گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

فروشگاه سایت زندگی رویایی برای تهیه کتابهای استاد موسی توماج ایری راه اندازی شد

با سلام به مخاطبان عزیز گنج کتاب، فروشگاه سایت زندگی رویایی سابق جهت خرید کتابهای استاد موسی توماج ایری به آدرس زیر راه اندازی شد:






در حال حاضر فقط فروشگاه سایت زندگی رویایی فعالیت دارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر با ایمیل زیر تماس بگیرید

mtoumajiri@gmail.com











موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد اینترنتی، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، خانواده، زناشویی، تربیتی، رشد شخصی، شادی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موسی توماج ایری، زندگی رویایی، سایت زندگی رویایی، خودنبوغ شناسی، راه آسان ثروتمند شدن، نبوغ، ثروت،

[ دوشنبه 18 شهریور 1398 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چگونه امید را در وجود خود تقویت کنیم؟

چگونه امید را در وجود خود تقویت کنیم؟

زندگی در این جهان چالش‌های خاص خود را دارد. در کودکی و نوجوانی چالش ما کنار آمدن با امر و نهی‌های دائمی از طرف بزرگ‌ترها است. در جوانی، چالش پذیرفته شدن در اجتماع و یافتن مسیر زندگی و شغل خود را در پیش داریم. سپس چالش ازدواج و اداره کردن زندگی در مقابلمان قرار دارد. در میان‌سالی دغدغه‌ی اداره خانواده، تربیت فرزندان و تثبیت موقعیت مادی را داریم. چالش کهولت مواجه شدن با انواع درد و رنج جسمانی و دل کندن از تمام داشته‌ها و حرکت به سوی مرگ است. در کنار این‌ها، همیشه با هزار و یک مشکل ریز و درشت درگیر هستیم. مسیر زندگی گاهی بسیار سرسبز، زیبا، امن و دل‌انگیز است. برخی مواقع جاده‌ی خاکی همراه با پستی و بلندی است که چنگی به دل نمی‌زند و گاهی این مسیر، یک سنگلاخ به معنای واقعی است و در بعضی مواقع باید از میان جنگل‌های تاریک زندگی عبور کنیم. پیمودن موفقیت‌آمیز این مسیر نیازمند ویژگی‌ها و نیروهایی است. یکی از نیروهایی ضروری در این راه «امید» است. مخصوصاً وقتی که در مسیر پرسنگلاخ یا در جنگل تاریک زندگی قرار دارید به مقدار زیادی از امید، احساس نیاز می‌کنید. بدون امید، نیروی حیات کاهش می‌یابد و حتی به اتمام می‌رسد. در این مواقع شخص یا به طور آگاهانه جاده‌ی زندگی را ترک می‌کند (خودکشی آگاهانه) یا به طور ناخودآگاه با در پیش گرفتن افراط و تفریط، پرخوری، انواع اعتیاد و خودتخریبی به مرور از جاده زندگی خارج می‌شود (خودکشی ناخودآگاه و تدریجی). اما در مقابل با امیدواری، می‌توان مسیر زندگی را با شادی و لذت پیمود و از تمام مواهب آن برخوردار شد. امید یک احساس است و می‌توانیم آن را با راهکارهایی که در این مقاله توضیح می‌دهیم، تقویت کنیم.

«امید برای همه وجود دارد. اگر نمیرید می‌توانید به کمک آن زندگی کنید، هر روز»     مری بکت

  1. افکار خود را بازبینی کنید

احساسات نتیجه‌ی مستقیم افکار ما هستند. احساس، تجلی جسمانی اندیشه است. هر فکری احساسی متناسب با خود را تولید می‌کند. اگر این فکر را داشته باشید که «من آدم به درد نخوری هستم» نتیجه‌ی آن احساس غم، ناامیدی و افسردگی خواهد بود. اما اگر به جای آن این باور را داشته باشید که «من می‌توانم موفق‌تر و مفیدتر باشم» در این صورت احساساتی چون امیدواری، شادی و آرامش به شما دست خواهد داد. وقتی احساس ناامیدی می‌کنید از خود بپرسید چه فکری باعث این احساس شده است. وقتی آن فکر منفی و ناامیدکننده را پیدا کردید آن را با یک فکر مثبت جایگزین کنید. سعی کنید دلایلی پیدا کنید که درستی این فکر مثبت را تقویت ‌کند، تا وجه منطقی ذهن شما بتواند آن را راحت‌تر بپذیرد. مثلاً وقتی این فکر مثبت را انتخاب کردید که «من می‌توانم موفق‌تر و مفیدتر باشم»، موفقیت‌ها و دستاوردهای کوچک و بزرگ گذشته‌ی خود را مرور کنید.

«هیچ کس نمی‌تواند احساس خشم، نفرت و یا دغدغه و پریشانی در شما بیافریند، این تنها خود شما هستید که با شیوه تفکر و نگرش خود به جهان و بیان دیگر از طریق تفکر خود آن‌ها را می‌آفرینید.»     وین دایر

  1. با عینک خوش‌بینی به جهان بنگرید

«هیچ منظره‌ای غم‌انگیز تر از دیدن یک جوان بدبین نیست.»     مارک تواین

هر یک از ما با یک عینک ذهنی به جهان می‌نگریم. این عینک، عینک نگرش و باورهای ماست. عینک ذهن ما مشخص می‌کند که زندگی را به چه شکلی ببینیم. اگر با عینک بدبینی به جهان بنگرید، آن را سرشار از ظلم، بی‌عدالتی، جنگ و خشونت خواهید یافت و طبیعی است که احساساتی متناسب با این تصاویر مثل ترس، رنج، خشم و ناامیدی به شما دست خواهد داد. اما اگر با عینک خوش‌بینی به جهان بنگرید، بر جنبه‌ی مثبت چیزها تمرکز می‌کنید. مثلاً با اینکه بی‌عدالتی را در جهان می‌بینید با خود می‌گویید که «من با رفتار عادلانه با دیگران می‌توانم به برقراری عدالت در جهان کمک کنم». ما در دنیایی اشتباهی زاده نشده‌ایم. هر چیز منفی در جهان روی مثبتی هم دارد و مسیر رشد و تکامل ما از میان تجربه‌ی این اضداد می‌گذرد. اگر با عینک خوش‌بینی به جهان بنگرید و سویه‌ی مثبت چیزها را ببینید با روحیه‌ی امیدوارانه و انگیزه‌ی مثبتی که کسب می‌کنید به رشد خود و جهان یاری می‌رسانید.

«هیچ انسان بدبینی موفق به کشف راز ستارگان نشده، به سرزمین‌های ناشناخته سفر نکرده و دریچه‌ای از بهشت را به روح انسانی نگشوده است.»       هلن کلر

  1. معنایی برای زندگی خود بیابید

«کسی که چرایی زندگی را دریافته است، با هر چگونه‌ای خواهد ساخت.»     فردریش نیچه

گاهی احساس ناامیدی و یاس می‌کنیم چون زندگی خود را فاقد هرگونه معنا و غایتی می‌یابیم. هر یک از ما باید پاسخی برای این سؤال بنیادی که «معنای زندگی چیست؟» داشته باشیم. اینکه از کجا آمده‌ایم؟ برای چه آمده‌ایم و به کجا می‌رویم؟ فیلسوفان و پیامبران هر یک پاسخی برای این سؤالات داده‌اند. تمام مذاهب برای معنابخشی به زندگی آمده‌اند. شما می‌توانید  فلسفه‌ای از زندگی را که برای شما قانع‌کننده و معقول است، برای معنابخشی به زندگی خود بپذیرید. گذشته از این معنای کلی، وجود شخص شما نیز در این جهان معنای خاصی دارد. ما به منظور خاصی به این جهان آمده‌ایم، با رسالت و مأموریتی ویژه. زندگی در جهت انجام این رسالت‌، زندگی شما را با امید، انگیزه و شادمانی همراه می‌سازد.

