گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

چطور ترس‌ های خود را به موفقیت تبدیل کنیم؟


همه‌ی ما در بخشی از وجودمان می‌دانیم که توانایی انجام کارهای بزرگ‌تری را داریم. می‌دانیم که نتایجی بسیار بهتر از آنچه را تاکنون به دست آورده‌ایم را می‌توانیم کسب کنیم. می‌دانیم که با انجام کارهایی می‌توانیم به موفقیت، پیشرفت و درآمد بیشتری برسیم. اما این کارها را انجام نمی‌دهیم و یکی از دلایل اصلی عدم انجام آن‌ها، ترس است. ما از تغییر کردن، از حرف دیگران، از خودخواه به نظر رسیدن، از شکست‌ خوردن و حتی از موفق شدن و چیزهای بسیارِ دیگر می‌ترسیم. این ترس‌ها باعث می‌شود که به آنچه هستیم، آنچه انجام می‌دهیم و آنچه داریم بسنده کنیم. بدین ترتیب ترس ما را مجبور می‌کند که در حدی بسیار پایین‌تر از آنچه که واقعاً لیاقتش را داریم، زندگی کنیم. اما اگر می‌دانستید که ترس‌هایتان را می‌توانید به موفقیت تبدیل کنید آیا به چشم یک موهبت به آن نگاه نمی‌کردید؟ ترس‌ها پیام‌هایی هستند که ما را به قوی‌تر شدن، رشد کردن و موفقیت و کسب دستاوردهای بزرگ فرامی‌خوانند. غلبه بر یک ترس، هر چقدر هم که برای شما بزرگ به نظر برسد، می‌تواند در یک لحظه اتفاق بیفتد.  با عمل به توصیه‌های این مقاله می‌توانید ترس‌هایتان را به موفقیت‌ها و دستاوردهای بزرگ تبدیل کنید و سرنوشت جدیدی سرشار از هیجان، شادمانی، پیشرفت و ثروت را برای خود رقم بزنید.

«ترس بیش از هر عامل دیگری در دنیا، افراد را به زانو در می‌آورد و شکستشان می‌دهد.» امرسون

ترس چیست؟

ترس میلیون‌ها سال قبل یک سیستم هشداردهنده‌ی بدن بود که به ما پیام می‌داد که در معرض خطر مرگ قرار داریم. وقتی اجداد ما در غارها و جنگل‌ها زندگی می‌کردند هر آن ممکن بود توسط حیوانات وحشی بلعیده شوند. در آن دوران ترس و نگرانی، هشداری بود که ما را به پرهیز از خطرات محیط و ماندن در محدوده‌ی اَمن خود در غارها و در محیط آشنای قبیله وادار می‌کرد. این ترس‌ها باعث شد که ما برای کاهش خطرات دست به ابتکار بزنیم. برای دفاع از خود در برابر خطرات محیط، سلاح‌، مسکن و ابزارهای مختلفی را اختراع کنیم. چنین بود که ترس باعث شد ما هر چه بیشتر از قوای عقلانی و خلاقه خود استفاده کنیم و در طول هزاران سال به عنوان گونه‌ی انسانی دوام آوریم. بنابراین ترس نه تنها احساسی طبیعی است بلکه مفید هم هست. تنها مشکلی که وجود دارد این است که ذهن ما که همواره بقای ما را در اولویت قرار می‌دهد در مواقع بسیاری ما را از اقدامات و تلاش‌هایی که برای رشد و پیشرفت ما ضروری است، هم می‌ترساند. این ترس‌ها ما را وادار به ماندن در محدوده‌ی راحتی خود کرده و از تجربه‌های جدید باز می‌دارند.

تجربه‌ی ترس

ترس، احساس انتظار همراه با نگرانی و بیم و هراس است. ترس همراه با ترشح آدرنالین احساس فیزیکی مشخصی مثل افزایش ضربان قلب، افزایش دمای بدن، سیخ شدن موهای بدن و علائم مشابه را ایجاد می‌کند. این علائم در مواجهه با موقعیت ترسناک به صورت طبیعی و ناآگاه به وجود می‌آیند.

