گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید                                               دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

حافظ

معجزه چگونه رخ می‌دهد؟

ما عموماً فکر می‌کنیم که معجزه و پیشرفت خارق‌العاده ناشی از انجام آنی یک کار بزرگ است. مثلاً وقتی کسی به موفقیت بزرگی می‌رسد ما به مسیر طولانی و روزمره‌ای که او برای دستیابی به این موفقیت طی کرده است، توجه نمی‌کنیم. ما فکر می‌کنیم مرد یا زن خانه‌به‌دوشی که میلیاردر شد یک‌شبه به شهرت و ثروت دست‌یافته است و به سال‌هایی طولانی که او تحت هر شرایطی به تداوم کارش پرداخت، توجه نداریم.

درواقع اگر دقیق و عمیق به جهان بنگریم، درختان، آسمان، آدم‌ها، پرندگان همه و همه را چون معجزه‌ای شگفت‌انگیز می‌یابیم. اینشتین جمله جالبی دارد. می‌گوید:

 «دو جور می‌توانید به جهان نگاه کنید: اینکه که هیچ معجزه‌ای وجود ندارد یا اینکه همه‌چیز معجزه است.»

شما چگونه به جهان و کارهای روزمره خود نگاه می‌کنید؟

همه ما هر روز کارهایی عادی و روزمره داریم. صبح در لحظه‌ای از خواب بیدار می‌شویم، درحالی‌که هنوز چشمانمان بسته است. در این لحظات به چه فکر می‌کنید؟ بیداری خود را چگونه آغاز می‌کنید؟ آیا می‌دانید که افکار و احساسات شما در اولین لحظات بیدار شدن چقدر در کیفیت زندگی آن روز شما تعیین‌کننده است؟

خودم به‌محض بیدار شدن این بیت از سعدی را با صدای بلند و معمولاً به آواز می‌خوانم و تکرار می‌کنم:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست          عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

این‌چنین، من، منشأ حقیقی جهان هستی را به خاطر می‌آورم و از بابت معجزۀ حیات، تمام خوبی‌ها، زیبایی‌ها و نعمت‌های زندگی‌ام سپاسگزاری می‌کنم و عشق خودم را به خدا و تمام جهان اعلام می‌کنم. این کار باعث می‌شود که روزم را باانرژی و اشتیاق و عشق آغاز کنم و به‌این‌ترتیب تمام لحظات آن روز را چون فرصتی استثنایی برای بودن، شادی، لذت و هیجان می‌بینم و هیچ کاری را بی‌اهمیت نمی‌دانم. این نگرش واقعاً زندگی‌ام را معجزه‌آسا کرده است و دائماً احساس و تجاربی شگفت‌انگیز را برایم فراهم می‌کند.

جرج واشنگتن زمانی گفت:

«اگر کارهای عادی را به‌صورت غیرعادی انجام دهید نظر دنیا به شما جلب می‌شود.»

ما معمولاً کارهای عادی مثل مسواک زدن، دستشویی رفتن، سلام کردن به دیگران، خرید نان، پوشیدن شلوار، آماده شدن برای خواب و ... را عادی و بی‌اهمیت در نظر می‌گیریم. اما حقیقت این است که با نگرش درست هر یک از این کارهای به‌ظاهر ساده و بی‌اهمیت را می‌توانیم به منبع خلق معجزات بزرگ در زندگی‌مان بدل کنیم.

اگر صرفاً تمام تمرکز خود را بر آن کار قرار دهیم با معجزۀ تجربۀ لحظۀ حال روبرو خواهیم شد. ذهن ما معمولاً همیشه به‌طور خودکار در حال فعالیت است. فعالیت ذهن یعنی جدایی از لحظه حال. چون ذهن همیشه یا در گذشته پرسه می‌زند یا در آینده و نمی‌تواند لحظه حال را درک کند. تنها با توقف ذهن است که تجربۀ حضور در اکنون ممکن می‌شود. تجربۀ حضور در لحظۀ حال به معنی تجربۀ سرور، آرامش و معجزۀ هستی است. تبدیل هر کار کوچک به مراقبه‌ای برای زیستن در لحظۀ حال می‌تواند درهای معجزاتی شگفت‌انگیز را به زندگی شما بگشاید.

دکتر رابرت راسل، نویسندۀ معروف می‌گوید:

«خلق عظمت در زندگی بسیار ساده است. هر کس می‌تواند این کار را انجام دهد. کافی است کارهای عادی را همه‌روزه به طرزی غیرعادی انجام دهید.»

