گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

فروشگاه سایت زندگی رویایی برای تهیه کتابهای استاد موسی توماج ایری راه اندازی شد

با سلام به مخاطبان عزیز گنج کتاب، فروشگاه سایت زندگی رویایی سابق جهت خرید کتابهای استاد موسی توماج ایری به آدرس زیر راه اندازی شد:






در حال حاضر فقط فروشگاه سایت زندگی رویایی فعالیت دارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر با ایمیل زیر تماس بگیرید

mtoumajiri@gmail.com











موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد اینترنتی، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، خانواده، زناشویی، تربیتی، رشد شخصی، شادی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موسی توماج ایری، زندگی رویایی، سایت زندگی رویایی، خودنبوغ شناسی، راه آسان ثروتمند شدن، نبوغ، ثروت،

[ دوشنبه 18 شهریور 1398 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

خودمو گم کردم

helia :

با سلام خدمت شما استاد گرامی
خیلی ازتون متشکرم مطالبی که در اختیارم گذاشتین خیلی باارزش هستن ممنون از وقتی که برامون میذارید.
راستش من حتی خودم هم نمیدونم چه ارزوهای دارم خودمو گم کردم شدیدا تو پیچیدگیها ذهنی خودم لجبازیهام و خوددرگیریهام گیر افتادم نمیدونم چیکار کنم هرروز یه تصمیم میگیرم یه روز میخوام نویسنده و سخنران بشم روز دیگه میخوام مخترع بشم خلاصه هرروز یه تصمیم جدید میگیرم حالا شما بهم بگید من که هیچ راهی نمیتونم برای خودم انتخاب کنم چطور میتونم ب این فک کنم که چطور باید ب انتهای راه برسم خسته شدم از این همه کلافگی گاهی اوقات دلم میخواد ب هیچی فک نکنم بشینم فقط خونهداری بکنم ولی یه حسی درونم میگه من تواناییهام خیلی بیشتر از این حرفاس باید برای کاری که ب این دنیا اومدم پافشاری کنم تا بش برسم ولی واقعا نمیدونم که چی میخوام چن روز هس که تمام ارزوها واهدافی که در تمام این سالها میخواستم رو روی کاغذ نوشتم تا ب این وسیله بتونم چیزی که واقعا با تمام وجودم ارزوش رو دارم پیدا کنم ولی بازم نتونستم بفهمم لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم که بتونم از پیچیدگیهای ذهنی خودم و خوددرگیریهام خلاص بشم و بتونم واقعا بفهمم که از این دنیا چی میخوام و چه ارزویی دارم و برای چی ب این دنیا اومدم.

………………………………………………..

موسی توماج ایری:

سلام دوست عزیز

آخرین سوال شما در واقع بنیادی ترین سوالی است که ممکن است به ذهن یک انسان برسد: برای چه به این دنیا آمدم؟
به همین دلیل بهتر است از پایان آغاز کنیم. این سوال را می توان از دو جهت مطرح کرد: الف-هدف از خلقت من به عنوان یک انسان و ظهور من در این جهان چیست؟ ب- من برای انجام چه کار خاص و ویژه ای به دنیا آمده ام؟
سوال الف، انسان نوعی (همه بشریت) را شامل می شود. پیامبران و فلاسفه و متفکران پاسخ های مختلفی به این سوال داده اند. به نظر من ما برای رشد و تکامل معنوی به این دنیا آمده ایم و این هدف غایی از خلقت و ظهور ما در این جهان است. پس هدف زندگی ما رشد و تعالی بیشتر معنوی و نزدیکی هر چه بیشتر به منشاء وجودی خویش است.
سوال ب به رسالت شخصی ما مربوط می شود که من در مورد آن در کتاب خودنبوغ شناسی و کتاب راه آسان ثروتمند شدن توضیح داده ام و در سایت نیز مطالبی در مورد آن وجود دارد.

شما گفته اید که “خودمو گم کردم”، قریب به اتفاق ما خودمان را گم کرده ایم. در مدرسه درسی به نام خودشناسی وجود ندارد. درس زیست شناسی، جانورشناسی، گیاه شناسی، کانی شناسی، جغرافیا (شناخت کشورها)، کیهان شناسی و … وجود دارد اما خودشناسی نه. گویا شناخت هر چیزی اهمیت دارد الا شناخت خودمان. البته منظور این نیست که با یک کتاب و برنامه درسی به نام خودشناسی می توانستیم خودمان را بشناسیم بلکه منظور اهمیت مسئله است. به دلیل همین اهمیت ندادن به شناخت و کشف خویشتن است که در جهانی با انسان های گمگشته زندگی می کنیم. انسان هایی که دائما با ارزش های مبتنی بر تبلیغات بازرگانی که دائما ما را به خرید و مصرف بیشتر برای رفع نیازهایی که به طور ساختگی در ما به وجود آورده اند، بمباران و وسوسه می شوند. متاسفانه مدعیان آموزش تکنیک های موفقیت و دستیابی به ثروت، شادی، خوشبختی و … نیز در همین زمین بازی می کنند و فقط در حکم مُسکنی موقت برای انسان خسته، بی هدف و گمگشته ی معاصر هستند.
نتیجه اینکه مشکل شما بحرانی عمومی است اما اینکه شما برخلاف دیگران بر آن آگاهی یافته اید جای تحسین دارد. شما می توانید از مسکن موقت تکنیک ها و شعبده های روانشناختی استفاده کنید یا اینکه به سراغ ریشه ی مسئله بروید که همان سوال آخر شماست. اگر بتوانید پاسخ آن سوال را شخصا پیدا کنید در آن صورت آرامش، شادمانی و سعادت حقیقی را تجربه خواهید کرد.


منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، خانواده، تربیتی، رشد شخصی، شادی،
برچسب ها: مشاوره، موفقیت، هدف، گمگشتگی، معنی زندگی، فلسفه زندگی، خودشناسی،

[ شنبه 5 اسفند 1396 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

۷ راز زیبایی معنوی

میل به زیبایی وجهی طبیعی از وجود ماست. هر انسان طبیعی، زیبایی را دوست دارد و مجذوب زیبایی می‌شود. همه ما مناظر زیبا، گل‌ها، درختان، حیوانات و بسیاری از موجودات طبیعی را دوست داریم. اما آنچه معمولاً بیش از هر نوع زیبایی مورد توجه ماست زیبایی چهره و اندام انسانی است. شاید معیارهای زیبایی در طبیعت در طول قرن‌ها چندان تغییر نکرده باشد اما وقتی به معیار زیبایی چهره و اندام آدمی می‌رسیم؛ نقش فرهنگ، باورها و ارزش‌های اجتماعی در معیار زیبایی هر دوره تاریخی بسیار نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند. نگاهی به آمار فروش لوازم آرایشی و میزان تمایل به انجام جراحی‌های زیبایی کافی است تا به میزان اهمیت «زیبا به نظر رسیدن» پی ببریم. اما در این مقاله می‌خواهیم به وجه دیگری از زیبایی بپردازیم. ۷ رازی که اگر آن‌ها را بدانید و به آن‌ها عمل کنید با داشتن هر نوع قیافه‌ای زیبا و جذاب به نظر خواهید رسد.

«زیباطلبی نوعی احساس است به سادگیِ احساس گرسنگی.»     سامرست موام

  1. به خود و جهان عشق بورزید

عشق عصاره‌ی حیات است. در اساطیر آمده که خداوند قبل از اینکه جهان را خلق کند، تنها بود. یکی بود و آن خدا بود و دیگر چیزی نبود. خدا در پی آینه‌ای بود تا عصاره‌ی وجود خود را که عشق مطلق و بی‌قید و شرط بود، تجربه کند. از این رو او جهان را با عشق آفرید و انسان را. مرد را مظهر عاشقی خود قرار داد و زن را مظهر معشوقی خود.

جهان عشق است و دیگر زرق‌سازی

همه بازیست الا عشق‌بازی             نظامی گنجوی

پس عصاره‌ی وجود ما عشق خالص و بی‌قید و شرط است. به همین دلیل تجربه‌ی چنین عشقی، متعالی‌ترین و لذت‌بخش‌ترین تجارب انسانی است. عاشق بودن و عشق ورزیدن طبیعی‌ترین حالت وجودی ماست. اما آنچه در مورد روابط به ما آموخته می‌شود آن را از حالت طبیعی و خالص خود خارج می‌کند. ما یاد می‌گیریم که موجودی متمایز از دیگران و سایر موجودات هستیم. این جدایی احساس ترس و ناامنی ایجاد می‌کند. اگر بدانیم که در حقیقت، همه یک نفریم و با تمام جهان و آفریدگار جهانیان یکی هستیم در این صورت می‌توانیم دوباره عشق خالص و بی‌قید و شرط را تجربه کنیم. در این صورت به مفهوم حقیقی این بیت سعدی پی می‌بریم که گفت:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم ازوست

پس ابتدا خودتان را به عنوان تجلی روح الهی و به عنوان عصاره‌ی عشق الهی دوست بدارید و عاشق خودتان باشید. در این صورت این عشق به مرور وجود شما را لبریز ساخته و سرریز خواهد شد تا تمام انسان‌ها و همه‌ی موجودات جهان را در بر گیرد. وسعت و خلوص عشق شما علاوه بر تجربه‌ی احساس سرور و لذت عمیق، میزان زیبایی و جاذبه‌ی حقیقی شما را مشخص می‌کند و کسانی که قادر به دیدن این نوع زیبایی‌اند از دیدن شما به وجد خواهند آمد.

زیبایی منشأ عشق نیست بلکه عشق منشأ زیبایی است.                         تولستوی

  1. شاد باشید و بخندید

شادی نیز حالت طبیعی وجود ماست. وقتی که خود را با به عنوان تجلی روح الهی و موجودی ازلی-ابدی و  با جهان یکی بدانیم، هرگونه احساس ترس و نگرانی از وجود ما رخت می‌بندد و سرور و شادی طبیعی جای آن را می‌گیرد. شاد بودن نیازمند دلیل نیست بلکه شاد نبودن نیازمند دلیل است. پس سعی کنید با زندگی با خود حقیقی‌تان به عنوان موجودی جاودان که با جهان در وحدت به سر می‌برد، سرور درونی خود را احساس کنید. همان طور که گفته شده «ما موجودی مادی نیستیم که به دنبال تجربه معنوی باشیم بلکه موجودی معنوی هستیم که در حال تجربه جهان مادی می‌باشیم.» ما روحی الهی و جاویدان هستیم و سرور و شادی حالت طبیعی این روح است. فراموش کردن هویت اصلی ما به عنوان موجودی ازلی و ابدی، منشأ تمام ترس‌ها و غم‌ها در زندگی ماست. پس با آگاهی به وجود حقیقی خود شاد باشید و سعی کنید سرور و شادمانی طبیعی را که در پسِ دغدغه‌های گذرای روزمره همیشه در جریان است؛ تجربه کنید. خنده راهی ساده برای قرار گرفتن در حالت شادمانی است. بارها شنیده‌ایم که «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» و اینکه «هر چهره‌ای با خنده زیباتر است.» با این حال من با خانم‌هایی برخورد داشته‌ام که سعی داشتند که هرگز نخندند چون بر این باور بودند که خنده باعث ایجاد چین و چروک روی پوست صورت می‌شود و بنابراین به زیبایی‌شان لطمه می‌زند!

