تبلیغات
گنج کتاب - مطالب موفقیت

گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید                                               دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

حافظ

معجزه چگونه رخ می‌دهد؟

ما عموماً فکر می‌کنیم که معجزه و پیشرفت خارق‌العاده ناشی از انجام آنی یک کار بزرگ است. مثلاً وقتی کسی به موفقیت بزرگی می‌رسد ما به مسیر طولانی و روزمره‌ای که او برای دستیابی به این موفقیت طی کرده است، توجه نمی‌کنیم. ما فکر می‌کنیم مرد یا زن خانه‌به‌دوشی که میلیاردر شد یک‌شبه به شهرت و ثروت دست‌یافته است و به سال‌هایی طولانی که او تحت هر شرایطی به تداوم کارش پرداخت، توجه نداریم.

درواقع اگر دقیق و عمیق به جهان بنگریم، درختان، آسمان، آدم‌ها، پرندگان همه و همه را چون معجزه‌ای شگفت‌انگیز می‌یابیم. اینشتین جمله جالبی دارد. می‌گوید:

 «دو جور می‌توانید به جهان نگاه کنید: اینکه که هیچ معجزه‌ای وجود ندارد یا اینکه همه‌چیز معجزه است.»

شما چگونه به جهان و کارهای روزمره خود نگاه می‌کنید؟

همه ما هر روز کارهایی عادی و روزمره داریم. صبح در لحظه‌ای از خواب بیدار می‌شویم، درحالی‌که هنوز چشمانمان بسته است. در این لحظات به چه فکر می‌کنید؟ بیداری خود را چگونه آغاز می‌کنید؟ آیا می‌دانید که افکار و احساسات شما در اولین لحظات بیدار شدن چقدر در کیفیت زندگی آن روز شما تعیین‌کننده است؟

خودم به‌محض بیدار شدن این بیت از سعدی را با صدای بلند و معمولاً به آواز می‌خوانم و تکرار می‌کنم:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست          عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

این‌چنین، من، منشأ حقیقی جهان هستی را به خاطر می‌آورم و از بابت معجزۀ حیات، تمام خوبی‌ها، زیبایی‌ها و نعمت‌های زندگی‌ام سپاسگزاری می‌کنم و عشق خودم را به خدا و تمام جهان اعلام می‌کنم. این کار باعث می‌شود که روزم را باانرژی و اشتیاق و عشق آغاز کنم و به‌این‌ترتیب تمام لحظات آن روز را چون فرصتی استثنایی برای بودن، شادی، لذت و هیجان می‌بینم و هیچ کاری را بی‌اهمیت نمی‌دانم. این نگرش واقعاً زندگی‌ام را معجزه‌آسا کرده است و دائماً احساس و تجاربی شگفت‌انگیز را برایم فراهم می‌کند.

جرج واشنگتن زمانی گفت:

«اگر کارهای عادی را به‌صورت غیرعادی انجام دهید نظر دنیا به شما جلب می‌شود.»

ما معمولاً کارهای عادی مثل مسواک زدن، دستشویی رفتن، سلام کردن به دیگران، خرید نان، پوشیدن شلوار، آماده شدن برای خواب و ... را عادی و بی‌اهمیت در نظر می‌گیریم. اما حقیقت این است که با نگرش درست هر یک از این کارهای به‌ظاهر ساده و بی‌اهمیت را می‌توانیم به منبع خلق معجزات بزرگ در زندگی‌مان بدل کنیم.

اگر صرفاً تمام تمرکز خود را بر آن کار قرار دهیم با معجزۀ تجربۀ لحظۀ حال روبرو خواهیم شد. ذهن ما معمولاً همیشه به‌طور خودکار در حال فعالیت است. فعالیت ذهن یعنی جدایی از لحظه حال. چون ذهن همیشه یا در گذشته پرسه می‌زند یا در آینده و نمی‌تواند لحظه حال را درک کند. تنها با توقف ذهن است که تجربۀ حضور در اکنون ممکن می‌شود. تجربۀ حضور در لحظۀ حال به معنی تجربۀ سرور، آرامش و معجزۀ هستی است. تبدیل هر کار کوچک به مراقبه‌ای برای زیستن در لحظۀ حال می‌تواند درهای معجزاتی شگفت‌انگیز را به زندگی شما بگشاید.

دکتر رابرت راسل، نویسندۀ معروف می‌گوید:

«خلق عظمت در زندگی بسیار ساده است. هر کس می‌تواند این کار را انجام دهد. کافی است کارهای عادی را همه‌روزه به طرزی غیرعادی انجام دهید.»