«اگر انسان چیزی را نیابد تا به خاطر آن بمیرد، جامه‌ی زندگی برازنده‌اش نخواهد بود.»     مارتین لوترکینگ

  1. هدفمند و با برنامه زندگی کنید

بی‌هدفی نیز می‌تواند به مرور ما را به یاس و ناامیدی دچار کند. اگر خودمان اهدافی برای خود نداشته باشیم به ابزاری برای دستیابی دیگران به اهدافشان تبدیل می‌شویم. عمر ما از سال‌ها، ماه‌ها و روزها تشکیل شده است. باید اهداف درازمدت، میان مدت و کوتاه مدت داشته باشیم.  باید برای هر روز خود اهدافی را مشخص کرده و آن‌ها را پیگیری کنیم. زندگی هدفمند نه تنها باعث پیشرفت ما در زمینه‌های مختلف می‌شود بلکه مانع دچار شدن به احساسات منفی مثل ناامیدی، یاس و افسردگی می‌گردد.

«انسان خلاصه‌ای از آنچه که دارد نیست، بلکه مجموعه‌ای است از آنچه ندارد و آنچه که می‌تواند داشته باشد.»     ژان پل سارتر

  1. تصویری را که از خود در ذهن دارید، بازبینی کنید

چه تصوری از خودتان در ذهن دارید؟ خودتان را چه جور آدمی می‌دانید؟ اگر خود را آدمی شکست‌خورده بدانید، بدیهی است که احساس خوبی نخواهید داشت. هیچ کس مطلقاً شکست‌خورده یا موفق نیست. برای رسیدن به چیزی مجبوریم چیزی دیگر را از دست بدهیم. بنابراین باید اولویت‌های خود را مشخص کنیم و از دست نیافتن به چیزهایی که در اولویت ما نیستند نباید احساس شکست و ناامیدی کنیم. تصویری که از خود دارید را بازنگری کنید و آن را با تصویر ایدئال شخصیتی که می‌توانید به آن تبدیل شوید، جایگزین نمایید. همیشه همین تصور خود ایده آلتان را در ذهن داشته باشید. فرض کنید که هم اکنون همان شخصیت هستید و سعی کنید از همان جایگاه؛ فکر، احساس و عمل کنید. در این صورت به مرور آن تصویر را باور می‌کنید و اثرات مثبت آن را در زندگی خود مشاهده خواهید کرد.

«دنیا گرد است، جایی که ممکن است به نظر آخر راه برسد می‌تواند آغاز راه باشد.»     ایری بیکر

  1. مسائل زندگی را حل کنید

تلنبار شدن مسائل حل نشده ممکن است به مرور منجر به ناامیدی و احساسات منفی شود. اگر ورزش نکنید در کوتاه مدت اثری در سلامتی ندارد اما اگر با تغذیه نادرست و پرخوری، مصرف دخانیات و غیره همراه شود ممکن است ناگهان سلامتی خود را از دست بدهید و با مجموعه‌ای از عادات منفی مواجه شوید که تغییر آن‌ها برای شما بسیار مشکل است. در این صورت احساس ناامیدی می‌کنید. اما اگر مسائل مختلف را یکی یکی و قبل از اینکه زیاد در ذهنتان ریشه‌ کنند، حل کنید، مانع تلنبار شدن آن‌ها و بروز احساس شکست و ناامیدی می‌شوید.

  1. مسائل زندگی را منحل کنید

برخی مسائل زندگی اصلاً مسئله نیستند. مثلاً اگر مسئله شما (به ویژه به عنوان یک خانم) این است که «سِنتان در حال افزایش است» و به همین دلیل دچار یاس و ناامیدی هستید با یک شِبه‌مسئله (مشکل کاذب) روبرو هستید. هیچ جادو یا دارویی (حداقل در حال حاضر) قادر به توقف زمان نیست و نمی‌تواند از افزایش سن شما جلوگیری کند. ظاهر شما با افزایش سن به مرور تغییر می‌کند. پوست صورت لطافت خود را از دست داده، خشک‌تر شده و به مرور چین و چروک و کک و مک بیشتری در آن ظاهر می‌شود. ممکن است شما با پناه بردن به انواع لوازم آرایشی یا جراحی پلاستیک، به جنگ پیری و چین و چروک‌ها بروید ولی حقیقت این است که این تلاش‌ها مسئله شما را حل نمی‌کند و نمی‌تواند مانع پیری و عوارض آن شود. پس بهتر است که با نگاهی متفاوت، مسئله را منحل کنید. اگر بپذیرید که مثل هر انسانی به مرور سنتان زیاد و پیر می‌شوید و به جنبه‌های مثبت پیری و سالخوردگی تمرکز کنید در این صورت نه تنها به ناامیدی و افسردگی دچار نمی‌شوید بلکه از هر مرحله زندگی لذت خواهید برد. ببینید کدام مسائل کاذب شما را به ناامیدی دچار کرده است و با نگرشی جدید آن‌ها را منحل و منتفی کنید.

  1. خودتان باشید و نقش خودتان را بازی کنید

«جایی هست که جز تو هیچ کس نمی‌تواند پر کند. کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست.»     افلاطون

گاهی ناامیدی، پیامی است که می‌خواهد به ما بگوید که خودمان نیستیم و داریم نقش کس دیگری را بازی می‌کنیم. همه ما تحت تأثیر ارزش‌ها و معیارهای محیط و اجتماع هستیم. برخی مواقع این معیارها در تضاد با روحیات شخصی ماست و اگر آن‌ها را بر خود تحمیل کنیم به دلیل سرکوب خود واقعی‌مان؛ دچار یاس، ناامیدی و افسردگی می‌شویم. اگر خودتان را بشناسید و معیارها و ارزش‌هایتان را با خود واقعی‌تان سازگار کنید، زندگی شاد و آرامی را تجربه خواهید کرد. با اینکه ما می‌توانیم عادات و رفتار خود را کنترل کنیم و تغییر دهیم اما بخشی از وجود ما، حالت ارثی و ژنتیکی دارد. استعدادها و علایق ما معمولاً چنین هستند. اگر استعدادها و علایق خود را نادیده بگیرید و برای جلب توجه دیگران یا مطابقت با معیارهای محیط، نقش فرد دیگری را بازی کنید ممکن است به مرور دچار سرخوردگی و ناامیدی شوید. پس سعی کنید بدانید چه جور آدمی هستید، ببینید سناریوی ژنتیکی شما برای چه نقشی نوشته شده است. اگر نقش منحصر به فرد خود را در زندگی بازی کنید، فیلم زندگی‌تان، شاد و هیجان‌انگیز خواهد بود و پایان خوشی نیز خواهد داشت.

«ما به یکباره متولد نمی‌شویم بلکه به تدریج، در آغاز جسم و پس از آن روحمان به دنیا می‌آید. گرچه مادرانمان از تولد جسمانی ما درد می‌کشند ولی از رشد روحی خود رنجی به مراتب عمیق‌تر را متحمل می‌شویم.»     مری آنتید

  1. خود و دیگران را دوست بدارید

ناامیدی و افسردگی ممکن است نشانه‌ای باشد از اینکه خودتان را به اندازه کافی دوست ندارید. گاهی ما دائماً خودمان را مورد انتقاد و داوری سخت‌گیرانه قرار می‌دهیم. در مورد کوچک‌ترین اشتباهات، مدت‌ها خود را سرزنش می‌کنیم. معلوم است که با چنین رفتاری به مرور احساس بدی نسبت به خودمان پیدا خواهیم کرد و به ناامیدی و افسردگی دچار خواهیم شد. راه حل این است که خودمان را همین طوری که هستیم، بپذیریم و دوست بداریم. فقط با دوستی و مهربانی با خود، می‌توانیم با دیگران نیز دوستانه رفتار کنیم. وقتی خودتان را دوست بدارید، این پیام را به ذهن خود و دیگران منتقل می‌کنید که موجودی ارزشمند و دوست‌داشتنی هستید و نتیجه آن است که دیگران نیز شما را همان طوری که هستید خواهند پذیرفت و دوست خواهند داشت.

