گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

باورهایی که شما را ثروتمند می‌کند

باورها و افکار قدرت زیادی دارند. افکار ما احساساتمان را می سازند. احساسات رفتار ما را رقم می‌زنند و رفتار ما نتایج را به وجود می‌آورد. این مکانیسمِ خلق هر چیزی در زندگی ماست. هر فرآیند خلاقه‌ای از افکار و باورها آغاز می‌شود. نتایجی که در زندگی به‌دست آورده‌ایم در واقع نمایانگر افکار و باورهای غالب در ذهن ماست. پس برای تغییر نتایج باید باورهایی را که علت آن نتایج بوده‌اند تغییر دهیم. برخی باورها به پول و ثروت سرشار منتهی می‌شوند و برخی دیگر به بی‌پولی و فقر. تی. هارو اکر در کتاب «اسرار ذهن ثروتمند» هفده باوری را که بین فقرا و ثروتمندان تمایز ایجاد می‌کند مطرح کرده است. این باورها ممکن است ساده به نظر برسند اما وقتی در ذهن ناخودآگاه ما تثبیت شوند قدرت معجزه‌آسایی پیدا می‌کنند. باهم این باورها را مرور می‌کنیم:

۱-آدم های ثروتمند معتقدند: من، زندگی خویش را خودم می‌سازم.

آدم های فقیر معتقدند: زندگی برای من تصادفی پیش می‌آید.

اگر طالب به‌دست آوردن ثروت هستید، اعتقاد داشتن به این مسئله که عنان زندگی و به‌ویژه فرمان وضعیت مالی زندگی در دستان خود شما قرار دارد، بسیار مهم است. آیا به این مسئله دقت کرده‌اید که معمولاً این آدم‌های فقیر هستند که بخت خود را در قرعه‌کشی‌ها می‌آزمایند؟ آن‌ها در واقع به این اعتقاد دارند که پول از طریق افتادن قرعه به نامشان به آن‌ها می‌رسد.

۲-آدم‌های ثروتمند با پول، باهدف برنده شدن بازی می‌کنند.

آدم های فقیر با پول، باهدف بازنده نشدن بازی می‌کنند.

اولین هدف بیشتر آدم‌ها از بازی با پول به‌ جای به وجود آوردن ثروت و برکت، زنده ماندن و امنیت خاطر است. هدف آدم‌هایی که به معنای واقعی ثروتمند هستند، داشتن دارایی و خیر و برکت زیاد است، نه به مقدار کم، بلکه مقدار زیادی از پول، ثروت و برکت.

۳-آدم های ثروتمند متعهد به ثروتمند شدن هستند.

آدم های فقیر آرزومند ثروتمند شدن هستند.

بین تعهد و آرزو تفاوت زیادی وجود دارد. همان تفاوتی که میان رویاهای بی‌باکانه و خیال‌بافی انفعالی وجود دارد. همان طور که جان سی ماکسول، نویسنده معروف، گفته «بین رویاهای بی‌باکانه و خیال‌بافی انفعالی، فاصله‌های بسیاری وجود دارد. اولی موتور شما را روشن کرده و شما را به جلو می‌راند و دیگری ذهن را به‌دست توهم می‌سپارد. انسان برای تحقق رویای حقیقی‌اش حاضر است جان خود را بدهد. اما خیال‌بافی فقط باعث می‌شود زودتر به خواب برویم.» این نوع خیالپردازی خلاقانه و تعهد عمیق علت ایجاد تمام علوم، فناوری‌ها و ثروت‌های جهان بوده است.

۴-ثروتمندان بزرگ می‌اندیشند.

فقرا محدود می‌اندیشند.

بیشتر مردم در بازی زندگی، بازی کوچک را انتخاب می‌کنند. چرا؟ اول به خاطر ترس٫ آن‌ها شکست را با مرگ برابر می‌بینند و حتی از موفقیت بیشتر گریزان‌اند. دوم اینکه آن‌ها به خاطر احساس کوچکی که می‌کنند، بازی کوچک را انتخاب می‌کنند. آن‌ها احساس بی‌لیاقتی می‌کنند و این احساس را در خود ندارند که به‌اندازه کافی خوب و مهم هستند، تا تفاوتی واقعی را در زندگی خود و دیگران ایجاد کنند. برای ثروتمند شدن باید از دایرۀ کوچک روزمرگی فراتر برویم. باید اهدافی بزرگ و همتی عالی داشته باشیم. اهداف و آرزوهای کوچک هرگز انگیزه و انرژی لازم را برای تحقق کامل نبوغ ذاتی ما فراهم نمی‌کنند. اهداف حقیرانه و سهل‌الوصول، بزرگترین و قویترین استعدادهای درونی ما را پنهان و سرکوب می‌نمایند. فقط با داشتن اهدافی بلند و والا می‌توان با غلبه بر محدودیت‌های موجود فراتر رفت و به خلق و ابداع ثروت سرشار دست یافت.

«بزرگ‌ترین خطر  برای اکثر ما این نیست که اهداف ما خیلی بزرگ و دور از دسترس است، بلکه برعکس خیلی نزدیک است و خیلی زود آن را به‌دست می‌آوریم.»     میکل‌آنژ

۵-آدم‌های ثروتمند بر روی فرصت‌ها تمرکز می‌کنند.

آدم های فقیر بر روی موانع تمرکز می‌کنند.

مشکلات فرصت‌هایی هستند که باعث می‌شوند به دستاوردهای بهتر و بزرگتری برسیم. آنها موانعی بر سر راهمان هستند تا تجارب بیشتری کسب کنیم و در کارمان پخته‌تر شویم. اراده نیرویی است که ما را بر هدف تمرکز می‌دهد تا علیرغم موانع و شکست‌های موقتی بتوانیم به تلاش خود ادامه دهیم و تسلیم نشویم و در پی فرصت‌ها باشیم.

۶-آدم‌های ثروتمند، آدم‌های ثروتمند و موفق را ستایش می‌کنند.

آدم‌های فقیر، از آدم‌های ثروتمند بیزار و متنفر هستند.

هارو اکر می‌نویست: «اجازه بدهید واضح بگویم: نود و هشت درصد از مردان و زنان ثروتمند، انسان های شریفی هستند و به همین دلیل است که ثروتمند هستند. به همین دلیل است که آن‌ها به پول اعتماد دارند و به همین دلیل است که آن‌ها شرکت‌های بزرگی را تشکیل داده و زمینه اشتغال هزاران نفر را فراهم کرده‌اند. پول قدرت می‌آورد و شما باید آن را به‌دست آورید! باید. چون با داشتن آن، کارهای خوب بیشتری می‌توانید انجام دهید.» داشتن یا نداشتن مال‌ومنال نه ما را انسان بهتری می‌کند و نه بدتر. ثروت و دارایی فقط ما را فاش می‌کند. ثروت قدرت می‌بخشد و نحوه به‌کارگیری قدرت، میزان انسانیت ما را راحت تر آشکار می‌سازد.

۷-آدم‌های ثروتمند با آدم‌های مثبت و موفق معاشرت می‌کنند.

آدم‌های فقیر با آدم‌های منفی و یا شکست‌خورده معاشرت می‌کنند.

افراد موفق به افراد موفق دیگر نگاه می‌کنند، تا در خودشان ایجاد انگیزه کنند. آدم‌های ثروتمند از اینکه دیگران در موفقیت پیش‌قدم شده‌اند خوشحال‌اند، چون می‌توانند اکنون و بر اساس  تجارب آن‌ها، طرحی را برای خود بریزند که دستیابی آن‌ها را به موفقیت آسان‌تر می‌نماید.

۸-آدم‌های ثروتمند مشتاق تبلیغ کردن خود و ارزش‌هایشان هستند.

آدم‌های فقیر اشتیاقی به تبلیغ ندارند.

تنفر از تبلیغ کردن یکی از بزرگ‌ترین موانع بر سر راه موفقیت است. افرادی که در رابطه با تبلیغ کردن از خودشان مشکل ‌دارند، معمولاً ورشکسته هستند. اگر معمولاً از کالا، خدمات یا توانایی‌های شما بی‌خبر باشند طبیعی است که سراغ شما نخواهند آمد.

۹-آدم‌های ثروتمند از مشکلات خودشان بزرگ‌تر هستند.

آدم‌های فقیر از مشکلات خود کوچک‌تر هستند.

اگر در زندگی مشکل بزرگی دارید، معنی آن این است که شما شخص کوچکی هستید. دنیای بیرون شما دقیقاً انعکاسی از دنیای درون شماست. اگر می‌خواهید که تغییری همیشگی در خود بدهید دست از تمرکز کردن روی اندازۀ مشکل برداشته و به‌جای آن تمرکز کردن روی اندازه خودتان را شروع کنید!

۱۰-ثروتمندان گیرنده‌هایی عالی هستند.

فقیران گیرنده‌هایی ضعیف هستند.

به همان اندازه که می‌بخشید باید دریافت کنید. بسیاری افراد به دلیل احساسات خودکم‌بینی و نالایق دانستن خود در گرفتن مشکل‌دارند. اگر نمی‌خواهید سهم خودتان را از دنیا بگیرید، آن نصیب کسی می‌شود که می‌خواهد بگیرد.

۱۱-آدم‌های ثروتمند ترجیح می‌دهند تا بر اساس دستاوردها به آن‌ها پول پرداخت شود.

آدم‌های فقیر ترجیح می‌دهند تا بر اساس زمان به آن‌ها پول پرداخت شود.

درآمد ثابت داشتن مشکلی ندارد، مگر اینکه با توانایی شما برای به‌دست آوردن آنچه که ارزشش را دارید، تداخل کند و معمولاً در این جاست که مشکل به وجود می‌آید. فقیران و طبقه متوسط ترجیح می‌دهند که یک مستمری و درآمد ثابتی به آن‌ها پرداخت شود. ثروتمندان ترجیح می‌دهند، بر اساس نتایجی که کسب می‌کنند، به آن‌ها پول پرداخت شود. ثروتمندان به خودشان معتقدند. به ارزش و توانایی خود برای بروز دادن آن‌ها ایمان‌دارند، اما فقیران چنین نیستند. به همین خاطر است که آن‌ها نیاز به تضمین دارند.