اگر تصمیم بگیرید که از امروز هر کاری را با تمام وجود خود، گویی که مهم‌ترین کار دنیاست انجام دهید و تمام توجه، انرژی و وجود خود را بر آن متمرکز کنید زندگی شما به‌مرور سرشار از معجزاتی عظیم خواهد گردید و شادی، سلامتی و ثروت از هر سو به طرفتان سرازیر خواهد شد.

معجزۀ وجود و حیات خود و جهان را دست‌کم نگیرید و به هیچ کاری به‌عنوان کاری عادی و بی‌اهمیت نگاه نکنید و همیشه به خار داشته باشید که:

کار بی‌اهمیت وجود خارجی ندارد، فقط نگرش بی‌اهمیت وجود دارد.

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: معجزه، تمرکز، کار بزرگ، موسی توماج ایری، سایت زندگی رویایی، موفقیت، نگرش،

[ پنجشنبه 11 مهر 1398 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

تو خود حجاب خودی

 

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست                                    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

حافظ

سال‌های زیادی از زندگی‌‌ام فکر می‌کردم که عواملی مثل ژنتیک، والدین، محیط، دوستان، دشمنان، اطرافیان، نژاد، مذهب، سیاست، دولت و امثال آن‌ها مانع دستیابی من به موفقیت و اهدافم بوده‌اند. ذهن من دلایل بسیار خوب و منطقی زیادی برای علل شکست‌ها و ناکامی‌هایم داشت که همه این علت‌ها نیز عواملی بیرون از وجود خودم بودند. این طرز فکر همچنان ادامه داشت و شکست‌های من هم همین‌طور. تنها کاری که از دست من برمی‌آمد نفرین کردن زمین و زمان بود و گله از بخت بد خود. تا روزی که این وضع برایم واقعاً سخت و غیرقابل‌تحمل شد.

روزی غرق این افکار در شهر راه می‌رفتم. در روز روشن، همه‌جا و همه‌چیز تاریک و نومیدکننده به نظر می‌رسید و من همچنان انواعی از بدوبیراه نثار شرایط می‌کردم. در عالم خودم بودم که صدای بلندی به خودم آورد: «آقا از سر راه برو کنار!». من بدون اینکه متوجه باشم از پیاده‌رو به وسط خیابان یک‌طرفه‌ای آمده بودم و به‌آرامی راه می‌رفتم درحالی‌که ماشین‌ها دنبالم صف‌کشیده بودند. وقتی‌که متوجه اوضاع شدم و خودم را به پیاده‌رو کشاندم، جمله‌ای همچنان داشت در ذهنم تکرار می‌شد:

آقا از سر راه برو کنار!

اما این جمله برایم جز جمله‌ای امری که با لحنی نزدیک به فحش ادا شده بود هیچ معنای دیگری نداشت، تا وقتی‌که نیمه‌های همان شب با کابوسی ترسناک، درحالی‌که خیس عرق شده بودم و تمام بدنم می‌لرزید، از خواب پریدم.

داشتم همان صحنه خیابان را خواب می‌دیدم که غرق در افکارم بودم و ناگهان با همان صدا و همان جمله به عقب برمی‌گشتم و ازآنچه دیدم میخکوب شدم و تا حد مرگ ترسیدم. من به‌جای اینکه ماشین‌ها را ببینم خودم را روبروی خودم دیدم. این صحنه عجیب را نمی‌توانستم فراموش کنم و تا صبح نتوانستم بخوابم.

با مشاهده سپیده صبح جرقه‌ای صفحه تاریک ذهنم را روشن کرد و توانستم پیام آن خواب را کشف کنم.

باید از سر راه خود کنار می‌رفتم.

این ادراک شوک عمیقی بر من وارد کرد. طرز فکر من در نسبت دادن علل ناکامی‌ام به شرایط بیرونی باعث شده بود که نتوانم هیچ تغییر مثبتی در زندگی‌ام به وجود آورم. دلیلش این بود که شرایط بیرونی تحت کنترل من نبودند، بنابراین نتیجه این می‌شد که همیشه محکوم‌به شکست باشم.

حالا می‌فهمیدم که گویا قسمتی از وجود من مانع رشد و موفقیت خودم شده بود. انگار دو من داشتم. منی که تمایل به موفقیت و پیشرفت داشت و منی که دوست داشت شکست بخورد. با مطالعه در این زمینه فهمیدم که واقعاً چنین چیزی وجود دارد. عارضه‌ای که در روانشناسی با عناوینی چون عقده یونس، ترس از بزرگی، خودتخریبی، خودویرانگری و خودآزاری از آن نام برده شده بود.