«ترس احساسی اجتناب‌ناپذیر و واقعی است اما شیوه‌ای که آن را درک می‌کنیم و به آن واکنش می‌دهیم، این طور نیست.» مایکل رِی

روی دیگر ترس

ترس را می‌توان به عنوان فرصتی برای نگرشی نو به زندگی در نظر گرفت. ترس در نهایت یک هیجان قوی است و اگر آن را تا مبدأ خود دنبال کنیم، می‌بینیم که یک نیرو است. نیرویی که می‌توانیم از آن برای دست یافتن به اهداف دلخواه خود استفاده کنیم. ترس کاری را به ما نشان می‌دهد که نیاز داریم انجام دهیم. کاری که می‌توانیم از آن چیز یاد بگیریم. کاری که انجامش می‌تواند ما را به سطح جدیدی منتقل کند. ترس ماهیت آزمون‌های زندگی ما را مشخص می‌کند. روبرو شدن با این آزمون‌ها فرصت‌های جدیدی را برای رشد و پیشرفت ما فراهم می‌کند.

«با هر تجربه‌ای که در طی آن به راستی خود را وادار به نگریستن به چهره‌ی ترس می‌کنید، قدرت، جرئت و اعتماد به نفستان بیشتر می‌شود.» النور روزولت

ترس‌ به ما چه می‌گوید؟

ترس از چیزهای مختلفی ناشی می‌شود. ترس از سوسک و موش گرفته تا ترس از ارتفاع، ترس از محیط بسته و غیره. اما آن ترسی که اینجا مورد نظر ماست ترس از روبرو شدن با یک موقعیت یا تجربه جدید در زندگی است. تا سال دوم دبیرستان من از صحبت در کلاس و جمع می‎‌ترسیدم. این ترس تا قبل از دبیرستان مشکل زیادی برای من ایجاد نکرد. اما در دبیرستان نمونه، مقدار زیادی از نمره نهایی مربوط به پاسخ به سؤالات سر کلاس بود. من علیرغم اینکه پاسخ بسیاری از سؤالات را می‌دانستم به دلیل ترس از صحبت در جمع، تمام این نمره‌ها را از دست می‌دادم. اگر من می‌توانستم با این ترسم روبرو شوم پاداش بزرگی در انتظارم بود. این ترس به من می‌گفت که برای کسب آنچه لیاقتش را دارم، باید با آن روبرو شوم. اگر در درون خود از چیزی می‌ترسید حتماً روبرو شدن با آن ترس فرصت رشد و پیشرفت چشمگیری را برای شما به همراه خواهد داشت.

شش شبح ترس

«ترس و نگرانی سریع‌تر از کار انسان را هلاک می‌کند.» ناپلئون هیل

آن نوع ترس‌هایی که با رشد و تغییر ما مرتبط هستند انواع محدودی دارند. ناپلئون هیل در کتاب معروف «بیندیشید و ثروتمند شوید» شش ترس اصلی را برشمرده است که عبارت‌اند از:

  • ترس از فقر
  • ترس از انتقاد
  • ترس از بیماری
  • ترس از دست دادن عشق و محبت اشخاص
  • ترس از پیری
  • ترس از مرگ