«اگر فقط بتوانید به اندازه کافی نسبت به دیگران عشق بورزید، می‌توانید پرقدرت‌ترین فرد روی زمین باشید.»     امیت فاکس

۱۰٫ در انتظار رویدادهای شگفت‌انگیز باشید

یکی از دلایل ناامیدی این است که دائماً ذهن خود را با نگرانی از احتمال پیشامدهای منفی بمباران می‌کنید. بیشتر نگرانی‌ها بی‌مورد هستند و هرگز انفاق نمی‌افتند اما اگر دائماً با تفکر و تمرکز، تقویت شوند، توسط خودمان خلق می‌شوند. افکار و انتظارات ما دارای قدرت خلاقه هستند پس بهتر است که در جهت خلق رویدادهای دلخواه و مثبت از آن‌ها استفاده کنیم. همیشه در انتظار معجزات و شگفتی‌ها باشید. به مدت یک ماه فقط در انتظار بهترین پیشامدها باشید. آن‌ها را بنویسید و در موردشان رؤیاپردازی کنید. هیچ کار دیگری لازم نیست انجام دهید. این تمرین ساده نه تنها شور و امید را در وجود شما زنده می‌کند بلکه از رویدادهای معجزه‌آسایی که خود به خود در زندگی‌تان به وقوع می‌پیوندند؛ شگفت‌زده خواهید شد.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، شادی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: امید، امیدواری، در حال زیستن، مثبت اندیشی، تفکر مثبت، شادی،

[ شنبه 7 بهمن 1396 ] [ 01:45 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

۷ راز زیبایی معنوی

میل به زیبایی وجهی طبیعی از وجود ماست. هر انسان طبیعی، زیبایی را دوست دارد و مجذوب زیبایی می‌شود. همه ما مناظر زیبا، گل‌ها، درختان، حیوانات و بسیاری از موجودات طبیعی را دوست داریم. اما آنچه معمولاً بیش از هر نوع زیبایی مورد توجه ماست زیبایی چهره و اندام انسانی است. شاید معیارهای زیبایی در طبیعت در طول قرن‌ها چندان تغییر نکرده باشد اما وقتی به معیار زیبایی چهره و اندام آدمی می‌رسیم؛ نقش فرهنگ، باورها و ارزش‌های اجتماعی در معیار زیبایی هر دوره تاریخی بسیار نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند. نگاهی به آمار فروش لوازم آرایشی و میزان تمایل به انجام جراحی‌های زیبایی کافی است تا به میزان اهمیت «زیبا به نظر رسیدن» پی ببریم. اما در این مقاله می‌خواهیم به وجه دیگری از زیبایی بپردازیم. ۷ رازی که اگر آن‌ها را بدانید و به آن‌ها عمل کنید با داشتن هر نوع قیافه‌ای زیبا و جذاب به نظر خواهید رسد.

«زیباطلبی نوعی احساس است به سادگیِ احساس گرسنگی.»     سامرست موام

  1. به خود و جهان عشق بورزید

عشق عصاره‌ی حیات است. در اساطیر آمده که خداوند قبل از اینکه جهان را خلق کند، تنها بود. یکی بود و آن خدا بود و دیگر چیزی نبود. خدا در پی آینه‌ای بود تا عصاره‌ی وجود خود را که عشق مطلق و بی‌قید و شرط بود، تجربه کند. از این رو او جهان را با عشق آفرید و انسان را. مرد را مظهر عاشقی خود قرار داد و زن را مظهر معشوقی خود.

جهان عشق است و دیگر زرق‌سازی

همه بازیست الا عشق‌بازی             نظامی گنجوی

پس عصاره‌ی وجود ما عشق خالص و بی‌قید و شرط است. به همین دلیل تجربه‌ی چنین عشقی، متعالی‌ترین و لذت‌بخش‌ترین تجارب انسانی است. عاشق بودن و عشق ورزیدن طبیعی‌ترین حالت وجودی ماست. اما آنچه در مورد روابط به ما آموخته می‌شود آن را از حالت طبیعی و خالص خود خارج می‌کند. ما یاد می‌گیریم که موجودی متمایز از دیگران و سایر موجودات هستیم. این جدایی احساس ترس و ناامنی ایجاد می‌کند. اگر بدانیم که در حقیقت، همه یک نفریم و با تمام جهان و آفریدگار جهانیان یکی هستیم در این صورت می‌توانیم دوباره عشق خالص و بی‌قید و شرط را تجربه کنیم. در این صورت به مفهوم حقیقی این بیت سعدی پی می‌بریم که گفت:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم ازوست

پس ابتدا خودتان را به عنوان تجلی روح الهی و به عنوان عصاره‌ی عشق الهی دوست بدارید و عاشق خودتان باشید. در این صورت این عشق به مرور وجود شما را لبریز ساخته و سرریز خواهد شد تا تمام انسان‌ها و همه‌ی موجودات جهان را در بر گیرد. وسعت و خلوص عشق شما علاوه بر تجربه‌ی احساس سرور و لذت عمیق، میزان زیبایی و جاذبه‌ی حقیقی شما را مشخص می‌کند و کسانی که قادر به دیدن این نوع زیبایی‌اند از دیدن شما به وجد خواهند آمد.

زیبایی منشأ عشق نیست بلکه عشق منشأ زیبایی است.                         تولستوی

  1. شاد باشید و بخندید

شادی نیز حالت طبیعی وجود ماست. وقتی که خود را با به عنوان تجلی روح الهی و موجودی ازلی-ابدی و  با جهان یکی بدانیم، هرگونه احساس ترس و نگرانی از وجود ما رخت می‌بندد و سرور و شادی طبیعی جای آن را می‌گیرد. شاد بودن نیازمند دلیل نیست بلکه شاد نبودن نیازمند دلیل است. پس سعی کنید با زندگی با خود حقیقی‌تان به عنوان موجودی جاودان که با جهان در وحدت به سر می‌برد، سرور درونی خود را احساس کنید. همان طور که گفته شده «ما موجودی مادی نیستیم که به دنبال تجربه معنوی باشیم بلکه موجودی معنوی هستیم که در حال تجربه جهان مادی می‌باشیم.» ما روحی الهی و جاویدان هستیم و سرور و شادی حالت طبیعی این روح است. فراموش کردن هویت اصلی ما به عنوان موجودی ازلی و ابدی، منشأ تمام ترس‌ها و غم‌ها در زندگی ماست. پس با آگاهی به وجود حقیقی خود شاد باشید و سعی کنید سرور و شادمانی طبیعی را که در پسِ دغدغه‌های گذرای روزمره همیشه در جریان است؛ تجربه کنید. خنده راهی ساده برای قرار گرفتن در حالت شادمانی است. بارها شنیده‌ایم که «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» و اینکه «هر چهره‌ای با خنده زیباتر است.» با این حال من با خانم‌هایی برخورد داشته‌ام که سعی داشتند که هرگز نخندند چون بر این باور بودند که خنده باعث ایجاد چین و چروک روی پوست صورت می‌شود و بنابراین به زیبایی‌شان لطمه می‌زند!

  1. خودتان باشید و زیبایی منحصر به فرد خود را آشکار کنید

اگر خدا ما را آفریده باشد، باید اثری هنری و شاهکاری منحصر به فرد باشیم چون خدا آفریننده‌ای اصیل است و نه یک خالق مقلد و کپی‌کار. پس همه ما از شکوه و زیبایی خاص و ویژه‌ای برخوردار هستیم. برای کشف این زیبایی باید نقاب‌های کاذبی را که معیارهای اجتماعی به چهره ما زده‌اند، کنار بزنیم. در فراسوی این نقاب‌ها خود حقیقی ما قرار دارد. همان خود برتری که شاهکاری الهی است و از نورانیت و زیبایی بی‌بدیل می‌درخشد. برای دیدن این زیبایی باید خودتان را همان طوری که هستید، بپذیرید. ما به عنوان روح الهی، موجودی کامل هستیم. این وجود مادی و شخصیت اجتماعی است که همیشه دارای نقص و کاستی است. اگر بر هویت کاذب خود، یعنی بر جسم و شخصیت اجتماعی خود، تمرکز کنیم، همیشه احساس نقصان، کمبود و درد و رنج خواهیم داشت. اما با تمرکز بر خود حقیقی الهی و منحصر به فرد خود، به مرور شناخت بیشتری از زیبایی منحصر به فرد خویش کسب خواهیم کرد و قادر خواهیم بود، آن را بیشتر متجلی کنیم.