فهمیدم که در وجود همه ما یک خود برتر یا خود ایدئال وجود دارد که همیشه در پی رشد و شکوفایی بیشتر است. همه ما دارای استعدادی ویژه و نبوغی ذاتی هستیم که نیازمند کشف، رشد و شکوفایی است. تحقیقات دانشمندان نشان می‌داد که تقریباً همه کودکان (98%) نوابغی خلاق‌اند. اما فقط 2% از بزرگ‌سالان قادر به شکوفایی نبوغ خود می‌شوند. این آماری ناامیدکننده است.

تحقیقات نشان می‌داد که تمام امکانات فیزیولوژیک و عصب‌شناختی لازم برای رشد و توسعه این نبوغ ذاتی تا سال‌های پیری پایدار می‌مانند. پس علت این شکست بزرگ چه می‌توانست باشد؟

علت اصلی همان قرار گرفتن بر سر راه موفقیت خود است. خانواده، مدرسه و فرایند اجتماعی شدن در سرکوب نبوغ ذاتی مؤثر هستند اما نه مستقیماً. آن‌ها با ایجاد باورهای محدودکننده، ترس، تضعیف عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس شخص، خود او را به دیوار بزرگی در مسیر شکوفایی استعدادهایش بدل می‌کنند.

فهمیدن این حقیقت که سال‌ها خودم مانع پیشرفت و موفقیت خودم بوده‌ام برایم تلخ و تکان‌دهنده بود. بارها شنیده بودم که حقیقت تلخ است و حالا داشتم با تمام وجود شدت این تلخی را احساس می‌کردم. اما جمله دیگری را نیز به خاطر آوردم که از شدت این تلخی می‌کاست:

حقیقت را دریابید و آن شما را آزاد خواهد کرد.       مسیح (ع)

با پی بردن به این حقیقت و پذیرش آن علیرغم تمام تلخی‌اش به‌مرور از سر راه خود کنار رفتم و اجازه دادم که خویشتن حقیقی و خلاقم خود را عیان و بیان کند.

فهمیدم که برای انجام کارهایی که دوست دارم نیازی به اجازه هیچ‌کسی ندارم جز خودم.

به خودم اجازه دادم که خودم باشم.

به خودم اجازه دادم که کامل نباشم.

به خود اجازه دادم که کارهایی را که دوست دارم بکنم.

به خودم اجازه دادم که بازی کنم.

به خود اجازه دادم که خیال‌بافی کنم.

به خودم اجازه دادم که لذت ببرم.

به خودم اجازه دادم که اشتباه کنم.

به خودم اجازه دادم که شکست بخورم.

به خودم اجازه دادم که دوباره به پا خیزم.

به خودم اجازه دادم که هر طور که دوست دارم زندگی کنم.

به خودم اجازه دادم که خودم را همان‌طوری که هستم، با همۀ روشنایی و تاریکی‌ها، دوست بدارم.

به خودم اجازه دادم که بزرگ فکر کنم.

به خودم اجازه دادم که نور وجودم بر جهان بتابد.

و ...

این‌چنین بود که با کنار رفتن از سر راه خودم و پذیرش بی‌قیدوشرط همۀ ابعاد وجودم گویا دوباره زاده شدم، سرشار از شادمانی و آرامش. فهمیدم که همۀ ما موجوداتی باشکوه و شگفت‌انگیز هستیم با پتانسیل‌های نامحدود و نبوغی منحصربه‌فرد و تنها کاری که لازم است بکنیم تا این عظمت به ظهور برسد این است که از سر راه خود کنار برویم.

منبع: سایت زندگی رویایی

 

 

 





موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موفقیت، ترس، موانع، مشکلات، خودشکوفایی، عزت نفس، موسی توماج ایری،

[ چهارشنبه 20 شهریور 1398 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

فروشگاه سایت زندگی رویایی برای تهیه کتابهای استاد موسی توماج ایری راه اندازی شد

با سلام به مخاطبان عزیز گنج کتاب، فروشگاه سایت زندگی رویایی سابق جهت خرید کتابهای استاد موسی توماج ایری به آدرس زیر راه اندازی شد:






در حال حاضر فقط فروشگاه سایت زندگی رویایی فعالیت دارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر با ایمیل زیر تماس بگیرید

mtoumajiri@gmail.com











موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد اینترنتی، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، خانواده، زناشویی، تربیتی، رشد شخصی، شادی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موسی توماج ایری، زندگی رویایی، سایت زندگی رویایی، خودنبوغ شناسی، راه آسان ثروتمند شدن، نبوغ، ثروت،