سایر ترس‌ها اهمیت کمتری دارند و احتمالاً در ذیل یکی از این ترس‌ها قرار می‌گیرند. هیچ چیزی مثل فقر، انسان را آزار نمی‌دهد و او را تحقیر نمی‌کند. چه قبول داشته باشیم یا نه، متأسفانه یا خوشبختانه، میزان پول و ثروت شما تعیین‌کننده‌ی مقدار زیادی از ارزش، انسانیت و احترام شما در جامعه است. پس جای تعجب نیست که از فقر و بی‌پولی بهراسیم. ترس از انتقاد تا حدود زیادی باعث نابودی ابتکار و خلاقیت ما می‌شود. ترس از انتقاد ما را وامی‌دارد که همرنگ جماعت شده و به رونوشتی از سایرین تبدیل شویم. ترس از بیماری با ترس از ناتوانی، درد و رنج و در نهایت با ترس از مرگ مرتبط است. ترس از بیماری، علت بیماریِ بسیاری از افراد است. ریشه‌ی ترس از دست دادن عشق و محبت دیگران احتمالاً به دوران حجر بازمی‌گردد که هر مردی با زور بازو می‌توانست زنان را تصاحب کند. زور بازو در جوامع متمدن، با قدرت‌های ظریف‌تری مثل قدرت دانش، شهرت، ثروت، منزلت اجتماعی و امثال آن جایگزین شده است. ترس از مرگ شاید ریشه‌ای‌ترین و عمیق‌ترین ترس در وجود ماست. برای ذهن ما، مرگ به منزله‌ی نابودی و گسستن تمام وابستگی‌های مادی است. تمام انواع ترس به نحوی به ترس از مرگ و فنا مربوط می‌شوند. مرگ ریشه‌ی اصلیِ بسیاری از اضطراب‌های ماست. هر یک از ما در مقاطعی مختلف از زندگی خود یکی از این ترس‌ها یا ترکیبی از آن‌ها را تجربه می‌کنیم. واکنش ما در برابر این ترس‌ها تعیین‌کننده‌ی میزان رشد شخصی و کیفیت و غنای زندگی ماست.

از چه چیزی می‌ترسید؟ چه کاری شما را می‌ترساند؟ ترس مانع کدام اقدام و تغییری در زندگی شما شده است؟ فهرستی از ترس‌های خود تهیه کنید.

سه راهی ترس

کارن هورنای، نظریه‌پرداز بزرگ روانکاوی،معتقد است که مردم در برابر ترس سه نوع واکش از خود نشان می‌دهند:

  • دور شدن از ترس
  • مبارزه با ترس
  • حرکت به سوی ترس

بیشتر افراد از ترس دور می‌شوند. روانکاوان این عمل انکار یا اجتناب از ترس را «سرکوب» می‌نامند. ما بسیاری از استعدادها و قابلیت‌های درونی خود را به دلیل ترس سرکوب می‌کنیم و فرصت رشد و تکامل را از خود می‌گیریم. عواقب دور شدن و اجتناب از ترس می‌تواند روان رنجوری و روان‌پریشی باشد. در مورد افراد بسیاری، ترس‌های انکار یا اجتناب شده از بین نمی‌روند، بلکه بارها و بارها در قالب اختلال‌های روانی مختلف بازمی‌گردند. مبارزه با ترس می‌تواند در مواردی باعث غلبه بر آن شود اما در این صورت به ریشه آن دست نمی‌یابید. مثل این است که برای غلبه بر ترس از ارتفاع، با چتر نجات بپرید. در نهایت شاید بتوانید با ترسی کمتر یا با آرامش از هواپیما بپرید اما وقتی به بالکن خانه دوست خود در طبقه دهم می‌روید، هنوز هم می‌ترسید. چرا؟ چون ریشه ترس شما از ارتفاع، هنوز از بین نرفته است.

نگریستن در چهره‌ی ترس

 اما حرکت به سوی ترس به منزله‌ی نگریستن به چهره‌ی آن است. وقتی به یک ترس نزدیک می‌شوید، با آن ترس و ریشه آن آشنا می‌شوید. در این حالت باید به آن توجه کنید، با آن ترس بمانید و یاد بگیرید که مناسب‌ترین واکنش کدام است. وقتی می‌ترسید چه اتفاقی می‌افتد؟ چه احساسات جسمانی دارید؟ آن‌ها را یادداشت کنید. چه چیزی از ترس خود می‌آموزید؟ وقتی این چنین با ترس روبرو می‌شوید و به آن توجه می‌کنید بیشتر اوقات ترس ناپدید می‌شود و ذهن شفاف و روشن می‌گردد.