اگر تصمیم بگیرید که از امروز هر کاری را با تمام وجود خود، گویی که مهم‌ترین کار دنیاست انجام دهید و تمام توجه، انرژی و وجود خود را بر آن متمرکز کنید زندگی شما به‌مرور سرشار از معجزاتی عظیم خواهد گردید و شادی، سلامتی و ثروت از هر سو به طرفتان سرازیر خواهد شد.

معجزۀ وجود و حیات خود و جهان را دست‌کم نگیرید و به هیچ کاری به‌عنوان کاری عادی و بی‌اهمیت نگاه نکنید و همیشه به خار داشته باشید که:

کار بی‌اهمیت وجود خارجی ندارد، فقط نگرش بی‌اهمیت وجود دارد.

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: معجزه، تمرکز، کار بزرگ، موسی توماج ایری، سایت زندگی رویایی، موفقیت، نگرش،

[ پنجشنبه 11 مهر 1398 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

فروشگاه سایت زندگی رویایی برای تهیه کتابهای استاد موسی توماج ایری راه اندازی شد

با سلام به مخاطبان عزیز گنج کتاب، فروشگاه سایت زندگی رویایی سابق جهت خرید کتابهای استاد موسی توماج ایری به آدرس زیر راه اندازی شد:






در حال حاضر فقط فروشگاه سایت زندگی رویایی فعالیت دارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر با ایمیل زیر تماس بگیرید

mtoumajiri@gmail.com











موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد اینترنتی، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، خانواده، زناشویی، تربیتی، رشد شخصی، شادی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موسی توماج ایری، زندگی رویایی، سایت زندگی رویایی، خودنبوغ شناسی، راه آسان ثروتمند شدن، نبوغ، ثروت،

[ دوشنبه 18 شهریور 1398 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

پنج افسانه دربارۀ نبوغ و نوابغ

نوابغ همواره به‌صورت استثناء و تافته‌ای جدا بافته تلقی شده‌اند چون‌که ظهور آن‌ها در جوامع نسبت به جمعیت انسانی بسیار قلیل بوده است. هر چیز نادر و استثنا موضوعی مناسب برای مبالغه و افسانه‌پردازی است. دکتر آندره جی. النیکف در کتاب مگا خلاقیت به پنج باور عمومی نادرست در مورد نبوغ اشاره می‌کند. وی معتقد است که ماهیت نبوغ با یک سری افسانه‌های گمراه‌کننده محصور شده است. شاید مردم از مفهوم نبوغ ترسانده شده‌اند. درهرصورت باید از این افسانه‌ها پرده‌برداری شود.

افسانه اول: نوابغ، نابغه به دنیا می‌آیند.

همان‌طور که در کتاب خودنبوغ‌شناسی نشان داده‌ایم در واقع همهٔ ما نابغه به دنیا می‌آییم. هر کودکی یک نابغه بالقوه است؛ اما کشف نبوغ ویژهٔ هر کودک خود به نبوغ و بصیرت ویژه‌ای نیاز دارد که به ندرت ممکن است در کودکستان‌ها و مدارس یافت شود.

نبوغ ذاتی، یک استعداد بالقوه است که بدون قرار گرفتن در یک محیط مثبت اجتماعی و بدون یادگیری مهارت‌های لازم، نمی‌تواند شکوفا شود.

یک مثال این مطلب را روشن‌تر می‌کند. سنگ مرمر عنصری زیباست که در طبیعت به شکل یک توده وجود دارد. این هنر و خلاقیت مجسمه‌ساز است که مرمر را از یک تکه سنگ خام تبدیل به شیئی موزه‌ای می‌کند. در مقابل، یک مجسمه‌ساز ناوارد می‌تواند همین سنگ را خرد کند و از بین ببرد و نتیجه کارش از سطل زباله سر درآورد. پتانسیل و استعداد درون هر فرد نیز مانند همین سنگ مرمر خام است و شخص بسته به مهارتی که می‌آموزد و استفاده‌ای که از آن می‌کند، ممکن است سر از زندان یا تالار افتخارات درآورد؛ بنابراین، نوابغ نابغه به دنیا نمی‌آیند بلکه همه با نبوغ ذاتی بالقوه به دنیا می‌آیند که باید کشف و شکوفا شود.

