بدهد. اما خیال‌بافی فقط باعث می‌شود زودتر به خواب برویم.» این نوع خیالپردازی خلاقانه و تعهد عمیق علت ایجاد تمام علوم، فناوری‌ها و ثروت‌های جهان بوده است.

۴-ثروتمندان بزرگ می‌اندیشند.

فقرا محدود می‌اندیشند.

بیشتر مردم در بازی زندگی، بازی کوچک را انتخاب می‌کنند. چرا؟ اول به خاطر ترس٫ آن‌ها شکست را با مرگ برابر می‌بینند و حتی از موفقیت بیشتر گریزان‌اند. دوم اینکه آن‌ها به خاطر احساس کوچکی که می‌کنند، بازی کوچک را انتخاب می‌کنند. آن‌ها احساس بی‌لیاقتی می‌کنند و این احساس را در خود ندارند که به‌اندازه کافی خوب و مهم هستند، تا تفاوتی واقعی را در زندگی خود و دیگران ایجاد کنند. برای ثروتمند شدن باید از دایرۀ کوچک روزمرگی فراتر برویم. باید اهدافی بزرگ و همتی عالی داشته باشیم. اهداف و آرزوهای کوچک هرگز انگیزه و انرژی لازم را برای تحقق کامل نبوغ ذاتی ما فراهم نمی‌کنند. اهداف حقیرانه و سهل‌الوصول، بزرگترین و قویترین استعدادهای درونی ما را پنهان و سرکوب می‌نمایند. فقط با داشتن اهدافی بلند و والا می‌توان با غلبه بر محدودیت‌های موجود فراتر رفت و به خلق و ابداع ثروت سرشار دست یافت.

«بزرگ‌ترین خطر  برای اکثر ما این نیست که اهداف ما خیلی بزرگ و دور از دسترس است، بلکه برعکس خیلی نزدیک است و خیلی زود آن را به‌دست می‌آوریم.»     میکل‌آنژ

۵-آدم‌های ثروتمند بر روی فرصت‌ها تمرکز می‌کنند.

آدم های فقیر بر روی موانع تمرکز می‌کنند.

مشکلات فرصت‌هایی هستند که باعث می‌شوند به دستاوردهای بهتر و بزرگتری برسیم. آنها موانعی بر سر راهمان هستند تا تجارب بیشتری کسب کنیم و در کارمان پخته‌تر شویم. اراده نیرویی است که ما را بر هدف تمرکز می‌دهد تا علیرغم موانع و شکست‌های موقتی بتوانیم به تلاش خود ادامه دهیم و تسلیم نشویم و در پی فرصت‌ها باشیم.

۶-آدم‌های ثروتمند، آدم‌های ثروتمند و موفق را ستایش می‌کنند.

آدم‌های فقیر، از آدم‌های ثروتمند بیزار و متنفر هستند.

هارو اکر می‌نویست: «اجازه بدهید واضح بگویم: نود و هشت درصد از مردان و زنان ثروتمند، انسان های شریفی هستند و به همین دلیل است که ثروتمند هستند. به همین دلیل است که آن‌ها به پول اعتماد دارند و به همین دلیل است که آن‌ها شرکت‌های بزرگی را تشکیل داده و زمینه اشتغال هزاران نفر را فراهم کرده‌اند. پول قدرت می‌آورد و شما باید آن را به‌دست آورید! باید. چون با داشتن آن، کارهای خوب بیشتری می‌توانید انجام دهید.» داشتن یا نداشتن مال‌ومنال نه ما را انسان بهتری می‌کند و نه بدتر. ثروت و دارایی فقط ما را فاش می‌کند. ثروت قدرت می‌بخشد و نحوه به‌کارگیری قدرت، میزان انسانیت ما را راحت تر آشکار می‌سازد.

۷-آدم‌های ثروتمند با آدم‌های مثبت و موفق معاشرت می‌کنند.

آدم‌های فقیر با آدم‌های منفی و یا شکست‌خورده معاشرت می‌کنند.

افراد موفق به افراد موفق دیگر نگاه می‌کنند، تا در خودشان ایجاد انگیزه کنند. آدم‌های ثروتمند از اینکه دیگران در موفقیت پیش‌قدم شده‌اند خوشحال‌اند، چون می‌توانند اکنون و بر اساس  تجارب آن‌ها، طرحی را برای خود بریزند که دستیابی آن‌ها را به موفقیت آسان‌تر می‌نماید.

۸-آدم‌های ثروتمند مشتاق تبلیغ کردن خود و ارزش‌هایشان هستند.

آدم‌های فقیر اشتیاقی به تبلیغ ندارند.

تنفر از تبلیغ کردن یکی از بزرگ‌ترین موانع بر سر راه موفقیت است. افرادی که در رابطه با تبلیغ کردن از خودشان مشکل ‌دارند، معمولاً ورشکسته هستند. اگر معمولاً از کالا، خدمات یا توانایی‌های شما بی‌خبر باشند طبیعی است که سراغ شما نخواهند آمد.

۹-آدم‌های ثروتمند از مشکلات خودشان بزرگ‌تر هستند.

آدم‌های فقیر از مشکلات خود کوچک‌تر هستند.

اگر در زندگی مشکل بزرگی دارید، معنی آن این است که شما شخص کوچکی هستید. دنیای بیرون شما دقیقاً انعکاسی از دنیای درون شماست. اگر می‌خواهید که تغییری همیشگی در خود بدهید دست از تمرکز کردن روی اندازۀ مشکل برداشته و به‌جای آن تمرکز کردن روی اندازه خودتان را شروع کنید!

۱۰-ثروتمندان گیرنده‌هایی عالی هستند.

فقیران گیرنده‌هایی ضعیف هستند.