  1. خودتان باشید و زیبایی منحصر به فرد خود را آشکار کنید

اگر خدا ما را آفریده باشد، باید اثری هنری و شاهکاری منحصر به فرد باشیم چون خدا آفریننده‌ای اصیل است و نه یک خالق مقلد و کپی‌کار. پس همه ما از شکوه و زیبایی خاص و ویژه‌ای برخوردار هستیم. برای کشف این زیبایی باید نقاب‌های کاذبی را که معیارهای اجتماعی به چهره ما زده‌اند، کنار بزنیم. در فراسوی این نقاب‌ها خود حقیقی ما قرار دارد. همان خود برتری که شاهکاری الهی است و از نورانیت و زیبایی بی‌بدیل می‌درخشد. برای دیدن این زیبایی باید خودتان را همان طوری که هستید، بپذیرید. ما به عنوان روح الهی، موجودی کامل هستیم. این وجود مادی و شخصیت اجتماعی است که همیشه دارای نقص و کاستی است. اگر بر هویت کاذب خود، یعنی بر جسم و شخصیت اجتماعی خود، تمرکز کنیم، همیشه احساس نقصان، کمبود و درد و رنج خواهیم داشت. اما با تمرکز بر خود حقیقی الهی و منحصر به فرد خود، به مرور شناخت بیشتری از زیبایی منحصر به فرد خویش کسب خواهیم کرد و قادر خواهیم بود، آن را بیشتر متجلی کنیم.

به جای آنکه نسخه‌ی بدل دیگری باشید سعی کنید نسخه‌ی اصلی خودتان باشید.     جودی گارلند

  1. با خود و دیگران مهربان و خوش رفتار باشید

تجلی عشق نامشروط در زندگی روزمره، ابراز محبت به و خوش رفتاری با خود و دیگران است. محبت جادوی عینی عشق است. از این روست که گفته‌اند «با محبت خارها گل می‌شود.» هیچ چیزی مثل محبت و مهربانی ایجاد جاذبه و زیبایی نمی‌کند. شخص مهربان علیرغم هر چهره و اندامی که دارد، زیبا و جذاب به نظر می‌رسد. خوش رفتاری و محبت را با نزدیک‌ترین فرد یعنی از خودتان آغاز کنید. این تنها راه ابراز محبت حقیقی به دیگران است. خودتان را دوست بدارید. اشتباهات خودتان را ببخشید و همیشه احترام به خود را در اولویت قرار دهید. در عین حال زیاد خود را جدی نگیرید و دچار غرور و تکبر نگردید. هر انسان رشد یافته‌ای قادر است به خودش بخندد. چنین شخصی کاستی‌های خود کوچک خود را می‌بیند و به آن‌ها می‌خندد اما می‌داند که این «خود کوچک» بخشی کاذب و فانی از وجود اوست. خود حقیقی او جاودان، زیبا و باشکوه است. وقتی از موضع این «خود برتر» رفتار کنیم، با خود و همگان مهربان و خوش رفتار خواهیم بود و چنین رفتاری بر زیبایی و جذابیت مادی ما نیز خواهد افزود.

  1. صبور و آرام باشید

وقتی که بر خود برتر خود تمرکز داریم، هیچ رخدادی نمی‌تواند ما را از کوره به در برد و آرامش ما را سلب کند. در این صورت صبور هستیم و آرامش خود را حفظ می‌کنیم.

با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد.    قرآن

تنها با به یاد داشتن وجه الهی و جاودانه خویش می‌توانیم آرامش حقیقی و پایدار را تجربه کنیم. برعکس تمرکز بر وجه فانی و مادی وجود و شخصیتمان زندگی ما را از ترس، نگرانی و درد و رنج انباشته می‌کند. آرامش گوهری گران‌بهاست. بدون احساس آرامش، زندگی به جهنمی بدل می‌شود. و آرامش عمیق و پایدار فقط محصول آگاهی بر هویت خدایی و جاودانه خویش و زندگی با این خود حقیقی و برترمان است.

آرام باش و بدان من خدا هستم.    انجیل

پس هرگاه احساس کردید که برآشفته و نگران هستید بلافاصله بر وجه الهی و جاویدان وجود خود تمرکز کنید و آرامش خود را بازیابید. تنها در صورتی که آرام و صبور باشید، قادر خواهید بود بهترین واکنش را در برابر اتفاقات نشان دهید. گاهی ممکن است صبوری، تلخ باشد اما همیشه ثمره‌ای شیرین دارد.