[ دوشنبه 18 شهریور 1398 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

روش کشف ایده های مفید و نوآورانه

شما در هر شرایط و مشغول انجام هر کاری که باشید راه بهتر، آسان‌تر و پربازده‌تری برای انجام آن کار وجود دارد. به عنوان یک دانش‌آموز، دانشجو، کارمند، کارآفرین، ورزشکار، هنرمند، معلم، خانه‌دار، مدیر یا رهبر یک گروه، شما همیشه می‌توانید تغییری مثبت و مؤثر در شغل و وضعیت خود ایجاد کنید. لازمه‌ی این تغییر داشتن یک ایده‌ی نوآورانه و اجرای آن است. ایده‌ی خودروی موتوردار تحول بزرگی در زندگی بشر ایجاد کرد. ایده‌ی جاده و خیابان مخصوص عبور خودروها، استفاده از آن‌ها را راحت‌تر کرد. ایده‌ی قوانین راهنمایی و رانندگی باز هم بر راحتی استفاده از خودروها افزود. به مرور ایده‌های جدیدتر، بازدهی مصرف سوخت، سرعت و ایمنی خودروها را بیشتر کرد. حالا ما در شُرُف ورود به عصر خودروهای هوشمند هستیم. ایده‌های جدید هر لحظه در حال تغییر دادن ابعاد مختلف زندگی ما هستند. شاید تغییر بزرگ بعدی در زندگی شما وابسته به کشف و اجرای یک ایده‌ی ساده و نوآورانه باشد. در این مقاله به بررسی روش کشف چنین ایده‌هایی می‌پردازیم.

تفاوت ایده از چیز

ماشین، لامپ، رایانه و تلفن همراه «چیز» هستند اما منشأ آن‌ها یک فکر است که آن را «ایده» می‌نامیم. اگر ایده وجود نداشت، چیزها به وجود نمی‌آمدند. جرج برنارد شاو این تفاوت را به خوبی توضیح داده است. او می‌نویسد: «فرض کنید شما یک سیب داشته باشید و من هم یک سیب داشته باشم. اگر سیب‌هایمان را با هم تعویض کنیم، باز هم هر کدام یک سیب خواهیم داشت. اما اگر هر کدام از ما یک ایده داشته باشیم و ایده‌هایمان را با هم تعویض کنیم، هر یک  از ما دو ایده خواهیم داشت.» در اینجا سیب یک «چیز» است که یک بار قابل استفاده است اما به طور مثال روش پخت کیک سیب یک «ایده» است که بارها و بارها توسط افراد مختلف در هر جای جهان و در هر زمان قابل استفاده است. پس «ایده» بر خلاف «چیز» که یک شی صِرف است، یک عمل خلاق می‌باشد. داشتن ایده و دانش چیزها، مهم‌تر از ساختِ آن‌هاست. پشتِ گوشی آیفون نوشته شده: «طراحی توسط اَپِل در کالیفرنیا؛ مونتاژ در چین» ساختن، عمل مکانیکیِ اجرای یک ایده است. بدون ایده، هیچ محصولی ساخته نمی‌شود. ایده و فکر خلاقانه می‌تواند محصول یا روش انجام کاری را در جهت سهولت، افزایش بازدهی، سرعت و لذت بیشتر متحول کند. بازدهی و نتیجه‌ی «ایده» از اهمیت بسیار بالاتری نسبت به بازدهی و نتیجه‌ی «چیز» برخوردار است. معمولاً آنچه ما را از پیشرفت بیشتر باز می‌دارد نه کمبود «چیزها» بلکه کمبود «ایده» است. به همین دلیل مهارت در تولید ایده‌های جدید ارزش بسیار بالایی دارد و قادر است زندگی ما را در تمام ابعاد بهتر و غنی‌تر کند.

علایق و دغدغه‌های شما کدام است؟

برای اینکه ایده‌های مفید و مؤثر تولید کنید ابتدا باید موضوعاتی را که مورد علاقه شما هستند یا برای شما مسئله و مشکل به حساب می‌آیند، شناسایی کنید. چه چیزی در شما شور و اشتیاق ایجاد می‌کند؟ چه موضوعی برای شما مهم است؟ آیا به دنبال راهی برای کسب درآمد بیشتر هستید؟ آیا تفریح و سرگرمی فعلی شما می‌تواند راهی برای کسب درآمد باشد؟ چطور می‌توانید بخشی از وقت خود را برای پرداختن به علایق خود آزاد کنید؟ ذهن یک ماشین هدفجو (سایکوسایبرنتیک) است و وقتی مسئله خود را مشخص کردید، خود به خود در مسیر تولید ایده‌ قرار می‌گیرد. مرحله بعد آن است که ذهن خود را برای کسب اطلاعات و دانش از منابع مختلف، باز بگذارید.

