گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

ترموستات مالی چیست و چگونه سرنوشت مالی شما را تعیین می‌کند؟

موستات مالی چیست و چگونه سرنوشت مالی شما را تعیین می‌کند؟

آیا همه آرزوی داشتن پول و ثروت زیاد را دارند؟ در ظاهر شاید چنین باشد اما پول و ثروت موضوعی است که همه‌ی ما احساسات قدرتمندی در مورد آن داریم. همه ما باورهای ناخودآگاه در مورد پول، کار، روش به‌دست آوردن پول، ثروت و ثروتمندان داریم که برای شرایط مالی ما تعیین‌کننده است. برخی باورهای و تکیه‌کلام‌های معمول دراین‌باره عبارت‌اند از:

پول چرک کف دسته

پول که علف خرس نیست

پول که از آسمان نمی‌باره

وسعم نمی‌رسه

پول مهم نیست

من به پول اهمیتی نمی‌دم

پولش‌رو ندارم

پول منشأ همه فسادها است

پول همه‌چیز نیست

پول باعث انحراف آدم‌ها میشه

پول باعث میشه آدما عوض بشن

پول زیاد دردسر زیادی هم داره

فقط پول پول میاره

پول مهم نیست

پول مسئولیت میاره

پول خوشبختی نمیاره

پولدارها خسیسن

ثروتمندان بی‌رحم هستند

همه زندگی ثروتمندان در پول خلاصه میشه

ثروتمندان کلاهبردارن

ثروتمندان سطحی هستند

ثروتمندان پول پرستند

و …

ما از کودکی این جملات را بارها و بارها از والدین و اطرافیان خود شنیده‌ایم. ذهن یک کودک مثل یک اسفنج آنچه را می شنود و می‌بیند جذب کرده و به‌مرور این دریافت‌ها به باورهای ناخودآگاه فرد در بزرگ‌سالی تبدیل می‌شوند. به همین دلیل است که افراد علاوه بر خصوصیات ژنتیکی، باورهای والدین خود را نیز به ارث می‌برند و اکثر افراد تا آخر عمر با این باورهای ناخودآگاه زندگی می‌کنند. در این صورت زندگی آنها تفاوت چندانی با والدینشان نخواهد داشت چون این باورهای ماست که زندگی‌مان را می‌سازد.

سناریوی مالی

مجموعه باورهای شما در مورد پول، کار، ثروت، ثروتمندان و تمام عقاید مرتبط با مسائل مالی را سناریوی مالی می‌نامیم. این داستان بدون مشارکت شما و حتی بدون اجازه شما در عمیق‌ترین بخش وجود شما یعنی در ضمیر ناخودآگاهتان لانه کرده است. ثبت این سناریو از اولین سال‌های کودکی با اطلاعاتی که از والدین، اطرافیان و محیط وارد ذهن شما شده، آغاز شده است. حالا شما به طور ناخودآگاه در حال اجرای این سناریو هستید. اگر این سناریو برای وضعیت مالی فقیرانه یا متوسط نوشته شده باشد غیرممکن است که بتوانید ثروت سرشاری به‌دست آورید. حتی اگر تصادفاً ثروت بادآوردۀ هنگفتی به‌دست آورید در اولین فرصت آن را از دست خواهید داد. سرگذشت برندگان قرعه‌کشی‌ها این موضوع را ثابت کرده است. قریب به‌اتفاق آنها پس از مدتی به وضعیت مالی سابق خود برگشته‌اند. این مسئله دلایل روان‌شناختی زیادی دارد.

ترموستات مالی

سناریوی مالی شما تعیین می‌کند که چه مقدار پول به‌دست آورید و در چه سطح مالی زندگی کنید. شما با سطح مالی خود احساس راحتی می‌کنید. سناریوی مالی شما مثل یک ترموستات نسبت به تغییرات سطح مالی شما واکنش نشان می‌دهد. با افت سطح مالی، ترموستات مالی واکنش نشان داده، باعث ناراحتی شما می‌شود و به تقلا می‌افتید که به سطح مالی‌ای که برای آن تنظیم‌شده‌اید بازگردید. اگر ترموستات مالی فقط به افت سطح مالی واکنش نشان می‌داد خوب بود اما آن به افزایش سطح مالی نیز واکنش نشان می‌دهد. با بالاتر رفتن وضع مالی شما از سطح مالی برنامه‌ریزی‌شده، ترموستات مالی به‌کار افتاده و مجدداً در شما احساس ناراحتی می‌کند و شما برای رهایی از این ناراحتی در اسرع وقت از دست آن پول اضافی خلاص می‌شوید. کاری که اکثر میلیونرهای یک شبه یا برندگان در قرعه‌کشی می‌کنند.

روانکاوی مالی

ناهنجاری‌های روانی بسیاری توسط روانشناسان و روانکاوان شناسایی شده است. آیا ممکن است نوعی ناهنجاری روانی مرتبط با پول و مسائل مالی هم وجود داشته باشد که مانع کسب ثروت شود. به نظر می‌رسد که چنین مشکلی وجود دارد هرچند که ممکن است هنوز در لیست ناهنجاری‌های روانی کتاب‌های درسی روانشناسی موجود نباشد. برای بازنویسی سناریوی مالی و تنظیم ترموستات مالی در وضعیت ثروت و استقلال مالی، لازم است که به روانکاوی مالی خود بپردازیم.

درباره پول و ثروت چه احساسی دارید؟

آیا پول را عامل فساد، ظلم و استثمار می‌دانید؟

وقتی کلمات پول و ثروت را می‌شنوید چه احساسی به شما دست می‌دهد؟

آیا بر این باورید که پول همه‌چیز است؟

آیا پول را ابزاری شیطانی می‌دانید؟

آیا نسبت به ثروتمندان احساسی منفی مثل تنفر دارید؟

آیا برای فقر منزلت و قداستی قائل هستید؟

آیا در ذهن شما فقرا آدم‌های خوب و ثروتمندان آدم‌های بدی هستند؟

پاسخ های شما به این سؤالات نمایانگر باورهای شما در مورد پول و ثروت است. بسیاری از ما باورهایی بسیار منفی و محدودکننده را در مورد پول به ارث برده‌ایم و لازم است که خودمان را در این زمینه روانکاوی کنیم.

موانع نامرئی ثروتمند شدن

این موانع به شکل برخی باورهای منفی و محدودکننده در ذهن ما جای گرفته‌اند. این باورها آن‌چنان در ذهن ناخودآگاه ما  تثبیت‌شده‌اند که تمام تلاش‌های آگاهانه‌ی ما را برای دستیابی به پول و ثروت زیاد خنثی می‌کنند. باورها و افکار قدرت زیادی دارند. افکار ما احساساتمان را می سازند. احساسات رفتار ما را رقم می‌زنند و رفتار ما نتایج را به وجود می‌آورند. این سازوکار خلق هر چیزی در زندگی ماست. هر فرآیند خلاقه‌ای از افکار و باورها آغاز می‌شود. نتایجی که در زندگی به‌دست آورده‌ایم در واقع نمایانگر افکار و باورهای غالب در ذهن ماست. پس برای تغییر نتایج باید باورهایی را که علت آن نتایج بوده‌اند تغییر دهیم. برخی باورها به پول و ثروت سرشار منتهی می‌شوند و برخی دیگر به بی‌پولی و فقر.