افسانه دوم: نوابغ در کودکی شناخته می‌شوند.

این باور از اشتباه گرفتن دو مفهوم نابغه (Genius) و خارق‌العاده (Prodigy) ناشی شده است؛ که این مفهوم را می‌رساند که اگر فردی در کودکی نابغه شناخته نشود، او دارای نبوغ نبوده و نمی‌تواند نابغه باشد. در واقع این افراد عجیب و خارق‌العاده‌اند که در کودکی شناخته می‌شوند. نابغه متفاوت است. بسیاری از نوابغ بزرگ در کودکی حتی کندذهن به حساب می‌آمدند.

پابلو پیکاسو فقط به کمک پدرش که در تمام کلاس‌ها در کنارش می‌نشست، توانست مدرسه را به پایان برساند. توماس ادیسون همیشه نمرات پایین در درس علوم می‌گرفت. آیا کسی در مدرسه ادیسون یا اینشتین می‌توانست آیندهٔ این دو نابغه را پیش‌بینی کند؟ پس به‌جای قبول این باور که «نوابغ در کودکی شناخته می‌شوند» باید بپذیریم که در درون هر کودکی نابغه‌ای نهفته که همیشه در انتظار آشکار شدن است.

افسانه سوم: نوابغ افرادی مستعد و ممتاز در همهٔ امورند.

بااینکه نوابغی چون لئوناردو داوینچی و گوته وجود داشته‌اند که نبوغی چندبعدی و چندرشته‌ای را بروز داده‌اند اما تعداد دیگری از آن‌ها مانند بتهوون که ناشنوا بود و هلن کلر که نابینا و کر و لال بود، قطعاً نشان دادند حتی نوابغی وجود دارند که توانایی‌های یک فرد معمولی را هم ندارند بااین‌حال می‌توانند نابغه باشند، چه رسد به افراد معمولی. دکتر الینیکف بر مبنای تحقیقات خود معتقد است که:

هر کودک و هر فردی می‌تواند نابغه باشد. تاریخ نشان می‌دهد که همه این فرصت را دارند.

افسانه چهارم: نابغه‌ها دیوانه‌اند.

باید بدانیم که بین فرد عادی و نرمال و فرد بیمار و روان رنجور تفاوت وجود دارد. افرادی مریض هستند اما عادی و افرادی سالم هستند اما غیرعادی. شخصی مانند ونسان ونگوک ممکن است بیمار بوده باشد اما شخصی عادی شناخته شده است، به این علت که او آثار مثبت و بدیعی خلق کرده است. شخصی مثل هیتلر شاید سالم بوده باشد (که من شخصاً به این مسئله شک دارم) اما غیرعادی شناخته‌شده و این به دلیل مخرب بودن فاجعه‌آمیز او است.

گاهی این نابغه نیست که دیوانه است، بلکه جامعه‌ای که او در آن زندگی می‌کند دیوانه است. جوردانو برونو، فیلسوف ایتالیایی، به علت اعتقاد به جهان‌های متعدد سوزانده شد. آیا این جنون‌آمیز نبود؟ چه اشکالی داشت اگر او این‌گونه فکر می‌کرد؟ گالیله را شکنجه دادند و او مجبور به پس گرفتن رسمی نظریه‌اش در مورد چرخش زمین شد تا زنده بماند. سقراط محاکمه، محکوم و اعدام شد، فقط به این علت که در بازار با جوانان به بحث می‌پرداخت. این‌ها روش‌هایی بودند که جوامع گذشته و اغلب دیوانه با آینده مبارزه می‌کردند. اینشتین به‌عنوان یک مثال نسبتاً معاصر خیلی خوش‌شانس بود که در جامعه‌ای متمدن‌تر زندگی می‌کرد، در غیر این صورت ممکن بود او نیز به سرنوشت پیشینیانش دچار شود. هرچند که او نیز طعم جنون توده‌ای را چشید و بعد از چند سال آوارگی در نهایت عطای وطنش را به لقایش بخشید. جالب اینکه اینشتین از هر دو طرف مخاصمه مورد حمله بود.

در نهایت می‌توانیم بگوییم که نابغه‌ها هم به‌اندازهٔ بقیه مردم ممکن است سر از تیمارستان درآورند. تفاوت در آن است که دیوانگی نوابغ در تاریخ ثبت می‌شود و جنون سایر مردم صرفاً در مدارک پزشکی.