۱۲-ثروتمندان به «هر دو» می‌اندیشند.

فقیران به «یا این، یا آن» می‌اندیشند.

ثروتمندان در دنیای پربرکت و فراوانی و نعمت زندگی می‌کنند، اما فقیران در دنیای محدودیت‌ها به سر می برند. افراد فقیر و متوسط از جنس کمبود هستند. آنها فکر می‌کنند که از بین شغل خوب یا ارتباط خوب با خانواده، از بین ثروت و معنویت، از میان اشتغال به‌کار و تفریح حتماً باید یکی را انتخاب کنند. ثروتمندان می‌دانند که باکمی خلاقیت می‌شود تقریباً راهی را برای داشتن هر دو آن‌ها پیدا کرد. ثروتمندان معتقدند شما، هم می‌توانید کیک داشته باشید و هم از خوردن آن لذت ببرید. افراد متوسط و فقیر معتقدند یک کیک خیلی زیاد است، پس من فقط یک برش از آن را می‌خواهم. والاس د. واتلز (۱۸۶۰-۱۹۱۱) در کتاب «دانش ثروتمند شدن» در ضرورت کسب ثروت می‌نویسد: «اگر چه در ستایش فقر سخنان بسیاری گفته می‌شود، حقیقت این است که بدون ثروتمند شدن امکان زندگیِ به راستی کامل و موفقی وجود ندارد و هیچ انسانی نمی‌تواند به بالاترین حد شکوفایی استعدادها و تکامل روحانی خویش نائل شود، مگر اینکه پول زیادی داشته باشد؛ زیرا برای تعالی روح و پرورش استعدادهایش باید از چیزهای زیادی استفاده کند که تهیه آنها جز با پول ممکن نیست.» بی‌پولی رشد ما را مختل می‌کند. بی‌پولی باعث می‌دهد که به بیگاری آن تن بدهیم. به کارهایی وادار می‌شویم که علاقه‌ای به انجامشان نداریم. زندگی‌مان وقف تأمین معاش می‌شود. فرصتی برای پرداختن به نیازهای والاتر خود نداریم. همیشه دغدغه پول را داریم و تمام مسائل زندگی را با پول می‌سنجیم. به قول بزرگی:

«تنها کسانی که بیشتر از ثروتمندان به پول فکر می‌کنند فقرا هستند.»

همواره فقرا و درویش‌مسلکان از پول بد گفته‌اند و تمام انحرافات اخلاقی از قبیل حرص، طمع، ظلم و استثمار، ماده‌پرستی را به خود پول نسبت داده‌اند و بدین ترتیب در واقع بی‌پولی خود را توجیه کرده‌اند. فقر نه تنها زندگی ما را با مشکلات و تنگناها انباشته می‌کند بلکه رشد انسانی و معنوی ما را نیز با مانع مواجه می‌کند.

۱۳-آدم‌های ثروتمند روی ارزش خالص دارایی خود تمرکز می‌کنند.

آدم‌های فقیر روی درآمد شغلی خودشان تمرکز می‌کنند.

میزان صحیح برای ثروت، ارزش دارایی خالص است نه درآمد شغلی. بسیاری از افراد روی درآمد و دارایی‌های خود تمرکز می‌کنند و فکر می‌کنند با افزایش درآمد و دارایی‌هایشان ثروتمندتر می‌شوند. این اشتباه است. معیار ثروتمندی شما ارزش خالص دارایی‌تان است نه میزان درآمد و دارایی ناخالص شما. ارزش دارایی خالص عبارت است از مبلغی که پس از کسر کردن بدهی‌ها، اقساط، هزینه نگهداری املاک و غیره از ارزش کل دارایی‎های شما، به‌دست می‌آید. به‌عنوان مثال شما ملکی را ۲۰۰ میلیون تومان خریده‌اید که ۵۰ میلیون تومان وام‌ دارد. در این صورت ارزش خالص دارایی شما مبلغی است که از کسر وام و بهره آن از ارزش کل دارایی شما به‌دست می‌آید که مبلغی کمتر از ۱۵۰ میلیون تومان خواهد بود. چهار عاملی که نقش تعیین‌کننده در ارزش خالص دارایی دارند عبارت‌اند از: درآمد، پس انداز، سرمایه‌گذاری و ساده زیستی. علیرغم داشتن هر مقدار درآمد اگر نتوانید مقداری از آن را پس انداز کنید هرگز نخواهید توانست ارزش خالص دارایی خود را بالا ببرید. بسیاری از مردم در مقابل مفهوم ساده زیستی موضع می‌گیرند و اهمیت آن را در ایجاد ارزش خالص دارایی تشخیص نمی‌دهند. این عامل با عامل پس انداز کردن پول دست در دست هم دارند و از طریق آن شما یک شیوه زندگی را ایجاد خواهید کرد تا به پول کمتری نیاز داشته باشید. با کاهش دادن هزینه زندگی خود، پس انداز خود و در نتیجه میزان پولی را که برای سرمایه‌گذاری در دسترس باشد افزایش می‌دهید. افراد فقیر و متوسط فکر می‌کنند فقط به‌دست آوردن پول یعنی میزان درآمد مهم است. آنها معتقدند که با افزایش درآمد می‌توان ثروتمند شد. آنها از قانون پارکینسون بی اطلاع‌اند. قانون پارکینسون می‌گوید که «هزینه ها همیشه به نسبت افزایش درآمدها بالا می روند». یعنی اگر شما ماشین داشته باشید وقتی که پول بیشتری به‌دست آورید ماشین بهتری می‌خرید. خانه بهتر، پوشاک بهتر، خوراک بهتر، تفریحات بهتر و … و به این صورت افزایش درآمد شما هیچ مقداری به ارزش خالص دارایی شما اضافه نمی‌کند. به همین دلیل درآمد هرگز به تنهایی باعث افزایش درآمد شما نمی‌شود.

۱۴-آدم‌های ثروتمند پولشان را خوب اداره می‌کنند.

آدم‌های فقیر پولشان را بد اداره می‌کنند.

روش اداره کردن پول، از مبلغ پول مهم‌تر است. تا نشان ندهید که آنچه را که دارید می‌توانید حفظ کنید، مورد بیشتری را به‌دست نخواهید آورد. یا شما پول را به کنترل خود درآورید، یا پول شما را به کنترل خود در خواهد آورد.

۱۵-آدم‌های ثروتمند پول خود را می‌دهند تا برای آن‌ها شدیداً کار کند.

آدم‌های فقیر شدیداً برای پول خودکار می‌کنند.

افراد ثروتمند هر هزار تومان را  به‌منزله یک بذر می‌دانند که می‌تواند برای برداشت صد هزار تومان کاشته شود که آن هم می‌تواند برای برداشت یک میلیون تومان دوباره کاشته شود. سه روش اصلی برای پول درآوردن وجود دارد:

روش مرسوم: پول در ازای زمان.

در این روش فرد با حضور در محل کار و صرف زمان و انرژی خود پول به‌دست می‌آورد. تقریباً ۹۶% مردم از این روش پول درمی‌آورند. تمام کارمندان دولتی و شرکت‌ها، کارگران و حتی وکلا، پزشکان و سایر کسانی که درآمدشان وابسته به حضور فیزیکی‌شان است در این گروه جای می‌گیرند. در کل آنها کسانی هستند که سر کار می روند و ۴۰، ۵۰، ۶۰ ساعت را با یک حقوق ثابت در آخر ماه مبادله می‌کنند. این بدترین راه و در واقع راهی غیرممکن برای ثروتمند شدن و دستیابی به استقلال و آزادی مالی است.

روش ۳ درصدی: پول در ازای پول

در این روش از پول برای کسب پول استفاده می‌شود که به آن سرمایه‌گذاری می‌گوییم. در این روش پول در سهام شرکت‌ها، بورس، طلا، اوراق قرضه و … سرمایه‌گذاری می‌شود. این روش از روش اول بسیار بهتر است بااین‌حال بدون ریسک نیست و طبق مطالعات انجام‌شده فقط سه درصد مردم به طور موثری از این روش استفاده می‌کنند.

روش ۱ درصدی: استفاده از اهرم

این گروه از طریق دیگران به خودشان قدرت می‌دهند. وقتی از این روش استفاده می‌کنید از طریق تلاش دیگران، برای زمان و بازده خودتان اهرم ایجاد می‌کنید. آنها همچنین منابع درآمد متعدد دارند. بااینکه فقط ۱% از مردم این روش را به‌کار می‌گیرند اما آنها ۹۶% ثروت دنیا را در اختیاردارند. این موفق‌ترین راه  و یک راه مشروع برای ثروتمند شدن است. هر چه بیشتر از این روش استفاده کنید بیشتر وقت آزاد پیدا می‌کنید و می‌توانید تمرکزتان را بر سایر زمینه‌های زندگی بگذارید. زمینه‌هایی چون خانواده، علایق، تفریحات و غیره.

۱۶-آدم‌های ثروتمند برخلاف ترسی که دارند، دست به عمل می‌زنند.

آدم‌های فقیر به ترس خود اجازه می‌دهند که متوقفشان کند.

میلیون‌ها نفر از مردم در مورد ثروتمند شدن، فقط «فکر» می‌کنند و هزاران هزار نفر ثروتمند شدن را تجسم، تصور یا مراقبه می‌کنند. تجسم‌ها، تصورها و دعاها و مدیتیشن‌ها ابزارهای جالبی هستند اما هیچ‌کدام از آن‌ها سر خود پولی واقعی را به دنیای حقیقی شما نخواهند آورد. در دنیای واقعی باید دست به اقدام بزنیم. همان طور که گفتیم فرآیند تجلی هر خواسته از افکار شروع‌شده تبدیل به احساسات می‌شود. احساسات منجر به اعمال گشته و اعمال باعث خلق نتایج می‌شود. افکار و احساسات بخشی از دنیای درونی هستند و اعمال و نتایج بخشی از دنیای بیرونی. اقدام و عمل پلی است بین دنیای درونی و دنیای بیرونی. باید علیرغم ترس دست به عمل بزنید.

۱۷-آدم‌های ثروتمند همیشه در حال رشد کردن و یادگرفتن هستند.