به همان اندازه که می‌بخشید باید دریافت کنید. بسیاری افراد به دلیل احساسات خودکم‌بینی و نالایق دانستن خود در گرفتن مشکل‌دارند. اگر نمی‌خواهید سهم خودتان را از دنیا بگیرید، آن نصیب کسی می‌شود که می‌خواهد بگیرد.

۱۱-آدم‌های ثروتمند ترجیح می‌دهند تا بر اساس دستاوردها به آن‌ها پول پرداخت شود.

آدم‌های فقیر ترجیح می‌دهند تا بر اساس زمان به آن‌ها پول پرداخت شود.

درآمد ثابت داشتن مشکلی ندارد، مگر اینکه با توانایی شما برای به‌دست آوردن آنچه که ارزشش را دارید، تداخل کند و معمولاً در این جاست که مشکل به وجود می‌آید. فقیران و طبقه متوسط ترجیح می‌دهند که یک مستمری و درآمد ثابتی به آن‌ها پرداخت شود. ثروتمندان ترجیح می‌دهند، بر اساس نتایجی که کسب می‌کنند، به آن‌ها پول پرداخت شود. ثروتمندان به خودشان معتقدند. به ارزش و توانایی خود برای بروز دادن آن‌ها ایمان‌دارند، اما فقیران چنین نیستند. به همین خاطر است که آن‌ها نیاز به تضمین دارند.

۱۲-ثروتمندان به «هر دو» می‌اندیشند.

فقیران به «یا این، یا آن» می‌اندیشند.

ثروتمندان در دنیای پربرکت و فراوانی و نعمت زندگی می‌کنند، اما فقیران در دنیای محدودیت‌ها به سر می برند. افراد فقیر و متوسط از جنس کمبود هستند. آنها فکر می‌کنند که از بین شغل خوب یا ارتباط خوب با خانواده، از بین ثروت و معنویت، از میان اشتغال به‌کار و تفریح حتماً باید یکی را انتخاب کنند. ثروتمندان می‌دانند که باکمی خلاقیت می‌شود تقریباً راهی را برای داشتن هر دو آن‌ها پیدا کرد. ثروتمندان معتقدند شما، هم می‌توانید کیک داشته باشید و هم از خوردن آن لذت ببرید. افراد متوسط و فقیر معتقدند یک کیک خیلی زیاد است، پس من فقط یک برش از آن را می‌خواهم. والاس د. واتلز (۱۸۶۰-۱۹۱۱) در کتاب «دانش ثروتمند شدن» در ضرورت کسب ثروت می‌نویسد: «اگر چه در ستایش فقر سخنان بسیاری گفته می‌شود، حقیقت این است که بدون ثروتمند شدن امکان زندگیِ به راستی کامل و موفقی وجود ندارد و هیچ انسانی نمی‌تواند به بالاترین حد شکوفایی استعدادها و تکامل روحانی خویش نائل شود، مگر اینکه پول زیادی داشته باشد؛ زیرا برای تعالی روح و پرورش استعدادهایش باید از چیزهای زیادی استفاده کند که تهیه آنها جز با پول ممکن نیست.» بی‌پولی رشد ما را مختل می‌کند. بی‌پولی باعث می‌دهد که به بیگاری آن تن بدهیم. به کارهایی وادار می‌شویم که علاقه‌ای به انجامشان نداریم. زندگی‌مان وقف تأمین معاش می‌شود. فرصتی برای پرداختن به نیازهای والاتر خود نداریم. همیشه دغدغه پول را داریم و تمام مسائل زندگی را با پول می‌سنجیم. به قول بزرگی:

«تنها کسانی که بیشتر از ثروتمندان به پول فکر می‌کنند فقرا هستند.»

همواره فقرا و درویش‌مسلکان از پول بد گفته‌اند و تمام انحرافات اخلاقی از قبیل حرص، طمع، ظلم و استثمار، ماده‌پرستی را به خود پول نسبت داده‌اند و بدین ترتیب در واقع بی‌پولی خود را توجیه کرده‌اند. فقر نه تنها زندگی ما را با مشکلات و تنگناها انباشته می‌کند بلکه رشد انسانی و معنوی ما را نیز با مانع مواجه می‌کند.

۱۳-آدم‌های ثروتمند روی ارزش خالص دارایی خود تمرکز می‌کنند.

آدم‌های فقیر روی درآمد شغلی خودشان تمرکز می‌کنند.

میزان صحیح برای ثروت، ارزش دارایی خالص است نه درآمد شغلی. بسیاری از افراد روی درآمد و دارایی‌های خود تمرکز می‌کنند و فکر می‌کنند با افزایش درآمد و دارایی‌هایشان ثروتمندتر می‌شوند. این اشتباه است. معیار ثروتمندی شما ارزش خالص دارایی‌تان است نه میزان درآمد و دارایی ناخالص شما. ارزش دارایی خالص عبارت است از مبلغی که پس از کسر کردن بدهی‌ها، اقساط، هزینه نگهداری املاک و غیره از ارزش کل دارایی‎های شما، به‌دست می‌آید. به‌عنوان مثال شما ملکی را ۲۰۰ میلیون تومان خریده‌اید که ۵۰ میلیون تومان وام‌ دارد. در این صورت ارزش خالص دارایی شما مبلغی است که از کسر وام و بهره آن از ارزش کل دارایی شما به‌دست می‌آید که مبلغی کمتر از ۱۵۰ میلیون تومان خواهد بود. چهار عاملی که نقش تعیین‌کننده در ارزش خالص دارایی دارند عبارت‌اند از: درآمد، پس انداز، سرمایه‌گذاری و ساده زیستی. علیرغم داشتن هر مقدار درآمد اگر نتوانید مقداری از آن را پس انداز کنید هرگز نخواهید توانست ارزش خالص دارایی خود را بالا ببرید. بسیاری از مردم در مقابل مفهوم ساده زیستی موضع می‌گیرند و اهمیت آن را در ایجاد ارزش خالص دارایی تشخیص نمی‌دهند. این عامل با عامل پس انداز کردن پول دست در دست هم دارند و از طریق آن شما یک شیوه زندگی را ایجاد خواهید کرد تا به پول کمتری نیاز داشته باشید. با کاهش دادن هزینه زندگی خود، پس انداز خود و در نتیجه میزان پولی را که برای سرمایه‌گذاری در دسترس باشد افزایش می‌دهید. افراد فقیر و متوسط فکر می‌کنند فقط به‌دست آوردن پول یعنی میزان درآمد مهم است. آنها معتقدند که با افزایش درآمد می‌توان ثروتمند شد. آنها از قانون پارکینسون بی اطلاع‌اند. قانون پارکینسون می‌گوید که «هزینه ها همیشه به نسبت افزایش درآمدها بالا می روند». یعنی اگر شما ماشین داشته باشید وقتی که پول بیشتری به‌دست آورید ماشین بهتری می‌خرید. خانه بهتر، پوشاک بهتر، خوراک بهتر، تفریحات بهتر و … و به این صورت افزایش درآمد شما هیچ مقداری به ارزش خالص دارایی شما اضافه نمی‌کند. به همین دلیل درآمد هرگز به تنهایی باعث افزایش درآمد شما نمی‌شود.