«با شهامت، چیزهای بزرگی را بخواهیم تا ما را به پیروزی‌های باشکوهی برسانند. حتی اگر از مسیر شکست عبور کنیم، بسیار بهتر از آن است که مانند روح‌های حقیری باشیم که نه لذتی می‌برند و نه رنجی را تحمل می‌کنند. این روح‌ها در برزخی کسل‌کننده زندگی می‌کنند که در آن نه کسی پیروز می‌شود و نه کسی شکست می‌خورد.» تئودور روزولت

بدترین و بهترین اتفاق

یک ترس و چالش اصلی خود را در نظر بگیرید. این می‌تواند ترس از پیشنهاد ازدواج به یک شخص، درخواست حقوق بیشتر از رئیستان، شروع یک کسب و کار جدید، تصمیم به مهاجرت و هر کاری باشد که برای خودتان مهم است و اقدام به آن ترس زیادی را در شما ایجاد می‌کند. حالا فرض کنید که با احتیاط‌ها و آمادگی‌های لازم دست به آن کار می‌زنید. در این صورت بدترین اتفاقی که ممکن است رُخ دهد، چیست؟ اگر پیشنهاد ازدواجتان رد شود یا اگر ورشکست شوید؛ چه مشکلاتی برای شما پیش می‌آید؟ چه چیزی را از دست می‌دهید؟ تمام آنچه را در این حالت پیش خواهد آمد، بنویسید. اغلب اشخاص وقتی این کار را انجام می‌دهند از میزان ترس آن‌ها کاسته می‌شود. حالا بهترین اتفاقی را که در صورت اقدام با وجود ترستان ممکن است رُخ دهد را در نظر بگیرید. از فرد دلخواه خود برای ازدواج جواب مثبت می‌گیرید و یک زندگی عاشقانه را با هم شروع می‌کنید. کسب و کاری موفق و عالی پیدا می‌کنید. تمام جزئیات این موفقیت را بنویسید. در آن صورت شما چه جور آدمی خواهید بود؟ چه احساساتی خواهید داشت؟ دیگران در مورد شما چه خواهند گفت؟ چه دستاوردهایی برای خود و دیگران به ارمغان خواهید آورد؟ وقتی جنبه‌ی مثبت مواجهه با ترستان را در برابر جنبه‌ی منفی آن قرار می‌دهید نه تنها ترستان کمتر شده بلکه تمایل و اشتیاقتان نیز برای حرکت به سوی آن و اقدام علیرغم ترس، بیشتر می‌شود.

«من هم در جاهایی احساس ناامنی کرده‌ام. اما از آنچه در مورد آن احساس ناامنی می‌کنم جدا نمی‌شوم، بلکه به دنبالش می‌روم و می‌گویم: «از چه بترسم؟» شرط می‌بندم که تعداد زیادی از افراد موفق می‌توانند به شما بگویند که خیلی بیشتر از دفعاتی که موفق شده‌اند، شکست خورده‌اند. تعداد شکست‌های خود من خیلی بیشتر از تعداد موفقیت‌هایم بوده است. باید دنبال چیزی بروید که از آن می‌ترسید.» کوین سوربو، هنرپیشه معروف سریال‌های آمریکایی و تاجر موفق

به استقبال ترس بروید!

اجتناب از ترس‌ها ممکن است بهای زیادی برای ما به همراه داشته باشد. اگر نخواهیم با ترس مواجه شویم و اگر علیرغم ترس دست به اقدام نزنیم تمام فرصت‌های خود را برای دستیابی به دستاوردهای بزرگ را از دست می‌دهیم. از آن جایگاهی که لیاقتش را داریم، کنار می‌کشیم و استعدادها و نبوغ ذاتی خود را در پستوی وجود خود دفن می‌کنیم. محصول این نوع زندگی جز حسرت و پشیمانی نخواهد بود. بسیاری از ترس‌های ما صرفاً ساخته و پرداخته‌ی ذهن خودمان است و واقعیت ندارد.

«در تمام عمر درازی که داشتم، نگران چیزهای بسیاری بودم که بیشتر آن‌ها هرگز اتفاق نیفتاد.» مارک تواین

رشد و پیشرفت ما در گرو روبرو شدن با ترس‌هایمان و اقدام کردن با وجود ترس است. ما از درون به نیروی بیکران قدرت مطلق الهی متصل هستیم. برای روبرو شدن با اقدامات ترسناک، تا جایی که می‌توانید آماده شوید و سپس با توکل مطلق به نیروی بیکران الهی، دست به عمل بزنید و مطمئن باشید که در این صورت هر چه پیش آید در جهت خیر و منفعت شما خواهد بود.