آدم‌های فقیر، فکر می‌کنند که همه موارد را می‌دانند.

اگر شما دائما در حال یادگیری نباشید، عقب خواهید ماند. موفقیت یک مهارت یادگرفتنی است. می‌توانید موفق شدن در هر موردی را بیاموزید. مهم نیست که اکنون در چه مرحله‌ای هستید. هر استادی زمانی ناشی بوده است. سریع‌ترین راه برای ثروتمند شدن و ثروتمند ماندن کار کردن بر روی توسعه دادن خودتان است. دنیای بیرون شما دقیقاً انعکاسی از دنیای درون شماست. شما ریشه هستید  نتایج شما میوه‌ها هستند.

آدم‌های ثروتمند جهت موفقیت را این‌چنین می‌دانند: باش، انجام بده، داشته باش. آدم های متوسط و فقیر جهت موفقیت را این‌چنین می‌دانند: داشته باش، انجام بده، باش. آدم های فقیر و طبقه متوسط، معتقدند که اگر من پول هنگفتی داشته باشم، می‌توانم آنچه را که می‌خواهم انجام بدهم و آدم موفقی بشوم. آدم های ثروتمند معتقدند: اگر من یک فرد موفقی بشوم قادر خواهم بود آنچه را که نیاز دارم انجام بدهم و آنچه را که می‌خواهم از جمله پول، داشته باشم. ثروتمندان واقعی می‌دانند که: هدف از ایجاد ثروت اساساً پول هنگفت داشتن نیست، بلکه کمک به رشد دادن خود می‌باشد که تا به بهترین فردی که ممکن است تبدیل شوید. برای اینکه به بهترین وجه به شما دستمزد پرداخت شود، شما باید بهترین باشید.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب ثروت و استقلال مالی، کسب درآمد،
برچسب ها: باور ثروت، افکار ثروتمندانه، باور ثروتمندانه، ذهن ثروتمند، باور و پول، ترموستات مالی، موسی توماج،

[ جمعه 30 تیر 1396 ] [ 07:05 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چطور از نیروی جادویی اشتیاق برای دستیابی به موفقیت استفاده کنیم؟

چطور از نیروی جادویی اشتیاق برای دستیابی به موفقیت استفاده کنیم؟

ما برای انجام هر کاری نیاز به یک نیروی برانگیزاننده داریم. گاهی  نیازها و کمبودها باعث انگیزش ما می‌شوند. گرسنگی باعث می‌شود که دنبال غذا برویم. تشنگی ما را به سوی یک نوشیدنی می‌کشاند. میزان انگیزه و اشتیاق ما برای دستیابی به یک هدف نقش مهمی در موفقیت ما برای رسیدن به آن هدف دارد. حرکت هر جسم ساکن نیاز به نیرویی محرکه دارد. شور و اشتیاق نیروی محرکه ما برای حرکت است. اشتیاق نیرویی است که دستیابی به آرزوها و رؤیاهای بزرگ را ممکن می‌سازد. اشتیاق باعث می‌شود که با شور و شوق روزمان را آغاز کنیم. اشتیاق سوخت احساسی ما را برای دستیابی به رؤیاهای بزرگ تأمین می‌کند. اما این نیرو چیست و از کجا می‌آید؟ چطور می‌توانیم آن را در درون خود ایجاد کنیم؟ و چگونه می‌توانیم برای دستیابی به موفقیت آن را به کار گیریم.

اشتیاق چیست از کجا می‌آید؟

اشتیاق (enthusiasm)  از ریشه‌ی واژه‌ی یونانی ذوق یعنی entheos به معنی پُر شده از خدا می‌آید. شور و اشتیاق نوعی عشق و جاذبه‌ی معنوی است که وجود ما را سرشار از هیجان، انرژی و الهام می‌سازد. نانسی اندرسون در کتاب «کار با اشتیاق»، اشتیاق را چنین توصیف می‌کند:«اشتیاق تحریک احساسی قدرتمندی است. احساسی است که نصیب کسانی می‌شود که درباره کار، شخص یا باوری احساسی شدید دارند.» نمونه‌های فراوانی در دنیا داریم که نشان می‌دهد آدم‌های مشتاق چه اقدامات چشمگیری می‌توانند انجام دهند. هر داستان عاشقانه، هر تغییر عمده در تاریخ –اجتماعی، اقتصادی، فلسفی و هنری- از آن ‌جهت صورت خارجی پیدا کرد که پای شخص مشتاقی در میان بود. همۀ ما توانایی آن را داریم که هیجانات احساسی شدید را تجربه کنیم و بااین‌حال تنها معدودی از ما بر اساس اشتیاق و شور و شوق خود عمل می‌کنیم. یکی از دلایلی که ما اشتیاق خود را دفن می‌کنیم آن است که اشتیاق ما با تبحر و تخصص کافی همراه نبوده است. به ‌محض اینکه به خود اجازه احساس کردن می‌دهید، این قدرت در شما به ظهور می‌رسد. نیازی نیست که کاری را که از آن متنفرید انجام دهید. می‌توانید انجام دادن کاری را که به واقع دوست دارید انتخاب کنید. این کاربرد اشتیاق است و اشتیاق قدرت است.

اشتیاق از درون ما سرچشمه می‌گیرد. هر یک از ما به طور ذاتی نسبت به برخی فعالیت‌ها و کارها اشتیاق و علاقه بیشتری داریم. یکی شیفته‌ی فوتبال است، یکی به نقاشی علاقه دارد و دیگری مشتاق سینماست. اشتیاق نیرویی قدرتمندتر از انگیزه‌های عادی است. همان طور که گفتیم وجهی معنوی و روحانی دارد و نیرویی بسیار شدید و الهام‌بخش است.

«اگر می‌خواهید یک کشتی بسازید، به جای تشویق انسان‌ها به تقسیم وظایف، آوردن ابزار و جستجوی چوب، اشتیاق پهنه‌ی نامحدود اقیانوس را در دل آن‌ها زنده کنید.»  آنتوان دوسنت اگزوپری

اشتیاق و اقدام

اگر برای انجام کاری تنبلی می‌کنید یا دائماً آن را به تعویق می‌اندازید به احتمال زیاد اشتیاق و علاقه کافی برای انجام آن ندارید. اگر به کارمان علاقه و اشتیاق نداشته باشیم در انجام آن تنبلی خواهیم کرد و تمام اراده و نیرویمان را برای انجام آن به کار نخواهیم گرفت. همان طور که ناپلئون هیل گفته «انسان تنبل و بی‌انگیزه یا بیمار است یا کار مورد علاقه‌اش را پیدا نکرده است.» میزان اشتیاق ما مشخص می‌کند که با چه سرعت و قدرتی اقدام می‌کنیم و چه دشواری‌هایی را می‌توانیم در راه دستیابی به اهداف خود تحمل کنیم. اگر نمره اشتیاق را از صفر تا ۲۰ در نظر بگیریم در صورتی که نمره اشتیاق شما برای انجام کاری صفر باشد هرگز آن را شروع نمی‌کنید. اگر نمره اشتیاق شما ۱۰ باشد کار را نصفه و نیمه انجام می‌دهید. اگر نمره اشتیاقتان ۱۷ باشد قسمت عمده‌ی آن را انجام می‌دهید اما وقتی به مانعی رسیدید که نیازمند نمره اشتیاق ۱۸ است آن کار را رها می‌کنید. فقط و فقط نمره اشتیاق ۲۰ است که شما را قادر می‌سازد که بر تمام مشکلات و موانع غلبه کرده و به هدف دست یابید و موفق شوید. اشتیاق شدید حتی کمبود استعداد را نیز جبران می‌کند چنانکه یک فیلسوف بزرگ به نام اریک هافر گفته «به نظر می‌آید که اشتیاق شدید، نه تنها فرصت‌های موردنیاز خود، بلکه استعدادهای مورد نیاز خود را هم ایجاد می‌کند.»

عشق و اشتیاق

عشق همان میل، علاقه و گرایش است. عشق همان دوست داشتن است. عشق همان اشتیاق است. اما با تمام این‌ها فراتر از آن‌هاست. همه ما در درون خود احساس عشق، محبت و دوست داشتن را تجربه و درک می‌کنیم. عشق در تمام فعالیت‌های روزانه ما نیز نقشی اساسی دارد. تمام رفتارهای ما تحت تأثیر امیال و گرایش‌های ماست. همۀ این تمایلات مراتبی از عشق است. عشق و اشتیاق شدید، برای دستیابی به هر خواسته‌ای دارای قدرتی جادویی است. راز کسب دستاوردهای بزرگ، انجام کاری است که نسبت به آن شور و اشتیاق داریم.

« اگر می‌خواهید کاری بزرگ در زندگی انجام دهید، باید کاری را که انجام می‌دهید دوست داشته باشید؛ تصور اینکه به زودی خواهم مرد، نه تنها من را متوقف نکرده بلکه باعث شده هر روز به سراغ کارهایی بروم که میدانم واقعاً دوست دارم زیرا فرصت من برای انجام آن کارها کمتر از شماست.» استیو جابز در سخنرانی برای دانشجویان دانشگاه استنفورد

کار عاشقانه و اشتیاق درونی

«و کار آمیخته به عشق چیست؟ بافتن پارچه‌ای است تنیده از تارهای دلتان که گویی محبوبتان آن جامه را به تن خواهد کرد.» جبران خلیل جبران

وقتی کاری را انجام می‌دهید که به آن عشق می‌ورزید و متعهد به کسب درآمد از آن طریق می‌شوید، دیگر فقط کار نمی‌کنید. دیگر صبح‌ها به‌زور از خواب بیدار نخواهید شد بلکه به سبکی یک پر بیدار خواهید شد. از کشف آنچه یک روز دیگر برایتان خواهد داشت به هیجان خواهید آمد. جریان انرژی خلاق و سرور درونی در تمام طول روز با شما خواهد بود. هدف غایی ما از انجام هر کار یا به‌دست آوردن هر چیزی دستیابی به همین احساس رضایت، شادی و لذت است. وقتی ما کاری را که دوست داریم انجام می‌دهیم در واقع آنا به هدف نهایی که همان لذت و رضایت است، دست می‌یابیم. وقتی عاشق کارتان هستید و آن را با علاقه، شور و پشتکار انجام می‌دهید، هم از مسیر لذت می‌برید و هم بالاخره موفق می‌شوید و نتایج بزرگی به دست می‌آورید. لذتی که از کار عاشقانه می‌برید و شور و اشتیاقی که برای انجام آن دارید، پاداش بزرگی است که زندگی شما را شادتر و غنی‌تر می‌سازد.