افسانه پنجم: نابغه شدن تصادفی است.

این طرز فکر از برخی اکتشافات غیرمترقبه و تصادفی در تاریخ علم ناشی شده است. برای مثال ویلهلم رونگتن، رادیواکتیویته را وقتی کشف کرد که به طور تصادفی مقداری از آن را که در کنار فیلم عکاسی در کاغذ سیاهی پیچیده بود؛ قرار داد. او اتفاقی فیلم‌ها را ظاهر کرد و متوجه نقاط سفید رنگ عجیبی بر روی فیلم عکاسی شد. این نقاط نشان‌دهنده وجود اشعه‌هایی ناشناخته (اشعه X) بودند که بر خلاف اشعه‌های معمولی از کاغذ سیاه عبور می‌کردند. ممکن است برخی بگویند رونگتن خوش‌شانس بوده ولی دیگران لزوماً این کشف را خوش‌شانسی تلقی نمی‌کنند. در نظر بگیرید که یک شخص معمولی چند وقت یک‌بار ممکن است سر و کارش به مواد رادیواکتیو بیفتد و فیلم عکاسی را به طور اشتباهی کنار آن‌ها بگذارد؟ رونگتن یک محقق بود. او دیر یا زود به این کشف می‌رسید. در آن زمان چنین تحقیقاتی در آزمایشگاه‌های متعددی انجام می‌شد؛ حال اگر رونگتن آن را کشف نمی‌کرد شخص دیگری به این کشف کم و بیش تصادفی می‌رسید.

شانس همیشه به سراغ ذهن‌های آماده می‌آید.   لویی پاستور

نابغه‌ها محققانی ژرف‌نگر هستند. آن‌ها همیشه گوش به زنگ‌اند و به همین علت هم به نظر می‌آید که آن‌ها همیشه در زمان مناسب در جای مناسب قرار دارند. معمولاً شانس و تصادف هم در این موارد حاصل سال‌ها کار دقیق در حوزه‌ای است که آن کشف در آن صورت گرفته است.

پس می‌بینیم که افسانه‌ها و باورهای نادرست زیادی در رابطه با نبوغ وجود دارد. این باورها ما را از شکوفایی نبوغ ذاتی‌مان بازمی‌دارند. آنها به ما اجازه تنبلی می‌دهند؛ به ما می‌گویند که اگر ایده‌های متفاوت و جدیدی مطرح کنیم مردم ما را دیوانه خواهند پنداشت؛ به ما می‌گویند که مطرود خواهیم شد؛ یا ما که از این شانس‌ها نداریم، یا هنوز جوانیم یا برای ما دیر شده که به پتانسیل‌های خلاقمان دست‌یابیم؛ اما همه اشتباه است. ما باید دائما تلاش کنیم تا به بهترین کسی که می‌توانیم، تبدیل شویم. طبیعت هیچ‌چیز و هیچ‌کس را بیهوده خلق نکرده، ما اینجاییم تا مأموریتی را به انجام برسانیم. به قول رالف وال دو امرسون:

وقتی طبیعت می‌خواهد کاری انجام شود، نابغه‌ای را برای انجامش خلق می‌کند.  

پس تک‌تک ما بر اساس طرحی دقیق و برای اجرای نقشی یگانه خلق‌شده‌ایم، اما این نقش خودبه‌خود اجرا نمی‌شود، ما دارای قوهٔ اراده و اختیار هستیم و جز با خواستهٔ خود؛ قادر به تحقق آن نخواهیم بود. شکوفا ساختن استعدادها شاید مهم‌ترین هدف زندگی بشری باشد.

از آدمی خواسته شده که از خویشتن آنی را بسازد که تقدیرش را تحقق می‌بخشد.  پل تیلیش

این گفتهٔ تیلیش شاید متناقض به نظر برسد. به دلیل اینکه ما معمولاً تقدیر را چیزی که از قبل رقم خورده است می‌دانیم، نه چیزی ساختنی. این باور از لحاظی درست است. ما استعدادهای خود را انتخاب نمی‌کنیم. نبوغ ذاتی ما عطیه‌ای تقدیری است ام صرفاً با شناختن و ارادهٔ خودمان قادر به تحقق این تقدیر خواهیم بود.


همچنین بخوانید:

هوش شما [چقدر] چطور است؟

با این نشانه‌ها نبوغ ذاتی خود را شناسایی کنید!