«فقر نصیب کسی می شود که ذهنش مایل به آن است. به همین صورت ثروت هم نصیب کسانی می شود که برای جذب آن آمادگی داشته باشد. با این حال در هر دو مورد قوانین مشابهی حاکم هستند. ذهنیت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب رشد می کند. ذهنیت ثروت باید در اشخاص ایجاد شود مگر اینکه کسی با این ذهنیت متولد شده باشد.»    ناپلئون هیل

پول برای شما چه معنایی دارد؟

پول چیزی نیست جز ابزاری برای تبادل کالا و خدمات. ما به وسایل و امکانات زیادی برای زندگی کردن نیاز داریم. خوراک، پوشاک و مسکن مناسب از ضروری‌ترین نیازهای ماست. علاوه بر این‌ها ما به تفریح، بازی، مسافرت و امکانات تحصیل، هنر، فرهنگ، یادگیری و … نیاز داریم. این حقیقتی ساده است که بنیان تبادل کالا و خدمات در زندگی امروزی بر پول استوار است و بنابراین برای استفاده از این امکانات به پول نیاز داریم. پول فقط ابزار و وسیله‌ای برای این تبادل است اما در ذهن ما پول با باورهایی اخلاقی بسیاری گره خورده است. همواره فقرا و درویش‌مسلکان از پول بد گفته‌اند و تمام انحرافات اخلاقی از قبیل حرص، طمع، ظلم و استثمار، ماده‌پرستی را به خود پول نسبت داده‌اند و بدین ترتیب در واقع بی‌پولی خود را توجیه کرده‌اند. فقر هیچ‌چیز قابل‌تحسینی ندارد. فقر نه تنها زندگی ما را با مشکلات و تنگناها انباشته می‌کند بلکه رشد انسانی و معنوی ما را نیز با مانع مواجه می‌کند. همان طور که در آموزه‌های دینی نیز داریم «وقتی که فقر از در وارد شود دین از پنجره بیرون می‌رود.» البته این دلیل نمی‌شود که فقرا آدم‌های بدی باشند. خوبی و بدی هیچ ربطی به میزان پول و ثروت شما ندارد. پول زیاد به خاطر قدرتی که می‌آورد فقط ذات شما را آشکار می‌کند. اگر ذاتاً آدم خوبی باشید پول به شما قدرت انجام کارهای خوب بیشتری را می‌دهد و برعکس٫ اما چرا باید در دنیایی که سرشار از نعمت و برکت است، فقیر باشیم. در جایی خواندم که «فقرا را دوست بدار و از فقر بیزار باش» و همچنین «بهترین کاری که برای فقرا می توانید انجام دهید این است که یکی از آنها نباشید.» برخی معتقدند که «پول خوشبختی نمی آورد» این باور ممکن است مسکنی برای درد بی‌پولی آنها باشد اما هرگز بقال سر کوچه‌تان آن را در برابر اقلامی که نیاز دارید از شما نخواهد پذیرفت. بقال از شما پول می‌خواهد علی‌رغم اینکه خوشبختی بیاورد یا نه. از طرف دیگر درست است که خوشبختی را نمی‌شود با پول خرید ولی پول برای شما آسایشی می‌آورد که دیگر مجبور نباشید به آن فکر کنید. برخی هم قیاس‌های غلطی انجام می‌دهند مثلاً می‌گویند «عشق مهمتر از پول است.» نویسنده‌ی کتاب «اسرار ذهن ثروتمند» پاسخ جالبی برای این حرف دارد:

«پول در زمینه‌هایی که کاربرد دارد، بی‌نهایت مهم است و در زمینه‌هایی که کاربردی ندارد اهمیت نیز ندارد و اگرچه عشق نیز می‌تواند در دنیا کاربرد داشته باشد، ولی مطمئناً برای ساختن بیمارستان، خانه و مدرسه نمی‌توان آن را پرداخت نمود! ضمناً نمی‌شود با آن شکم کسی را سیر کرد.»     تی هارو اکر

بازنویسی سناریوی مالی با باورهای ثروتمندانه

برای تغییر وضعیت مالی لازم است که پس از تشخیص افکار و باورهای منفی و محدودکننده، سناریوی مالی خود را با باورهای مثبت و ثروتمندانه بازنویسی کنیم. اگر طالب به‌دست آوردن ثروت هستید، اعتقاد داشتن به این مسئله که عنان زندگی و به‌ویژه فرمان وضعیت مالی زندگی در دستان خود شما قرار داشته دارد، خیلی مهم است. آیا به این مسئله دقت کرده‌اید که معمولاً این آدم های فقیر هستند که بخت خود را در قرعه‌کشی‌ها می‌آزمایند؟ آن‌ها در واقع به این اعتقاد دارند که پول از طریق افتادن قرعه به نامشان به آن‌ها می‌رسد. ثروتمندان در دنیای پربرکت و فراوانی و نعمت زندگی می‌کنند، اما فقیران در دنیای محدودیت‌ها به سر می‌برند. افراد فقیر و متوسط از جنس کمبود هستند. آنها فکر می‌کنند که از بین شغل خوب یا ارتباط خوب با خانواده، از بین ثروت و معنویت، از میان اشتغال به‌ کار و تفریح حتماً باید یکی را انتخاب کنند. ثروتمندان می‌دانند که باکمی خلاقیت می‌شود تقریباً راهی را برای داشتن هر دو آن‌ها پیدا کرد. ثروتمندان معتقدند شما، هم می‌توانید کیک داشته باشید و هم از خوردن آن لذت ببرید. افراد متوسط و فقیر معتقدند یک کیک خیلی زیاد است، پس من فقط یک برش از آن را می‌خواهم. روش اداره کردن پول از مبلغ پول مهم‌تر است. تا نشان ندهید که آنچه را که دارید می‌توانید حفظ کنید، مورد بیشتری را به‌دست نخواهید آورد. یا شما پول را به کنترل خود درآورید، یا پول شما را به کنترل خود در خواهد آورد. حل با آگاهی از باورهای مالیِ محدودکننده خود باورهای مثبت و ثروتمندانه را انتخاب کنید. مشخص کنید که چقدر می‌خواهید. چه مقدار درآمد و چه میزان سرمایه‌ی خالص برای شما کافی است؟ با در نظر گرفتن مخارج و سبک زندگی خود، مقدار پول و دارایی را که برای شما استقلال مالی محسوب می‌شود را تعیین کنید. عدد به دست آمده هدف مالی شماست. حال به خود زمان بدهید و مشخص کنید که تا چند سال آینده قرار است به این هدف دست یابید. تمام این‌ها را در جایی بنویسید. بازنویسی سناریوی مالی برای کسب ثروت و استقلال مالی گام مهمی است اما کافی نیست.

روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید

اگر شما دائما در حال یادگیری نباشید، عقب خواهید ماند. موفقیت یک مهارت یادگرفتنی است. می‌توانید موفق شدن در هر موردی را بیاموزید. مهم نیست که اکنون در چه مرحله‌ای هستید. هر استادی زمانی ناشی بوده است. سریع‌ترین راه برای ثروتمند شدن و ثروتمند ماندن کار کردن بر روی توسعه دادن خودتان است. دنیای بیرون شما دقیقاً انعکاسی از دنیای درون شماست. شما ریشه هستید  نتایج شما میوه‌ها هستند. آدم های ثروتمند جهت موفقیت را این‌چنین می‌دانند: باش، انجام بده، داشته باش. آدم های متوسط و فقیر جهت موفقیت را این‌چنین می‌دانند: داشته باش، انجام بده، باش. آدم های فقیر و طبقه متوسط، معتقدند که اگر من پول هنگفتی داشته باشم، می‌توانم آنچه را که می‌خواهم انجام بدهم و آدم موفقی بشوم. آدم های ثروتمند معتقدند: اگر من یک فرد موفقی بشوم قادر خواهم بود آنچه را که نیاز دارم انجام بدهم و آنچه را که می‌خواهم از جمله پول، داشته باشم. ثروتمندان واقعی می‌دانند که: هدف از ایجاد ثروت اساساً پول هنگفت داشتن نیست، بلکه کمک به رشد دادن خود می‌باشد که تا به بهترین فردی که ممکن است تبدیل شوید. برای اینکه به بهترین وجه به شما دستمزد پرداخت شود، شما باید بهترین باشید.

« پول درآوردن یعنی برآوردن ساختن خواسته‌ها و نیازهای مردم. هر چیزی که خریده، فروخته یا معامله شود، خواست یک نفر را برآورده می‌کند. یافتن راه‌های خدمت رسانی بهتر به مشتریان، شرکای تجاری، همکاران، دوستان، خانواده و دیگران شما را به ثروتی که آرزو دارید سوق خواهد داد.»          باب پراکتور

حالا باید راهی برای کسب درآمد پیدا کنید. چه خدمتی ارائه می‌دهید؟ چه محصولی تولید می‌کنید؟ چه مهارت‌ها و استعدادهایی دارید؟ چه کار یا فعالیتی را با شور و شوق انجام می‌دهید؟ یکی از مهمترین رازهای کسب ثروت سرشار انجام کاری است که آن را دوست داریم. وقتی کاری را انجام می‌دهید که به آن عشق می‌ورزید و متعهد به کسب درآمد از آن طریق می‌شوید، دیگر فقط کار نمی‌کنید. دیگر صبح‌ها به‌زور از خواب بیدار نخواهید شد بلکه به سبکی یک پر بیدار خواهید شد. از کشف آنچه یک روز دیگر برایتان خواهد داشت به هیجان خواهید آمد. جریان انرژی خلاق و سرور درونی در تمام طول روز با شما خواهد بود.

اقدام؛ پیوند زدن بین درون و بیرون

میلیون‌ها نفر از مردم در مورد ثروتمند شدن، فقط «فکر» می‌کنند و هزاران نفر ثروتمند شدن را تجسم، تصور یا مراقبه کرده و عبارات تأکیدی ثروتمندانه را تکرار می‌کنند. تجسم‌ها، تصورها، عبارات تأکیدی، دعاها و مدیتیشن‌ها ابزارهای جالبی هستند اما هیچ‌کدام از آن‌ها سر خود پولی واقعی را به دنیای حقیقی شما نخواهند آورد. در دنیای واقعی باید دست به اقدام بزنیم.

همان طور که گفتیم فرآیند تجلی هر خواسته از افکار شروع ‌شده تبدیل به احساسات می‌شود. احساسات منجر به اعمال گشته و اعمال باعث خلق نتایج می‌شود. افکار و احساسات بخشی از دنیای درونی هستند و اعمال و نتایج بخشی از دنیای بیرونی. اقدام و عمل پلی است بین دنیای درونی و دنیای بیرونی. پس علیرغم ترس‌ها و تردیدها باید شهامت به خرج داده و بلافاصله دست به عمل بزنیم. همان طور که گوته گفته:

«انجام آنچه را می‌توانی یا فکر می‌کنی می‌توانی، آغاز کن. در شهامت، نبوغ، اقتدار و اعجاز نهفته است.»

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: زندگی رویایی





موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب ثروت و استقلال مالی،
برچسب ها: ثروت، رشد مالی، پول، ترموستات مالی، سناریوی مالی، درآمد، روانشناسی پول،

[ جمعه 19 خرداد 1396 ] [ 12:46 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چرا دنبال کار و شغلی که دوست داریم، نمی‌رویم؟

چرا دنبال کار و شغلی که دوست داریم، نمی‌رویم؟

هر یک از ما موجودی منحصر به فرد هستیم و استعدادها و علایق خاص خود را داریم. اکثر ما به طور شهودی می‌دانیم که از چه کار و فعالیتی خوشمان می‌آید و گاهی ممکن است در اوقات فراغت به این علایق بپردازیم. برای بیشتر ما کار و شغل چیزی جدای از علاقه و تفریح است. در حالی که روانشناسی را دوست داریم می‌رویم مهندسی می‌خوانیم. با اینکه به نقاشی علاقه داریم، حسابدار می‌شویم. از معماری خوشمان می‌آید اما صنایع قبول می‌شویم. دوست داریم برای خودمان کار کنیم اما شغل کارمندی را انتخاب می‌کنیم. تعداد خیلی کمی از آدم‌های بسیاری که با آنها برخورد داشته‌ام کارشان را دوست داشته‌اند. اکثر آنها به دنبال کار و شغل مورد علاقه خود نرفته‌ بودند. اما چرا چنین است؟ چرا کار و شغلی را که دوست داریم، انجام نمی‌دهیم؟