«اگر شغلی را که دوست داری پیدا کنی، حتی یک روز هم در زندگی‌ات کار نخواهی کرد.»      کنفوسیوس، فیلسوف چینی

تبدیل اشتیاق به ثروت

انجام کار عاشقانه راز دستیابی آسان به ثروت سرشار است. کار عاشقانه همان کاری است که انجامش برای شما راحت، آسان و لذت‌بخش است. در این صورت شما در واقع نه مشغول کار بلکه مشغول بازی و تفریح هستید. این رویای آدم‌های بسیاری است که از راه‌کار مورد علاقه‌شان بتوانند کسب درآمد کنند اما نداشتن دانش کافی، موانع ذهنی و ترس‌ها باعث می‌شود که نتوانند این هدف را عملی کنند. اکثر آدم‌ها فعالیت‌های مورد علاقه خود را به‌عنوان تفریح و سرگرمی نگاه می‌کنند؛ اما فکر نمی‌کنند که چرا نباید از همان راه کسب درآمد هم بکنند؟ اشتباه است اگر فکر کنیم که چون از چیزی لذت می‌بریم نباید از آن طریق امرارمعاش کنیم. در واقع موقعی که شما عاشق کاری باشید که انجام می‌دهید ثورت نامحدودی به‌سوی شما شروع به جاری شدن می‌کند. اگر شما کاری را تنها برای دریافت حقوق و پول انجام دهید خیلی زود دچار فرسودگی می‌شوید. هر روز صبح  با اکراه سر کارتان می‌روید و آنجا نیز برای اتمام ساعت کاری لحظه‌شماری می‌کنید. شما فقط یک روز شاد در ماه خواهید داشت که آن هم روز دریافت حقوق است. این یک دور باطل و اتلاف گران‌بهاترین دارایی‌مان یعنی همان عمر به خاطر حقوقی ناچیز است. اما اگر شما عاشق کار خود باشید همیشه سرشار از شور، نشاط و سرزندگی خواهید بود. و این نیروی جادویی شور و اشتیاق دستیابی به موفقیت‌های بزرگ را برای شما ممکن خواهد ساخت.

«اگر فقط برای پول کار می‌کنید، هیچ وقت نخواهید توانست بدستش بیاورید. اما اگر عاشق کارتان باشید و همیشه اولویت اول مشتری‌تان باشد؛ موفقیت از آن شماست.»  ری کراک

ایجاد اشتیاق سوزان برای دستیابی به موفقیت

«طبیعت با ایجاد اشتیاق سوزان ذهن انسان را چنان دگرگون می‌سازد تا مفهوم غیرممکن را به رسمیت نشناسد و چیزی را به عنوان شکست نپذیرد.»                       ناپلئون هیل

وضوح اهداف معمولاً اشتیاق درونی ما را برمی‌انگیزاند. در حالت عادی شاید شما هیچ اشتیاقی برای رفتن به نقطه‌ی نامعلومی در وسط بیابان برای یافتن گنج نداشته باشید اما اگر به شما نقشه‌ی دقیق گنج داده شود حتماً اشتیاق بیشتری خواهید داشت. مسئله دیگر باور به توانایی خودتان است. اگر مطمئن باشید که شکست غیرممکن و موفقیت قطعی است اشتیاق بیشتری برای اقدام و دستیابی به هدف خواهید داشت. اشتیاق سوزان شدیدترین میزان اشتیاق و قلیان و فوران شور و هیجان در درون شماست. اشتیاق سوزان دارای نیرویی جادویی برای رسیدن اهداف است. همان طور که چارلز شواب گفته  «انسان می‌تواند تقریباً در هر کاری که نسبت به آن اشتیاقی سوزان داشته باشد به موفقیت برسد.» برانگیختن اشتیاق سوزان در درون خود نیازمند داشتن رؤیاها و آرزوهای بزرگ است. اهداف سهل‌الوصول و معمولی قادر به شعله‌ور ساختن اشتیاق سوزان نیست. فقط افکار بزرگ و اهداف متعالی می‌تواند اشتیاق سوزان را در درون ما برافروخته و نیروهای خفته ما را برای دستیابی به آن بیدار کند.

«یکی از قوی‌ترین موتورهای موفقیت اشتیاق است. وقتی کاری انجام می‌دهید، آن را با تمام قدرت انجام دهید. همه‌ی وجود خود را روی آن بگذارید. آن را شخصیت خود آمیخته کنید. فعال، پرانرژی، با اشتیاق، با اعتماد و باایمان باشید تا به هدف خود برسید. هیچ هدف بزرگی بدون اشتیاق و علاقه به دست نمی‌آید.»   رالف والدو امرسون

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، کسب درآمد، رازهای میلیونر شدن، شادی، خودشکوفایی،
برچسب ها: اشتیاق، اشتیاق سوزان، علاقه، انگیزه، اشتیاق شدید، عشق،

[ جمعه 23 تیر 1396 ] [ 02:02 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

ویژگی های یک فعالیت خلاق و لذتبخش

نقاشی از آتیلا توماج ایری

خلاقیت یعنی آفرینش یک چیز جدید. خلاقیت مربوط به لحظه‌هایی از زندگی ماست که با شور و هیجانی عمیق و خلق چیزی نو، به زندگی ما ارزش زیستن می‌دهد. دکتر میهای چیکسنت میهای، یکی از روان‌شناسان صاحب‌نام در زمینه‌ی بررسی خلاقیت در کتاب خود با عنوان «خلاقیت: روان‌شناسی کشف و اختراع» به بررسی زندگی ۹۱ نفر از افراد بسیار خلاق در قید حیات پرداخت. همه‌ی این افراد در یکی از حوزه‌های اصلی فرهنگ (یکی از علوم، هنرها، تجارت، سیاست، فناوری یا به‌طور کلی رفاه انسان) تفاوتی ایجاد کرده بودند. در این بررسی دکتر چیکسنت پی برد که یک فعالیت خلاقانه‌ی لذت‌بخش میان افراد مختلف دارای مشخصات مشترکی است. او ۹ ویژگیِ یک فعالیت خلاقانه و لذت‌بخش را شناسایی کرد که در این مقاله آنها را مرور می‌کنیم. شناخت این ویژگی‌ها می‌تواند ما را در جهت کشف علایق و به‌کارگیری خلاقانه‌ی استعدادهایمان یاری کند.

در هر مرحله از مسیر، اهداف روشنی وجود دارد

بر خلاف آنچه در زندگی روزمره، حین کار یا در منزل روی می‌دهد و اغلب اهداف‌مان به روشنی مشخص نیستند، در یک فعالیت خلاقانه‌‌ی لذت‌بخش، اغلب اهداف مشخصی وجود دارد. در علم و فناوری معمولا مسئله‌ی مشخصی وجود دارد که باید حل شود یا تناقضی که باید رفع شود. در عرصه‌ی هنر معمولا اهداف به طریقی مبهم‌تر و با ندایی از درون ظاهر می‌شوند. دانشمند می‌داند که چه مسئله‌ای را باید حل کند، جراح لحظه به لحظه می‌داند برش‌ها چطور باید انجام شود، نویسنده‌ای می‌گوید که ایده‌ی یک رمان ذهن او را تسخیر می‌کند و تا وقتی به آن توجه نکند، رهایش نمی‌کند. هر چند که مقداری ابهام معمولا در فعالیت‌های خلاقانه وجود دارد، اما بهتر است بدانیم که در هر مرحله قرار است روی چه چیزی تمرکز کنیم.

 اقدامات فرد، بازخورد فوری دارد

بسیاری از دانشمندان خلاق می‌گویند فرق بین آنها و همتایان‌شان که خلاقیت کمتری دارند، توانایی تشخیص ایده‌های خوب از بد است. هر فردی معمولا ایده‌های خوب و بد زیادی برای انجام کارها یا حل مسائل دارد، اما همه نمی‌توانند فرق بین آنها را تشخیص بدهند تا وقتی که دیگر خیلی دیر شده و وقت زیادی برای حدس‌های بی‌فایده تلف می‌شود. ادیسون برای پیدا کردن ماده‌ی لازم برای رشته‌ی داخل لامپ، هزاران ماده‌ی مختلف را امتحان کرد. او بلافاصله پس از استفاده از هر ماده‌ای متوجه می‌شد که آیا آن برای استفاده در لامپ مناسب است یا نه؟ اما تمام مراحل یک فرایند خلاقانه همیشه بازخورد و نتیجه‌ی فوری در بر ندارد. تشخیص این مسئله برای یک هنرمند یا مخترع که آیا روزش را تلف کرده یا کار مؤثری انجام داده است، آسان نیست. اما وقتی در حوزه‌ای که فعالیت می‌کنید دانش و تسلط کافی کسب کنید، تشخیص اینکه هر مرحله از کار چقدر خوب پیش می‌رود، چندان دشوار نخواهد بود.

چالش‌ها و مهارت‌ها هم سطح هستند

اگر فعالیتی که انجام می‌دهیم بسیار پایین‌تر از استعدادها و توانایی‌های بالقوه‌ی ما باشد، معمولا انگیزه‌ی کافی برای انجام آن نداریم و احساس یکنواختی و کسالت می‌کنیم. برعکس اگر چالش‌ها در مقایسه با توانایی‌ها و مهارت‌هایمان بسیار بزرگ باشند، احساس فشار، اضطراب و سرخوردگی می‌کنیم. هر چالشی برای لذت‌بخش بودن باید تا حدودی دشوار باشد. همه‌ی کشف‌ها و اختراعات، پس از غلبه بر مشکلاتِ بسیار ممکن شده‌اند. بنابراین فعالیتی که انجام می‌دهیم باید انگیزه‌بخش و متناسب با توانایی‌مان ما را به چالش بکشد. وقتی چالش‌ها متناسب باشد، فرد با شور و شوق درگیر فعالیت می‌شود و تمام توان خود را برای دستیابی به هدف به‌کار می‌گیرد. فرد خلاق برای اینکه بتواند از عهده‌ی حل چنین مسائلی بربیاید، باید ویژگی‌های شخصیتی زیادی از جمله‌ قدرت تمرکز عمیق، پشتکار، توانایی پیوند دادن حوزه‌های نامرتبط و توانایی مدیریت شکست‌ها را داشته باشد. راهبردهای افراد خلاق همیشه موفق نیستند. آنها ریسک می‌کنند و ریسک کردن بدون امکان شکست معنی ندارد. فرد خلاق می‌داند که شکست‌های موقت پلی به سوی پیروزی هستند.