پهنای باند فکر خود را افزایش دهید

لازمه‌ی یافتن ایده‌های جدید و خلاقانه، گشودن ذهن به روی تمام منابع موجود است. اگر مسئله شما این است که علاقه خود به مطالعه را به منبع کسب درآمد تبدیل کنید شاید با دانش موجود در ذهنتان، هیچ ایده‌ای برای انجام این کار نداشته باشید اما وقتی آن را با ذهنی باز و پذیرا نسبت به اطلاعات جدید مورد توجه قرار می‌دهید، به مرور ایده‌های جالب‌تری کشف خواهید کرد. مثلاً ایده‌ی سایتی برای ارائه معرفی کتاب‌ها به ذهنتان می‌رسد که با دریافت درصدی از فروش کتاب‌ها یا از طریق تبلیغات کسب درآمد کنید. یا در حال مطالعه یک مجله به ذهنتان می‌رسد که بخشی را برای معرفی کتاب به ناشر مجله پیشنهاد دهید و از نوشتن آن بخش کسب درآمد کنید. بنابراین باید ذهن خود را در موقعیت‌های مختلف با محوریت موضوع مورد نظر باز نگه داریم و از خود بپرسیم که چه رابطه‌ای بین این وضعیت و آن موضوع وجود دارد. برای این منظور باید در هر چیز اطراف خود دقیق شوید. باید تا جایی که می‌توانید در زمینه کار و فعالیت خود اطلاعات کسب کنید.

«افراد خردمند مغزشان را با ورزش‌های فکری مشغول نمی‌کنند بلکه خود را در زمینه‌های کاری‌شان غرق می‌کنند. رمان‌نویسان رمان‌های زیاد و دانشمندان مطالب علمی زیاد می‌خوانند.» استوِن پینکر، استاد دانشگاه هاروارد

 

مشاهده‌گر دقیقی باشید

واژه‌ی ایده (idea) دارای ریشه یونانی به معنای «مشاهده، درک و دیدن» است. منظور از مشاهده در اینجا یعنی به کارگیری حواس برای دریافت اطلاعات از محیط. اینکه به طور دقیق به اطراف خود نگاه کنیم، صداها و گفتگوها را دقیقاً بشنویم و سایر حواس خود را متمرکز نگاه داریم. بخش مهمی از نوآوری‌ها واکنشی به مشکلات موجود است و برای تشخیص مشکل باید مشاهده‌گر دقیقی بود. مثلاً بیشتر کودکان برای مسواک زدن تنبلی می‌کنند اما بیشتر والدین به جای اینکه این مشکل را دقیقاً ببینند و در مورد آن فکر کنند؛ صرفاً کودکان را برای مسواک زدن نصیحت، تشویق یا تنبیه می‌کنند. اما برای پانیت ناندا، یک مهاجر هندی ساکن آمریکا که مشاهده‌گری دقیق بود، موضوع تفاوت داشت. دختر چهار ساله او نسبت به همسالان خود علاقه کمتری به مسواک زدن داشت. یک روز او به دخترش پیشنهاد کرد که برخی کارهای روزمره از جمله مسواک زدن را با هم انجام دهند. دخترش در پاسخ گفت که این کار را زمانی انجام خواهد داد که کفش‌های کتانی چراغ چشمک‌زن‌دارش را پیدا کند. با این پیشنهاد جرقه‌ای در ذهن پانیت ناندا ایجاد شد. او به فروشگاه اسباب بازی رفت و چند جفت گوشواره مغناطیسی چشمک‌زن خرید و آن‌ها را به مسواک دخترش آویزان کرد. دخترک با لذت تمام به مدت ۸ دقیقه مسواک زد. ایده‌ی ناشی از این مشاهده و توجه دقیق حالا به شرکتی تبدیل شده که محصولات بهداشتی دهان و دندان را برای کودکان تولید می‌کند و محبوب‌ترین محصول آن مسواکی به نام کرم شب‌تاب است که چراغ‌های آن در حال مسواک زدن چشمک می‌زنند. پس با مشاهده و دقت دقیق در زندگی روزمره، علاوه بر حل مشکلات، می‌توان آن‌ها را به فرصتی برای موفقیت تبدیل کرد.

دفترچه ایده‌پردازی داشته باشید

ذهن مثل مخزنی است از افکار که برای پویایی باید دارای تعادلی در ورود و خروج اطلاعات باشد. نوشتن یک ایده به منزله خارج ساختن یک فکر از مخزن ذهن است و باعث ایجاد عدم تعادل در ذهن می‌شود. ذهن برای حفظ تعادل خود باید یک ایده جدید تولید کند. به همین دلیل، نوشتن ایده‌ها برای تمام ایده پردازان بزرگ امری اساسی است. اکثر آن‌ها دفترچه‌هایی برای ثبت ایده داشتند. آن‌ها تمام دیده‌ها و شنیده‌های تأمل‌برانگیز را در آن یادداشت می‌کنند و ایده‌ها و نظرات مرتبط در رابطه با طرح‌ها و موضوعات مورد نظر خود را در آن می‌نویسند. توماس ادیسون یک یادداشت‌بردار خستگی‌ناپذیر بود. او افکارش را در بیش از ۲۵۰۰ دفترچه‌ی حداقل ۲۰۰ برگی ثبت کرده است. ادیسون آزادانه نکته‌برداری می‌کرد و نکات او اغلب شامل طرح‌های خشن و خامی از ایده‌های اولیه و بخش‌های مختلف اختراعات او بود.