علایق و استعدادهای خود را نمی‌شناسیم

بسیاری از ما حتی در سنین بلوغ و بزرگسالی نیز به درستی علایق و استعدادهای خود را نمی‌شناسیم. هیچ وقت برای این نوع خودشناسی آموزش ندیده‌ایم و راهنمایی نشده‌ایم. مدرسه در اصل قرار است جایی برای کشف و شکوفایی علایق و استعدادهای ما باشد اما در عمل چنین اتفاقی نمی‌افتد. ما مجبوریم علایق خود را در محدوده‌ی رشته‌های دفترچه کنکور بجوییم و پس از آن هم معمولا در دام رشته و کاری که هیچ علاقه‌ای به آن نداریم، گیر می‌افتیم. برخی تست‌های استعدادیابی و تیپ‌شناسی شخصیتی می‌توانند برای کشف علایق و استعدادها مفید باشند اما کافی نیستند. این آزمون‌ها بسیار ساده‌سازی شده هستند و پیچیدگی تفاوت‌های فردی، تجارب گذشته و تاثیرات محیطی که شخص در آن رشد کرده را در نظر نمی‌گیرند. از طرف دیگر در نهایت این خود شما هستید که باید به پرسش‌های این آزمون‌ها پاسخ بدهید. منظورم این است که در نهایت این خودتان هستید که باید با مراجعه به درون خود علایق و استعدادهای خود را کشف کنید. چه کاری برایتان لدتبخش است؟ چه مهارتی را راحت و آسان انجام می‌دهید؟ چه موضوع یا فعالیتی را سریع یاد می‌گیرید؟ تفریحات و سرگرمی‌هایتان چیست؟ همه این‌ها می‌تواند سرنخی برای کشف علاقه و استعدادتان باشد. علت اینکه علاقه و استعداد را باهم به کار می‌برم این است که آنها معمولا باهم همسو و سازگار هستند. اگر شما واقعا به گرافیک یا نویسندگی یا فوتبال علاقه دارید به احتمال زیاد در آن زمینه استعداد هم دارید.

در انتخاب شغل تحت تاثیر معیارهای دیگران قرار می‌گیریم

برای بیشتر ما انتخاب شغل از مسیر مدرسه، کنکور و انتخاب رشته می‌گذرد. به عنوان نوجوانی دبیرستانی معمولا بسیار تحت تاثیر نظرات و باورهای دیگران هستیم و به راحتی معیارها و مُدهای اجتماعی را می‌پذیریم. بیشتر والدین از بچه‌ها توقع دارند که دکتر یا مهندس شوند و کاری به علاقه خود آنان ندارند. در حالی که من اشتیاق فراوانی به فیزیک داشتم، مهندسی خواندم فقط به خاطر اینکه همه توقع داشتند که من مهندس شوم. دوستم عاشق ریاضی بود اما پزشک شد. (در ادامه خواهم گفت که ۲۰ سال پس از این انتخاب، من و دوستم به کجا رسیده‌ایم؟) اکثر دوستان دیگرم نیز چنین وضعی داشتند. در آن سنین اکثر ما آنقدر به پختگی، شناخت و استقلال فکری نرسیده‌ایم که بتوانیم راه خودمان را برویم و رشته و کار دلخواهمان را پیگیری کنیم. اما در سال‌های بلوغ نیز همچنان موانع دیگری ما را از پیگیری علایقمان باز می‌دارد.

از ناهمرنگی با جماعت می‌ترسیم

پیگیری علایق شخصی، معمولا ما را در برابر توقعات و باورهای اطرافیان و جامعه قرار می‌دهد. کمتر کسی در سنین بلوغ یا بزرگسالی مسیر شغلی خود را تغییر می‌دهد. بنابراین اگر شما بخواهید چنین کاری بکنید توجه دیگران را به خود جلب می‌کنید و یک شخص غیرعادی و عجیب به حساب می‌آیید و این قضاوت دیگران، در ما ایجاد ترس می‌کند. به همین دلیل ترجیح می‌دهیم همچنان همان آدمی باشیم که تاکنون بوده‌ایم و همان کاری را بکنیم که تاکنون ‌کرده‌ایم. همرنگی با جماعت ممکن است برای خود واقعی ما بسیار گران تمام شود. آرتور شوپنهاور گفته «ما حدود نیمی از شخصیت خود را در راه تلاش برای شباهت به دیگران از دست می‌دهیم.» ارزش‌های سنت و اجتماع از همان سنین مدرسه، کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تأثیری که در اکثر مواقع منجر به دفن خود واقعی ما شده، ما را به شکل یک کپی و رونوشت از انسان مقبول اجتماع درمی‌آورد.  درست است که انسان موجودی اجتماعی است اما اجتماعی بودن به این معنا نیست که همه خود را با معیارهایی یکسان تطبیق دهند. برای پیگیری علایق و استعدادهای خود باید به قدری قوی باشیم که بتوانیم، علیرغم نظر دیگران، به تلاش برای دستیابی به اهداف و رویاهای خود ادامه دهیم.

از شکست خوردن می‌ترسیم

بالاخره کاری که اکنون مشغول انجامش هستیم برایمان غنیمتی است و اگر بخواهیم آن را رها کنیم و به کار دیگری بپردازیم ممکن است شکست بخوریم و موقعیت فعلی‌مان را نیز از دست بدهیم. خب می‌شود کم کم و به مرور مسیر را تغییر بدهیم و هزینه شکست را کمتر کنیم. در کنار شغل فعلی می‌توانیم به طور پاره وقت به کار مورد علاقمان بپردازیم و وقتی که در این کار تثبیت شدیم می‌توانیم کار قبلی را رها کنیم. با این حال معمولا در شروع یک کار جدید، شکست اجتناب ناپذیر است. ما باید مدیریت شکست‌ها را بیاموزیم. باید با استفاده از درس‌هایی که از شکست‌ها و اشتباهات خود می‌گیریم مسیر خود را اصلاح کنیم تا به موفقیت برسیم. شکست‌های موقت در انجام کاری که دوست داریم بسیار بهتر از شکست همیشگیِ ناشی از فراموش کردن علایق‌مان است.