۱۴-آدم‌های ثروتمند پولشان را خوب اداره می‌کنند.

آدم‌های فقیر پولشان را بد اداره می‌کنند.

روش اداره کردن پول، از مبلغ پول مهم‌تر است. تا نشان ندهید که آنچه را که دارید می‌توانید حفظ کنید، مورد بیشتری را به‌دست نخواهید آورد. یا شما پول را به کنترل خود درآورید، یا پول شما را به کنترل خود در خواهد آورد.

۱۵-آدم‌های ثروتمند پول خود را می‌دهند تا برای آن‌ها شدیداً کار کند.

آدم‌های فقیر شدیداً برای پول خودکار می‌کنند.

افراد ثروتمند هر هزار تومان را  به‌منزله یک بذر می‌دانند که می‌تواند برای برداشت صد هزار تومان کاشته شود که آن هم می‌تواند برای برداشت یک میلیون تومان دوباره کاشته شود. سه روش اصلی برای پول درآوردن وجود دارد:

روش مرسوم: پول در ازای زمان.

در این روش فرد با حضور در محل کار و صرف زمان و انرژی خود پول به‌دست می‌آورد. تقریباً ۹۶% مردم از این روش پول درمی‌آورند. تمام کارمندان دولتی و شرکت‌ها، کارگران و حتی وکلا، پزشکان و سایر کسانی که درآمدشان وابسته به حضور فیزیکی‌شان است در این گروه جای می‌گیرند. در کل آنها کسانی هستند که سر کار می روند و ۴۰، ۵۰، ۶۰ ساعت را با یک حقوق ثابت در آخر ماه مبادله می‌کنند. این بدترین راه و در واقع راهی غیرممکن برای ثروتمند شدن و دستیابی به استقلال و آزادی مالی است.

روش ۳ درصدی: پول در ازای پول

در این روش از پول برای کسب پول استفاده می‌شود که به آن سرمایه‌گذاری می‌گوییم. در این روش پول در سهام شرکت‌ها، بورس، طلا، اوراق قرضه و … سرمایه‌گذاری می‌شود. این روش از روش اول بسیار بهتر است بااین‌حال بدون ریسک نیست و طبق مطالعات انجام‌شده فقط سه درصد مردم به طور موثری از این روش استفاده می‌کنند.

روش ۱ درصدی: استفاده از اهرم

این گروه از طریق دیگران به خودشان قدرت می‌دهند. وقتی از این روش استفاده می‌کنید از طریق تلاش دیگران، برای زمان و بازده خودتان اهرم ایجاد می‌کنید. آنها همچنین منابع درآمد متعدد دارند. بااینکه فقط ۱% از مردم این روش را به‌کار می‌گیرند اما آنها ۹۶% ثروت دنیا را در اختیاردارند. این موفق‌ترین راه  و یک راه مشروع برای ثروتمند شدن است. هر چه بیشتر از این روش استفاده کنید بیشتر وقت آزاد پیدا می‌کنید و می‌توانید تمرکزتان را بر سایر زمینه‌های زندگی بگذارید. زمینه‌هایی چون خانواده، علایق، تفریحات و غیره.

۱۶-آدم‌های ثروتمند برخلاف ترسی که دارند، دست به عمل می‌زنند.

آدم‌های فقیر به ترس خود اجازه می‌دهند که متوقفشان کند.

میلیون‌ها نفر از مردم در مورد ثروتمند شدن، فقط «فکر» می‌کنند و هزاران هزار نفر ثروتمند شدن را تجسم، تصور یا مراقبه می‌کنند. تجسم‌ها، تصورها و دعاها و مدیتیشن‌ها ابزارهای جالبی هستند اما هیچ‌کدام از آن‌ها سر خود پولی واقعی را به دنیای حقیقی شما نخواهند آورد. در دنیای واقعی باید دست به اقدام بزنیم. همان طور که گفتیم فرآیند تجلی هر خواسته از افکار شروع‌شده تبدیل به احساسات می‌شود. احساسات منجر به اعمال گشته و اعمال باعث خلق نتایج می‌شود. افکار و احساسات بخشی از دنیای درونی هستند و اعمال و نتایج بخشی از دنیای بیرونی. اقدام و عمل پلی است بین دنیای درونی و دنیای بیرونی. باید علیرغم ترس دست به عمل بزنید.

۱۷-آدم‌های ثروتمند همیشه در حال رشد کردن و یادگرفتن هستند.

آدم‌های فقیر، فکر می‌کنند که همه موارد را می‌دانند.