عضلات ایده‌پردازی خود را تقویت کنید

تبدیل شده به یک ایده پرداز خلاق مثل هر مهارت دیگر نیازمند تمرین است. پس دائماً باید به تمرین ایده‌پردازی بپردازید. هر آنچه را که به ذهنتان می‌رسد در دفترچه ایده‌پردازی خود بنویسید. برخی موضوعات در ابتدا بی‌ربط به نظر می‌رسند. با این حال آن‌ها را بنویسید. هر روز مدتی را به ایده‌پردازی اختصاص دهید و هر چه را به ذهنتان می‌رسد، بنویسید. یکی از بهترین محرک‌های ذهنی برای ایده‌پردازی، پرسیدن است. پس سؤالاتی در مورد موضوع مورد نظر خود مطرح کنید و آن‌ها را در دفترچه خود بنویسید. در صورت تکرار این روش، از پاسخ‌های خود به خودی که به ذهنتان می‌رسد، شگفت‌زده خواهید شد. پرسیدن بهترین راه برای تفکر و تولید ایده است. پس بپرسید تا پاسخ‌ها و ایده‌ها را دریافت کنید.

همیشه و همه جا در جستجوی ایده‌های جدید باشید

برای کشف ایده‌های جدید و خلاقانه همیشه و در تمام موقعیت‌ها باید در جستجوی آن‌ها باشید. همان طور که دیدیم مسئله‌ی ساده‌ای مثل مسواک زدن منجر به تولید یک ایده‌ی خلاقانه و در نهایت ایجاد یک شرکت بزرگ شد. پس تمام مشکلات و حتی مسائل ساده‌ی زندگی روزمره می‌توانند فرصتی برای دستاوردهای بزرگ باشند به شرطی که در آن‌ها دقیق شویم و ایده‌های موجود در آن‌ها را شناسایی کنیم. بسیاری از ایده‌های نوآورانه در موقعیت‌های بی‌ربط و غافل‌گیر کننده به ذهن می‌رسند پس بهتر است همیشه دفترچه‌ی ایده‌های خود را به همراه داشته باشید تا بتوانید بلافاصله آن‌ها را یادداشت کنید.

«پس از اینکه اقدام به جستجوی ایده‌های تجاری کردم، همه جا را پر از ایده می‌دیدم. این موضوع به فرکانس رادیویی می‌ماند. شما با امواج رادیویی احاطه شده‌اید و اگر نتوانید خودتان را با آن تنظیم کنید امکان دریافتشان را از دست خواهید داد.» جیم کُچ، کارآفرین

ایده‌های زیادی تولید کنید

«برای به دست آوردن یک ایده‌ی خوب، ابتدا باید ایده‌های زیادی را به دست آورید.» توماس ادیسون

هر چقدر ایده بیشتری تولید کنید احتمال کشف یک ایده‌ی بکر و خلاقانه بیشتر می‌شود. طوفان مغزی یکی از روش‌های مناسب برای تولید ایده‌های زیاد است. بهتر است طوفان مغزی را با روش نقشه‌ ذهنی تلفیق کنید. به این ترتیب که در وسط یک کاغذ بزرگ موضوع اصلی (مثلاً: چطور از طریق مطالعه کردن کسب درآمد کنم؟) را بنویسید. سپس هر ایده‌ای را که به نظرتان می‌رسد بنویسید. بهتر است موضوع اصلی و هر ایده را داخل یک دایره قرار دهید. دایره اصلی را با یک پیکان به دایره‌های فرعی وصل کنید. این روش با به کارگیری قسمت راست مغز ما که به طور غیرخطی و شهودی کار می‌کند، ایده‌های زیادی را تولید می‌کند. اگر طوفان مغزی به شکل گروهی انجام شود، تنوع و تعداد ایده‌ها بسیار بیشتر شده و امکان کشف ایده‌های خلاقانه‌تر بیشتر می‌شود.