منبع: سایت زندگی رویایی






موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: نبوغ، نبوغ ذاتی، خودنبوغ شناسی، استعداد، خودشکوفایی، موسی توماج، سایت زندگی رویایی،

[ پنجشنبه 11 شهریور 1395 ] [ 01:13 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

خصایل نبوغ ذاتی

خصایلی وجود دارد که برای شکوفایی نبوغ ذاتی ضروری است. در این نوشته برخی از مهمترین خصایل نبوغ ذاتی را برمی‌شماریم.

شهامت

زندگی یا ماجرایی جسورانه است یا هیچ.           هلن کلر

شجاعت و شهامت خصلتی است که مارا در برابر موانع راه پایدار نگاه می‌دارد. شجاعت بنیان بسیاری از ارزش‌های عالیِ انسانی است. رولو می، روانشناس وجودی، معتقد است که «شجاعت، فضیلت باارزشی در میان سایر ارزش‌های شخصی نظیر عشق یا وفاداری نیست، بلکه بنیاد و اساسی است که زیربنای همه فضیلت‌ها و ارزش‌های شخصی دیگر است و به آنها واقعیت می‌بخشد. بدون شجاعت، عشق ما به شکل وابستگی رنگ می‌بازد. بدون شجاعت، وفاداری ما به سازشگری بدل می‌شود.» باید باید بدانیم که شجاعت و شهامت به معنای فقدان ترس، یاس و ناامیدی نیست، بلکه توانایی اقدام و حرکت به جلو علیرغم ترس، یاس و ناامیدی است. شجاعت باعث می‌شود که به رسالت شخصی خود متعهد باشیم، افکار و اندیشه‌های خود را ابراز کنیم و با گوش دادن به ندای وجدان خویش، به زندگی خود غنا و تعالی ببخشیم.

شهامت سرشار از سحر و نبوغ است.    فلورانس اسکاول شین

ما برای فراتررفتن از محدودیت وجود خود و جامعه و گام نهادن در سرزمین‌های ناشناختۀ وجود خویش به جسارت و شهامت نیاز داریم. شجاعت لازمۀ شکوفایی نبوغ ذاتی و خلاقیت ماست.

بزرگ اندیشی

زندگی کوتاه‌تر از آن است که کوچک باشم.    دیزرائیلی

برای تحقق استعدادها و توانایی‌های ذاتی خود باید از دایرۀ کوچک روزمرگی فراتر برویم. باید اهدافی بزرگ و همتی عالی داشته باشیم.

مرغ را پر می‌برد تا آشیان                 پرّ انسان همت است ای مردمان        مولوی

باید اهداف شخصی خود را به رسالت شخصی و رسالت شخصی را به هدفی جهان‌شمول پیوند بزنیم. اهداف و آرزوهای کوچک هرگز انگیزه و انرژی لازم را برای تحقق کامل نبوغ ذاتی ما فراهم نمی‌کنند. اهداف حقیرانه و سهل‌الوصول، بزرگترین و قویترین استعدادهای درونی ما را پنهان و سرکوب می‌نمایند.

بزرگ‌ترین خطر  برای اکثر ما این نیست که اهداف ما خیلی بزرگ و دور از دسترس است، بلکه برعکس خیلی نزدیک است و خیلی زود آن را به‌دست می‌آوریم.     میکل‌آنژ

مداومت

نبوغ یک استعداد بالقوه است و جز با یادگیری مهارت‌های لازم و تلاش مداوم رشد نمی‌کند و به شکوفایی نمی‌رسد. ممکن است بسیاری فکر کنند نوابغ بدون هیچ تلاشی به موفقیت‌های بزرگ دست می‌یابند ولی واقعیت کاملاً عکس این است.

نبوغ یک درصد استعداد و نود و نه درصد تلاش مداوم است.  اینشتین

پشتکار و مداومت از ویژگی بارز هر نابغه‌ای است. اما باید بدانیم که این تلاش و پشتکار با تقلا و جان کندن سایر آدم‌ها تفاوت اساسی دارد. کاری که نوابغ انجام می‌دهند برایشان حکم بازی و تفریح را دارد. تلاش آنان به جدیت کودکان هنگام بازی می‌ماند. آنها کار عاشقانه خود را انجام می‌دهند و در واقع کار آن‌ها تفریح‌شان است. به خاطر همین است که  می‌توانند به طور خستگی‌ناپذیر ساعت‌ها به تلاش‌شان ادامه دهند.