«خدا گفت:

-بیایید کنار این لبه!

آن‌ها گفتند:

-ما می‌ترسیم

خدا گفت:

-بیایید کنار این لبه!

آن‌ها آمدند

خدا آن‌ها را هُل داد

و آن‌ها پرواز کردند.»   گوئیلائوم آپولینار، شاعر فرانسوی

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور​

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: ترس، موفقیت، غلبه بر ترس، بترس اما انجام بده، شجاعت، ترس عادی،

[ یکشنبه 16 مهر 1396 ] [ 12:59 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

هنر فراموش شده‌ی تن‌آسایی، تفریح و تنبلی

اعتراف به اینکه آدم تنبل و راحت‌طلبی هستم برایم چندان راحت نیست. شاید علتش این باشد که ما همیشه به کار سخت‌تر، تلاش بیشتر و پشتکار زیاد تشویق و توصیه می‌شویم و همواره ما را از تنبلی و بطالت و در بسیاری مواقع حتی از استراحت و تفریح هم منع می‌کنند. سال‌هاست که این سؤال برای من مطرح است که آیا «کار کردن» حالت طبیعی و هدف اصلی ماست یا «تفریح، تنبلی و هیچ کاری نکردن» هدف اصلی از کار کردن است؟ شاید هم اگر این طور سؤال را مطرح کنم بهتر باشد که کدام یک از آن‌ها لذت‌بخش‌تر است؟ اگر هیچ نیاز مالی نداشتید آیا باز هم کار می‌کردید؟ در حال حاضر چه مقدار کار می‌کنید؟ آیا از اینکه تنبل و راحت‌طلب به نظر بیایید، خجالت می‌کشید و ناراحت می‌شوید؟ آیا بطالت و اتلاف وقت، شما را به عذاب وجدان دچار می‌کند؟ در حالت کلی آیا کار کردن چیزی جز ابزار و راهی برای امرار معاش است؟ اگر بدون کار کردن بتوانیم امرار معاش کنیم آیا کار کردن باز هم معنایی دارد؟ در این مقاله می‌خواهم نشان دهم که هدف اصلی نه کار کردن بلکه ایجاد آزادی و فرصت به وسیله‌ی کار کردن برای کار نکردن، تفریح، تنبلی و بطالت است.

کار کردن برای کار نکردن

«حتی کسانی که واقعاً نمی‌خواهند کار کنند باید کار کنند تا پول کافی دربیاورند و مجبور نشوند بیشتر کار کنند!» اوگدن نَش، شاعر آمریکایی

آیا اگر نیاز مالی نداشتید، باز هم کار می‌کردید؟ اگر پول و ثروت فراوان داشتید آیا باز هم به کار فعلی‌تان می‌پرداختید؟ قریب به اتفاق آدم‌ها کار می‌کنند چون برای امرار معاش نیاز به پول دارند. پول در اینجا نمادی از سایر انگیزه‌ها مثل قدرت، شهرت، جلب احترام و تشخص اجتماعی هم هست. اگر کسی به دلیلی غیر از این‌ها به کاری بپردازد، کار او احتمالاً برایش به منزله‌ی تفریح و سرگرمی و یک فعالیت هیجان‌انگیز و لذت‌بخش است. اگر جزء این گروه باشید باید به شما تبریک گفت. اما بیشتر ما جزء گروه اول هستیم. همان طور که ارسطو گفته بیشتر ما «کار می‌کنیم تا اوقات فراغت داشته باشیم.» ما سختی کار را تحمل می‌کنیم، از زمان و جسم و ذهن و روح خود مایه می‌گذاریم تا بتوانیم کار نکنیم.