اگر شما دائما در حال یادگیری نباشید، عقب خواهید ماند. موفقیت یک مهارت یادگرفتنی است. می‌توانید موفق شدن در هر موردی را بیاموزید. مهم نیست که اکنون در چه مرحله‌ای هستید. هر استادی زمانی ناشی بوده است. سریع‌ترین راه برای ثروتمند شدن و ثروتمند ماندن کار کردن بر روی توسعه دادن خودتان است. دنیای بیرون شما دقیقاً انعکاسی از دنیای درون شماست. شما ریشه هستید  نتایج شما میوه‌ها هستند.

آدم‌های ثروتمند جهت موفقیت را این‌چنین می‌دانند: باش، انجام بده، داشته باش. آدم های متوسط و فقیر جهت موفقیت را این‌چنین می‌دانند: داشته باش، انجام بده، باش. آدم های فقیر و طبقه متوسط، معتقدند که اگر من پول هنگفتی داشته باشم، می‌توانم آنچه را که می‌خواهم انجام بدهم و آدم موفقی بشوم. آدم های ثروتمند معتقدند: اگر من یک فرد موفقی بشوم قادر خواهم بود آنچه را که نیاز دارم انجام بدهم و آنچه را که می‌خواهم از جمله پول، داشته باشم. ثروتمندان واقعی می‌دانند که: هدف از ایجاد ثروت اساساً پول هنگفت داشتن نیست، بلکه کمک به رشد دادن خود می‌باشد که تا به بهترین فردی که ممکن است تبدیل شوید. برای اینکه به بهترین وجه به شما دستمزد پرداخت شود، شما باید بهترین باشید.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب ثروت و استقلال مالی، کسب درآمد،
برچسب ها: باور ثروت، افکار ثروتمندانه، باور ثروتمندانه، ذهن ثروتمند، باور و پول، ترموستات مالی، موسی توماج،

[ جمعه 30 تیر 1396 ] [ 07:05 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

نقش تخیل و دانش در تولید ثروت در هزاره سوم: دگردیسی قدرت از هرکول تا بیل گیتس

تنها سرمایه مایکروسافت، تخیل انسان است.       بیل گیتس

هرکول قهرمان اسطوره‌ای یونان بود. او سمبل قدرت فیزیکی و همچنین شجاعت محسوب می‌شد. در اسطوره‌ها آمده که هنگامی که در گهواره بود دو مار را خفه کرد و در سنین نوجوانی توانست شیری را از پا درآورد. از مشخصه‌های هرکول می‌توان به سلاحش که گرزی بود از جنس چوب زیتون و لباسی که از پوست شیر درست شده بود، اشاره کرد. همچنین گفته‌شده که او از دانش و خرد بهره چندانی نداشت. هر چه بود زور بازوی او در عصر خودش برای کشتن شیر و مار یا دشمنان و همچنین برای انجام شکار و بعدها کشاورزی بسیار کارگر می‌افتاد.

نقاشی‌های به‌جای مانده از هزاران سال پیش بر دیواره غارها حکایت از آن دارد که اجداد غارنشین ما نیز از قدرت تخیل قابل‌تحسینی برخوردار بوده‌اند. اما گویا بیشتر تخیل اجداد ما صرف شیوه‌های ارتباط با محیط و تشخص‌بخشی به پدیده‌های طبیعی می‌شده است. شعرها، نقاشی‌ها، افسانه‌ها و اسطوره‌ها همه آفریدۀ تخیل خلاق انسان کهن بود که همگی راهی برای کنار آمدن با عجایب ناشناخته طبیعت از قبیل رعد و برق، خورشید و ماه‌گرفتگی، سیل، طوفان، زلزله، آتش‌فشان و امثال آن بوده است.

هزاران سال بعد، تخیل به ابزاری برای کشف اسرار طبیعت و غلبه بر آن تبدیل شد. این بار تخیلات بشری به آزمون منطق و تجربه نهاده شد تا با کشف قوانین طبیعت، امکان غلبه و بهره‌برداری از آن فراهم شود. همه پدیده‌های طبیعی افسون‌زدایی شده و در قالب اعداد و ارقام، به‌صورت فرآیندهای عقلانی علت و معلولی تفسیر شد به‌طوری که تمام اسطوره‌ها و افسانه‌های کهن، به مثابه بازی خیالی و بچگانه اجداد بشر تلقی گردید. از دل فرمول‌های ریاضی امکان‌های عملی تسخیر طبیعت به ظهور رسید. صنعت و تکنولوژی با سرعت حیرت‌انگیزی توسعه یافت و تسخیر و تبدیل مواد طبیعی به کالاهای مصرفی…

متن کامل مقاله در شماره ۱۶۴ مجله دانستنی‌ها





موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد اینترنتی، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: تخیل، دانش، مایکروسافت، بیل گیتس، ثروت، این راند، موسی توماج،

[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

همه کاره هیچ کاره‌ام (مشاوره رایگان)

reza

با سلام خدمت آقای توماج و همکاران محترمشان

این جانب کتاب ” خود نبوغ شناسی ” رو خوندم . البته کتاب گفتگو با جک زوفلت و کتاب “المنت” از کن رابینسون را نیز خوانده ام که همه شون در مورد نبوغ داتی است. یک ساله در مورد این موضوع مطالعه می‌کنم فک کنم دیگه منبع فارسی خوبی نداشته باشیم. نبوغ خودمو کشف نکرده‌ام. حداقل اونی که کشف کرده‌ام در موردش مطمئن نیستم. گستردگی علاقه هم دارم. مباحث موفقیت (۱۲ سال مطالعه ناپلئون هیل و …)، اقتصاد،سرمایه گذاری و کار آفرینی (همیشه مطالب اقتصاد کلان رو مطالعه می‌کنم و اقدام به کارآفرینی کرده‌ام اولینش ۱۴ سالگی‌ام بوده، در زمینه سیاست همیشه اخبار رو پیگیری می کنم و بحث راه می اندازم . در اصل همه کاره هیچ کاره‌ام . وسواس کمال گرایی هم دارم.