به جای آنکه نسخه‌ی بدل دیگری باشید سعی کنید نسخه‌ی اصلی خودتان باشید.     جودی گارلند

  1. با خود و دیگران مهربان و خوش رفتار باشید

تجلی عشق نامشروط در زندگی روزمره، ابراز محبت به و خوش رفتاری با خود و دیگران است. محبت جادوی عینی عشق است. از این روست که گفته‌اند «با محبت خارها گل می‌شود.» هیچ چیزی مثل محبت و مهربانی ایجاد جاذبه و زیبایی نمی‌کند. شخص مهربان علیرغم هر چهره و اندامی که دارد، زیبا و جذاب به نظر می‌رسد. خوش رفتاری و محبت را با نزدیک‌ترین فرد یعنی از خودتان آغاز کنید. این تنها راه ابراز محبت حقیقی به دیگران است. خودتان را دوست بدارید. اشتباهات خودتان را ببخشید و همیشه احترام به خود را در اولویت قرار دهید. در عین حال زیاد خود را جدی نگیرید و دچار غرور و تکبر نگردید. هر انسان رشد یافته‌ای قادر است به خودش بخندد. چنین شخصی کاستی‌های خود کوچک خود را می‌بیند و به آن‌ها می‌خندد اما می‌داند که این «خود کوچک» بخشی کاذب و فانی از وجود اوست. خود حقیقی او جاودان، زیبا و باشکوه است. وقتی از موضع این «خود برتر» رفتار کنیم، با خود و همگان مهربان و خوش رفتار خواهیم بود و چنین رفتاری بر زیبایی و جذابیت مادی ما نیز خواهد افزود.

  1. صبور و آرام باشید

وقتی که بر خود برتر خود تمرکز داریم، هیچ رخدادی نمی‌تواند ما را از کوره به در برد و آرامش ما را سلب کند. در این صورت صبور هستیم و آرامش خود را حفظ می‌کنیم.

با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد.    قرآن

تنها با به یاد داشتن وجه الهی و جاودانه خویش می‌توانیم آرامش حقیقی و پایدار را تجربه کنیم. برعکس تمرکز بر وجه فانی و مادی وجود و شخصیتمان زندگی ما را از ترس، نگرانی و درد و رنج انباشته می‌کند. آرامش گوهری گران‌بهاست. بدون احساس آرامش، زندگی به جهنمی بدل می‌شود. و آرامش عمیق و پایدار فقط محصول آگاهی بر هویت خدایی و جاودانه خویش و زندگی با این خود حقیقی و برترمان است.

آرام باش و بدان من خدا هستم.    انجیل

پس هرگاه احساس کردید که برآشفته و نگران هستید بلافاصله بر وجه الهی و جاویدان وجود خود تمرکز کنید و آرامش خود را بازیابید. تنها در صورتی که آرام و صبور باشید، قادر خواهید بود بهترین واکنش را در برابر اتفاقات نشان دهید. گاهی ممکن است صبوری، تلخ باشد اما همیشه ثمره‌ای شیرین دارد.

  1. ساده، صادق و بی‌آلایش باشید

افلاطون گفته «زیبایی در سادگی است.» وجود حقیقی ما با تمام زیبایی و عظمت خدایی‌اش ساده و بی‌آلایش است. ساده بودن به معنای زندگی با خود برترتان است. خود برتر ما دارای زیبایی منحصر به فرد است و نیاز به هیچ افزوده‌ای ندارد. این نقاب‌های اجتماعی ماست که سادگی و زیبایی حقیقی ما را در پشت انبوه لایه‌های معیارهای کاذب خود مخفی ساخته است. تظاهر، دروغ و نقش بازی کردن بیش از همه به خودمان لطمه می‌زند و آرامش و شادی طبیعی را از ما می‌گیرد. بر اساس تحقیقات انجام شده با هر دروغی که می‌گوییم به ۳۲ نقطه از بدن خود آسیب می‌زنیم. بیشتر انرژی روانی ما صرف مخفی ساختن خود حقیقی‌مان می‌شود، در تلاش برای بازی کردن نقش یک بدل از خودمان. وقتی که با کنار زدن نقاب‌ها با سادگی و صداقت با خود برترمان زندگی کنیم، لذت، شادی طبیعی و زیبایی و جاذبه جاودان خود را باز می‌یابیم.

  1. تمیز و آراسته باشید

جسم ابزاری موقت در اختیار ماست. باید قدر آن را بدانیم. جسم ابزاری شگفت‌انگیز است و به ما اجازه می‌دهد که به عنوان موجودی غیرمادی، جهان مادی را تجربه کنیم. بنابراین باید سعی کنیم تا جای ممکن آن را سالم و پاکیزه نگاه داریم. از آلودن آن با ورودی‌ها مضر بپرهیزیم و آن را همیشه تمیز و آراسته حفظ کنیم.

پس از چهل سالگی هر کس مسئول قیافه‌ی خودش است.     آبراهام لینکلن

لباس‌های راحت، تمیز و برازنده بپوشیم. جسم ما نیز مخلوقی الهی است و شایسته‌ی احترام و مراقبت است. اما همیشه باید بدانیم که جسم همیشه در حال تغییر است و رو به پیری و نابودی می‌رود. بنابراین همیشه باید به خود یادآوری کنیم که ما جسممان نیستیم و آن فقط ابزاری فانی و موقت است. هم هویت شدن با بدن، منشأ بسیاری از درد و رنج‌های انسانی است. میلیاردها ثروت انسان‌ها صرف «زیباسازی چهره و بدن» می‌شود و یکی از دغدغه‌ها‌ی اصلی و همیشگی بسیاری از آدم‌ها، به ویژه دختران و زنان، این است که آیا زیبا به نظر می‌رسند یا خیر؟

در ظاهر خود جستجو نکنید، بهشت در درون شماست.     مری کوک

دل‌خوشی به هر میزان از زیبایی چهره و تناسب بدن، لذتی مقطعی و گذار است. برای افرادی که خود را در جسمشان خلاصه کرده‌اند، افزایش سن و پیری کابوسی وحشتناک است. اما اگر بر حقیقت جاودانه وجود خود آگاه باشیم و با آن زندگی کنیم، علیرغم هر قیافه و اندام، خود را زیباترین و باشکوه‌ترینِ مخلوقات خواهیم یافت و رضایت، آرامش و شادی پایدار را تجربه خواهیم کرد. حقیقت همین است، هرچند که مدت مدیدی در پشت ابرهای جهالت جمعی پنهان مانده باشد.

حقیقت را بیابید و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. مسیح (ع)

 

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: خانواده، زناشویی، شادی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: زیبایی، زیبایی معنوی، چهره زیبا، جراحی زیبایی، سادگی، موسی توماج ایری،

[ دوشنبه 8 آبان 1396 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

هنر فراموش شده‌ی تن‌آسایی، تفریح و تنبلی

اعتراف به اینکه آدم تنبل و راحت‌طلبی هستم برایم چندان راحت نیست. شاید علتش این باشد که ما همیشه به کار سخت‌تر، تلاش بیشتر و پشتکار زیاد تشویق و توصیه می‌شویم و همواره ما را از تنبلی و بطالت و در بسیاری مواقع حتی از استراحت و تفریح هم منع می‌کنند. سال‌هاست که این سؤال برای من مطرح است که آیا «کار کردن» حالت طبیعی و هدف اصلی ماست یا «تفریح، تنبلی و هیچ کاری نکردن» هدف اصلی از کار کردن است؟ شاید هم اگر این طور سؤال را مطرح کنم بهتر باشد که کدام یک از آن‌ها لذت‌بخش‌تر است؟ اگر هیچ نیاز مالی نداشتید آیا باز هم کار می‌کردید؟ در حال حاضر چه مقدار کار می‌کنید؟ آیا از اینکه تنبل و راحت‌طلب به نظر بیایید، خجالت می‌کشید و ناراحت می‌شوید؟ آیا بطالت و اتلاف وقت، شما را به عذاب وجدان دچار می‌کند؟ در حالت کلی آیا کار کردن چیزی جز ابزار و راهی برای امرار معاش است؟ اگر بدون کار کردن بتوانیم امرار معاش کنیم آیا کار کردن باز هم معنایی دارد؟ در این مقاله می‌خواهم نشان دهم که هدف اصلی نه کار کردن بلکه ایجاد آزادی و فرصت به وسیله‌ی کار کردن برای کار نکردن، تفریح، تنبلی و بطالت است.