از موفق شدن می‌ترسیم

ترس از موفقیت شاید عجیب برسد اما واقعیت دارد. تصور کنید قرار است آدم بسیار بزرگی شوید و به دستاوردها و موفقیت‌های بزرگی برسید. تصور اینکه واقعا در چنین جایگاهی قرار بگیرید چه احساسی در شما ایجاد می‌کند؟ چرا با اینکه هر یک از ما با استعدادهای منحصر به ‌فرد به دنیا می‌آییم، تعداد اندکی از انسان‌ها می‌توانند این قابلیت‌ها را شکوفا و از آنها استفاده کنند و به موفقیت‌های بزرگ برسند؟ یکی از دلایلی که روانشناس انسان‌گرا آبراهام مازلو برای این مشکل مطرح کرد، «عقده یونس» نام دارد. یونسِ پیامبر که در انجیل و قرآن نیز از او یاد شده است یک بازرگان کم‌جرئت بود که در مقابل درخواست خداوند برای اجرای یک مأموریت مهم، مقاومت کرد، عقده یونس به «ترس از بزرگی» یا رویگردانی از سرنوشت واقعی اشاره دارد. مازلو اعتقاد داشت که ما همان طور که از بدترین ویژگی‌های خود وحشت داریم از بهترین ویژگی‌هایمان هم می‌ترسیم. شاید برای ما داشتن یک مأموریت بزرگ در زندگی خیلی ترسناک باشد به همین دلیل برای ادامه حیات خود به انجام یک سری مشاغل عادی روی می‌آوریم و دنبال یک سری اهداف عادی می‌رویم. همه ما لحظاتی را تجربه کرده‌ایم که طی این لحظات متوجه توانایی‌های واقعی‌مان شده‌ایم. مازلو در این زمینه می‌نویسد: «ولی همزمان با اینکه این توانایی‌ها را در خود می‌بینیم از روی ضعف، حیرت و ترس به لرزه می‌افتیم.» ترس از پیگیری و تحقق نبوغ ذاتی‌مان و کار کردن در حد کفایت، دستورالعمل یک زندگی عمیقاً غمبار است زیرا اگر این روش را انتخاب کنیم از همۀ ظرفیت‌ها و فرصت‌ها کناره‌گیری می‌کنیم. بعضی از افراد از جستجوی بزرگی و موفقیت پرهیز می‌کنند چون از این می‌ترسند که زیاده‌خواه به نظر برسند. ولی این فقط می‌تواند یک بهانه برای فرار از سعی و کوشش باشد. ازاین‌رو ما معمولاً اهداف پست و کوچکی را برای خودمان در نظر می‌گیریم. احتمال برجسته شدن، صاعقه‌ای از ترس را در دل هر انسان عادی ایجاد می‌کند. زیرا متوجه می‌شود که اگر برجسته باشد توجه دیگران را به خود جلب می‌کند. عقده یونس تا حدودی به از دست دادن کنترل و ترس از احتمال اینکه شخصیت قدیمی خود را از دست بدهیم نیز مربوط می‌شود.

اهمیت پیگیری علایق و استعدادها

یکی از اهداف طبیعی در زندگی همه ما دستیابی به لذت و شادی است. به همین دلیل انجام کار و شغل مورد علاقه و لذتبخش نیز امری کاملا طبیعی و درست است. از طرف دیگر طبیعت به هر یک از ما استعدادی خاص خودمان بخشیده و وقتی در پی شکوفایی آن هستیم با ایجاد احساساتی عالی مثل شور و لذت و شادی درونی به ما پاداش می‌دهد. در غیر این صورت نیز طبیعت با هشدارهایی چون احساس بی‌معنایی، ناامیدی، افسردگی، دل‌مردگی، فشار عصبی و استرس و انواع بیماری‌های روان‌تنی به ما یادآوری می‌کند که در مسیر تحقق خود واقعی‌مان قرار نداریم و باید راهمان را اصلاح کنیم. تنها با انجام کاری که برایمان دل داشته باشد خواهیم توانست خدمت بزرگی به جهان عرضه کنیم زیرا عشق و اشتیاق نیرویی است که بر هر مانعی غلبه می‌کند. از طرف دیگر وقتی که به کار عاشقانه‌مان مشغول باشیم در واقع مشغول تفریح و بازی خواهیم بود نه کاری که سراسر تقلا و جان‌کندن باشد. انجام کاری که دوست داریم با بکارگرفتن استعدادها و نبوغ ذاتی‌مان، بازدهی عالی خواهد داشت که به شکل ارائه ارزش و خدمتی به دیگران زندگی خودمان و سایرین را غنا خواهد بخشید.

خطرات شغل ناخوشایند

من که به جای رشته مورد علاقه‌ام یعنی فیزیک، رشته مهندسی را انتخاب کرده بودم هیچ وقت از کارم راضی نبودم و همیشه ناراحت و افسرده بودم. البته فیزیک تنها علاقه من نبود. من به فلسفه و هنرهای تجسمی، نویسندگی و مباحث خودشناسی و رشد شخصی نیز علاقمند بودم. از کارم ناراضی بودم و این نارضایتی آنقدر عمیق بود که مصمم شدم به هر بهایی دنبال علایقم بروم و چنین کردم و هم اکنون نیز در این مسیر هستم. این تغییر باعث شد که دوباره شور و اشتیاقم را به دست آورم و از زندگی‌ام لذت ببرم. اما حکایت دوست من بسیار غم‌انگیز است. او که ‌استعداد فوق‌العاده‌ای در ریاضیات داشت، به دلیل همان معیارهای اجتماعی که در بالا توضیح دادم، رشته پزشکی را انتخاب کرد. وقتی از ریاضیات صحبت می‌کرد شور و اشتیاق و حسرت را هم‌زمان می‌شد در چهره‌اش دید. به عنوان یک پزشک با اینکه از لحاظ درآمد و اعتبار اجتماعی به اهداف خود رسید اما همیشه از شغل خود ناراضی بود و فشار و اضطراب زیادی را تحمل می‌کرد. همیشه از سختی کارش می‌نالید و سرانجام یک روز سکته کرد و در حالیکه هنوز چهل سال نداشت، فوت کرد. هرچند مرگ دست خداست اما شغل ناخوشایند هم می‌تواند یک وسیله باشد و باعث مرگ آدم شود.

 نوشته توسط موسی توماج ایری برای چطور






موضوع: موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: شغل، شغل دلخواه، علاقه شغلی، کار عاشقانه، درآمد، پول، کسب و کار،

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

راز ثروتمند شدن سریع

راز ثروتمند شدن سریع، ربطی به پول درآوردن ندارد! این جمله در نگاه اول عجیب به نظر می‌رسد. گویندۀ این جمله در ادامه به شما نشان خواهد داد که چگونه این کار ممکن است. او کسی است که لقب ناپلئون هیل قرن ۲۱ را دریافت کرده است. مایک لیتمن یک کارآفرین، مربی موفقیت، سخنران و نویسنده اهل نیویورک است. حالا این راز را از زبان او می‌خوانیم.

ثروتمند شدن …

یک راه سریع و یک راه کند دارد.

اگر راهِ کندش را می‌خواهید … این است:

کار کنید،

کار کنید،

کار کنید،

فقط متمرکز شدن بر «کسب و کارتان»، کندترین راه برای ثروتمند شدن است.

بگذارید تکرار کنم:

فقط متمرکز شدن بر «کسب و کارتان»، کنترین راه برای ثروتمند شدن است.

مطابق تجربه شخصی من، این جمله ۱۰۰% صحیح است. زمان نشان خواهد داد که آیا شما هم به همین نتیجه خواهید رسید یا نه.

می‌بینید که من به‌طور اتفاقی، آخرین راز کسب درآمد معنوی را پیدا کردم و من حالا آن را با شما در میان می‌گذارم.

من به این گنج معنوی دست پیدا کردم و ظرف ۷۶ روز بعد از چاپ کتابم، بدون اینکه پولی صرف تبلیغات کنم، بدون هیچ فعالیت روابط عمومی، بدون هیچ سخنرانی، کتابی که ناشرش تبدیل به شماره پرفروش‌های آمازون شد و ۲۹ ساعت در این جایگاه باقی ماند.

صنعت چاپ می‌گوید که چنین چیزی بی‌سابقه است. در واقع این یک رکورد جهانی است.