مبنای مداومت و پایداری قدرت اراده است. اراده نیرویی است که ما را بر هدف تمرکز می‌دهد تا علیرغم شکست‌های موقتی بتوانیم به تلاش خود ادامه دهیم و تسلیم نشویم.

چیزی در دنیا جای مداومت و پشتکار را نمی‌گیرد. استعداد جای مداومت را پر نمی‌کند. دنیا پر از انسان‌های بااستعداد شکست‌خورده است. نبوغ جای مداومت را نمی‌گیرد. بسیاری از نوابغ شکست می‌خورند. تحصیلات جای مداومت را پر نمی‌کند. دنیا پر از ناکام‌های تحصیل‌کرده است. مداومت و عزم و اراده از هر عاملی قدرتمندتر هستند.       توماس واتسون، مؤسس آی.بی.ام

مشکلات فرصت‌هایی هستند که باعث می‌شوند به موارد بهتری برسیم. آنها موانعی بر سر راهمان هستند تا تجارب بیشتری کسب کنیم و در کارمان پخته‌تر شویم.

هر چه طولانی‌تر و بیشتر مقاومت کنیم احتمال موفقیت ما بیشتر می‌شود. نوابغ به‌راحتی تسلیم نمی‌شوند. ادامه راه ممکن است مشکل باشد اما نباید تسلیم شوید و درحالی‌که درس‌های جدیدی می‌آموزید، بخش‌هایی تازه را در وجودتان پرورش دهید و تصمیمات مشکل اتخاذ کنید.

ادیسون قبل از اختراع لامپ ده هزار بار شکست خورد. اشخاص عادی با تجربه کردن اولین شکست دست از تلاش برمی‌دارند. به همین دلیل است که در زندگی با انبوه اشخاص عادی و تنها با یک ادیسون روبرو هستیم.     ناپلئون هیل

آرامش و تمرکز

در زندگی پرسرعت و پرتنش امروزی، آرامش، به گوهری نایاب می‌ماند. اما تا وقتی که دستیابی به آرامش را وابسته به شرایط بیرونی بدانیم خبری از آن نخواهد بود. زندگی به طور طبیعی با مقداری تنش و اضطراب همراه است. آگاهی از اینکه هر لحظه ممکن است بمیریم و تمام رشتۀ وابستگی‌هایمان گسسته شود زایندۀ عمیق‌ترین و معمولا پنهان‌ترین اضطراب‌های ماست که آنها را اضطراب‌های وجودی می‌نامیم. ما برای بکارگرفتن حداکثر پتانسیل‌های درونی به تمرکزی کانونی نیازمندیم و لازمه این تمرکز آن است که آرامش داشته باشیم. ایمان مذهبی همیشه راهی برای کسب آرامش درونی بوده است.

با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرند.    قرآن

آرامش باعث می‌شود که بتوانیم تمام توجه خود را در لحظه و در کاری که مشغول آنیم حفظ کنیم.

از آرامش و اطمینان، نیرو خواهی گرفت.     انجیل

علاوه بر دلهره‌ها و اضطراب‌های وجودی، ذهن در حالت عادی خود همواره در حال تولید افکار خودبخودی است. همیشه در ذهن ما مناظره‌ای در جریان است که تمرکز ما را مختل می‌کند.

ذهن هیچ‌گاه درست کار نمی‌کند مگر هنگامی که در آرامش است.         سنکا

ذهن فقط در حالت آرامش و تمرکز می‌تواند دریافت‌کننده الهام و شهود باشد و خلاقیت درونی را به ظهور برساند. ما باید یاد بگیریم که ذهن را از حالت خلبان خودکار خارج ساخته و خود کنترل آن را به دست بگیریم. همان طور که قبلا گفتیم چون ذهن برای حفظ بقا طراحی شده همواره دنبال خطرات و امور منفی است و هیمن افکار منفی خود تنش و اضطراب ایجاد کرده مانع تمرکز ما می‌شود. خودآگاهی به افکار و مناظره ذهنی، باعث آرامش می‌شود.

مراقبه بر ذهن باعث سکون و آرامش و تقویت تمرکز می‌شود.