کار کردن برای کار نکردن

«حتی کسانی که واقعاً نمی‌خواهند کار کنند باید کار کنند تا پول کافی دربیاورند و مجبور نشوند بیشتر کار کنند!» اوگدن نَش، شاعر آمریکایی

آیا اگر نیاز مالی نداشتید، باز هم کار می‌کردید؟ اگر پول و ثروت فراوان داشتید آیا باز هم به کار فعلی‌تان می‌پرداختید؟ قریب به اتفاق آدم‌ها کار می‌کنند چون برای امرار معاش نیاز به پول دارند. پول در اینجا نمادی از سایر انگیزه‌ها مثل قدرت، شهرت، جلب احترام و تشخص اجتماعی هم هست. اگر کسی به دلیلی غیر از این‌ها به کاری بپردازد، کار او احتمالاً برایش به منزله‌ی تفریح و سرگرمی و یک فعالیت هیجان‌انگیز و لذت‌بخش است. اگر جزء این گروه باشید باید به شما تبریک گفت. اما بیشتر ما جزء گروه اول هستیم. همان طور که ارسطو گفته بیشتر ما «کار می‌کنیم تا اوقات فراغت داشته باشیم.» ما سختی کار را تحمل می‌کنیم، از زمان و جسم و ذهن و روح خود مایه می‌گذاریم تا بتوانیم کار نکنیم.

«برای کسب فراغت، از اوقات فراغت و آسایشمان می‌زنیم.» ارسطو

کار و استراحت

شما پس از مدتی کار کردن احساس می‌کنید که نیاز به استراحت دارید اما آیا موقع استراحت کردن هم احساس می‌کنید که نیاز به کار دارید؟ حداکثر اینکه شما در نوع استراحت و سرگرمی خود تنوع ایجاد می‌کنید اما بعید است به طور خودخوانده بخواهید به اداره بروید و مشغول به کار شوید! هر کاری سختی‌های خودش را دارد. آدم‌ها به طور نسبی این سختی‌ها و دشواری‌های کار را تحمل می‌کنند. کار برای اجداد غارنشین ما به معنای مبارزه برای بقا بود اما امروزه کار معانی بسیار وسیع‌تری یافته است. در زندگی مدرن کار به ارزشی فی‌نفسه تبدیل شده و ستایش می‌شود و در مقابل آن، بیکاری، تنبلی، تفریح و بطالت، رذیلت تلقی شده و نفی می‌شود.

«در جهانی که کار، سرعت، تولید و ماشین از والاترین ارزش‌های آن به شمار می‌روند، از این پس تنبلی و تن‌آسایی برای ما ممنوع است. کُندی و آهستگی داغ ننگ می‌خورد و تنبلی سرکوب و رانده می‌شود.» فیلیپ گدار

تنبل کیست؟

تنبل، نام جانوری پستاندار است که در نوک درختان بزرگ در جنگل‌های آمازون زندگی می‌کند. او تنبل و تن‌آسایی به تمام معناست و سه چهارم از عمر خود را در چُرتی کیف‌آمیز در نوک درختان می‌گذارند. با این حال او انگل و بی‌خاصیت نیست بلکه کاملاً برعکس از فضایل فوق‌العاده‌ای برخوردار است. او مهمان ریز جلبک‌هایی است که در پوستِ خزِ ضخیم او- با موهای زبر و بلند- سبز می‌شوند. این جلبک‌ها غذای حشرات را تشکیل می‌دهند و این حشرات نیز به نوبه خود در حفظ چرخه زیست و طبیعت نقش دارند. تنبل با تمام تن‌آسایی و کُندی‌اش قبل از ظهور انسان‌ وجود داشته و احتمالاً بعد از انقراض انسان نیز وجود خواهد داشت. در حالی که در هر روز هزاران انسان از فشار و استرس کار می‌میرند، گونه‌ی این جانور در اوج تنبلی و تن‌آسایی توانسته است میلیون‌ها سال به زندگی آرام و لذت‌بخش خود ادامه دهد. البته او در عین تنبلی به علت مهارت بیکران و به یمن آرامش بی‌نظیرش، از شکستن شاخه‌های نازکی که بر آن‌ها سکونت دارد، می‌پرهیزد. سایر جانوران مثل جگوار جرئت نمی‌کنند برای شکار او خود را در آن شاخه‌های نازک به خطر بیندازد. پس تنبل نمونه‌ی موجودی است که در عین تنبلی بسیار ماهر و هوشمند است و حتی از خِرَد زندگیِ بالایی نیز برخوردار است و خود را برای جمع‌آوری کالاهای غیرضروری، کسب قدرت، شهرت و مقبولیت اجتماعی به زحمت نمی‌اندازد. «تنبل» در زبان عادی به عنوان یک ناسزا و تحقیر به کار می‌رود. اما وجه دیگری از تنبلی وجود دارد که تمدن انسانی تمام پیشرفت خود را به آن مدیون است.

«کار کردن همیشه مطلوب نیست. چیزی به عنوان بطالت مقدس نیز وجود دارد. نوعی فرهیختگی که در زمانه ما به طرز وحشتناکی متروک شده است.»     جورج مکدونالد

تنبل‌های خلاق و زندگی ماشینی

تنبلی به معنای کاری نکردن در صورت امکان یا انجام کارها از ساده‌ترین راه‌ها است. تمام صنایع و فناوری‌ها توسط افراد تنبل اختراع شد. در حالی که دیگران زور می‌زدند که حیوان شکار شده را روی کول خود حمل کنند، عضو تنبل گروه داشت به این فکر می‌کند که چطور می‌توان این کار را با دشواری کمتر و تنبلی بیشتر انجام داد. و در نهایت این عضو تنبل و تن‌آسا بود که چرخ، گاری، ماشین و … را اختراع کرد. انسان خلاق، انسانی راحت‌طلب و تنبل است. آرمان تنبل‌های خلاق، نجات انسان‌ها از تقلا و زحمت بود اما اختراعات آن‌ها در نهایت سبکی از زندگی را به وجود آورد که تنبلی را گناهی بزرگ و کار و تقلا را ارزشی انسانی تلقی می‌کند. با رشد صنعتی و ظهور انواع ماشین‌هایی که قرار بوده کار انسان را راحت‌تر کند ما مجبور شده‌ایم، کار خود را با ماشین‌ها تنظیم کنیم. ماشین‌آلات و زندگی ماشینی ما را مجبور کرده‌اند که سریع، منظم، پیش‌بینی پذیر، دقیق و وقت‌شناس باشیم. ما مجبور شده‌ایم که خود را با ماشین‌ها تطبیق دهیم.

«ساختارهای سیاسی و اقتصادی در طول تاریخ، همواره از “افراد بیکار و تنبل” به عنوان مشکل‌آفرینان اصلی در جوامع نام برده‌اند. این در حالی است که طبیعت هیچ‌گاه چنین اَنگی را به درختان تنبل، چمن‌های تنبل، حلزون‌های تنبل، صخره‌های مرجانی تنبل و ابرهای آسمان تنبل نسبت نداده است.» باکمینستر فولر، مخترع آمریکایی

اهمیت فراغت و تن‌آسایی

امروزه می‌گویند که استراحت کنید تا بتوانید بیشتر و بهتر کار کنید! یعنی استراحت و تن‌آسایی صرفاً یک وسیله بوده و هدف اصلی، کار و بازدهی بیشتر است. «اوقات تفریح و فراغت دیگر برای ما لحظه‌ای نیست که وقفِ تن‌آسایی، آزادی و رؤیاپردازی شود، بلکه این اوقات صَرفِ تدارک جسمانی و روانی برای رفتن به سر کار از اول هفته‌ی بعد می‌شود.» این نگرش شاید یک انحراف بزرگ از ارزش‌های حقیقی زندگی باشد. حقیقت این است که ما استراحت نمی‌کنیم که کار کنیم بلکه کار می‌کنیم که بتوانیم بیشتر استراحت، تفریح و تنبلی کنیم. تا وقتی که در حال کار و تقلا هستیم نمی‌توانیم به علایق، لذت‌ها و تفریحات دلخواه خود بپردازیم. وقتی که فرصت استراحت و تن‌آسایی داشته باشیم، می‌توانیم از صِرفِ بودن، لذت ببریم، به خودمان و معنای زندگی‌مان بیندیشیم، مطالعه کنیم، به پیگیری علایق و تفریحات خود بپردازیم، استعدادهایمان را شکوفا کنیم، عشق بورزیم، به دیدار دوستان و عزیزان خود برویم و با آن‌ها خوش بگذرانیم. هدف تن‌آسایی نوعی بازپروری برای کار بیشتر نیست.