«برای کسب فراغت، از اوقات فراغت و آسایشمان می‌زنیم.» ارسطو

کار و استراحت

شما پس از مدتی کار کردن احساس می‌کنید که نیاز به استراحت دارید اما آیا موقع استراحت کردن هم احساس می‌کنید که نیاز به کار دارید؟ حداکثر اینکه شما در نوع استراحت و سرگرمی خود تنوع ایجاد می‌کنید اما بعید است به طور خودخوانده بخواهید به اداره بروید و مشغول به کار شوید! هر کاری سختی‌های خودش را دارد. آدم‌ها به طور نسبی این سختی‌ها و دشواری‌های کار را تحمل می‌کنند. کار برای اجداد غارنشین ما به معنای مبارزه برای بقا بود اما امروزه کار معانی بسیار وسیع‌تری یافته است. در زندگی مدرن کار به ارزشی فی‌نفسه تبدیل شده و ستایش می‌شود و در مقابل آن، بیکاری، تنبلی، تفریح و بطالت، رذیلت تلقی شده و نفی می‌شود.

«در جهانی که کار، سرعت، تولید و ماشین از والاترین ارزش‌های آن به شمار می‌روند، از این پس تنبلی و تن‌آسایی برای ما ممنوع است. کُندی و آهستگی داغ ننگ می‌خورد و تنبلی سرکوب و رانده می‌شود.» فیلیپ گدار

تنبل کیست؟

تنبل، نام جانوری پستاندار است که در نوک درختان بزرگ در جنگل‌های آمازون زندگی می‌کند. او تنبل و تن‌آسایی به تمام معناست و سه چهارم از عمر خود را در چُرتی کیف‌آمیز در نوک درختان می‌گذارند. با این حال او انگل و بی‌خاصیت نیست بلکه کاملاً برعکس از فضایل فوق‌العاده‌ای برخوردار است. او مهمان ریز جلبک‌هایی است که در پوستِ خزِ ضخیم او- با موهای زبر و بلند- سبز می‌شوند. این جلبک‌ها غذای حشرات را تشکیل می‌دهند و این حشرات نیز به نوبه خود در حفظ چرخه زیست و طبیعت نقش دارند. تنبل با تمام تن‌آسایی و کُندی‌اش قبل از ظهور انسان‌ وجود داشته و احتمالاً بعد از انقراض انسان نیز وجود خواهد داشت. در حالی که در هر روز هزاران انسان از فشار و استرس کار می‌میرند، گونه‌ی این جانور در اوج تنبلی و تن‌آسایی توانسته است میلیون‌ها سال به زندگی آرام و لذت‌بخش خود ادامه دهد. البته او در عین تنبلی به علت مهارت بیکران و به یمن آرامش بی‌نظیرش، از شکستن شاخه‌های نازکی که بر آن‌ها سکونت دارد، می‌پرهیزد. سایر جانوران مثل جگوار جرئت نمی‌کنند برای شکار او خود را در آن شاخه‌های نازک به خطر بیندازد. پس تنبل نمونه‌ی موجودی است که در عین تنبلی بسیار ماهر و هوشمند است و حتی از خِرَد زندگیِ بالایی نیز برخوردار است و خود را برای جمع‌آوری کالاهای غیرضروری، کسب قدرت، شهرت و مقبولیت اجتماعی به زحمت نمی‌اندازد. «تنبل» در زبان عادی به عنوان یک ناسزا و تحقیر به کار می‌رود. اما وجه دیگری از تنبلی وجود دارد که تمدن انسانی تمام پیشرفت خود را به آن مدیون است.

«کار کردن همیشه مطلوب نیست. چیزی به عنوان بطالت مقدس نیز وجود دارد. نوعی فرهیختگی که در زمانه ما به طرز وحشتناکی متروک شده است.»     جورج مکدونالد