سکوت عاملی است که چیزهای بزرگ را به وجود می‌آورد.      توماس کارلایل

ذهن ما همیشه در حالت سکون و آرامش بالاترین بازدهی را خواهد داشت. هزار و یک عامل و افکار مزاحم همواره در پی برهم زدن تمرکز و توجه ماست. اراده عاملی است تا بتوانیم توجه خود را بر یک چیز متمرکز ساخته و هر عامل مزاحمی را کنار بزنیم. تنها در حالت تمرکز و غرق شدن در کار است که می‌توانیم خلاق باشیم و از محدوده‌های معمول فراتر برویم. ما باید تمام ذهن، قلب و روحمان را به کاری که در حال انجامش هستیم ببخشیم تا بتوانیم نبوغ ذاتی خود را هرچه تمامتر به ظهور برسانیم.

همان طور که مسلمانان هنگام ورود به مسجد کفش های خود را جلوی درب در می‌آورند، من هم هنگام کار کردن جسم خود را در خارج از اتاق کارم می‌گذارم. پیکاسو

هر روز دقایقی را به تمرکز و مراقبه اختصاص دهید. سعی کنید در طول روز از افکار خودبخودی و مناظره‌های ذهنی خود آگاه باشید. این تمرین باعث می‌شود که به مرور ذهنتان آرام و آرامتر شود. نوشتن راهی برای تخلیه افکار مزاحم است. نوشتن برنامه‌های روزانه در شب قبل باعث می‌شود که ذهن آرامتر شده و خواب بهتری داشته باشیم.

******************

آیا این نوشته را دوست داشتید؟

آیا برای شما الهامبخش و مفید بود؟

نظر خود را در همین صفحه با ما در میان بگذارید.


همچنین بخوانید:

هفت مانعی که نمی‌گذارد نبوغ ذاتی خود را شکوفا کنید

دانش-مهارتی ضروری که در مدرسه و دانشگاه یاد نمی‌دهند


منبع: سایت زندگی رویایی






موضوع: موفقیت، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: نبوغ، نبوغ ذاتی، موسی توماج، سایت زندگی رویایی، خودنبوغ شناسی، نبوغ طبیعی،

[ شنبه 12 تیر 1395 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

مداومت و معجزۀ برداشتن یک گام دیگر

ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ماجرای قابل‌تأملی را درباره ارزش مداومت و پشتکار و دست نکشیدن از کار تعریف کرده که ارزشش را دارد که آن را در این جا نقل کنم. او می‌نویسد:

یکی از علل عمده شکست و ناکامی این است که در برخورد با مشکلات موقتی متوقف می‌شویم و دست از تلاش برمی‌داریم. هر کسی را که بگویید زمانی این را تجربه کرده است.

در روزگاری که همه در اندیشه طلا بودند یکی از عموهای فردی بنام داربی گرفتار “تب طلا” شد. راهی غرب شد تا با حفاری زمین به ثروت برسد. او هرگز نشنیده بود که در ذهن انسان طلایی به‌مراتب بیش از آنکه او از زمین بیرون بیاورد وجود دارد. او با اخذ اجازه‌نامه با بیل و کلنگ مشغول کار شد.

بعد از هفته‌ها کار طاقت‌فرسا به کلوخه‌های براق طلا رسید. اکنون به‌وسیله‌ای نیاز داشت تا این کلوخه‌ها را از دل خاک بیرون بکشد. بی‌آنکه کسی متوجه بشود روی معدن را پوشانید و عازم شهرشان شد تا موضوع را برای بستگان و برخی از همسایگان بازگو کند. آنها دور هم جمع شدند و پول خرید دستگاه حفاری را تدارک دیدند، آن را خریدند و به محل معدن طلا بردند. عمو و داربی سرگرم کار شدند.

نخستین کامیون کلوخه‌ها را به کوره ذوب و استخراج طلا فرستادند. معلوم شد که یکی از غنی‌ترین معادن کلرادو را یافته‌اند. حمل چند کامیون کلوخه طلا کافی بود تا همۀ بدهی های آنها را پاک کند و نوبت به سود کلان برسد. مته‌های حفاری زمین را می‌شکافتند. امید داربی و عمویش بیشتر می‌شد تا اینکه اتفاقی افتاد. رگه‌های طلا بی‌مقدمه ناپدید شدند. آنها به پایان رنگین‌کمان رسیده بودند. از معدن طلا دیگر اثری نبود. به کندن زمین ادامه دادند، مأیوسانه می‌خواستند رگه طلا را از نو بیابند، اما موفق نشدند.

سرانجام تصمیم گرفتند که دست از کار بکشند.