«تنها کاری که تن‌آسایی می‌پذیرد آن است که ما انجامش را برای متمتع شدن از زندگی لازم بدانیم. هدف، دیگر انباشتن پول و کالا نیست، بلکه کشف لذت‌ها و جهان سرشاری است که ما را در بر گرفته است. در این صورت تنها کار لازم و مفید توجیهش را هم چون وسیله‌ای برای تن‌آسایی می‌یابد و نه هرگز هم چون ضرورتی برای تولید و درآمد بیشتر.»  فیلیپ گدار

ارزش بازی و تفریح

«راه درست زندگی چیست؟ به زندگی می‌بایست به عنوان یک بازی نگاه کرد.» افلاطون

تا وقتی که مرز مشخص و دیواری بلند بین کار و تفریح کشیده شده است انسان‌ها از کار کردن خواهند مُرد. این مردن معمولاً به صورت تدریجی و در اثر استهلاک بالای جسمی و روانی و سرکوب بسیاری از علایق و لذت‌ها رُخ می‌دهد. اما وقتی که کار و تفریح درهم ادغام شود زندگی از غنا، لذت، خلاقیت و شادی فوق‌العاده‌ای برخوردار خواهد بود. موفقیت‌های بزرگ نه در اثر کار بلکه در پی بازی و تفریح به دست آمده‌اند. اینشتین شیفته‌ی شناخت طبیعت بود و این بزرگ‌ترین تفریح زندگی‌اش بود. نقاشی کردن بزرگ‌ترین تفریح پیکاسو بود. ادیسون عاشق اختراع ابزارهای جدید بود. «بیشتر اختراعات، اکتشافات، پیشرفت‌ها، تئوری‌ها و نظریه‌ها تحت تأثیر بازی و یا به هدف لذت بردن از یک بازی بوده است. برادران رایت به هیچ عنوان ارزش ورزشی را که به آن علاقه داشتند درک نمی‌کردند و تصوری از این نداشتند که این سرگرمی آنان روزی به ساخت هواپیما منجر خواهد شد. علاقه وافر آن‌ها دوچرخه‌سواری و جمع کردن قطعات دوچرخه بود.» سرنخ موفقیت‌های رؤیایی شما در بزرگ‌ترین علایق و لذت‌بخش‌ترین بازی‌ها و تفریحات شما پنهان است.

«من در حال بازی بودم زمانی که دستگاه تنفس هوای غواصی را اختراع کردم. به نظر من بازی جدی‌ترین موضوع جهان است.» ژاکوس کوستیو، غواص و مخترع

هنر تنبلی و تن‌آسایی

«ما را چنان به کار کردن عادت داده‌اند که حالا هیچ کاری نکردن نیز نیاز به آموزش دارد.» فیلیپ گدار

تنبلی، لمیدن و تن‌آسایی باید بخشی طبیعی و اصلی از زندگی ما باشد اما نگرش و باورهای منفی که در این زمینه وجود دارد ممکن است ما را برای اختصاص دادن وقت بیشتر به تن‌آسایی و استراحت، به عذاب وجدان و احساس گناه دچار کند. علاوه بر این نوع تفریحمان نیز خودجوش نیست و بیشتر تحت تأثیر عادات و باورهایی است که از محیط دریافت کرده‌ایم. مردم تهران اوقات زیادی را در ترافیک به سر می‌برند. بسیاری از آن‌ها تعطیلات آخر هفته را به قصد استراحت و تفریح قصد شمال می‌کنند و در ترافیکی مشابه در جاده چالوس گیر می‌کنند. این تفریح، خود آن قدر خستگی و استهلاک دارد که برای رفع خستگی آن آدم باید یکی دو روز در خانه استراحت کند! سایر تفریحات نیز انواعی از سرگرمی‌های منفعلانه مثل تماشای تلویزیون، سرگرم شدن با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی را شامل می‌شود که نتیجه‌ی تخلیه‌ی کامل انرژی‌های فعال آن‌ها در محیط کار است. سرگر‌می‌هایی که خود خستگی و کسالت بیشتری را به همراه دارند.

تنبلی اصیل و خلاق خود را بازیابید

تنبلی اصیل و کاذب را می‌توان از نتایج آن‌ها تشخیص داد. تنبلی کاذب با خود خستگی، کسالت و ملالت به همراه دارد اما تنبلی اصیل شما را سرزنده، پرشور و خلاق می‌سازد. تشخیص اینکه چه نوع تفریح و تنبلی برایتان مناسب‌تر است کار چندان دشواری نیست. ببینید چه نوع تفریحی بیشترین لذت را برای شما دارد؟ از چه نوع لمیدن و تن‌آسایی لذت می‌برید؟ وقتی که به اهمیت تنبلی، استراحت، بطالت، بازی، تفریح و تن‌آسایی پی ببرید و با فراتر رفتن از باورهای منفی و محدودکننده در این زمینه، کار و زندگی خود را بر اساس آن‌ها سامان ببخشید، غنا، شادی، خلاقیت، لذت و رشد روزافزونی را تجربه خواهید کرد.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: رشد شخصی، شادی، سلامتی،
برچسب ها: تنبلی، تنبلی خلاق، راحت بودن، استراحت، تفریح، بازی،

[ شنبه 1 مهر 1396 ] [ 11:57 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

خودتخریبی چیست و چگونه مانع خودشکوفایی ما می‌شود؟

طبیعی است که هر انسانی بخواهد موفق شود و با به کار گرفتن استعدادهای خود به خودشکوفایی برسد. با این حال، بسیاری از انسان‌ها در زندگی باعث شکست خود می‌شوند. آنها خودتخریب‌گرها هستند. بعضی از مردم بزرگترین دشمن خویش هستند و به طور مداوم در حال گستردن دام‌هایی هستند که سرانجام خود در آنها گیر می‌افتند. این مسئله هیچ ارتباطی به هوش ندارد. خودتخریب‌گرها معمولا انسان‌های بسیار باهوشی هستند اما فقط بخش کوچکی از قدرت تفکر خود را در جهت فعالیت‌های سازنده به کار می‌گیرند. بیشتر استعداد و خلاقیت آنها صرف خنثی ساختن فعالیت‌های از پیش برنامه‌ریزی شده و در نهایت آماده ساختن خود برای رو به رو شدن با شکست می‌شود. از طرف دیگر خودتخریبی هیچ ارتباطی با سلامت روانی ندارد. با این که خودتخریبی با درک انسان از خود به عنوان یک مخلوق منطقی در تضاد است اما خودتخریب‌گرها معمولا انسان‌هایی کاملا منطقی و بهنجار هستند.

 خودتخریبی چیست؟

دکتر کارل آبراهام اولین روانکاوی بود که به وجود تلاش‌های خودتخریبی در موقعیت‌های بالینی پی برد. زیگموند فروید نیز اصطلاح «واکنش منفی نسبت به درمان» را در مورد این پدیده‌ی عجیب به کار برده است. فروید می‌گوید درست در زمانی که همه‌ی شواهد حاکی از آمادگی بیمار برای بهبود است، این افراد در مرحله مداوا به طرز عجیبی واکنش منفی نشان داده‌اند. اسناد تاریخی در مورد تخریبی به هزاران سال پیش برمی‌گردد. تخریب خود و دیگران معمولا در ادبیات دینی با استعاره‌ی «شیطان» و «نیروی شیطانی» بیان شده است. عنصر مشترک در تمام الگوهای خودتخریبی این است که «فرد به انجام کاری مبادرت می‌ورزد که برای خودش زیان‌آور است.» دکتر ساموئل جی. وارنر، روانشناسی بالینی، پانزده سال به پژوهش در زمینه‌ی خودتخریبی و خودویرانگری پرداخت. در این مقاله به یافته‌های وی در مورد «الگوهای خودتخریبی» در کتابش با عنوان «خودشکوفایی و خودتخریبی: نیروهای نهفته درونی را شکوفا کنیم» (ترجمه ثریا پاک‌نظر، انتشارات گام نو) می‌پردازیم. با آشنایی با این الگوها و علائم می‌توانیم دام‌هایی را که در مسیر رشد و شکوفایی خود چیده‌ایم، شناسایی کرده و از آنها اجتناب کنیم. باید توجه کرد که خودتخریبی دارای شدت و ضعف است و تمام این الگوها شاید به طور همزمان در یک فرد وجود نداشته باشد. از طرف دیگر هر فرد عادی نیز ممکن است به طور مقطعی برخی از این نشانه‌ها را در خود احساس کند. با مرور این الگوها و میزان ثبات و شدت آنها می‌توانیم به طور کلی از میزان خودتخریبی خویش آگاه شویم.