اقدام و آگاهی در هم ادغام شده‌اند

در حالت عادی معمولا ذهن‌مان در حال پردازش چند نوع اطلاعات مختلف است. دانشجویانی که در کلاس نشسته‌اند شاید در ظاهر به استاد توجه کنند، اما در واقع ممکن است مشغول فکر کردن به ناهار یا قرار بعد از کلاس باشند. اما در جریان یک فعالیت خلاقانه‌ی لذت‌بخش ذهن ما فقط بر آنچه انجام می‌دهیم، متمرکز است. تطابق کامل چالش‌ها و مهارت‌ها مستلزم توجه کامل و کانونی ذهن است و این امر با روشن شدن اهداف و امکان بازخورد دائمی از فعالیت امکان‌پذیر می‌شود. وقتی چالش‌ها مناسب باشد، فرایند خلاقانه آغاز به جنب و جوش می‌کند و تمام دغدغه‌های دیگر، موقتا در عمق درگیری با فعالیت کنار گذاشته می‌شود.

« کامیابی از آنِ کسی است که تنها به یک آرزو چشم بدوزد و هر چه او را از یگانه هدفش بازمی‌دارد کنار نهد.»

– هاپکینز

تمرکز فقط روی زمان حال است

بسیاری از ویژگی‌هایی که به افراد خلاق نسبت می‌دهند در واقع فقط شیوه‌های تنظیم تمرکز است به نحوی که آنها خودشان را در این فرایند غرق و گم کنند. حواس‌پرتی باعث قطع جریان خلاقیت می‌شود و ممکن است ساعت‌ها طول بکشد تا ذهن دوباره کارش را از سر بگیرد. حضور در لحظه‌ی حال، لازمه‌ی خلاقیت است. اگر یک نوازنده در حین نواختن به دغدغه‌های مالی فکر کند، احتمالا نت‌های نادرستی می‌نوازد. اگر ذهن جراح در زمان عمل جراحی به چیز دیگری مشغول باشد، جان بیمار به خطر می‌افتد. خلاقیت نتیجه‌ی تمرکز شدید روی زمان حال است، تمرکزی که ما را از ترس‌های معمول می‌رهاند. ترس‌هایی که با ایجاد اضطراب و نگرانی مانع لذت بردن و تداوم خلاقانه‌ی فرایند می‌شود. هر کس به شیوه‌ی خود جلوی حواس‌پرتی را می‌گیرد. مارسل پروست عادت داشت در اتاقی بی‌پنجره تنها بنشیند تا «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» را بنویسد. حتی کمترین سروصدا ممکن بود رشته‌ی تخیلاتش را پاره کند.

«اهل سرگرمی و وقت‌گذرانی بی‌هدف نیستم، همین که انجام کاری را شروع کردم، دیگر به هیچ‌چیز اجازه نمی‌دهم ذهنم را به خود مشغول کند.»

– آلبرت اینشتین

 نگرانی از شکست وجود ندارد

هنگام انجام یک فعالیت خلاقانه، آن‌قدر در کار غرق می‌شویم که شکست را فراموش می‌کنیم. ما آگاهانه شرایط و احساسات خود را کنترل نمی‌کنیم. اگر قرار باشد چیزی را کنترل کنیم، کاملا متمرکز نخواهیم بود، زیرا در این صورت توجه ما بین آنچه انجام می‌دهیم و احساس کنترل تقسیم می‌شود. در این حالت ما آن‌چنان در فعالیت غرق هستیم که هیچ نگرانی یا ترسی از نتایج منفی و شکست وجود ندارد. دلیل غرق شدن در کار روشن بودن هدف فعالیت و چالش‌برانگیز بودن فعالیت در تناسب با توانایی‌های ماست. سازمان‌های پیشرو سعی می‌کنند با تأمین شرایط و امکانات مختلف و رفع نگرانی‌های ناشی از نتایج کار، شرایط را برای فعالیت خلاقانه‌ی کارمندان خود فراهم کنند. همسران افراد خلاق نقش مهمی در حذف نگرانی‌های مزاحم برای تمرکز روی کار داشته‌اند. با وجود تمام تمهیدها و امکانات قابل کنترل، در نهایت میزان تمرکز بر روی کار تعیین‌کننده‌ی میزان آرامش و رهایی از نگرانی‌هاست.

 توجه به خود و محیط پیرامون فراموش می‌شود

در زندگی روزمره، مدام مراقبیم که مقابل دیگران چگونه ظاهر می‌شویم، گوش به زنگ هستیم که از خودمان در برابر بی‌احترامیِ احتمالی دفاع کنیم و دلواپس این هستیم که آیا تأثیر مطلوبی روی دیگران می‌گذاریم یا نه. این آگاهی از خود، باری معمولی بر دوش ماست که مانع خلاقیت می‌شود. در جریان خلاقیت، بیشتر از اینکه به محافظت از خود فکر کنیم به شدت درگیر کاری هستیم که انجام می‌دهیم. اگرچه بعد از پایان یافتن بخشی از جریان خلاقیت، مثل نوشتن بخشی از یک کتاب یا رفع بخشی از مشکل فنی یک اختراع، معمولا تصویری روشن‌تر از خودمان داریم. می‌دانیم که در رویارویی با چالشی دشوار موفق شده‌ایم، شاید حتی احساس کنیم که از مرزهای محدودیت‌های سابق خود، بیرون آمده‌ایم و گاهی حتی برای چند لحظه احساس می‌کنیم بخشی از هویت بزرگ‌تری شده‌ایم. نوازنده احساس می‌کند که با هارمونی کیهانی یکی شده است، ورزشکار با تیمش یکی می‌شود و خواننده ساعتی را در واقعیتی دیگر زندگی می‌کند. در واقع با فراموش کردنِ خودِ کوچک‌مان، گویی به خودِ برترمان اجازه‌ی ظهور می‌دهیم.

گذر زمان، احساس نمی‌شود

در جریان خلاقیت عموما زمان را فراموش می‌کنیم. ممکن است ساعت‌ها بگذرد و احساس کنیم فقط چند دقیقه گذشته است. یا حتی برعکس، ممکن است یک اسکیت‌باز بگوید که یک چرخش سریع که در زمان واقعی فقط چند ثانیه طول می‌کشد، برایش ده‌ها بار طولانی‌تر گذشته است. به عبارت دیگر زمانِ مبتنی بر ساعت، دیگر با زمانِ تجربه شده برابر نیست. حس ما از چگونگی گذر زمان بستگی دارد به کاری که انجام می‌دهیم.

لذتِ ناشی از فعالیت تبدیل به هدف و آرمان می‌شود

ما معمولا از تمام فعالیت‌هایی که برای خودشان انجام می‌شوند، لذت می‌بریم. من شاید استفاده از کامپیوتر را دوست نداشته باشم و آن را تنها به این دلیل یاد بگیرم که کارم به آن بستگی دارد. اما با افزایش مهارت و پی بردن به اینکه چه امکاناتی برایم فراهم می‌کند، ممکن است استفاده از آن به خودی خود برایم لذت‌بخش شود. در چنین وضعیتی، لذت ناشی از این فعالیت تبدیل به هدف و آرمان می‌شود که آن را فعالیت‌ خودآرمان می‌نامیم. بعضی فعالیت‌ها مانند انواع هنرها و ورزش‌ها خودآرمان‌اند، یعنی انجام‌شان می‌دهیم چون لذت‌بخش هستند. بسیاری از کارها را نه برای رسیدن به لذت، بلکه برای رسیدن به هدفی در آینده انجام می‌دهیم. بعضی کارها هم دو جنبه دارند مثلا نوازنده‌ی ویولن برای نواختن سازش پول می‌گیرد، جراح بابت کاری که انجام می‌دهد موقعیت اجتماعی و پول خوبی به دست می‌آورد و در جریان خلاقیت، آنها از کارشان هم لذت ‌می‌برند. از بسیاری لحاظ، راز زندگی شاد و موفق، آن است که یاد بگیریم تمام کارهایمان را تا آنجایی که امکان دارد خلاقانه انجام بدهیم. اگر کار، روابط و خانواده به چیزهایی خودآرمان تبدیل شوند، آنگاه در زندگی چیزی به هدر نمی‌رود و هر کاری می‌کنیم به خاطر خودِ کار ارزش می‌یابد.

تمام افراد خلاق شرکت‌کننده در تحقیق دکتر چیکسنت، لذت خودِ کار را بر هر نوع پاداش خارجی که ممکن است از انجامش به دست بیاورند، مقدم دانستند. یکی از دانشمندان به جوانانی ‌که قصد فعالیت علمی داشتند توصیه کرد که: «اگر به پول علاقه‌مندید وارد دنیای علم نشوید. بگذارید شهرت چیزی باشد که اگر از آن برخوردار شدید از سر لطف آن را بپذیرید، اما مطمئن باشید این خود حرفه‌تان است که از آن لذت می‌برید.» هیچ یک از افراد خلاق مورد بررسی، به دنبال پول و شهرت نبوده‌اند. بعضی از آنها از راه آثار و اختراعات‌شان به آسانی پولدار شده‌اند، اما هیچ کدام به خاطر این پولدار شدن احساس خوشبختی نکرده‌اند. آنها به این دلیل احساس خوشبختی داشته‌اند که بابت چیزی پولدار شده‌اند که این همه از آن لذت برده‌اند و در این میان توانسته‌اند به بهتر شدن شرایط زندگی انسان‌ها کمک کنند.