راز ثروتمند شدن سریع، ربطی به پول درآوردن ندارد!

جریان نقدینگی در کسب و کار شما مهم است. هیچ‌کس شکی در این مورد نخواهد داشت. اما اگر تنها تمرکزتان بر روی «جریان نقدینگی، جریان نقدینگی، جریان نقدینگی» باشد، آن وقت برای شما هم مثل ۹۷٫۹% کسانی که این مطلب را می‌خوانند، ثروت خیلی کُ…ن…د ظاهر خواهد شد … درست مثل سرعت حرکت ترافیک در یک خیابان مرکز شهر در ساعت شلوغی … خیلی کُند.

اگر می‌خواهید خیلی سریع ثروتمند بشوید، از تمرکز بر روی پول درآوردن دست بردارید.

توجهه داشته باشید که در عالم قدرتی وجود دارد که من آن را تازه کشف کرده‌ام و مسیر سریعِ حرکت به سوی ثروت را باز می‌کند. در عالم قدرتی وجود دارد که کلید حقیقیِ آزادی مالی شما را در اختیار دارد. در عالم قدرتی وجود دارد که به من نشان داده تا چه حد حیرت انگیز است.

یک سیستم برای این کار وجود دارد که الان آن را خواهید شنید و به زودی در در سراسر دنیا طنین خواهد انداخت. این چیزی نیست جز «استفاده از قدرت بازدهی و عشق برای کمک به دیگران که به شما کمک کنند».

امروزه کارآفرین‌های زیادی هستند که دارند با این اصل زندگی می‌کنند. حالا چیزی که نیاز دارید سیستمی است که به این اصل قدرتمند دست پیدا کنید تا شما هم بتوانید همین کار را بکنید.

دوست من، استفاده از این اصل در زندگیت معجزه ایجاد خواهد کرد، ۱۰۰% هم تضمین شده است.

این چهار قدم به تنهایی مسئول این بودن که کتاب من، به جایگاه شمارۀ ۱ در فهرست پرفروش‌های آمازون برسد.

در واقع کتاب من، نتیجۀ خالص استفاده از این اصل است: «استفاده از قدرت بازدهی و عشق برای کمک به دیگران که به شما کمک کنند».

چهار قدم لازم برای به کار انداختن قدرتمندترین راز ایجاد ثروت سریع که هرگز بیان نشده، اینهاست:

 ۱ روابط جدیدی ایجاد کنید

باید با افراد جدید آشنا بشوید. پیشقدم بشوید. تا وقتی آشنایی ایجاد نشود، هیچ چیز نمی‌تواند اتفاق بیفتد. پیشقدم شوید.

۲  در رابطه‌ها، فراتر از حد انتظار ظاهر شوید

می‌تواند این جمله را بگویید که «اگر هر کمکی از دست من برمی‌آید، لطفا بگو!».

وقتی کمکی درخواست می‌شود، آن را به‌طور کامل انجام بدهید. این کار باعث می‌شود با نثار قلب‌تان به دیگران، آنها هم قلب‌شان را نثارتان کنند.

انجامِ کاری بیشتر، خصیصۀ کلیدی فراتر از حد انتظار ظاهر شدن است.

۳ از قدرت درخواست کردن برای ایجاد فرصت‌های بازدهی در زندگی‌تان استفاده کنید

همان مثل قدیمی است: طلب کنید و آنگاه به شما عطا خواهد شد.

۴ بلافاصله دست به عمل بزنید و به قدرت این اصل دست پیدا کنید

عالم کاملا گشوده است. همین حالا دست به عمل بزنید. دست به عمل بزنید. دست به عمل بزنید.

این قدرتمندترین اصلی است که من برای رسیدن به رفاهی که می‌خواهید، در کوتاه‌ترین زمان ممکن بلد هستم. حتی بعد از مصاحبه با تعداد خیلی زیادی از میلیونرها، باز هم اصلی قوی‌تر از این به چشمم نخورده است.

اگر می‌خواهید به این اصل قدرتمند دست پیدا کنید، این مقاله را چند مرتبه بخوانید و آن وقت شروع خواهید کرد به «دیدن» اینکه این اصل جهانی چطور عمل می‌کند.

منبع: گفتگو با میلیونرها جلد ۳ نوشته مایک لیتمن ترجمه افشین ابراهیمی انتشارات نسل نواندیش


همچنین بخوانید:

۱۰ توصیه طلایی یک میلیاردر ماجراجو به جوانان

چرا نابرده رنج را گنج میسر می‌شود؟ راه آسان ثروتمند شدن


منبع: سایت زندگی رویایی






موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی،
برچسب ها: ثروت، کسب و کار، درآمد، کارآفرینی، اشتغل زایی، ثروت سریع، موسی توماج،

[ یکشنبه 8 فروردین 1395 ] [ 05:57 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

کار سخت و کار عاشقانه

کار سخت

بیشتر افراد در رشته‌ای که علاقه‌ای به آن ندارند تحصیل می‌کنند و اکثر افراد شغل خود را دوست ندارند. وقتی نوجوان هستیم معیارها و ارزش‌های مرسوم در رابطه با موفقیت، درآمد، شغل و مقبولیت اجتماعی، باعث انحراف ما از علایق حقیقی‌مان شده و انتخاب‌های ما را جهت می‌دهند. یک نوجوان معمولا ضعیف‌تر از آن است که در مقابل فشار و توقعات ناشی از این معیارها بتواند استقلال فکری خود را حفظ کند. این چنین است که بیشتر ما رشته‌ها و شغل‌هایی را برمی‌گزینیم که هیچ علاقه‌ای به آن نداریم و رضایت درونی خود را قربانی جلب رضایت و تایید عمومی می‌کنیم.

شغلی که برای انگیزه‌ای ثانوی مثل پرستیژ اجتماعی یا درآمد بالا انتخاب شود، همواره با فشار روانی بالایی همراه خواهد بود. به همین دلیل است که همه از کار بیزارند و به همین دلیل است که کارمندان فقط نیم ساعت کار مفید در روز انجام می‌دهند. به همین دلیل است که آنها برای پایان ساعت اداری لحظه‌شماری می‌کنند و دائما در انتظار روزهای شیرین تعطیلات آخر هفته به سر می‌برند و به همین دلیل است که از شنبه‌ها این قدر متنفرند.

وقتی سختی کار را تحمل و در انتظار آخر هفته به سر می بریم، ذوقی که برای تعطیلات داریم بدبختی ما را نشان می دهد.   دونالد هال

اگر کار منجر به شادی، سلامتی، ثروت، رشد، خلاقیت و خودشکوفایی نگردد فقط می تواند نوعی بیگاری و بردگی باشد. آیا بیگاری کشیدن و برده وار زیستن در شان یک موجود انسانی است؟ اکثر انسان‌ها برای امرارمعاش تقلا می‌کنند و جان می‌کَنند. آنها به بیگاری کشیده شده و داوطلبانه به بردگی کار مشقت بار درآمده‌اند. با این حال ما محکوم به بردگی کار سخت نیستیم.