وارد گفتگو شوید

«ذهن‌های بزرگ درباره‌ی ایده‌ها بحث می‌کنند؛ ذهن‌های متوسط درباره‌ی رویدادها بحث می‌کنند و ذهن‌های کوچک درباره‌ی آدم‌ها.» النور روزولت

برقراری ارتباط و گفتگو با دیگران در مورد ایده‌ها و مسائل مورد علاقه خود، روشی عالی برای کشف و ارزیابی ایده‌هایتان است. می‌توانید از دیگران در مورد ایده‌هایتان نظرخواهی بکنید و نظرات آن‌ها را بررسی کنید. در گفتگو معمولاً ایده‌های جدیدی ظهور می‌کند. هر کس نگاه منحصر به فردی به مسائل مختلف دارد و همین ویژگی باعث می‌شود که در گفتگو با دیگران، بتوانیم مسائل را از زوایای مختلفی ببینیم و آن‌ها را عمیق‌تر درک کنیم. درک عمیق‌تر به تولید ایده‌های خلاقانه‌تر کمک می‌کند.

پیوند بزنید

یکی از وجوه خلاقانه‌ی هر ایده ایجاد پیوند بین دو حوزه‌ی به ظاهر نامرتبط است. همان طور که دیدیم پانیت ناندا توانست بین مشکل مسواک زدن دخترش با علاقه او به کفش‌های با چراغ چشمک‌زن ارتباط برقرار کند و سپس با پیوند دادن آن با کسب و کار، توانست شرکتی موفق را تأسیس کند. پس ببینید بخش‌های به ظاهر نامربوط زندگی و علایق خود را چگونه می‌توانید با هم مرتبط کنید. آن‌ها را یادداشت و در موردشان ایده‌پردازی کنید. بسیاری مواقع ترکیب ایده‌های موجود به ایده‌ای جدید و خلاقانه منتهی می‌شود. اختراعات ادیسون همه اصیل و دست اول نبودند. مانند بیشتر محصولات و فعالیت‌های خلاقانه، او فقط ایده‌های موجود را با هم ترکیب و ایده‌ی اختراع جدیدی را به دست می‌آورد.

ایده را ارزیابی کنید

هر ایده‌ای ارزش و قابلیت اجرا و عملیاتی شدن را ندارد. در این مرحله باید سعی کنید به یک ارزیابی واقع‌بینانه از ایده‌تان برسید. ابتدا باید به درک روشنی از ایده خود برسید. سپس تا حد ممکن آن را ملموس کنید. می‌توانید طرحی از آن بکشید یا در قالب یک نوشته توضیح واضحی درباره آن ارائه کنید. ایده خود را با دیگران مطرح کنید و ببینید چقدر برایشان ملموس و قابل درک است. نظر انتقادی متخصصان آن حوزه را بشنوید. ایده‌‌ی خود را با ایده‌های مشابه مقایسه کنید و ببینید ایده شما چه مزایا و چه معایبی دارد. لازم نیست که ایده شما کامل و بدون نقص باشد. تا جایی که ممکن است ایده‌ی خود را شفاف، ملموس و کامل کنید و سپس برای اجرای آن تلاش کنید.

ایده‌ی خود را به کار گیرید

تا وقتی که ایده‌ای به کار گرفته نشود هیچ ارزشی نخواهد داشت. اگر ایده‌ای برای افزایش درآمد خود یافته‌اید لازم است که آن را به کار گیرید وگرنه هیچ افزایش درآمدی در میان نخواهد بود. ممکن است به ایده‌ای خلاقانه و عملی برای کاهش آلودگی هوا دست پیدا کرده‌ باشید اما اگر آن ایده به کار گرفته نشود هیچ سودی برای شما و دیگران نخواهد داشت. به کار گرفتن ایده نسبت به موضوع و وسعت آن نیازمند شرایط متفاوتی است. برخی ایده‌ها مربوط به زندگی شخصی هستند و معمولاً فوری می‌توان آن‌ها را به کار گرفت. اما اگر ایده‌ای برای افزایش فروش شرکتتان داشته باشید باید بتوانید مدیران را برای اجرای آن قانع کنید. بسیاری از ایده‌ها را می‌توان در سطح محدود اجرا کرد و پس از اطمینان از بازدهی، آن را در سطح بزرگ‌تر به کار گرفت. ایده‌ها سرآغاز تمام دستاوردهای کوچک و بزرگ است پس تمام تلاش خود را برای اجرای ایده‌ی خود به کار بگیرید.