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: زندگی رویایی





موضوع: رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: خلاقیت، ابتکار، نوآوری، عمل خلاق، خلاقانه، خلق کردن، ایده پردازی،

[ چهارشنبه 14 تیر 1396 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

رسالت شخصی چیست و چگونه آن را کشف کنیم؟

پیدایش ما بر روی این سیاره اتفاقی نیست بلکه برای مقصودی خاص به دنیا آمده‌ایم. رسالت شخصی نشان‌دهنده همین مقصود و غایت زندگی ماست. هر یک از ما برای مقصود و معنایی منحصربه‌فرد در این جهان متجلی شده‌ایم. معنا و مقصودی که از آن با عناوینی چون «طرح الهی»، «دارما»، «رسالت شخصی»، «غایت حیات»، «مأموریت زندگی» و امثال آن نام برده شده است. اگر بتوانید رسالت شخصی خود را کشف کرده و استعدادها و علایق خود را با آن همسو کنید، زندگی شما سرشار از معنا، شادی، رضایت درونی و غنای مالی خواهد بود.

تفاوت رسالت شخصی با هدف

باید دقت کنیم که نباید رسالت را با هدف اشتباه بگیریم. هدف آغاز و پایانی دارد درحالی‌که رسالت فرآیند مستمری است که معرف هر لحظه از زندگی ماست. رسالت شخصی با هدف متفاوت است. اهداف جایی است که ما به‌سوی آن حرکت می‌کنیم و وقتی به آن رسیدیم دیگر کار پایان می‌یابد. اما رسالت شخصی چون قطب‌نمایی مسیر و جهت زندگی ما را مشخص می‌کند. رسالت یا غایت، بی‌نهایتی مستمر و مستقل از زمان است که تنها جهت را می‌نمایاند و فقط می‌توان با آن هم‌سو شد. ما اهداف خود را تعیین می‌کنیم ولی رسالت را باید کشف کنیم. رسالت ما با هدف خلقت و معنای وجودی ما پیوند دارد. جوهر راستین وجود ما معنوی است. ما موجوداتی معنوی هستیم که در قالب جسمانی متجلی شده‌ایم. انسان‌هایی نیستیم که گهگاه تجربه‌های معنوی دارند بلکه برعکس «موجوداتی معنوی هستیم که گهگاه تجربه‌هایی انسانی داریم.» ما اینجا هستیم تا ضمیر برتر یا جوهر معنوی خود را کشف کنیم. باید خودمان دریابیم که خدای درونمان می‌خواهد زاییده شود تا بتوانیم الوهیت درونمان را بیان و عیان کنیم.

«درست همان‌گونه که تصویر کامل درخت بلوط در تخم آن وجود دارد، طرح الهی حیات آدمی نیز در ضمیر برتر او نقش بسته است.»       فلورانس اسکاول شین

کشف رسالت شخصی

برای کشف رسالت شخصی خود باید در اعماق وجود خود جستجو کنیم و به این سؤال پاسخ دهیم که هدف از خلقت ما چه بوده است و اینک در فرصتی که داریم، قصد داریم چه مسیری را دنبال کرده و چه تغییرهایی را ایجاد کنیم. پس از کشف رسالت شخصی باید آن را در چند سطر بنویسیم. نوشتن رسالت شخصی باید شامل این موارد باشد:

  • خلاصه باشد
  • واژه‌های مثبت با بار احساسی نیرومند در آن به‌کار رفته باشد
  • گویای این باشد که چه کار می‌خواهید بکنید و چگونه شخصی میل دارید باشید
  • ارتباط شما با دیگران را تعیین کند
  • رفتارتان را در هر روز، هر دقیقه و هر لحظه توجیه کند

به‌عنوان مثال رسالت زندگی نگارنده چنین است:

  • از طریق نویسندگی و سخنرانی مروج عشق، حکمت و تعالی باشم.

کشف رسالت شخصی بخشی از فرآیند خودشناسی ماست و با عمیق‌تر شدن شناخت ما از خودمان، عمیق‌تر و کامل‌تر خواهد شد.

نمونه‌ای از رسالت شخصی افراد مختلف:

  • بدون توسل به خشونت، بی‌عدالتی را از هیچ کس تحمل نخواهم کرد. ماهاتما گاندی
  • آرزو دارم در عرصه حقیقت مطلق استادی توانا و مهربان باشم، و به خود و دیگران کمک کنم تا پیوسته حضور خدا در زندگی خویش احساس کنیم. کنت بلانکارد، نویسنده کتاب مدیر یک دقیقه
  • الهام‌بخش انسان‌ها باشیم تا برای رسیدن به سرنوشت خود قدرتمند شوند. رابرت آلن
  • از طریق تجارت، هوشیاری بشریت را افزایش دهیم. د. دکورا
  • دنیا را به مکانی بهتر از آنچه برای زندگی اسب‌ها و انسان‌ها یافتم، تبدیل کنیم.     مانتی رابرتز

رسالت شخصی و نبوغ ذاتی

هر یک از ما ساختار منحصر به فردی از استعداد و توانایی‌ها داریم که جوهره‌ی فردیت ما را تشکیل می‌دهد. مرحله‌ی بعد از پذیرفتن نبوغ ذاتی خود، کشف و شناسایی آن است. نبوغ ذاتیِ شما، مثل اثرانگشتتان، منحصربه‌فرد است. دیپاک چوپرا، نویسنده و پزشک هندی، در کتاب «هفت قانون معنوی موفقیت» در توضیح نبوغ ذاتی می‌نویسد:

«صاحب استعدادی بی‌همتا هستید و به شیوه‌ای بی‌همتا آن را بیان و عیان می‌کنید. کاری هست که بهتر از هر کس دیگر در این جهان می‌توانید آن را به انجام برسانید.»

به هر یک از ما توانایی‌ها و استعدادهای منحصر به فردی اعطا گردیده است. توان بالقوه ما همیشه در انتظار آشکار شدن قرار دارد. استعدادها و توانایی‌ها می‌توانند انواع گوناگونی داشته باشند. در واقع به تعداد انسان‌ها و بیش از آن می‌تواند استعداد وجود داشته باشد چون معمولاً در بیش از یک زمینه توانایی و استعداد خلاقه دارید. اینشتین در زمینه تصور فضایی و پرسیدن سؤالات جدید درباره طبیعت استعداد بالایی داشت. ادیسون به ابداع ابزارهای کاملاً جدید علاقه‌مند بود. نبوغ چاپلین و والت دیزنی در زمینه سرگرم کردن مردم بود. نبوغ ذاتی در واقع ابزار و نیروی به انجام رساندن رسالت شخصی ماست. بنابراین با شناخت نبوغ ذاتی خود، سرنخی بسیار عالی برای کشف رسالت شخصی خود نیز در دست خواهیم داشت. باید از خود بپرسیم که قرار بوده با این استعداد ویژه چه غایت و مقصودی را دنبال کنیم. دیپاک چوپرا می‌نویسد:

«هر انسانی دارای استعدادی بی‌همتاست. کاری هست و شیوه یکتایی که شما بهتر از هر کس دیگر در کل این سیاره به انجام آن قادر هستید.»

معمولا چنین است که با پیوند زدن نبوغ ذاتی خود با خدمت به بشریت، در جهت رسالت خود گام برمی‌داریم و آن را تحقق می‌بخشیم.

کشف نبوغ ذاتی

هر کسی باید خود بتواند نبوغ ذاتی خود را کشف کرده و بشناسد. منابع بیرونی ممکن است به ما کمک کنند و برایمان الهام‌بخش باشند اما در نهایت این خودمان هستیم که باید بتوانیم نسبت به نبوغ ذاتی خود به شفافیت و اطمینان برسیم. معیارهای بیرونی و باورهای منفی که در طول سال‌ها نسبت به توانایی‌های خود شکل داده‌ایم، ممکن است دیدمان را تیره‌وتار ساخته باشد اما با تأمل، درون‌نگری و بازیابی خود واقعی‌مان قادر خواهیم بود با استفاده از برخی توصیه‌ها به کشف نبوغ ذاتی خود دست‌یابیم.

آرزوها و علایق افشاگر وجود یک استعداد است، به‌ویژه زمانی که در اوایل زندگی درک شوند. پیکاسو در سن سیزده سالگی در مدرسه نقاشی بزرگ‌سالان ثبت‌نام کرده بود. اینشتین در پنج سالگی با دریافت یک قطب‌نما و مشاهده ثابت شدن عقربه آن در جهتی خاص غرق تفکر شده حدس زده بود که باید نیرویی خارجی وجود داشته باشد که بر عقربه موثر است. موتزارت اولین سمفونی خود را در سن سیزده سالگی نوشت.

یادگیری سریع نشانه دیگری از استعداد شماست. گاهی اوقات یک استعداد خود را از طریق آرزو و اشتیاق نشان نمی‌دهد. به دلایل فراوانی، بااینکه استعداد در شما وجود دارد، اما صدای آن را که شما را فرامی‌خواند نمی‌شنوید. در عوض، در زمانی دیرتر چیزی در استعداد جرقه می‌زند و این سرعت یادگیری مهارتی است که نشانه وجود و قدرت استعداد در شماست.

نبوغ ذاتی شما به‌صورت فعالیتی متجلی می‌شود که شما از انجام آن لذت می‌برید و همچنین آن کار را به‌راحتی و بدون تقلا انجام می‌دهید. در طول انجام آن احساس شور و هیجان دارید. اشتیاق وافری نسبت به انجام آن دارید. علت همهٔ این احساسات خوب همان شبکهٔ عصبی خاص و منحصربه‌فرد شماست. طبیعت فقط در صورت تلاش در جهت شکوفایی نبوغ ذاتی خودتان، به شما پاداش می‌دهد! برخی نشانه‌های فعالیتی که نبوغ ذاتی شما را آشکار می‌کند:

  • این فعالیت برای شما لذت‌بخش و شادی‌آور است
  • فعالیت شما راحت، بدون زحمت و لذت‌بخش است
  • فعالیت به معنای واقعی کلمه برای شما معنادار است
  • وقتی به آن فعالیت می‌پردازید، گذر زمان را حس نمی‌کنید
  • فعالیت باعث می‌شود که احساس خوبی در مورد خودتان پیدا کنید
  • کار دیگری وجود ندارد که بخواهید آن را انجام دهید
  • از آن فعالیت به خاطر خودش لذت می‌برید نه به‌عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به هدفی دیگر

رسالت شخصی و کار عاشقانه

معمولا کاری که به آن علاقه داریم و از انجامش لذت می‌بریم با نبوغ ذاتی‌مان همسو و سازگار است. بنابراین باید کاری را انجام دهیم که دوستش داریم و به آن عشق می‌ورزیم. و وقتی با این کار ارزش و خدمتی را به دیگران عرضه کنیم که در جهت رسالت  شخصی ما باشد در بالاترین مراتب خودشکوفایی و تعالی مادی و معنوی قرار خواهیم داشت. تنها با انجام کاری که برایمان دل داشته باشد خواهیم توانست خدمت بزرگی به جهان عرضه کنیم زیرا عشق و اشتیاق نیرویی است که بر هر مانعی غلبه می‌کند.