  1. خودتخریب‌گرها دیگران را عامل شکست خود می‌دانند

انسان‌ها وقتی به دلایل شکست خود در بعضی از جنبه‌های زندگی می‌اندیشند، معمولا نقش‌های موثری را که نیروهای درونیشان در به ثمر رساندن شکست آنها ایفا می‌کنند، نادیده می‌گیرند و اغلب برای تبرئه کردن خود از بار ملامت‌ها، تصور زیرکانه‌ای از دلایل «خوب» و منطقی برای شکست‌های پی در پی خود در زندگی دارند. یک دانش‌آموز، معلم خود را بی‌کفایت می‌داند. یک هنرمند، رشته هنری‌یی را که انتخاب کرده، ملامت می‌کند. یک مدیر عامل جوان سازوکار‌های اداری غیرقابل نفوذ و دست و پاگیر را مقصر می‌داند. به این ترتیب همه در جستجو برای دلایل شکست خود در نائل شدن به موفقیت و شکوفایی استعداد و خلاقیت خود، به دنبال یافتن عوامل خارجی هستند. با این حال، مطالعه‌ی عمیق در موقعیت‌های زندگی این افراد اغلب نشان می‌دهد که علت اصلی شکست آنها در بیشتر موارد از درون خود آنها ناشی می‌شود. اغلب این افراد نمونه‌های بارز خودتخریب‌گرهای زیرک هستند.

  1. خودتخریبی با اندوه و افسردگی همراه است

این افراد اغلب به دلیل داشتن گرایش‌های خودتخریبی به شدت رنج می‌کشند. احساس حقارت و اندوه پنهانِ ناشی از محدودیت‌های شغلی و شکست‌های دیگر در زندگی، اغلب برای آنها مشکلات دشواری می‌آفریند. وقتی در صدد استفاده از قدرت خلاق خود برمی‌آیند، اغلب دچار افسردگی می‌شوند و این حالت را «خستگی» توصیف می‌کنند. فرد در حالی که میل به دست یافتن به موفقیت دارد اما در عین حال در لحظه‌ای که باید از استعداد و قدرت خلاق خود استفاده کند، افسرده می‌شود و توان لازم را از دست می دهد.

  1. خودتخریب‌گرها احساس نیاز به رنج کشیدن دارند

آنها معمولا نیاز به رنج کشیدن دارند و هر فرصتی را برای برای رسیدن به شکست و بیچارگی مطلق، مغتنم می‌شمارند. با این که این موضوع ممکن است پیچیده و عجیب به نظر برسد اما درست در لحظه‌ای که فرد خودتخریب‌گر احساس بیچارگی می‌کند، اگر به چشمانش نگاه کنید، متوجه می‌شوید که حالت نگاه او اغلب منعکس کننده‌ی نوعی احساس پیروزی و نیشخند است. آنها در دل از آسیب رساندن به خود به وجد می‌آیند. ظاهرا تجربه‌هایی که به مجازات آنها و یا خودتخریبی منجر می‌شود، آنها را ارضاء می‌کند؛ در همین لحظات در عین حال، احساس «رنج بردن» را نیز تجربه می‌کنند. به همین دلیل آزارطلبی یا سادیسم نیز از نمونه‌های بارز خودتخریبی است.

  1. به قابلیت‌ها و استعدادهای خود نگرش منفی دارند و در جهت عکس آن عمل می‌کنند

نگرش منفی آنها به قابلیت‌هایشان دستاوردهایشان را کاهش می‌دهد. آنها معمولا هوش و استعداد انجام کارهای مهمی را دارند اما معمولا گرایش آنها به استفاده‌ی در جهت معکوس قابلیت‌هایشان است. آنها معمولا پی در پی شغل‌های «نامناسب» برای خود انتخاب می‌کنند و فقط به شغل‌هایی جلب می‌شوند که از آنها نفرت دارند، شغل‌هایی که در حد بسیار ناچیزی استعدادهای آنها را به کار می‌گیرد.

  1. رفتاری خام، وابسته و کودکانه دارند

افراد خودتخریب‌گر اغلب رفتاری بسیار خام و شخصیتی وابسته دارند. تصویری که آنها از خود ارائه می‌دهند حاکی از عدم توانایی آنها در قبول مسئولیت‌های مهم است. این ظاهر ناتوان به آنها کمک می‌کند تا از درک مسایل واقعی بزرگسالان و خلاقیت بارور دور بمانند. آنها با استفاده از ظاهر نابالغ و وابسته خود کسانی را که به آنها وابسته هستند مایوس می‌کنند. مثلا مردی وقتی از دست زنش عصبانی است دست از کار می‌کشد تا موجب رنجش او را فراهم کند. با این که او بدین‌ترتیب به هدف خود یعنی آزار دادن همسرش می‌رسد اما همزمان به خود نیز لطمه می‌زند.

  1. موفقیت‌های خود را بی‌ارزش می‌دانند

خودتخریب‌گرها با این که ممکن است از نظر دیگران افراد موفقی جلوه کنند اما نظر خودشان در مورد دستاوردهایشان کاملا برعکس است. برای مثال، یک مدیر فروش مستعد از تمام تاکتیک‌های موجود برای به دست آوردن یک ترفیع استفاده می‌کند و یا یک خانم جوان و زیبا برای جلب خواستگار از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کند. اما ثمره‌ی ترفیع مدیر فروش، در نظر او که مرد فوق‌العاده باهوشی است، پشیزی ارزش ندارد چون او در واقع ترجیح می‌دهد در حرفه‌ی کاملا متفاوتی کار کند. در مورد آن خانم جوان، گرچه جلب تقاضای ازدواج برای او به آسانی آب خوردن است، اما مرد مورد نظر هرگز به نظر این خانم یک شریک زندگی مناسب نیست. هر دو مورد حاکی از موفق بودن فرد است اما موفقیتی که برای خود آنها بی‌ارزش است. در طول یک عمر زندگی، مجموعه تمام این «موفقیت‌ها» برای فرد جز یک شکست بزرگ نیست.

  1. در مورد مسایل مهم زندگی خود تصمیم‌های بسیار بدی می‌گیرند

افراد خودتخریب‌گر اغلب در مورد مسایل اساسی و مهم زندگی خود تصمیم‌های بسیار بدی می‌گیرند. برای مثال، فرد خودتخریب‌گر ممکن است در مورد یک ماموریت طولانی در منطقه‌ای دورافتاده از شهر خود که سال‌های زیادی از زندگیش را به خود اختصاص خواهد داد، به طور جدی فکر کند و سپس آن را بپذیرد و بعدها معلوم شود که این سال‌ها برای خودشکوفایی او بسیار حائز اهمیت بوده‌اند و منطق حکم می‌کرده است که او در آن سالیان در شهر خود بماند. جالب توجه است که او قبل از اتخاذ تصمیمی که به بیهوده سپری شدن چند سال از زندگی‌اش منجر شده است، تمام اطلاعات لازم برای گرفتن یک تصمیم عاقلانه را داشته است اما بنا به دلایلی ناشناخته تصمیم گرفته است گام غلطی بردارد. ارزش این گونه انتخاب‌ها را می‌توان چنین خلاصه کرد: موفقیت در حیطه‌های جزیی و شکست در حیطه‌های کلی.

  1. خود را در معرض تحقیر و سوءاستفاده قرار می‌دهند

فرد خودتخریب‌گر همیشه خود را در معرض حقارت و حمله قرار می‌دهد. او در موقعیت‌هایی که تجربه‌ی گذشته نشان داده است که آسیب‌پذیر بودن جز تمسخر و سوءاستفاده ثمری ندارد، ظاهری بیچاره و رقت‌انگیز به خود می‌گیرد و یا در موقعیت‌هایی که مستلزم نشان دادن بلوغ و داشتن رفتاری توام به سیاست هستند مصرانه از خود تصویر آدمی ساده لوح را ارائه می‌دهد. آنها اغلب دیگران را به سوءاستفاده از خود تحریک می‌کنند. با این که می‌دانند که بعضی از رفتارها ممکن است باعث تحریک دیگران به سوءاستفاده از آنها شود، با این حال بر این رفتارها پافشاری می‌کنند و در نتیجه از این که همیشه مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند، رنج می‌برند.