منبع:

سایت زندگی رویایی

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور





موضوع: موفقیت، خودشکوفایی،
برچسب ها: ایده، خلاقیت، ابتکار، نوآوری، ایده پردازی، تفکر خلاق،

[ یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 ] [ 04:40 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

خودمو گم کردم

helia :

با سلام خدمت شما استاد گرامی
خیلی ازتون متشکرم مطالبی که در اختیارم گذاشتین خیلی باارزش هستن ممنون از وقتی که برامون میذارید.
راستش من حتی خودم هم نمیدونم چه ارزوهای دارم خودمو گم کردم شدیدا تو پیچیدگیها ذهنی خودم لجبازیهام و خوددرگیریهام گیر افتادم نمیدونم چیکار کنم هرروز یه تصمیم میگیرم یه روز میخوام نویسنده و سخنران بشم روز دیگه میخوام مخترع بشم خلاصه هرروز یه تصمیم جدید میگیرم حالا شما بهم بگید من که هیچ راهی نمیتونم برای خودم انتخاب کنم چطور میتونم ب این فک کنم که چطور باید ب انتهای راه برسم خسته شدم از این همه کلافگی گاهی اوقات دلم میخواد ب هیچی فک نکنم بشینم فقط خونهداری بکنم ولی یه حسی درونم میگه من تواناییهام خیلی بیشتر از این حرفاس باید برای کاری که ب این دنیا اومدم پافشاری کنم تا بش برسم ولی واقعا نمیدونم که چی میخوام چن روز هس که تمام ارزوها واهدافی که در تمام این سالها میخواستم رو روی کاغذ نوشتم تا ب این وسیله بتونم چیزی که واقعا با تمام وجودم ارزوش رو دارم پیدا کنم ولی بازم نتونستم بفهمم لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم که بتونم از پیچیدگیهای ذهنی خودم و خوددرگیریهام خلاص بشم و بتونم واقعا بفهمم که از این دنیا چی میخوام و چه ارزویی دارم و برای چی ب این دنیا اومدم.

………………………………………………..

موسی توماج ایری:

سلام دوست عزیز

آخرین سوال شما در واقع بنیادی ترین سوالی است که ممکن است به ذهن یک انسان برسد: برای چه به این دنیا آمدم؟
به همین دلیل بهتر است از پایان آغاز کنیم. این سوال را می توان از دو جهت مطرح کرد: الف-هدف از خلقت من به عنوان یک انسان و ظهور من در این جهان چیست؟ ب- من برای انجام چه کار خاص و ویژه ای به دنیا آمده ام؟
سوال الف، انسان نوعی (همه بشریت) را شامل می شود. پیامبران و فلاسفه و متفکران پاسخ های مختلفی به این سوال داده اند. به نظر من ما برای رشد و تکامل معنوی به این دنیا آمده ایم و این هدف غایی از خلقت و ظهور ما در این جهان است. پس هدف زندگی ما رشد و تعالی بیشتر معنوی و نزدیکی هر چه بیشتر به منشاء وجودی خویش است.
سوال ب به رسالت شخصی ما مربوط می شود که من در مورد آن در کتاب خودنبوغ شناسی و کتاب راه آسان ثروتمند شدن توضیح داده ام و در سایت نیز مطالبی در مورد آن وجود دارد.

شما گفته اید که “خودمو گم کردم”، قریب به اتفاق ما خودمان را گم کرده ایم. در مدرسه درسی به نام خودشناسی وجود ندارد. درس زیست شناسی، جانورشناسی، گیاه شناسی، کانی شناسی، جغرافیا (شناخت کشورها)، کیهان شناسی و … وجود دارد اما خودشناسی نه. گویا شناخت هر چیزی اهمیت دارد الا شناخت خودمان. البته منظور این نیست که با یک کتاب و برنامه درسی به نام خودشناسی می توانستیم خودمان را بشناسیم بلکه منظور اهمیت مسئله است. به دلیل همین اهمیت ندادن به شناخت و کشف خویشتن است که در جهانی با انسان های گمگشته زندگی می کنیم. انسان هایی که دائما با ارزش های مبتنی بر تبلیغات بازرگانی که دائما ما را به خرید و مصرف بیشتر برای رفع نیازهایی که به طور ساختگی در ما به وجود آورده اند، بمباران و وسوسه می شوند. متاسفانه مدعیان آموزش تکنیک های موفقیت و دستیابی به ثروت، شادی، خوشبختی و … نیز در همین زمین بازی می کنند و فقط در حکم مُسکنی موقت برای انسان خسته، بی هدف و گمگشته ی معاصر هستند.
نتیجه اینکه مشکل شما بحرانی عمومی است اما اینکه شما برخلاف دیگران بر آن آگاهی یافته اید جای تحسین دارد. شما می توانید از مسکن موقت تکنیک ها و شعبده های روانشناختی استفاده کنید یا اینکه به سراغ ریشه ی مسئله بروید که همان سوال آخر شماست. اگر بتوانید پاسخ آن سوال را شخصا پیدا کنید در آن صورت آرامش، شادمانی و سعادت حقیقی را تجربه خواهید کرد.


منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، خانواده، تربیتی، رشد شخصی، شادی،
برچسب ها: مشاوره، موفقیت، هدف، گمگشتگی، معنی زندگی، فلسفه زندگی، خودشناسی،

[ شنبه 5 اسفند 1396 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]