نهایت مطالعاتم بهم میگه برای موفقیت باید اشتیاق سوزان داشته باشی. چیزی که من پیدا کرده‌ام بهم اشتیاق نمیده ذکر این نکته لازمه که در حال حاضر که اقدام مهمی براش نکرده‌ام. منشا اشتیاق چیست؟ گویا همان نبوغ ذاتی است که بهمون آرامش، رضایت و در عین حال هیجان و معنی زندگی میده. شاید هم منشا اشتیاق هر زمانی چیزی می تونه باشه و در اصل به نظر میاد خودمون باید اشتیاق بیافرینیم (دلایلم اینا هستن : ۱٫ ناپلئون هیل در کتاب مهمش چیزی از نبوغ ذاتی نگفته !!! ۲٫ صفحه ۷۶ از کتاب گفتگو با میلیونر ۵ به نقل از رابرت کالییر: افراد بسیار کمی می دانند که چطور با شدت کافی اشتیاق داشته باشند آنها نمی دانند احساس کردن و بروز آن تمایل چگونه است.). با توجه به دلایل داخل پرانتز اخیر و همچنین نظر ناپلئون در مورد تلقین به خود و اجرای دیدگاهش در مورد پسر کر خود که اشتیاق شنیدن در او ایجا کرده ، به نظر می‌آید شور و اشتیاق ساختنی است نه کشف کردنی. بنده اشتیاق سوزان به کاری رو برابر با داشتن نبوغ ذاتی در آن می‌دانم چون که نبوغ ذاتی طبق فرموده حضرتعالی شور و هیجان داره .

به نظر بنده اینکه نبوغ ذاتی، نتیجه بخش است به این دلیل است که ۱٫ انگیزه و اشتیاق کافی برای پیمودن مسیر موفقیت ۲٫ مداومت کافی در سختی‌ها ۳٫ ادامه راه پس از شکست‌ها ۴٫ خلاقیت و نو آوری را به ارمغان میاره. به نظر بنده اشتیاق سوزان نیز این موارد رو بوجود میاره.

حال سوالم اینست:

اگر ما از قبل در چیزی نبوغ کافی (اشتیاق سوزان) نداشتیم می توانیم با تلقین به خود آنرا در زمینه‌ای دلخواه بوجود بیاریم؟ یا اصلا نبوغ ذاتی با اشتیاق سوزان تفاوت داره که در این مورد باید توضیح دهید چطور جک زوفلت و ناپلئون هیل به این مورد (نبوغ ذاتی ) اشاره نکرده‌اند.

در پایان از طولانی شدن مطلب عذر میخوام. همچنین بخاطر اینکه اعتقاد دارم حضرتعالی در مورد این مباحث صاحب نظر هستید و مطمئنا بیشتر منابع رو مطالعه کرده‌اید سعی کردم خلاصه نظر و سوالم رو مطرح کنم که ممکن است از گویایی حرف بنده کم کرده باشه بخاطر همین عذر مجدد.

پیشاپیش از پاسخگویی شما سپاسگذارم.



موسی توماج

سلام دوست عزیز

ناپلئون هیل یک نویسنده انگیزشی بود و بیشتر مطالبش را از طریق مصاحبه با افراد موفق و مطالعه شخصی تهیه می‌کرد. او به دلیل اشتیاق وافرش به موضوع موفقیت و بویژه موفقیت مالی بیشتر عمرش را به نوشتن و سخنرانی در این زمینه گذراند. با اینکه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید او در این موضوع یک شاهکار به حساب می‌آید و بر اساس آمار پرفروشترین کتاب کسب و کار در طول تاریخ بوده اما می‌دانیم که حدود ۸۰ سال از انتشار آن می‌گذرد.

دلایل علمی‌یی که از وجود نبوغ ذاتی منحصر به فرد پشتیبانی می‌کند مبتنی بر تحقیقات جدیدی است که درباره رشد مغز و شبکه‌های عصبی انجام شده است و در دو فصل ابتدایی کتاب خودنبوغ‌شناسی توضیح داده شده است. ناپلئون هیل به محدودیت های تحقیقات علمی در مورد مغز آگاه بود، او در صفحه ۲۰۴ کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید می‌نویسد

: « انسان با همۀ علم و اطلاع خود اطلاع چندانی از نیروی ناملموس اندیشه ندارد. انسان دربارۀ شرایط فیزیکی مغز و شبکه پیچیده و ظریف آن اطلاعات ناچیزی در اختیار دارد. اما همین انسان در حال حاضر به عصری وارد می شود که این موضوع برایش از روشنی بیشتری برخوردار گردد. دانشمندان در حال حاضر به شدت دربارۀ مغز مطالعه می کنند و با آنکه هنوز در مراحل ابتدایی مطالعات خود هستند اطلاعات دست اولی دربارۀ طرز کار مغز انسان فراهم آورده اند.»

در حال حاضر این تحقیقات در قالب علوم شناختی که ترکیبی از عصب‌شناسی، فلسفه ذهن، روانشناسی، هوش مصنوعی و نظریه کوانتومی است دنبال می‌شود و نتایج این تحقیقات شاید بتواند پاسخ سخت‌ترین پرسش‌ها در مورد چیستی آگاهی، نحوه شکلگیری آن، رابطه ذهن-بدن و امکان بقای آگاهی پس از مرگ را به همراه داشته باشد.

جک زوفلت نیز یک مربی انگیزشی است که نباید انتظار داشته باشیم از آخرین تحقیقات علمی در زمینه مغز و علوم اعصاب مطلع باشد و آنها را در کارهای خود بکار گیرد. با این حال در همان کتاب که شما نام برده اید در صفحه ۸۲ می گوید: «… همه به شما می گویند قدرتی در درونتان دارید؛ اما کسی نمی‌گوید که کلید روشن کردنش چیست. من داشتم می‌گفتم کلید روشن کردنش، اشتیاق درونی است که این قدرت خدادادی را که من اسمش را “نیروی غالب” گذاشته‌ام، آزاد می کند». پس زوفلت به جای نبوغ ذاتی از اصطلاح “نیروی غالب” استفاده می‌کند. این نیرو برای هر فردی متفاوت است و بر سایر نیروها غلبه دارد یعنی بسیار قویتر از سایر نیروهاست.