«هر جا عشق بزرگی هست، معجزات بزرگی اتفاق می‌افتد.»      ویل اکانر

کار عاشقانه و پیشرفت مالی

به دلیل ضعف‌های تربیتی و آموزشی و سایر عوامل محدودکننده، اکثر انسان‌ها در کشف و شکوفایی علایق و استعدادهای خود، موفق نمی‌شوند. دنبال کردن علایق و استعدادهای ذاتی‌مان نه تنها منبع اصیل شادمانی و رضایت درونی است بلکه شکوفایی استعدادهای ذاتی، کسب موفقیت و استقلال مالی را برایمان سریع‌تر و راحت‌تر می‌سازد. فرض کنید اگر بیل گیتس به‌جای علوم کامپیوتر، که عاشق آن بود، وارد کار بورس می‌شد، بازهم می‌توانست ثروتمندترین مرد جهان شود؟ یا اگر وارن بافت، که شیفته بورس بود، دنبال علوم کامپیوتر می‌رفت بازهم یکی از مولتی میلیاردهای جهان می‌شد؟ همۀ افرادی که موفقیت‌های بزرگ کسب کرده‌اند، عاشق کارشان بوده‌اند. انجام کاری که به آن علاقه داریم، غیر از لذت و موفقیت، باعث رشد شخصی و معنوی ما می‌شود. با حرکت در جهت نبوغ ذاتی و رسالت شخصی از شادمانی، رضایت درونی، معناداری، رفاه و استقلال مالی، رشد شخصی، خودشکوفایی و تعالی معنوی بیشتری برخوردار گشته و درعین‌حال خدمتی ارزشمند نیز به جهان عرضه می‌کنیم.

تبدیل کار به تفریح و سرگرمی

از طرف دیگر وقتی که به کار عاشقانه‌مان مشغول باشیم در واقع مشغول تفریح و بازی خواهیم بود نه کاری که سراسر تقلا و جان‌کندن باشد.

«مادامی که انسان مشغول انجام کاری باشد که رسالت شخصی اوست، شادی و سرخوشی برایش امری جدانشدنی است که این نتیجۀ قرار گرفتن در مسیری درست است. همچون گلبرگ‌هایی رنگارنگی که از گلی زیبا رشد می‌کنند؛ وقتی انسان در جستجوی مهربانی و کمک به دیگران قدم برمی‌دارد احساسات وی قبل اطمینان، عمیق و تاثیرگذار بوده و احیاگر روح او خواهد بود و این ریتم احساسی، هماهنگی خاصی را بین طبیعت و فرد به وجود می‌آورد.»      جان راسکین؛ فیلسوف انگلیسی

وقتی که کارمان تبدیل به سرگرمی و تفریح‌مان شود در واقع نفس انجام کار برای ما به منزلۀ پاداش و نتیجه خواهد بود. هرچند انجام کاری که دوست داریم با بکارگرفتن نبوغ ذاتی‌مان بازدهی عالی خواهد داشت که به شکل ارائه ارزش و خدمتی به دیگران زندگی خودمان و سایرین را غنا خواهد بخشید.

«رمز موفقیت این است که کار خویش را به یک سرگرمی مبدل سازید.»       مارک تواین

تلفیق رسالت شخصی با کار عاشقانه و نبوغ ذاتی

با کشف رسالت شخصی باید کار عاشقانه و نبوغ ذاتی‌مان را با آن تلفیق کنیم. رسالت شخصی، مثل قطب‌نمایی، مسیر هر لحظۀ زندگی ما را برای شکوفایی نبوغ ذاتی و انجام کار عاشقانه‌مان نشان می‌دهد. کار عاشقانه و نبوغ ذاتی در واقع ابزار و نیروی به انجام رساندن رسالت شخصی ماست. باید از خود بپرسیم که قرار بوده با این استعداد ویژه که آمیخته به عشق و اشتیاق است چه غایت و مقصودی را دنبال کنیم. رسالت شخصی کار عاشقانه ما را با ارائه ارزش یا خدمتی به جهان مرتبط می‌سازد. معمولاً چنین است که با پیوند زدن نبوغ ذاتی خود با خدمت به بشریت، در جهت رسالت خود گام برمی‌داریم و آن را تحقق می‌بخشیم. در این صورت زندگی ما جهت و غایتی باشکوه خواهد داشت.

«خوشبختی حقیقی این است: زندگی برای هدفی باشکوه.»                  جورج برنارد شاو، نمایشنامه نویس

وقتی رسالت شخصی خود را کشف کنیم و  با انجام کار عاشقانه‌مان که نبوغ ذاتی ما را بکار می‌گیرد در جهت ارائه خدمت و ارزشی به جهان گام برداریم، لذت، اشتیاق، معناداری و ثروت سرشار، برکت و فراوانی را  تجربه می‌کنیم.


منبع: سایت زندگی رویایی



[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چگونه دانش و مهارت خود را افزایش دهیم؟

کسب دانش و مهارت در زمینه کارمان یکی از مهم‌ترین عوامل برای کسب درآمد بالا است. میزان درآمد ما نسبت مستقیمی باکیفیت محصول و خدماتمان دارد. برای ارائه محصول یا خدمتی باکیفیت باید در آن زمینه تخصص و مهارت بالایی داشته باشیم. علاقه و استعداد در یک زمینه به معنی تخصص و مهارت در آن زمینه نیست. برعکس علاقه و استعداد  که معمولاً ذاتی و فطری است، تخصص امری اکتسابی است. ما متخصص به دنیا نمی‌آییم و باید دانش و تخصص لازم در هر زمینه‌ای را کسب کنیم و فرابگیریم. هرچند با داشتن علاقه و استعداد، کسب دانش و مهارت با سهولت، لذت و سرعت بیشتری انجام خواهد شد.

«جهل نفرین خداوند است. دانش در حکم بالی است که با آن به بهشت پرواز می‌کنیم.»        ویلیام شکسپیر

کسب درآمد بالاتر با دانش و مهارت بیشتر

خوشبختانه تقریباً هر زمینه کاری و هر فعالیتی که شما مایل به فعالیت باشید قبلاً توسط دیگران انجام شده است. این خبر خوبی است به دلیل اینکه نیازی نیست همه‌چیز را از ابتدا با آزمون‌وخطا یاد بگیرید. این مسیر از قبل طی شده و این کار انجام شده است. تنها کاری که لازم است بکنید این است که به دنبال اطلاعاتی بگردید تا به شما کمک کند که همان کار را انجام دهید. برای پیشرفت و کسب درآمد بالا لازم است در زمینۀ فعالیت و شغل خود، اطلاعات و مهارتمان را همواره توسعه دهیم. باید سعی کنیم به عملکردی عالی در آن زمینه برسیم. شما توانایی‌ها و استعدادهای خاصی دارید که با بیشینه کردن آنها میزان درآمدتان نیز به‌سرعت افزایش خواهد یافت. شما به دلیل استعدادها و توانایی های ویژه خود، انسانی منحصربه‌فرد هستید و از تمام انسان‌های دیگر متفاوت هستید. از طرف دیگر ترکیب خاص تحصیلات،دانش، مشکلات، موفقیت‌ها، سختی‌ها، چالش‌ها و نوع نگرش و واکنشتان به زندگی، شما را منحصربه‌فرد و خارق‌العاده می‌سازد. جنبه‌ی مثبت این خاص بودن می‌تواند با دانش و مهارت بالا ارزش بیشتری به خدمات و محصولات شما بدهد. با افزایش دانش و مهارت‌های خود جزو افراد توانمند و متخصص در زمینه کار خود خواهید شد و طبیعتا درآمد بیشتری کسب خواهید کرد.

«پول درآوردن یعنی برآوردن ساختن خواسته‌ها و نیازهای مردم. هر چیزی که خریده، فروخته یا معامله شود، خواست یک نفر را برآورده می‌کند. یافتن راه‌های خدمت رسانی بهتر به مشتریان، شرکای تجاری، همکاران، دوستان، خانواده و دیگران شما را به ثروتی که آرزو دارید سوق خواهد داد.»          باب پراکتور

مراحل چهارگانه‌ی یادگیری یک مهارت جدید

در اصل هیچ تفاوتی در یادگیری مهارت‌های مختلف وجود ندارد. ما هر مهارت جدیدی را در چهار مرحله یاد می‌گیریم و «آگاهی» در هر نوع یادگیری نقش محوری دارد.

مرحله اول: ناکارآمدی ناخودآگاه

در این مرحله ما هیچ آگاهی در مورد مهارت مورد نظر نداریم و حتی نمی‌دانیم که نمی‌توانیم آن کار را انجام دهیم. مثلاً نمی‌دانیم که نمی‌توانیم دوچرخه‌سواری کنیم.

مرحله دوم: ناکارآمدی خودآگاه

در این مرحله از ناتوانی خود در انجام یک مهارت آگاه می‌شویم. مثلاً می‌دانیم که نمی‌توانیم دوچرخه‌سواری کنیم. ما سوار دوچرخه می‌شویم و با چند بار رکاب زدن تعادل خود را از دست می‌دهیم و زمین می‌خوریم. در این مرحله در حال تمرین و یادگیری هستیم اما هنوز نمی‌توانیم آن کار را درست انجام دهیم.