  1. ساده، صادق و بی‌آلایش باشید

افلاطون گفته «زیبایی در سادگی است.» وجود حقیقی ما با تمام زیبایی و عظمت خدایی‌اش ساده و بی‌آلایش است. ساده بودن به معنای زندگی با خود برترتان است. خود برتر ما دارای زیبایی منحصر به فرد است و نیاز به هیچ افزوده‌ای ندارد. این نقاب‌های اجتماعی ماست که سادگی و زیبایی حقیقی ما را در پشت انبوه لایه‌های معیارهای کاذب خود مخفی ساخته است. تظاهر، دروغ و نقش بازی کردن بیش از همه به خودمان لطمه می‌زند و آرامش و شادی طبیعی را از ما می‌گیرد. بر اساس تحقیقات انجام شده با هر دروغی که می‌گوییم به ۳۲ نقطه از بدن خود آسیب می‌زنیم. بیشتر انرژی روانی ما صرف مخفی ساختن خود حقیقی‌مان می‌شود، در تلاش برای بازی کردن نقش یک بدل از خودمان. وقتی که با کنار زدن نقاب‌ها با سادگی و صداقت با خود برترمان زندگی کنیم، لذت، شادی طبیعی و زیبایی و جاذبه جاودان خود را باز می‌یابیم.

  1. تمیز و آراسته باشید

جسم ابزاری موقت در اختیار ماست. باید قدر آن را بدانیم. جسم ابزاری شگفت‌انگیز است و به ما اجازه می‌دهد که به عنوان موجودی غیرمادی، جهان مادی را تجربه کنیم. بنابراین باید سعی کنیم تا جای ممکن آن را سالم و پاکیزه نگاه داریم. از آلودن آن با ورودی‌ها مضر بپرهیزیم و آن را همیشه تمیز و آراسته حفظ کنیم.

پس از چهل سالگی هر کس مسئول قیافه‌ی خودش است.     آبراهام لینکلن

لباس‌های راحت، تمیز و برازنده بپوشیم. جسم ما نیز مخلوقی الهی است و شایسته‌ی احترام و مراقبت است. اما همیشه باید بدانیم که جسم همیشه در حال تغییر است و رو به پیری و نابودی می‌رود. بنابراین همیشه باید به خود یادآوری کنیم که ما جسممان نیستیم و آن فقط ابزاری فانی و موقت است. هم هویت شدن با بدن، منشأ بسیاری از درد و رنج‌های انسانی است. میلیاردها ثروت انسان‌ها صرف «زیباسازی چهره و بدن» می‌شود و یکی از دغدغه‌ها‌ی اصلی و همیشگی بسیاری از آدم‌ها، به ویژه دختران و زنان، این است که آیا زیبا به نظر می‌رسند یا خیر؟

در ظاهر خود جستجو نکنید، بهشت در درون شماست.     مری کوک

دل‌خوشی به هر میزان از زیبایی چهره و تناسب بدن، لذتی مقطعی و گذار است. برای افرادی که خود را در جسمشان خلاصه کرده‌اند، افزایش سن و پیری کابوسی وحشتناک است. اما اگر بر حقیقت جاودانه وجود خود آگاه باشیم و با آن زندگی کنیم، علیرغم هر قیافه و اندام، خود را زیباترین و باشکوه‌ترینِ مخلوقات خواهیم یافت و رضایت، آرامش و شادی پایدار را تجربه خواهیم کرد. حقیقت همین است، هرچند که مدت مدیدی در پشت ابرهای جهالت جمعی پنهان مانده باشد.

حقیقت را بیابید و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. مسیح (ع)

 

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: خانواده، زناشویی، شادی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: زیبایی، زیبایی معنوی، چهره زیبا، جراحی زیبایی، سادگی، موسی توماج ایری،

[ دوشنبه 8 آبان 1396 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

لیست ۶۰-۶ چیست و چگونه زندگی شما را متحول می‌کند؟

در زندگی روزمره، بیشتر ما درگیر مسائل ریز و درشت آن هستیم و تا وقتی که همه چیز عادی و بر روال معمول است کمتر پیش می‌آید که آدم به کلیت زندگی‌اش و اهداف و اولویت‌های آن فکر کند.  اما گاهی ممکن است شوک‌هایی در زندگی پیش بیاید که ما را وادار به تفکر به این مسائل کند. برای من، این شوک، مرگ مادرم بود که چند سال پیش رُخ داد. مرگ مادرم بدترین خبری بود که در طول عمرم دریافت کردم و تلنگر بزرگی به من وارد کرد. این مرگ آن چنان به من نزدیک بود که باعث شد ارزش‌ها، اهداف و اولویت‌های زندگی‌ام را مجدداً و به طور اساسی بازبینی کنم. حاصل این بازبینی دستیابی به ایده‌ای بود که در جهت شناخت بیشتر خودم و اولویت‌های زندگی‌ام، برای من بسیار مفید واقع شد.

چرا از مرگ فرار می‌کنیم؟

همان طور که می‌دانیم قوی‌ترین غریزه‌ی ما «غریزه‌ی بقا» است. مهم‌ترین وظیفه‌ی تمام سیستم فیزیولوژیک و ذهن ما حفظ بقا و زندگی ماست. ذهن مأمور حفظ حیات ما و دفع هرگونه خطری است که ممکن است موجب مرگ شود. با اینکه این ویژگی ضامن حفظ زندگی ماست اما ممکن است مانعی در جهت تغییر ما برای پیشرفت و تعالی نیز باشد. وقتی خبر مرگ مادرم را شنیدم و پس از شوک عاطفی شدیدی که به من وارد شد، نیاز داشتم که تنها باشم اما مراسم عزاداری مرسوم در منطقه ما چنین اجازه‌ای به من نمی‌داد. در منطقه ما مرسوم است که تا چند روز فامیل و سایر مردم و آشنایان برای تسلیت گفتن و ابراز همدردی می‌آیند و ادب ایجاد می‌کند که آدم آن‌ها بپذیرد و تمام آداب جنبی مهمانداری را به جا آورد. این رسم بسیار خوبی است. آدم عزادار بیش از هر چیز نیاز به دلداری و همدردی دارد تا بتواند با وجود مصیبت بزرگی که دچارش شده به زندگی‌اش ادامه دهد. بدین ترتیب مراسمی از این نوع تلاشی است در جهت فراموش کردن مرگ و بازگشت به زندگی عادی، اما با غافل ساختن ما از اندیشیدن آگاهانه درباره‌ی مرگ، ممکن است فرصت تحول و رشد را نیز از ما بگیرد.