نبوغ ذاتی یک موهبت خدادادی است که در فصل دوم کتاب خودنبوغ‌شناسی با عنوان کالبدشناسی نبوغ ذاتی نحوه تکوین آن بر مبنای یافته‌های عصب‌شناختی توضیح داده شده است. نوعی استعداد ویژه که بر سایر استعدادهای شما برتری دارد که ناشی از ساختار ویژۀ شبکه‌های عصبی شماست و از آنجایی که شبکه‌های جدید بسیار به ندرت و به کُندی ایجاد می‌شوند ایجاد یک استعداد جدید، حتی با اشتیاق سوزان و تمرین و ممارست زیاد نیز، غیرممکن به نظر می‌رسد. از طرفی نبوغ ذاتی نیز خود به خود رشد نمی‌کند و شکوفا نمی‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد که در ۹۸% افراد بزرگسال نبوغ ذاتی سرکوب شده و شکوفا نشده است. اما خوشبختانه ساختار شبکه عصبیِ تشکیل دهنده نبوغ ذاتی، تا پایان عمر تقریبا پایدار است و هرگاه که فرد در جهت رشد آن گام بردارد به سرعت شکوفا می‌شود. از طرف دیگر این ساختار طوری است که هرگاه در مسیر نبوغ ذاتی خود گام بردارید با ترشح هورمون‌هایی که منجر به لذت، شادی و شور و شوق می‌شود به شما پاداش می‌دهد. و برعکس در صورت حرکت در جهت خلاف نبوغ ذاتی، با ایجاد دشواری، فشار و استرس سعی دارد شما را به یافتن و پیگیری نبوغ ذاتی خودتان ترغیب کند.

اشتیاق سوزان، احساسی قوی است که شما را برای انجام کاری یا رسیدن به هدفی برمی‌انگیزد اما لزوما همراه با لذت و شادی همراه نیست. اشتیاق را می‌توان ایجاد کرد اما پس از برآورده شدن خواسته‌تان از بین می‌رود اما لذت و شادی ناشی از پیگیری نبوغ ذاتی همیشگی است و ربطی به موفقیت یا شکست ندارد. شما از نفس انجام کار لذت می‌برید، آنچنان در آن غرق می‌شوید که گذر زمان را حس نمی‌کنید و این میزان از لذت و تمرکز معمولا به بیشترین بازدهی و نتایجی خلاقانه و عالی منجر می‌گردد.
متاسفانه شیوه های تربیتی، آموزشی و اخلاق اجتماعی همه مبتنی بر برداشتی بیمارگونه و ضعف‌محور از انسان استوار است و کمتر بر وجوه متعالی انسان و تفاوت‌های فردی توجه شده است. جامعه می‌خواهد انسان‌هایی یکدست، مطیع، عادی و نرمال تربیت کند و نه انسان سالم و خودشکوفا. در صورتیکه همان طور که ژوزف کمبل گفته انسان عادی وجود ندارد. همه ما موجوداتی منحصر به فرد با موهبت و استعدادی ویژه و یکتا هستیم و برای شکوفایی و عرضه آن به دنیا آمده‌ایم.

پیگیری نبوغ ذاتی علاوه بر لذت و شادمانی فوری، به دلیل بکارگیری قویترین استعدادمان، دستیابی به ثروت و استقلال مالی را نیز برای ما راحت‌تر ساخته و با استفاده از آن در جهت تحقق رسالت شخصی‌مان زندگی ما را معنادار و غنی می‌سازد.

به دلیل همان روش‌های غلط تربیتی و آموزشی و گمراه شدن با ارزش‌های کاذب اجتماعی ممکن است بازیابی و کشف نبوغ ذاتی دشوار باشد و به میزان زیادی از خودشناسی و مراقبه درونی نیاز داشته باشد با این حال این تنها راهی است که امکان یک زندگی همراه با شادمانی و معنای حقیقی را برایمان فراهم می‌سازد. از این رو ارزشش را دارد که دشواری‌های این مسیر را به جان بخریم. بدون متجلی ساختن گوهر حقیقی وجودمان، تمام موفقیت‌های دیگر لذت زودگذری بیش نخواهد بود.

با آرزوی شادمانی، خودشناسی و خودشکوفایی بیشتر برای شما

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: مشاوره، مشاوره رایگان، زندگی رویایی، نبوغ، نبوغ ذاتی، اشتیاق، موسی توماج،

[ پنجشنبه 4 آذر 1395 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

کنکورزدگی و نابودی استعداد و سرمایه ملی

شاید خطری بزرگتر از اعتیاد، طلاق، بیکاری، افسردگی، بدحجابی، نابودی جنگل‌ها، گسترش کویرها‌، انقراض یوز ایرانی، دزدی، دروغ و خشکسالی جامعۀ ما را تهدید می‌کند و آن خطرِ نابودی استعداد ملی است. و شاید همین مورد اخیر علل بسیاری از معضلات پیش‌گفته باشد. عبارات دلخوش‌کنکانه‌ای از قبیل «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «نبوغ ایرانی» و «استعداد ایرانی» با نگاهی به واقعیات امروز ما، به یک مزاح دردناک و به سخره گرفتن خود، تقلیل می‌یابد.