کار عاشقانه

کار عاشقانه همان کاری است که انجامش برای شما راحت، آسان و لذتبخش است. در این صورت شما در واقع نه مشغول کار بلکه مشغول بازی و تفریح هستید.

اگر شغلی را که دوست داری پیدا کنی، حتی یک روز هم در زندگیت کار نخواهی کرد.     کنفیسیوس

معمولا کار عاشقانه با استعدادها و نبوغ ذاتی شما همسو است به همین دلیل انجام آن برای شما راحت، آسان و لذتبخش است.

هر فردی در این کره خاکی برای ادامه حیات به پول نیاز دارد و تقریبا همه مردم تصور می‌کنند که برای رسیدن به پول باید روی آن تمرکز کنی. جالب این است که بیشتر افراد در ازای انجام هر کاری در اندیشه رسیدن به پول و ثروت هستند. متاسفانه، نتیجه این رفتار محکوم کردن خودشان به رنج و مشقت است و در نهایت هم به همان اندازه‌ای که رنج و عذاب می شکند پول در نمی‌آورند.

باید تمرکز خود را از صرف پول، به انجام کار راحت، آسان و لذتبخش، که همان کار عاشقانۀ ماست، تغییر دهیم. این کار باید دارای برخی ویژگی‌ها باشد:

  • مشتاق و شیفتۀ انجام آن باشید.
  • انجام آن برای شما راحت، آسان و لذتبخش باشد.
  • در قلبتان شور و شوق و شادی ایجاد کند.
  • خلاقیت شما را رشد و پرورش دهد.
  • جذاب، مفرح و الهامبخش باشد.
  • به قدری برای شما جالب و لذتبخش باشد که بدون دریافت پول هم حاضر باشید انجامش بدهید.

انجام کار عاشقانه راز دستیابی آسان به ثروت سرشار است. وقتی که شما هر یک از موارد بالا را تجربه کنید مشخص است که عاشق کارتان هستید. انجام کار عاشقانه به صورت‌های مختلف موفقیت و ثروت بیشتر را برای شما به ارمغان می آورد:

  • اگر عاشق کارتان باشید از کارکردن بی نیاز می‌شوید.
  • هرچقدر عاشق کار خود باشید به طور ناخودآگاه به انجام آن متعهد می‌شوید.
  • هر چقدر تعهد بیشتری داشته باشید به طور داوطلبانه اطلاعات عمیق‌تر و بیشتری در مورد آن کسب خواهید کرد.
  • هرچقدر اطلاعات عمیق‌تری کسب کنید، اطلاعات شما قدرت تاثیرگذاری بیشتری خواهد داشت.
  • هر چه قدرت تاثیرگذاری دانش شما بیشتر باشد، رسیدن به موفقیت آسان‌تر خواهد شد چرا که تفکر و دانش عمیق و قوی کلید الهامات درونی و کشف راه‌های خلاق برای انجام کارها و برطرف کردن مشکلات است.
  • با داشتن اطلاعات عمیق شما می توانید به راحتی فرصت‌ها را شناسایی کرده و بهترین‌ها را انتخاب کنید.

و تمام این موارد با عشق به کاری که انجام می دهید به وجود می آید.

هیچ کس به اندازه کسی که عاشق موضوعی است آن را درک نمی کند.   گوته

بنابراین باید کاری را انجام دهیم که دوستش داریم و به آن عشق می‌ورزیم. و وقتی با این کار ارزش و خدمتی را به دیگران عرضه کنیم که در جهت رسالت شخصی ما باشد در بالاترین مراتب خودشکوفایی و تعالی مادی و معنوی قرار خواهیم داشت. تنها با انجام کاری که برایمان دل داشته باشد خواهیم توانست خدمت بزرگی به جهان عرضه کنیم زیرا عشق و اشتیاق نیرویی است که بر هر مانعی غلبه می‌کند.

تنها راه انجام کاری بزرگ این است که کاری را انجام دهید که عاشقش باشید.               استیو جابز

منتظر چه هستید؟

با این همه مزایایی که انجام کار عاشقانه به همراه دارد چرا فقط درصد ناچیزی از افراد به آن اشتغال دارند؟

تغییر همیشه دشوار است. شما برای رها کردن کار فعلی‌تان و اقدام به انجام کار عاشقانه با موانع نامرئی بسیاری مواجه خواهید بود. باورها و الگوهای ذهنی قدیمی در هر قدم شما را به چالش خواهند کشید و ترس‌های بزرگی قدم‌های شما را سست خواهند کرد. اما با قدم نهادن و مداومت در این مسیر، شما از لذت انجام کار عاشقانه سرشار خواهید شد، رشد خواهید کرد، قویتر خواهید شد، بزرگ خواهید شد و علاوه بر ارائه خدمتی ارزشمند، هدیۀ شیرین استقلال و آزادی مالی را نیز دریافت خواهید کرد.



منبع: سایت زندگی رویایی

zendegiroyaie.com







موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی،
برچسب ها: کسب و کار، درآمد، کارآفرینی، اشتغل زایی، ثروت، موسی توماج، سایت زندگی رویایی،

[ سه شنبه 11 اسفند 1394 ] [ 12:21 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

۱۷ توصیه‌ طلایی باغبان میلیاردر

 آنگاه نگاهش به باغبان سالمندی افتاد که بر بوته گل سرخی خم شده بود.

برخی داستان‌ها در اعماق قلب هزاران نفر راه می‌یابند و الهامبخش آنها برای موفقیت، کامیابی و زندگی بهتر می‌شوند.  حکایت دولت و فرزانگی از جملۀ این داستان‌ها است. داستان مربوط به جوانی است که در پی کسب ثروت است اما زندگی‌اش پر از ناامیدی و موانع بزرگ بود. او دستیار حسابداری در شرکتی کوچک بود. حقوق ناچیزی داشت و اصلا از شرایطش رضایتی نداشت. در تلاش برای کسب ثروت و موفقیت به باغبان میلیاردر پیری برخورد کرد که اسرار کسب ثروت و موفقیت را بر او فاش کرد. توصیه‌های میلیاردر او را آنا ثروتمند ساخت. شاید برای شما هم چنین شود پس آنها را جدی بگیرید و فورا به اجرا بگذارید.

 ۱) بیشتر مردم می‌ترسند چیزی بخواهند و وقتی عاقبت چیزی می‌خواهند به اندازه کافی اصرار نمی‌ورزند. هر درخواستی که می‌کنی باید کاملا دقیق باشد. وقتی ثروتی را در نظر می‌گیری، باید میزان و مهلت اکتساب آن را تعیین کنی. زندگی می‌خواهد بداند که دقیقا از آن چه می‌خواهید. اگر چیزی نخواهید، چیزی به دست نخواهید آورد. پس مقدار دقیق ثروتی را که می‌خواهی و مهلت کسب آن را بنویس٫

 ۲) رقمی که می‌نویسید مفهومی بسیار ژرف دارد. در واقع، آن نمایانگر ارزشی است که در چشم خود داری.