چرا آدم‌ها می‌میرند؟

در مراسم عزاداری مادرم تقریباً تمام گفتگوها در مورد زندگی و مسائل روزمره بود و نه مرگ. فاتحه‌ای خوانده می‌شد و شاید روحانی محل گاهی اشاراتی به مرگ و پس از آن می‌کرد و سپس این انبوه مسائل مربوط به زندگی روزمره بود که مطرح می‌شد. در این میان گویا تنها کسی که به اصل موضوع فکر می‌کرد پسر چهار ساله من بود که پرسید: «بابا! چرا آدما می‌میرن؟» من ابتدا سعی کردم دلایل فیزیولوژیکی مثل بیماری یا کهولت را برایش توضیح بدهم اما وقتی برایش قانع‌کننده نبود، فهمیدم که با دشوارترین سؤال عمرم روبرو شده‌ام. من داشتم به سؤال «چطور آدما می‌میرن؟» پاسخ می‌دادم اما او پرسیده بود: «چرا آدما می‌میرن؟» وقتی سعی کردم از دید او به موضوع نگاه کنم، فهمیدم که سؤالی خیلی اساسی برای او پیش آمده است. او چهار سالش بود و این اولین مرگ یکی از عزیزانش بود، که در عمرش تجربه می‌کرد. مادر بزرگی که قسمت مهمی از زندگی‌اش بود، حالا وجود نداشت. این فقدان بزرگ، او را به فکر واداشته، باعث شده بود که برای اولین بار معنای «مرگ» را درک کند. او از من نپرسید: «چرا مادربزرگ مُرد؟» او به مرگ مادربزرگش فکر کرده بود و فهمیده بود که این اتفاق برای خودش، پدر و مادرش و همه‌ی فامیل و سایر آدم‌ها رُخ خواهد داد. به همین دلیل او با بسط آن به همه پرسیده بود: «چرا آدما می‌میرن؟»


پنجره‌ای رو به گورستان

با اینکه نتوانستم به سؤال پسرم پاسخ دهم اما آن سؤال را فراموش هم نکردم. در حقیقت نتوانستم فراموش کنم. آن سؤال باعث شد که بیشتر به مرگ، و مشخصاً به مرگ خودم، بیندیشم. با اینکه همه‌ی ما همه روزه اخبار مختلفی از مرگ انسان‌ها می‌شنویم اما غریزه‌ی حیات باعث می‌شود که در کمترین زمان ممکن آن را به فراموشی بسپاریم. کمتر پیش می‌آید که خبر مرگ کسی، ما را وادار به تفکر در مورد مرگ خودمان و نزدیکانمان کند. مگر اینکه این مرگ در فاصله‌ای بسیار نزدیک به ما، از لحاظ عاطفی، رخ داده باشد. وقتی پس از آن گفتگو پسرم به من گفت که: «بابا! تو چرا ورزش نمی‌‌کنی؟» فهمیدم که او به احتمالِ «مرگ پدرش» نیز فکر کرده است. من به او گفته بودم که «با ورزش کردن آدم می‌تونه سالم‌تر باشه و بیشتر عمر کنه.» دوباره این سؤال او باعث شد که به مرگ خودم بیشتر فکر کنم. وقتی فکر در مورد مرگ خودم را ادامه دادم و در آن عمیق‌تر شدم، دیدم که خود به خود دارم به ارزیابی عمر گذشته‌ام می‌پردازم. فهمیدم که از بسیاری از کارهایی که کرده‌ام و از بابت بسیاری از کارهایی که نکرده‌ام، پشیمانم. فهمیدم که بسیاری از موضوعاتی که خیلی آن‌ها را جدی گرفته بودم، چقدر بی‌اهمیت بودند و چه بسیار موضوعات مهمی که من آن‌ها را جدی نگرفته بودم. این ارزیابی گذشته باعث شد که درک کنم که مرگ هم می‌تواند موهبت بزرگی باشد تا بتوانم معنای زندگی‌ام را بفهمم و اولویت‌های آن را تشخیص دهم. اما لزومی به مرگ نزدیک‌ترین عزیزانمان نیست تا به «مرگ خویشتن» فکر کنیم.

«در اتاقی زندگی کنید که پنجره‌ای رو به گورستان داشته باشد، این منظره ذهن انسان را روشن می‌کند و اولویت‌های زندگی را در نظرش می‌آورد.»   میشل دو مونتنی، فیلسوف فرانسوی قرن شانزدهم