انسان، انسان زاده نمی‌شود بلکه با پتانسیل انسان شدن به دنیا می‌آید. جنین انسانی، برخلاف اغلب گونه‌های حیوانی، نارس به دنیا می‌آید و اگر به حال خود رها شود می‌میرد. از لحاظ تربیتی و رشد عقلانی نیز چنین است. علاوه بر احتیاجات مادی، ما نیازمند آموختن و تربیت هستیم. و این کاری است که در سطح کلان بر عهدۀ نظام آموزشی است. نهادی که اساسی‌ترین نقش را در رشد و پیشرفت و تعالی هر جامعه‌ای ایفا می‌کند.

نظام آموزشی ما دچار بحران و ناکارآمدی اسفناکی است. بیماری نظام آموزشی ایران را می‌توان «کنکورزدگی» نام نهاد. امروز از مقطع پیش‌دبستانی تا دبیرستان و پیش‌دانشگاهی تمام تمرکز والدین، مدرسه، مدیران، معلمان و به تبع آنها دانش‌آموزان بر کنکور متمرکز است. این غائله با ورود به دانشگاه پایان نمی‌یابد بلکه بساط‌های جدیدتر از قبیل کنکور ارشد و دکترا همچنان گسترده است. در دهه‌های اخیر شاهد رشد ویروس‌وار انواع موسسات و مراکز آمادگی کنکور بوده‌ایم. امروز با سازمان‌های عریض و طویل به اصطلاح آموزشی-فرهنگی، نظیر گاج، قلمچی، مدرسان شریف و … روبرو هستیم که اختصاصا خدمات آمادگی کنکور ارائه می‌دهند و سالانه میلیاردها تومان سرمایه خانوارهای ایرانی صرف کلاس‌های کنکور در این موسسات می‌شود. حتی رسانه ملی، که قرار بوده نقش دانشگاه عمومی را ایفا کند، و باید رویکردی کلان‌تر و عمیق‌تر به مبحث آموزش عمومی داشته باشد، خود به شکل کاملا کاسبکارانه هم در تبلیغات و هم در تولید برنامه‌ها، علنا دچار این کنکور زدگی شده و با پرهیز از هرگونه نگاه نقادانه، علاوه بر رسمیت بخشیدن به آن، بر شدت همه‌گیری این بیماری می‌افزاید.

اما کنکور چیست؟ کنکور یک آزمون برای تعیین شایستگی افراد جهت تحصیل در رشته‌ها و دانشگاه محل تحصیل است. در همه جای دنیا این فرآیند به شکلی انجام می‌شود. اما آنچه کنکور را در ایران به یک بحران و بیماری آموزشی-فرهنگی- اجتماعی تبدیل کرده، تبدیل شدن آن به هدف غائی و نهایی آموزش است. و دقیقا همین نگرش است که سیستم آموزشی ما را از معنا تهی و ناکارآمد ساخته است. نظام آموزشی که با صرف کمترین بودجه، استخدام ضعیف‌ترین افراد و مدیریت فاقد تخصص و چشم‌انداز بلندمدت نه تنها از رسالت حقیقی تربیت و آموزش نسل‌های شایسته برای آینده بسیار دور شده بلکه عملا به یک نهاد اتلاف و نابودی استعداد و سرمایه ملی تبدیل شده است. کنکورزدگی علاوه بر تحمیل فشار روانی شدید و درازمدت بر نوجوانان ضمن سرکوب علایق ذاتی آنان به دانستن و آموختن، رشد طبیعی روانی، فرهنگی، اجتماعی و حتی فیزیکی این مقطع سنی حساس را با مشکل مواجه ساخته است.

آموزه‌های فرهنگی و دینی ما سرشار از تقدیس حقیقت-جویی، خرد، دانش، دانش-جویی، تفکر و تامل است.

ز گهواره تا گور دانش بجوی

علم را بیاموزید حتی در چین باشد

یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است

در قرآن دائما به تفکر و تامل در طبیعت، انسان و خلقت دعوت می‌شویم. اما در نظام آموزشی تفکر، تامل، حقیقت-جویی و دانش-جویی هیچ جایگاهی ندارد. بیماری کنکورزدگی آنچنان نظام آموزشی را از معنا و کارکرد حقیقی خود تهی ساخته که هیچ امکانی برای پرداختن به تفکر، آموزش و پژوهش در آن باقی نمانده است.

نتیجۀ این بیماری را به عیان در جامعه می‌بینیم: بیکاری میلیونی (۵٫۷ میلیون نفر بیکار تحصیل‌کرده در سال ۱۳۹۳) فارغ‌التحصیلان دانشگاه به معنای آن است که میلیاردها میلیارد ثروت ملی به دور ریخته شده است و از طرفی میلیاردها میلیارد استعداد و پتانسیل انسانی اتلاف یا سوخت شده است. معضل فقط بیکاران نیستند. بسیاری از دانش‌آموزان به دلیل همان کنکورزدگی و تبلیغات رنگارنگ و ارزش‌های غلط اجتماعی صرفا به دنبال قبولی در رشته‌های خاص از قبیل پزشکی، مهندسی، حقوق و … هستند. این نوجوانان که هنوز قدرت تشخیص و تصمیم درست در مورد رشته و شغل مناسب خود را ندارند توسط معیارهای کاذب اجتماعی منحرف شده، وارد رشته‌ها و مشاغلی می‌شوند که نه تنها علاقه بلکه استعدادی نیز در آن ندارند؛ فقط به این دلیل که ملاک نهایی انتخاب رشته و شغل نمره کنکور است. کنکوری که مواد آزمون آن هیچ ربطی به دانش و واقعیات رشته‌ها و مشاغل ندارد. از این‌رو ما با فرهنگ پزشکی‌یی روبرو هستیم که در بهترین حالت مراجع را یک بیمار می‌بیند و نه یک انسان بیمار. به همین دلیل است که با این‌همه خطاهای پزشکی، زیرمیزی، بیمار دزدی، پزشکان بساز بفروش، تاجر و امثال آن مواجه هستیم. به همین دلیل است که وضع صنایع و تولید ما به این روز افتاده است. به همین دلیل است که فرهنگ و هنر ما این‌چنین به ابتذال گرائیده است. به همین دلیل است که فقر، فساد، بیکاری، طلاق، پرخاشگری و انواع ناهنجاری‌های اجتماعی این‌همه فراگیر و رو به تزاید است.