تنبل‌های خلاق و زندگی ماشینی

تنبلی به معنای کاری نکردن در صورت امکان یا انجام کارها از ساده‌ترین راه‌ها است. تمام صنایع و فناوری‌ها توسط افراد تنبل اختراع شد. در حالی که دیگران زور می‌زدند که حیوان شکار شده را روی کول خود حمل کنند، عضو تنبل گروه داشت به این فکر می‌کند که چطور می‌توان این کار را با دشواری کمتر و تنبلی بیشتر انجام داد. و در نهایت این عضو تنبل و تن‌آسا بود که چرخ، گاری، ماشین و … را اختراع کرد. انسان خلاق، انسانی راحت‌طلب و تنبل است. آرمان تنبل‌های خلاق، نجات انسان‌ها از تقلا و زحمت بود اما اختراعات آن‌ها در نهایت سبکی از زندگی را به وجود آورد که تنبلی را گناهی بزرگ و کار و تقلا را ارزشی انسانی تلقی می‌کند. با رشد صنعتی و ظهور انواع ماشین‌هایی که قرار بوده کار انسان را راحت‌تر کند ما مجبور شده‌ایم، کار خود را با ماشین‌ها تنظیم کنیم. ماشین‌آلات و زندگی ماشینی ما را مجبور کرده‌اند که سریع، منظم، پیش‌بینی پذیر، دقیق و وقت‌شناس باشیم. ما مجبور شده‌ایم که خود را با ماشین‌ها تطبیق دهیم.

«ساختارهای سیاسی و اقتصادی در طول تاریخ، همواره از “افراد بیکار و تنبل” به عنوان مشکل‌آفرینان اصلی در جوامع نام برده‌اند. این در حالی است که طبیعت هیچ‌گاه چنین اَنگی را به درختان تنبل، چمن‌های تنبل، حلزون‌های تنبل، صخره‌های مرجانی تنبل و ابرهای آسمان تنبل نسبت نداده است.» باکمینستر فولر، مخترع آمریکایی

اهمیت فراغت و تن‌آسایی

امروزه می‌گویند که استراحت کنید تا بتوانید بیشتر و بهتر کار کنید! یعنی استراحت و تن‌آسایی صرفاً یک وسیله بوده و هدف اصلی، کار و بازدهی بیشتر است. «اوقات تفریح و فراغت دیگر برای ما لحظه‌ای نیست که وقفِ تن‌آسایی، آزادی و رؤیاپردازی شود، بلکه این اوقات صَرفِ تدارک جسمانی و روانی برای رفتن به سر کار از اول هفته‌ی بعد می‌شود.» این نگرش شاید یک انحراف بزرگ از ارزش‌های حقیقی زندگی باشد. حقیقت این است که ما استراحت نمی‌کنیم که کار کنیم بلکه کار می‌کنیم که بتوانیم بیشتر استراحت، تفریح و تنبلی کنیم. تا وقتی که در حال کار و تقلا هستیم نمی‌توانیم به علایق، لذت‌ها و تفریحات دلخواه خود بپردازیم. وقتی که فرصت استراحت و تن‌آسایی داشته باشیم، می‌توانیم از صِرفِ بودن، لذت ببریم، به خودمان و معنای زندگی‌مان بیندیشیم، مطالعه کنیم، به پیگیری علایق و تفریحات خود بپردازیم، استعدادهایمان را شکوفا کنیم، عشق بورزیم، به دیدار دوستان و عزیزان خود برویم و با آن‌ها خوش بگذرانیم. هدف تن‌آسایی نوعی بازپروری برای کار بیشتر نیست.

«تنها کاری که تن‌آسایی می‌پذیرد آن است که ما انجامش را برای متمتع شدن از زندگی لازم بدانیم. هدف، دیگر انباشتن پول و کالا نیست، بلکه کشف لذت‌ها و جهان سرشاری است که ما را در بر گرفته است. در این صورت تنها کار لازم و مفید توجیهش را هم چون وسیله‌ای برای تن‌آسایی می‌یابد و نه هرگز هم چون ضرورتی برای تولید و درآمد بیشتر.»  فیلیپ گدار