دوستی با مرگ و هنر مردن

مرگ روی دیگر سکه‌ی زندگی است. قطعیت مرگ است که این فرصت کوتاهِ زیستن را بی‌نهایت ارزشمند می‌سازد. می‌توان عمری را صرف سوال‌های بی‌پایان درباره‌ی پس از مرگ کرد اما برای غنی‌تر ساختن زندگی، آگاهی همیشگی از قطعیت مرگِ خودمان کافیست. اگر بی هیچ ترس و فرار، مرگ را چون دوستی همیشگی در کنار خود بپذیریم و وقوع آن را در مورد خودمان قطعی و نزدیک بدانیم، می‌توانیم درس‌های بسیاری برای زیباتر، غنی‌تر و باشکوه‌تر زیستن از او بیاموزیم. هر مرحله از رشد ما با مرگ مرحله‌ی قبل رُخ می‌دهد. تولد جسمانی ما به منزله‌ی مُردن نسبت به دنیای رحم مادرمان است. بلوغ در پی رها شدن از جهان کودکی حاصل می‌شود. رشد ما در تمام ابعاد در پی مرگِ آنچه بودیم اتفاق می‌افتد. شاید سِر توماس براون، روانشناس انگلیسی، همین معنای مرگ را در نظر داشت وقتی که گفت: «مرگ درمان تمام مشکلات انسان است. اما هر کسی را که می‌بینیم در حال مبارزه با مرگ است.» از این رو برای آموختن هنر زیستن باید هنر مردن را نیز بیاموزیم. مردن نسبت به عادات محدودکننده، نسبت به گذشته‌ها، نسبت به وابستگی‌ها و … تا بتوانیم تولد و رشدی دائمی را تجربه کنیم.

«از آنجایی که رشد مستلزم شکسته شدن الگوهای قدیمی است، تمایل به مرگ یکی از پیش نیازهای زندگی است. ترس افراطی از مرگ معمولا مرتبط با وحشت عصبی از رشد و تغییر است.»  فرانک هارونیان

لیست ۶۰-۶

اندیشیدن درباره‌ی مرگ و به ویژه مرگ خودم مرا به ایده‌ی لیست شش-شصت (۶۰-۶) رساند. ایده‌ای که ما را وادار به تفکر درباره‌ی مرگ خودمان می‌کند تا بر اساس آن زندگی گذشته خود را بازبینی و ارزش‌ها، اولویت‌ها و هدف‌های زندگی آینده‌ی خود را مشخص کنیم. همان طور که در جدول زیر مشخص است این لیست دارای دو قسمت کلی است. قسمت بالا مربوط به ارزیابی زندگی گذشته و قسمت پایین جدول، به برنامه‌ریزی آینده مربوط است.

حسابرسیِ زندگی

در قسمت الف به سؤال «اگر دوباره زندگی می‌کردم چه کارهایی را انجام نمی‌دادم؟» پاسخ می‌دهیم و کارها، رفتارها و باورهایی را می‌نویسیم که در حال حاضر آن‌ها را اشتباه می‌دانیم و بابت انجام آن‌ها پشیمان هستیم. مثال‌هایی که آورده‌ام به ترتیب شامل یک تصمیم، یک نوع ترس و یک ذهنیت است. این بخش کمک می‌کند تا به اشتباهات گذشته خود پی ببریم. درک این اشتباهات می‌تواند  باعث شود که آن‌ها را تکرار نکنیم و اگر امکانش باشد بتوانیم آن‌ها را جبران کنیم. من در مثال سه مورد نوشتم اما هر تعدادی را که به نظرمان می‌رسد بهتر است بنویسیم. باید حواسمان باشد که درک اشتباهات گذشته نباید ما را دچار سرزنش خود، غم و غصه یا خودخوری کند. هدف صرفاً ارزیابی زندگی گذشته و تشخیص اشتباهات و اصلاح آن‌ها و غنی‌تر ساختن زندگی آینده است، نه تنبیه یا خودآزاری.

در قسمت ب باید به سؤال «اگر دوباره زندگی می‌کردم چه کارهایی را انجام می‌دادم؟» پاسخ دهیم. بخش الف به ما کمک می‌کند که موضوعات بخش ب را بهتر تشخیص بدهیم. مثلاً من در بخش الف نوشته‌ام که «رشته مهندسی را انتخاب نمی‌کردم»، این، چیزی بوده که من نمی‌خواستم و چیزی که در بخش ب نوشتم یعنی «معلم فیزیک می‌شدم» چیزی است که به جای آن باید انجام می‌دادم. تشخیص آنچه دوست داشتیم یا آنچه می‌خواستیم، به ما کمک می‌کند که اگر امکانش باشد، در آینده، آن را در اولویت مناسب خود قرار دهیم و به نحوی به آن بپردازیم و یا به آن طریق رفتار یا فکر کنیم.

من سعی می‌کنم این تمرین را هر شب در مورد روزی که سپری کردم، انجام دهم. به ارزیابی کارها، رفتارها، تصمیمات، افکار و نتایج آن روز می‌پردازم و سعی می‌کنم که فردا آدم بهتری باشم. اگر بتوانید هر شب قبل از خواب به مدت چند دقیقه این تمرین حسابرسی روزانه را انجام دهید، به مرور پیشرفت و رشدی روزافزون را در تمام ابعاد زندگی خود تجربه خواهید کرد.

«به حساب خود برسید پیش از آنکه به حساب شما برسند.»    پیامبر اسلام (ص)

اولویت‌های زندگی

دو قسمت بالا مربوط به گذشته‌ی ما بود اما قسمت پایین جدول به برنامه‌ریزی آینده مربوط است. تفاوت آن با برنامه‌ریزی‌های معمول این است که در اینجا برنامه‌ریزی بر اساس زمان احتمالی مرگمان انجام می‌شود. صِرف در نظر گرفتن مرگ خودمان باعث می‌شود که نگرش عمیق‌تری به زندگی، ارزش‌ها، باورها و رفتارهای خود داشته باشیم و بتوانیم آنچه را که در زندگی واقعاً ارزشمند و شایسته‌ی اختصاص لحظات بی‌تکرار عمرمان است، تشخیص دهیم.