 ۳) شرایط بیرونی به راستی چندان مهم نیست. همه رویدادهای زندگیت آینه‌یی است که اندیشه‌هایت را بازمی‌تاباند. زندگی دقیقا همان گونه است که تصویرش می‌کنی. هر چیز که برایت پیش می‌آید محصول اندیشه‌های توست. پس اگر می‌خواهی زندگیت را عوض کنی، باید از عوض کردن اندیشه‌هایت آغاز کنی.

 ۴) همه اندیشمندان خردمند در طول تاریخ گفته‌اند که بزرگترین محدودیتها، حدودی است که انسان بر خویش تحمیل می‌کند؛ و از این‌رو، بزرگترین مانع کامیابی، مانعی ذهنی است. حد و مرزهای ذهنی‌ات را بگستر تا حد و مرزهای زندگیت را بگستری.

۵) راز هر هدف این است که هم جاه‌طلبانه باشد، هم قابل دسترس٫ اکثر مردم از گستردن مرزهای ذهنی خود و از رویاپردازی می‌ترسند. نباید از گستردن حد و مرزهای ذهنی‌ات بهراسی. آنچه فقط با نوشتن اعداد بزرگتر و بزرگتر در یک ساعت می‌توانی به انجام برسانی واقعا حیرت‌انگیز است.

 ۶) مادامی که به آرمان دولتمند شدن خو نگرفته‌ای، و مادامی که این آرمان به بخشی از زندگی و درونی‌ترین اندیشه‌هایت نشده است، هیچ چیز نمی‌تواند به تو کمک کند که دولتمند شوی.

 ۷) هرچه خواستن شدیدتر باشد، خواسته‌ات با شتابی افزونتر در زندگیت متجلی می‌شود. راه دولتمند شدن، خواستن شدید آن است. در هز زمینه زندگی، شور و اشتیاق سوزان، لازمه کامیابی است.

۸) اشتیاق سوزان لازم است، اما کافی نیست. باید ایمان داشته باشی که دولتمند می‌شوی. راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است. کلام بر زندگی درونی و بیرونی ما تاثیری خارق‌العاده دارد. کلام دارای اقتدار مطلق است. بیشتر مردم از نفوذ کلام بی‌خبرند و معمولا آن را برضد خود به کار می‌برند.

 ۹) بخش خلاق بزرگی از تو به علت آموزش نادرست و تجربه‌های ناخوشایند کور شده است.این نبوغ ذاتی در تو سرکوب شده اما هنوز زنده است. فقط منتظر نشانه‌هایی از طرف توست تا نشانت دهد که چگونه به جای اینکه بنده و اسیر ناتوان و درمانده رویدادها باشی، سرور و ارباب هستی‌ات شوی.

 ۱۰) هرچه بیشتر بر آنچه می‌کنی متمرکز شوی، مجذوبتر در کار یا موضوع یا شخصی که برابر توست، بیشتر در زمان حال زندگی می‌کنی. این تمرکز، کلید کامیابی در همه زمینه‌های زندگی است. هرچه تمرکز تو بهتر باشد، خواهی توانست سریعتر و موثرتر کار کنی. متوجه جزئیاتی خواهی شد که از چشم دیگران مخفی می‌ماند.

 ۱۱) چیزها همانقدر مهم هستند که ذهنت آنها را مهم بداند. مشکل تا وقتی مشکل است که تو آن را به مشکل بدل کنی. هرچه ذهنت نیرومندتر باشد، مشکلاتت ناچیزتر خواهد نمود. این منشاء آرامش درون است. پس تمرکز کن. این یکی از بزرگترین کلیدهای کامیابی است.

 ۱۲) اغلب به گل سرخ بیندیش. وقتی مشکلی پیش می‌آید، خودت را در دل گل سرخ گم کن. گل سرخ مظهر زندگی است. خارهایش نمایانگر راه تجربه‌اند: آزمونها و محنتهایی که هر یک از ما باید برای فهم زیبایی راستین هستی تاب آوریم. هر عذاب، هر مشکل، هر خطا، روزی به گلبرگی زیبا بدل خواهد شد.

 ۱۳) سفر در مسیر رشد و شکوفایی شاید پیش از رسیدن به تسلط، دراز و دشوار باشد. اما هرگز از آن دست نکش. روزی خواهی آموخت که تسلط بر تقدیرت، و جامه عمل پوشاندن به رؤیاهایت هدف غایی زندگی است.

 ۱۴) دولت راستین در دو راز خلاصه می‌شود: عشق به هرآنچه می‌کنی، و عشق به دیگران. باید کاری پیدا کنی که دلت را خرسند و نبوغ ذاتی تو را شکوفا سازد. با تمرکز و مراقبه و دل سپردن به شهود درونت می‌توانی نبوغ ذاتی و رسالت زندگی‌ات را کشف کنی. وقتی نبوغ ذاتی‌ات را برای انجام رسالت شخصی‌ات به کار بگیری، جریان ثروت نامحدود به سوی خود را تجربه خواهی کرد.

 ۱۵) اسراری را که در اختیارت نهادم برای رسیدن به همه اهدافت موثرند. دلیل جمع‌آوری این همه دارایی این نبود که ثروت برایم این قدر جالب توجه بود. راهی بود برای نشان دادن اقتدار ذهن به مردان و زنان کم‌ایمان.

 ۱۶) بزرگترین دارایی ما آزادی است، و ثروت می‌تواند به تو آزادی عطا کند. برایت نیکو خواهد بود که این آزادی را بشناسی. با آن، خواهی دید که بسیاری از توهمات ناپدید می‌شوند. این را نیز درخواهی یافت که آزادی راستین در عدم وابستگی است. فقط آن کس که با دستهای خالی می‌رود می‌تواند از گل سرخهای جاودان مراقبت کند. رسیدن به این آزادی، هدف همه وجودم بود. به رغم آنچه دیگران پنداشتند، هرگز چیزی جز باغبانی فروتن نبوده‌ام.

۱۷) دریاب که براستی کیستی. حقیقت برای ابد آزادت خواهد کرد.

 برگرفته از کتاب حکایت دولت و فرزانگی، نوشته مارک فیشر، ترجمه گیتی خوشدل، نشر گفتار

منبع: سایت زندگی رویایی

zendegiroyaie.com





موضوع: موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، کسب درآمد، رازهای میلیونر شدن، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: کسب و کار، درآمد، کارآفرینی، اشتغل زایی، ثروت، موسی توماج، حکایت دولت و فرزانگی،

[ پنجشنبه 29 بهمن 1394 ] [ 11:50 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]