  1. در استفاده از پول بی‌احتیاط هستند

خودتخریب‌گرها معمولا در به کارگیری منابع مالی خود بی‌احتیاط هستند. اگرچه می‌دانند که در صورت اندوختن پس‌اندازی هر چند اندک زندگیشان بسیار شیرین‌تر خواهد شد، به نحوی از کنار گذاشتن مقدار کافی از حقوق خود عاجزند و همیشه خود را در معرض تحقیر افرادی قرار می‌دهند که به او پول قرض می‌دهند.

  1. کمال‌گرا هستند

خودتخریب‌گرها همیشه مستعد کمال‌گرایی هستند و کمال‌گرایی آنها مستعد شکست است. یک نقاش چند ماده رنگی را با هم ترکیب می‌کند اما کار مهم دیگری انجام نمی‌دهد، یک نویسنده پشت سر هم صفحات یک نوشته را پاره می‌کند و تا ابد «کارش را دوباره آغاز می‌کند.» یک نوع حس تردید، به بهانه کمال‌گرایی به تدریج و زیرکانه تمام انرژی و اراده آنها را سست می‌کند. همیشه کارها را به تعویق می‌اندازند.

  1. با خوش‌شانسی و فرصت‌های عالی مشکل دارند

خوش‌ شانسی معمولا برای افراد خودتخریب‌گر مشکلات دشواری ایجاد می‌کند. وقتی ناگهان یک فرصت مطلوب و مشعوف‌کننده به دست آورند، غالبا به شدت دچار اضطراب و وحشت می‌شوند. یک حسابدار رده بالا که درآمدش ناگهان در اثر یک سلسله وقایع پیش‌بینی نشده به طرز چشمگیری افزایش می‌یابد و فرصت‌های ترقی زیادی را برایش به ارمغان می‌آورد، ناگهان به وحشت می‌افتد در حالی که شکست‌های پی در پی در زندگی هرگز تا این حد او را نگران نکرده است.

  1. کارِ سازنده آنها را دچار اضطراب می‌کند

خودتخریب‌گرها به هنگام انجام کارهای واقعا سازنده، دچار تنش و اضطراب می‌شوند. وقتی اوقات خود را به انجام کارهای بی‌اهمیت می‌گذرانند، کار آنها نسبتا خوب و ارضاءکننده است اما وقتی تصمیم به انجام کارهای مهمی می‌گیرند، شعله‌های اضطراب از درون آنها زبانه می‌کشد. این گونه افراد وقتی برای انجام کارهای خلاق برنامه‌ریزی می‌کنند، دچار احساس گناه می‌شوند.

  1. در همرنگی با جماعت اهل افراط و تفریط‌ هستند

معمولا ارزش‌ها و فرهنگ‌های اجتماعی روی افراد فشار زیادی برای همرنگ شدن با دیگران می‌گذارند. بنابراین برای کسی که اصیل یا متفاوت هستند خطراتی وجود دارد. اما جوهر زندگی مستلزم آزادی برای متفاوت بودن است. تمام مردم معمولا از هوش خود برای همرنگ شدن استفاده می‌کنند اما فقط تا حدی که برای آنها مورد نیاز است. اما برای خودتخریب‌گرها قضیه به شکل دیگری است. چون آنها معمولا بدون پایه و اساس منطقی با محیط به ضدیت برمی‌خیزند، وقتی واقعیت‌های دنیای خارج به آنها فشار می‌آورد، آنها غالبا بیش از حد انتظار انعطاف‌پذیر می‌شوند. افراد خودتخریب‌گر ممکن است نشانه‌های وسواس‌گونه‌ای از همرنگی با جماعت را که در تعارض کامل با ضدیت شدید آنها با زندگی اجتماعی است، بروز دهند. نیاز افراطی به همرنگ شدن با جماعت و نیاز افراطی به ضدیت با محیط، به طور خودکار و سرسختانه در آنها وجود دارد و به نظر می‌رسد یک نیروی قوی درونی که منطق قادر به شکست یا هدایت آن نیست، به آنها فشار وارد می‌کند. این دو گرایش توام با وسواس گاه جای یکدیگر را می‌گیرند و به بی‌ثباتی‌های زندگی آنها می‌افزایند.

  1. از شکوفایی استعدادهای خود رویگردان هستند

خودتخریب‌گرها از نیاز طبیعی انسان‌ها، یعنی نیاز به رشد و شکوفایی، و از کنجکاوی طبیعی نسبت به کشف تمام قابلیت‌ها و ابعاد وجود خود در جهان رویگردان هستند. آنها به حاشیه‌ها و حیطه‌های کم اهمیت هستی خود عقب‌نشینی می‌کنند. حتی اگر تلاش‌های پی در پی آنها برای نائل شدن به موفقیت در این حیطه‌های محدود، موفقیت‌آمیز باشد، غریزه آنها خودتخریبی محسوب می‌شود. اگر یک فروشنده «موفق» قلبا آرزوی نویسنده شدن داشته باشد و اگر برای نویسنده شدن واقعا استعداد داشته باشد، او هنوز در زندگی یک شکست‌خورده محسوب می‌شود.

  1. از ارزیابی واقع‌بینانه‌ی زندگی خود گریزان هستند

این افراد معمولا تمایلی به نگرش واقعی به زندگی خود ندارند و نمی‌خواهند به طور دقیق آن را مورد بررسی قرار دهند. معمولا نوعی احساس تهی بودن، ساختگی بودن و نقش بازی کردن دارند. در مواقع پرفشار زندگی صرفا وقت و تمایل لازم برای ارزیابی اهداف خود را ندارند. اما گاه وقتی فشار «سروسامان گرفتن» کاهش می‌یابد -معمولا در دوره میان‌سالی- و شخص زمان و انرژی لازم برای فکر کردن به موقعیت زندگی خود را دارد، ناگهان به این حقیقت تلخ پی می‌برد که به نحوی از مسیر خود منحرف شده و در یک مسیر غیرمنطقی گام برداشته است. ناگهان متوجه می‌شود که زندگی او تهی و بی‌معنی است و حتی اگر در این مسیر به موفقیت‌های بیشتر دست یابد، زندگی‌اش در نهایت یک شکست کامل محسوب خواهد شد. او در جوانی فشارهای شدید و دشواری‌های زندگی را تحمل کرده و یک مسیر طولانی مشخص را طی کرده است و ظاهرا در کسب نمادهای «موفقیت» و «امنیت» موفق هم بوده است. اما وقتی فشار اضطراب کاهش می‌یابد و او واقع‌بینانه‌تر به زندگی خود می‌نگرد، تهی بودن این زندگی سایه‌ای تاریک بر ادامه مسیر زندگی‌اش می‌افکند.

بهبود خودتخریبی و آثار آن

وقتی که ما نسبت به الگوهای خودتخریبی آگاه می‌شویم، تکرار این الگوها به مرور کاهش می‌یابد. نقش فرمانبرداری کورکورانه از این الگوها کاهش و نقش عقل در حاکم بودن بر زندگی افزایش می‌یابد. نیاز انسان به خلاقیت دیگر با دنیای پرزرق و برق گذشته شرطی نمی‌شود، بلکه دنیای واقعی امروز آن را شرطی می‌کند. وابستگی فرد به دیگران، ابعاد واقع‌بینانه‌تری به خود می‌گیرد و مسایل از حالت اضطراری مرگ و زندگی دوران کودکی خارج می‌شوند. فرد، پوسته دنیای کوچک جهان کودکی را که در آن، زندگی تقریبا به صورت کامل در ارتباط با والدین معنی دارد، می‌شکافد و پا به عرصه دنیای دیگری می‌گذارد. درک فضای زندگی افزایش می‌یابد و شفاف‌تر می‌شود. فرد می‌تواند وقایع دنیای خارجی و دنیای درونی احساسات را بهتر تجربه کند. فرد عادت می‌کند به خویشتن بنگرد، انگار که به شیئی می‌نگرد و از هوش خود در جهت ارزیابی فعالیت‌ها و نفس خود استفاده می‌کند و براساس این هوش، به ایجاد تغییر دست می‌زند. قادر است خوشبختی و خوش‌اقبالی را تحمل کند و حتی از آن لذت هم ببرد، بدون آنکه احساس گناه به او دست بدهد. فرد در مسیر فعالیت‌های خودجوش، خلاقانه و خودشکوفایی قرار می‌گیرد.

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: زندگی رویایی





موضوع: رشد شخصی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: خودتخریبی، خودآزاری، تخریب خود، مازوخیسم، موسی توماج ایری، سرکوب،

[ پنجشنبه 12 مرداد 1396 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]