«تنها هنگامی که به این آگاهی برسیم که روزی می‌میریم، می‌توانیم صد در صد زندگی کنیم.»  پائولو کوئیلو

این بخش مبتنی بر دو فرض درباره‌ی زمان مرگمان است، یکی کوتاه مدت و یکی دراز مدت. من این فرض‌ها را ۶ ماه و ۶۰ سال در نظر گرفتم اما شما متناسب با سنی که در آن قرار دارید، می‌توانید آن‌ها‌ را به ۸۰-۸، ۴۰-۶، ۶۰-۵ یا هر عدد مناسب دیگر تغییر دهید. هدف اندیشیدن جدی و آگاهانه به مرگ خودمان است نه حدس زمان مرگمان. سعی کنید که بخش اول بیشتر از یک سال نشود.

لیست ۶۰-۶

«زندگی یک احتمال است.» امیلی دیکنسون

بخش ج به فرضِ، «اگر قرار باشد ۶ ماه دیگر بمیرم» مربوط است. در واقعیت هیچ بعید نیست که این اتفاق رخ ندهد. پس باید به طور جدی در مورد مرگ قریب‌الوقوع خود بیندیشیم.

اگر قرار بود ۶ ماه دیگر بمیرید، آن شش ماه را صرف چه کارهایی می‌کردید؟

چه کار انجام نشده‌ی مهمی داشتید که حتماً آن را در این مدت انجام می‌دادید؟

کدام کارهای نیمه‌تمام را کامل می‌کردید؟

 انجام چه کارهایی را متوقف می‌کردید؟

و …

این بخش به ما کمک می‌کند اولویت‌های اساسی زندگی و آنچه را حقیقتاً برایمان ارزشمندتر یا لذت‌بخش‌تر است را تشخیص دهیم.

بخش د به فرضِ، «اگر قرار باشد ۶۰ سال دیگر بمیرم» مربوط است که چشم‌انداز زندگی درازمدت ما را مشخص می‌کند. اگر قرار بود سال‌های سال زندگی کنید، چه کارهای را انجام می‌دادید؟

چه مهارت‌هایی را یاد می‌گرفتید؟

چه پروژه‌هایی را آغاز می‌کردید؟

برای هر وجه از زندگی خود (خانواده، مالی، روابط، سلامتی، رشد شخصی، معنوی، تفریحات و …) چه برنامه‌ای داشتید؟

و …

«طوری زندگی کن که گویی فردایی در کار نیست و به گونه‌ای در حال آموختن باش که گویی تا ابد زندگی خواهید کرد.»  ماهاتما گاندی

فلسفه‌ و کارکرد لیست ۶۰-۶

لیست ۶۰-۶ ما را وادار می‌کند که به مرگ خود بیندیشیم. ذهن که وظیفه‌ی حفظ حیات ما را بر عهده دارد با ترفندهای مختلف ما را از اندیشیدن به مرگ خودمان باز می‌دارد. شاید این ضرب‌المثل را شنیده باشید که می‌گویند «مرگ برای همسایه است.» ذهن همواره سعی می‌کند، مرگ خویش را نفی کند. اما واقعیت این است که ذهن ما را از مرگ نجات نمی‌دهد بلکه فقط مرگ ما را به تعویق می‌اندازد. پس اگر با تصور قطعیت مرگ خودتان و به طور جدی این لیست را برای خود تهیه کنید، می‌تواند بسیاری از ارزش‌ها، اولویت‌ها و اهداف فعلی شما را به چالش بکشد یا آن‌ها را جابجا کند. گذشته خود را ارزیابی می‌کنید و از شناخت ناشی از آن برای اصلاح و ساختن آینده بهره می‌گیرید. آنچه را فوراً و همه‌روزه باید انجام دهید مشخص می‌کنید و برای آینده‌ی دور برنامه‌ریزی می‌کنید. بطالت‌ها و ناکامی‌های گذشته را تشخیص می‌دهید و با درک ارزش هر لحظه‌ی عمر، سعی می‌کنید به بهترین نحو از آن‌ها استفاده کنید. ممکن است اشتیاق و استعدادی سرکوفته را در کُنجی از قلب و ذهن خود تشخیص دهید و با زنده ساختن آن، تولدی دوباره را تجربه کنید. ممکن است به ارزش صَرف وقت با عزیزان و دوستان خود بیشتر پی ببرید و زمان بیشتری را به آن‌ها اختصاص دهید. با اینکه در تهیه این لیست به مرگ خویش می‌اندیشیم اما هدف آن پی بردن به ارزش زندگی‌مان و غنی‌تر و زیباتر ساختن آن است. اگر این لیست کوچک‌ترین تأثیری در این جهت در زندگی شما داشته باشد، حتماً روح مادر من نیز، که با مرگ خود الهام‌بخش این ایده شد، خرسند خواهد بود و این برای نگارنده بزرگ‌ترین پاداش است.

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: زندگی رویایی





موضوع: خانواده، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: مرگ، مرگ اندیشی، مراقبه مرگ، حسابرسی زندگی، اولویت های زندگی، هنر مردن،

[ شنبه 28 مرداد 1396 ] [ 12:32 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چرا نبوغ ذاتی ۹۸ درصد از کودکان در بزرگسالی نابود می‌شود؟

همه نابغه‌اند اما اگر شما نبوغ یک ماهی را با توانایی‌اش برای بالا رفتن از یک درخت بسنجید، او در تمام زندگی‌اش با این باور خواهد زیست که یک کودن تمام‌عیار است.