دستگاه حفاری را به چند صد دلار فروختند و با قطار به دیارشان برگشتند. کسی که دستگاه را خریده بود از یک مهندس معدن خواست تا به معدن نگاهی بیندازد و برای او محاسبه کوچکی انجام دهد. مهندس مزبور نظر داد که پروژه حفاری معدن ازآن‌جهت شکست خورده است که صاحبان آن از کار معدن و اصول حاکم بر آن آگاه نبودند. محاسبات این مهندس نشان داد که رگه طلا در ۹۰ سانتیمتری از محلی که خانواده داربی کارشان را متوقف کرده بودند از نو پدیدار خواهد شد و دقیقاً این اتفاق افتاد. کسی که دستگاه حفاری را خریده بود میلیون‌ها دلار ثروت انباشت کرد. او به حقیقت مهمی توجه کرده بود و آن اینکه قبل از تسلیم شدن و دست از کار کشیدن باید با متخصص به مشورت نشست.

معدن طلای درون شما

این واقعه برای داربی شوک بزرگی بود. او در یک قدمی طلا از کار دست کشیده بود و این برایش قابل‌تحمل نبود. اما او درسی بزرگی از این شکست گرفت.

او بعدها جبران زیان خود را کرد. او به ثروتی بیش از اینها دست یافت و این زمانی بود که او به کشف بزرگی نائل آمد. او فهمید که:

اشتیاق می‌تواند به طلا تبدیل شود.

او به‌کار فروش بیمه عمر مشغول شد. آقای داربی می‌دانست که به دلیل آنکه در یک قدمی طلا کارش را رها کرده و سود کلانی را ازدست‌داده  است با خود گفت «من در فاصله ۹۰ سانتیمتری طلا متوقف شدم. اما از این به بعد، وقتی به اشخاص رجوع می کنم و از آنها جواب نه می گیرم، تسلیم نمی شوم.»

داربی در شمار معدود کسانی قرار گرفت که سالانه بیش از یک میلیون دلار بیمه عمر می‌فروشند. او پیروزی خود را مدیون شکستی می‌داند که در کار استخراج از معدن طلا متحمل شد. او می‌داند که قبل از موفقیت باید شکست‌های موقتی را پذیرفت. وقتی سایه‌های شکست از راه می‌رسند، ساده‌ترین و به ظاهر منطقی‌ترین اقدام دست کشیدن از فعالیت است و این اقدامی است که اکثر افراد انجام می‌دهند.

بیش از پانصد نفر از موفق‌ترین افراد دنیا که ناپلئون هیل با آنها مصاحبه کرد به او گفتند که بزرگ‌ترین موفقیت آنها یک قدم فراتر از جایی که شکست‌خورده بودند نصیبشان شده است. تو گویی شکست به‌عمد در یک قدمی موفقیت چهره می‌نماید.

ماجرای داربی به ما نشان می‌دهد که برداشتن فقط یک گام دیگر چقدر ممکن است تفاوت ایجاد کند. وقتی گام های کوچک و اقدامات ناچیز روزانه به‌صورت مداوم تداوم می‌یابند اثر و نتیجه‌ای بزرگ به بار می‌آورند. ضرب‌المثلی چینی می‌گوید:

آنکه کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به جمع‌آوری سنگریزه‌ها کرد.

گاه متوجه نیستیم که بزرگ‌ترین موفقیت‌ها و دستاوردها بسیار به ما نزدیک‌تر از آن‌اند که تصور می‌کنیم و تنها یک گام با ما فاصله‌دارند. پس این گام را بردارید.

برای محقق ساختن زندگی رویایی خود چه چیزهایی را حاضر هستید فدا کنید یا چه چیزهایی را تحمل‌کنید؟ مهم نیست رویای شما چقدر راحت به سویتان می‌آید، در هر حال شما باید چیزهایی را قربانی کنید تا به آن دست‌یابید. اگر اولویت اول را به رویای خود نداده و برای آن وقت کافی نگذارید، هرگز محقق نخواهد شد.      باب پراکتور


همچنین بخوانید:

راز فرمول میلیون دلاری

راز موفقیت زن خانه به دوشی که میلیاردر شد


منبع: سایت زندگی رویایی






موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: مداومت، ناپلئون هیل، بیندیشید و ثروتمند شوید، موسی توماج، خود نبوغ شناسی، سایت زندگی رویایی، موفقیت،

[ سه شنبه 25 خرداد 1395 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]