ارزش بازی و تفریح

«راه درست زندگی چیست؟ به زندگی می‌بایست به عنوان یک بازی نگاه کرد.» افلاطون

تا وقتی که مرز مشخص و دیواری بلند بین کار و تفریح کشیده شده است انسان‌ها از کار کردن خواهند مُرد. این مردن معمولاً به صورت تدریجی و در اثر استهلاک بالای جسمی و روانی و سرکوب بسیاری از علایق و لذت‌ها رُخ می‌دهد. اما وقتی که کار و تفریح درهم ادغام شود زندگی از غنا، لذت، خلاقیت و شادی فوق‌العاده‌ای برخوردار خواهد بود. موفقیت‌های بزرگ نه در اثر کار بلکه در پی بازی و تفریح به دست آمده‌اند. اینشتین شیفته‌ی شناخت طبیعت بود و این بزرگ‌ترین تفریح زندگی‌اش بود. نقاشی کردن بزرگ‌ترین تفریح پیکاسو بود. ادیسون عاشق اختراع ابزارهای جدید بود. «بیشتر اختراعات، اکتشافات، پیشرفت‌ها، تئوری‌ها و نظریه‌ها تحت تأثیر بازی و یا به هدف لذت بردن از یک بازی بوده است. برادران رایت به هیچ عنوان ارزش ورزشی را که به آن علاقه داشتند درک نمی‌کردند و تصوری از این نداشتند که این سرگرمی آنان روزی به ساخت هواپیما منجر خواهد شد. علاقه وافر آن‌ها دوچرخه‌سواری و جمع کردن قطعات دوچرخه بود.» سرنخ موفقیت‌های رؤیایی شما در بزرگ‌ترین علایق و لذت‌بخش‌ترین بازی‌ها و تفریحات شما پنهان است.

«من در حال بازی بودم زمانی که دستگاه تنفس هوای غواصی را اختراع کردم. به نظر من بازی جدی‌ترین موضوع جهان است.» ژاکوس کوستیو، غواص و مخترع

هنر تنبلی و تن‌آسایی

«ما را چنان به کار کردن عادت داده‌اند که حالا هیچ کاری نکردن نیز نیاز به آموزش دارد.» فیلیپ گدار

تنبلی، لمیدن و تن‌آسایی باید بخشی طبیعی و اصلی از زندگی ما باشد اما نگرش و باورهای منفی که در این زمینه وجود دارد ممکن است ما را برای اختصاص دادن وقت بیشتر به تن‌آسایی و استراحت، به عذاب وجدان و احساس گناه دچار کند. علاوه بر این نوع تفریحمان نیز خودجوش نیست و بیشتر تحت تأثیر عادات و باورهایی است که از محیط دریافت کرده‌ایم. مردم تهران اوقات زیادی را در ترافیک به سر می‌برند. بسیاری از آن‌ها تعطیلات آخر هفته را به قصد استراحت و تفریح قصد شمال می‌کنند و در ترافیکی مشابه در جاده چالوس گیر می‌کنند. این تفریح، خود آن قدر خستگی و استهلاک دارد که برای رفع خستگی آن آدم باید یکی دو روز در خانه استراحت کند! سایر تفریحات نیز انواعی از سرگرمی‌های منفعلانه مثل تماشای تلویزیون، سرگرم شدن با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی را شامل می‌شود که نتیجه‌ی تخلیه‌ی کامل انرژی‌های فعال آن‌ها در محیط کار است. سرگر‌می‌هایی که خود خستگی و کسالت بیشتری را به همراه دارند.

تنبلی اصیل و خلاق خود را بازیابید

تنبلی اصیل و کاذب را می‌توان از نتایج آن‌ها تشخیص داد. تنبلی کاذب با خود خستگی، کسالت و ملالت به همراه دارد اما تنبلی اصیل شما را سرزنده، پرشور و خلاق می‌سازد. تشخیص اینکه چه نوع تفریح و تنبلی برایتان مناسب‌تر است کار چندان دشواری نیست. ببینید چه نوع تفریحی بیشترین لذت را برای شما دارد؟ از چه نوع لمیدن و تن‌آسایی لذت می‌برید؟ وقتی که به اهمیت تنبلی، استراحت، بطالت، بازی، تفریح و تن‌آسایی پی ببرید و با فراتر رفتن از باورهای منفی و محدودکننده در این زمینه، کار و زندگی خود را بر اساس آن‌ها سامان ببخشید، غنا، شادی، خلاقیت، لذت و رشد روزافزونی را تجربه خواهید کرد.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: رشد شخصی، شادی، سلامتی،
برچسب ها: تنبلی، تنبلی خلاق، راحت بودن، استراحت، تفریح، بازی،

[ شنبه 1 مهر 1396 ] [ 11:57 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]