کنکورزدگی در وجه نمادینش نشان از بیماری‌یی عمیق‌تر و بنیادی‌تر دارد که در صورت عدم درمان عاجل می‌تواند به بزرگترین تهدید رشد و حتی بقای فرهنگی-اجتماعی ما بدل شود.

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، کسب درآمد، خانواده، تربیتی،
برچسب ها: موسی توماج، کنکور، کنکور زدگی،

[ پنجشنبه 15 مهر 1395 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چگونه از استرس برای رسیدن به موفقیت بهره بگیریم؟

آیا می‌توان استرس را کنترل و حتی آن را به فرصتی برای دستیابی به موفقیت تبدیل کنیم؟ استرس را پزشکان عامل و ریشه بسیاری از بیماری‌ها می‌دانند. در دنیای امروز و زندگی شهری به هر حال مجبور به دست و پنجه نرم کردن با شرایط پراسترس هستیم اما راهکارهای ساده‌ای برای کنترل این شرایط وجود دارد.

یکی از برجسته‌ترین محققان علوم اعصاب اروپا راهکاری چهار مرحله‌ای برای کنترل استرس و تبدیل آن به فرصتی برای موفقیت ارائه کرده است که می‌تواند زندگی افراد پراسترس را دگرگون کند.
پروفسور یان رابرتسان استاد کالج ترینیتی دوبلین معتقد است راهکارهای ارائه شده توسط وی مبنای کاملاً علمی دارد و تمام افراد پس از اولین بار آزمودن آن، هرگز حاضر نیستند روش دیگری را برای مهار استرس به کار گیرند. چهار راهکار ارائه شده توسط رابرتسان عبارت‌اند از:

گام اول

به مغز خود با صدای بلند بگویید که این شرایط چقدر هیجان‌انگیز است.
برای تبدیل استرس به یک موقعیت فوق‌العاده برای پیشرفت، به جای اینکه بگویید شرایط چقدر تنش‌زاست، با صدای بلند به خود بگویید موقعیت پیش آمده کاملاً هیجان‌انگیز است؛ شاید این واگویی در ظاهر ساده و بی‌اهمیت باشد؛ ولی به مغز فرمان می‌دهد که موقعیت را چگونه ارزیابی کند. زمانی که مضطرب یا هیجان‌زده می‌شویم، هورمون کوتیزول ترشح می‌شود. در این حالت واکنش مغز است که مشخص می‌کند هورمون به یک واکنش مضر یا مفید تبدیل شود و وظیفه ماست که حالت مناسب را در اختیار مغز قرار دهیم تا فرمان لازم را صادر کند. در این شرایط هرگز نمی‌توان مغز را قانع کرد که شرایط عادی است: فقط می‌توان به مغز القا کرد که شرایط بسیار هیجان‌انگیز است.

گام دوم

دم و بازدم عمیق انجام دهید.
در این حالت تنفس عمیق پنج ثانیه‌ای از راه بینی و بازدم شش ثانیه‌ای داشته باشید. دم و بازدم عمیق، سبب تغییرات شیمیایی مغز می‌شود و مانند داروی طبیعی ضد استرس عمل می‌کند.

گام سوم

مانند یک قهرمان بایستید.
سومین قدم این است که ژست یک قهرمان را بگیرید؛ یعنی صاف بایستید، قفسه سینه را بیرون داده و سر را کاملاً بالا بگیرید. ژست قهرمانانه سبب می‌شود اعتماد مغز به کارایی‌اش افزایش یابد. در واقع این حالت ترفندی برای افزایش قابلیت و توانایی مغز است. نتیجه آزمایش‌ها نشان می‌دهد ژست قهرمانانه سبب افزایش هورمون تستسترون در زنان و مردان می‌شود.

گام چهارم

دستان خود را مشت کنید.
قدم چهارم این است که دست راست خود را مشت کنید و به مدت ۴۵ ثانیه بسته نگه دارید، سپس آن را برای ۱۵ ثانیه باز کنید و مجدداً ۴۵ ثانیه مشت کنید. این عمل سبب می‌شود نیمکره چپ مغز فعال شده و بدن در یک وضعیت چالش ذهنی قرار گیرد تا از استرس برای بهبود عملکرد بدن استفاده کند.
رابرتسان معتقد است استرس یک منبع انرژی عظیم است؛ بنابراین می‌توان آن را برداشت کرد و از آن در جهت موفقیت کمک گرفت، در غیر این صورت اهرمی برای جذب پیری، افسردگی و سرطان می‌شود. پیاده‌سازی این راهکار در تمام بحران های زندگی، سبب بروز اعتماد به نفسی فوق‌العاده و انگیزه و شعفی وصف‌ناپذیر می‌شود که لازمه پیشرفت است. این تصادفی نیست که بزرگ‌ترین آثار هنری و علمی هنرمندان و دانشمندان در دوران تاریک و بحرانی زندگی‌شان پدید آمده است.
باهوش باشید و نوسانات و بحران‌های عاطفی و اقتصادی را به ابزاری برای افزایش خلاقیت و بهره‌وری تبدیل می‌کنید. یادمان باشد تا زمانی که نفس می‌کشیم، استرس همراه ماست، تصمیم با ماست که آن را به فرصتی برای پیشرفت تبدیل کنیم یا مغلوب و مغبون شویم.

*برگرفته از سایت انتخاب

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: رشد شخصی، شادی، سلامتی،
برچسب ها: استرس، آرامش، انگیزه، موفقیت، موسی توماج، زندگی رویایی،

[ یکشنبه 21 شهریور 1395 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]