اینشتین

این گفتهٔ اینشتین به‌وسیلهٔ تحقیقات علمی هم تائید شده است. دکتر کَلوین تیلر استاد دانشگاه یوتا، یکی از پیشگامان بزرگ در آموزش افراد تیزهوش و پراستعداد، به مطالب بسیار شگفت‌انگیزی در تحقیقات خود دست‌یافت. وی دریافت که تمام کودکان تیزهوش و خلاق‌اند. برخی در سخنوری خلاق‌اند، بعضی در حرکات بدنی، بعضی دیگر در نقاشی یا نویسندگی و عده‌ای دیگر در شیوه‌ای که با دیگران ارتباط پیدا می‌کنند، یا در سبک سازمان‌دهی. دکتر تیلر مجموعه‌ای از استعدادها را کشف کرد که بسیاری از آن‌ها قبلاً هرگز شناخته نشده بود. این نکتهٔ بسیار مهمی است زیرا نبوغ افراد منحصربه‌فرد است و در واقع با تولد هر فرد یک استعداد و توانایی کاملاً جدید به طور بالقوه به دنیا افزوده می‌شود. بسیاری از این استعدادها چون از قبل در هیچ گروهی از استعدادهای بشری دسته‌بندی نشده، ناشناخته باقی می‌ماند؛ مگر اینکه نیازی جدید باعث به کارگیری و شناخت آنها شود یا توسط متخصصی چون دکتر تیلور بررسی شده و کشف گردد.

هر کودکی هنرمند است. مسئله این است که پس از این که بزرگ شد، هنرمند باقی بماند.

 پابلو پیکاسو

نقاشی از پسرم آتیلا، او عاشق دایناسورهاست

 

پژوهش‌ها نشان داد که تقریباً تمام کودکان نوابغ خلاق‌اند. یک محقق، آزمون‌های سنجش تفکر خلاق را در مقاطع مختلف سنی بر روی ۱۶۰۰ کودک انجام داد. در آزمون‌های اولیه که وقتی کودکان بین سه تا پنج سال قرار داشتند، انجام شد؛ ۹۸ درصد کودکان در طبقه‌بندی نابغه قرار داشتند. وقتی همین کودکان آزمون‌های مزبور – دقیقاً همان آزمون‌های قبلی – را پنج سال بعد (سنین ۸ تا ۱۰ سال) انجام دادند، فقط ۳۲ درصد در همان سطح قبلی قرار داشتند. پنج سال بعد (سنین ۱۳ تا ۱۵ سال) این رقم به ۱۰ درصد کاهش یافت. در مورد دویست هزار فرد بالغ بالای بیست و پنج سال همان آزمون‌ها اجرا شد. فقط ۲ درصد در سطح نابغه قرار داشتند. (جدول ۱) چه اتفاقی افتاده بود؟

رده سنی (سال) درصدی که در سطح نبوغ قرار داشتند
۵ – ۳ ۹۸
۱۰ – ۸ ۳۲
۱۵ – ۱۳ ۱۰
بالای ۲۵ ۲

جدول۱

آتیلا در حال بررسی دایناسورها در پارک ژوراسیک

تراژدی بلوغ: نابودی نبوغ

پس همان طور که دیدیم، مطابق با اصل وجودی نبوغ ذاتی، همهٔ انسان‌ها با نبوغی ذاتی و منحصربه‌فرد به دنیا می‌آیند اما به‌مرور زمان و با بزرگ‌تر شدن، این نیروی خلاقه کمتر و کمتر می‌شود و تقریباً از بین می‌رود. همان طور که مخترع بزرگ، باکمینستر فولر گفته:

همه نابغه به دنیا می‌آیند و جامعه آن‌ها را نبوغ زدایی می‌کند.

والدین، مدرسه و جامعه می‌توانند تأثیری مخرب بر روی نبوغ ذاتی افراد داشته باشند. هر چقدر این عوامل محیطی منفی‌تر و ناسالم‌تر باشند، تأثیر تخریبی آن بیشتر خواهد بود. فرآیند اجتماعی شدن، در برابر جریان خلاقیت طبیعیِ ما با برچسب زدن از طریق داوری‌هایی چون خوب – بد، درست – غلط، مناسب – نامناسب، معقول – نامعقول، منطقی –  غیرمنطقی، عاقلانه – احمقانه،  زشت – زیبا؛ مانع ایجاد کرده و آن را سرکوب می‌کند. کودکان خردسال، درکی از این ارزش‌ها و برچسب‌ها نداشته و بدون این محدودیت‌ها کنش و واکنش نشان می‌دهند. توانایی ما در ابراز خلاقیتمان به‌تدریج که می‌آموزیم نظرها، ارزیابی‌ها و باورهای دیگران را بپذیریم، افت می‌کند. بااین‌حال نبوغ خلاق پنج سالگی در درون ما پنهان و در انتظار آزاد کردن خویشتن است.

نبوغ، وضع طبیعی آدمی است.

نووالیس، شاعر آلمانی

ارزش‌ها و باورهای اجتماعی به‌مرور ذهن ما را از حالت طبیعی خود خارج ساخته، مانع بروز نیروی نبوغ خلاقمان در بزرگ‌سالی می‌شود.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: خانواده، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: استعداد، نبوغ ذاتی، سرکوب استعداد، نبوغ درونی، همرنگی با جماعت، تراژدی بلوغ،

[ سه شنبه 15 فروردین 1396 ] [ 04:10 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]