مرحله سوم: کارآمدی خودآگاه

در این مرحله ما مهارت را یاد گرفته‌ایم اما لازم است که کاملاً حواسمان جمع باشد. مثلاً حالا می‌توانیم دوچرخه‌سواری کنیم اما اگر تمام حواس خود را بر آن متمرکز نکنیم دوباره تعادل خود را از دست می‌دهیم. می‌توان گفت که مهارت را یاد گرفته‌ایم اما تسلط زیادی بر آن نداریم. در این مرحله ما در «سطح فکری» قرار داریم. یعنی نیازمند تمرکز آگاهانه برای انجام کار هستیم.

مرحله چهارم: کارآمدی ناخودآگاه

در این مرحله ما به مهارت تسلط کامل داریم و نیازی نیست موقع انجام آن تمام حواسمان را بر آن متمرکز کنیم. مثلاً در حال دوچرخه‌سواری ممکن است با موبایل صحبت کنیم یا مناظر اطراف را تماشا کنیم یا برای خودمان خیال‌پردازی کنیم. در این مرحله ما در «سطح عصبی» قرار داریم. برنامه دوچرخه‌سواری در مغز ما ثبت‌ شده و هر گاه می‌خواهیم مهارت را انجام دهیم به طور خودکار اجرا می‌شود.

این چهار مرحله در یادگیری تمام مهارت‌ها طی می‌شود. چه دوچرخه‌سواری باشد چه کسب درآمد و ثروتمند شدن. همان طور که می‌بینیم «آگاهی» در این فرآیند بسیار اساسی است. تا وقتی که نسبت به مهارت‌هایی که بلد نیستیم «آگاه» نباشیم هرگز وارد این فرآیند یادگیری نمی‌شویم. روش‌ها و امکانات و منابع مختلفی برای افزایش دانش، مهارت و کسب تخصص وجود دارد.

۱-با خودآموزی شاگرد و استاد خودتان باشید

خودآموزی مهارتی بسیار حیاتی است که هرگز در مدرسه و دانشگاه آموخته نمی‌شود. با این مهارت شما می‌توانید دانش مورد نیاز خود را فرابگیرید. این تصور نادرست را که برای یادگیری هر چیزی حتماً باید به مدرسه یا دانشگاه رفت را رها کنید. مدارس و دانشگاه‌ها معمولاً کمترین بازدهی را در آموزش مهارت‌های اساسی زندگی دارند و معمولاً شیوه آموزش آنها اطلاعات‌محور و مبتنی بر حافظه است. ما به آموزشی تحول‌محور نیاز داریم. آموزشی که ما را نه به یک مصرف‌کننده صرف اطلاعات بلکه به یک انسان پویا و فعال در فرآیند یادگیری و رشد همه‌جانبه در بستر زندگی واقعی قرار دهد. وجود میلیون‌ها فارغ‌التحصیل بیکار خود به خوبی ناکارآمدی سیستم آموزش رسمی را آشکار می‌سازد. بنابراین نیازی نیست که بخواهیم برای کسب دانش و مهارت حتماً به دانشگاه برویم. شما می‌توانید خود شاگرد و استاد خودتان باشید. ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید در مورد آدم تحصیل‌کرده می‌نویسد:

«انسان تحصیل‌کرده لزوماً کسی نیست که دانش عمومی و تخصصی زیادی دارد. انسان تحصیل‌کرده کسی است که ذهنش را آن‌چنان وسعت بخشیده که به کمک آن می‌تواند بدون زیر پا گذاشتن حقوق دیگران به آنچه می‌خواهد دست یابد.»

اگر به خودآموزی عادت کنید، قادر خواهید بود دانش مورد نیاز خود در هر زمینه را شخصاً کسب کنید. ما در عصر اطلاعات به سر می‌بریم و دسترسی به اطلاعات و دانش برای همه به راحتی میسر است. خودآموزی هنر و مهارت درک و استفاده از این اطلاعات است. خودآموزی علاوه بر تقویت دانش و مهارت شما، توانایی ذهنی و قدرت یادگیری شما را افزایش می‌دهد.

۲-از گنج کتاب بهره ببرید

کتاب‌ها منبع بسیار گران‌بهای اطلاعات و دانش هستند که به بهایی ناچیز در دسترس هستند. کتاب‌ها یکی از بهترین منابع کسب دانش هستند. ما باید همواره در زمینه مورد علاقه خود به مطالعه بپردازیم و سعی کنیم به تمام اطلاعات در آن زمینه مسلط باشیم. علاقه و نبوغ شما در چه زمینه‌ای است؟ در آن زمینه شروع به مطالعه کنید. با بزرگان و نوابغ آن رشته آشنا شوید. زندگی آنان را بخوانید و تحلیل کنید. کتاب‌های ارزشمند را بخرید و برای سایر کتاب‌ها می‌توانید از کتابخانه‌های عمومی استفاده کنید. ثروتمندان واقعی کتاب‌خوان هستند. در جایی خواندم که ثروتمندان کتابخانه‌های بزرگی دارند و فقرا تلویزیون‌های بزرگی. نباید وقتمان را که ارزشمندترین دارایی ماست با تماشای تلویزیون یا گشت‌وگذار بی‌هدف در اینترنت یا شبکه‌های اجتماعی هدر دهیم. مطالعه یکی از بهترین عاداتی است که هر فرد می‌تواند در خود نهادینه کند. با کتاب خواندن می‌توانیم زندگی خود را از هر لحاظ غنی‌تر کنیم.

«بدتر از کتاب نخواندن، نفهمیدن اهمیت کتاب خواندن است.»     جیم ران

هر روز در زمینه کار، علایق و استعدادهای خود مطالعه کنید. مطالعه منفعلانه بازدهی ناچیزی دارد. هر آنچه را می‌خوانید به پرسش بکشید و در مورد آن بیندیشید. هر روز زمانی را به تفکر اختصاص دهید. تفکر بسیار بهتر است با نوشتن همراه باشد. سؤالاتی مطرح و در مورد پاسخ‌های احتمالی بیندیشید. در مورد تمام مسائل زندگی‌تان با تمرکز و آگاهانه تفکر کنید. مطالعه همراه با تفکر بهترین راه کسب دانش است.

«او که یاد می‌گیرد؛ اما فکر نمی‌کند به جایی نمی‌رسد. او که فکر می‌کند؛ اما یاد نمی‌گیرد، در شرایط خطرناکی به سر می‌برد. من همیشه کاری که بلد نیستیم، انجام می‌دهم و امیدوارم که آن را بیاموزم.»        باب پراکتور

۳-آگاهانه از اینترنت استفاده کنید

احتمالاً اینترنت یکی از سحرانگیزترین اختراعات بشر است. در یک آن می‌توانی به دنیایی از اطلاعات دست پیدا کنی. اینترنت  منبعی ارزان و در دسترس برای دستیابی به انبوه اطلاعات و دانش در هر زمینه‌ای است. شما می‌توانید در هر زمینه‌ای آخرین یافته‌ها را در کسری از ثانیه از اینترنت به‌دست آورید. باید به طور هدفمند از اینترنت استفاده کنیم. وبگردی بی‌هدف می‌تواند به‌راحتی به یک اعتیاد تبدیل شود که در این صورت می‌تواند قسمت بزرگی از وقت و انرژی ما را به نابودی بکشاند. اعتیاد به اینترنت می‌تواند برای مغز و ذهن ما مخرب باشد. نیکلاس کار، محقق آمریکایی در زمینه فناوری و اینترنت، کتابی نوشته با عنوان «کم عمق‌ها؛ اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟» (ترجمه امیر سپهرام، نشر مازیار) او در این کتاب با تکیه بر دامنه وسیعی از اطلاعات تاریخی و یافته‌های علمی سعی دارد تأثیرات شناختی اینترنت بر ذهن انسان را بررسی کند و پیامدهای فکری و فرهنگی آن را برایمان آشکار سازد. او با استفاده از شواهد مربوط به فیزیولوژی مغز، کارکرد حافظه و تاریخچه‌ی فناوری‌های فکری، نقش موتورهای جستجوی اینترنتی و به خصوص گوگل را در تغییر عادات مطالعه و تفکر ما نشان می‌دهد. و مشخص می‌کند که چرا عموم مردم قرن بیست و یکم سطحی‌تر از گذشته مطالعه می‌کنند و علیرغم دسترسی به حجم بیشتری از اطلاعات، کم عمق‌تر شده‌اند. پس باید آگاهانه و هدفمند از اینترنت استفاده کنیم. بهتر است قبلاً مواردی را می‌خواهیم در مورد آنها جستجو انجام دهیم و زمانی را که می‌خواهیم صرف این جستجو کنیم، مشخص نماییم. این تصمیم ساده مانع گشت‌وگذار بی‌هدف در اینترنت می‌شود.

سعی کنید اطلاعات ارزشمندی را که در اینترنت می‌یابید به شکل منظم ذخیره کنید و بهتر است که به‌صورت آفلاین از این اطلاعات استفاده کنید.

۴-در دوره‌های آموزشی شرکت کنید

شما می‌توانید با شرکت در دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت دانش و مهارت لازم در زمینه مورد علاقه خود را کسب کنید. در صورتی از دوره‌های آموزشی استفاده کنید که از طریق خودآموزی برای شما ممکن نباشد یا بتواند صرفه‌جویی زیادی در مدت ‌زمان یادگیری شما ایجاد کند. کیفیت دوره آموزشی را از قبل از طریق دوره‌های برگزار شده قبلی و نظر شرکت‌کنندگان در آنها بررسی کنید. برخی دوره‌ها را می‌توانید با تهیه بسته آموزشی آنها و در منزل دنبال کنید.

۵-از کارگاه‌های آموزشی استفاده کنید

اگر می‌خواهید مهارتی عملی را در دوره‌ای کوتاه و به‌صورت عملی بیاموزید، کارگاه‌های آموزشی می‌تواند گزینه مناسبی باشد. تفاوت کارگاه با دوره آموزشی آن است که در کارگاه آموزشی شما عملاً درگیر یادگیری می‌شوید در صورتی‌ که در دوره آموزشی چنین نیست. در کارگاه آموزشی شما در ارتباط مستقیم با مربی یا استاد و سایر هنرجوبان قرار می‌گیرید و با ارائه کار عملی به طور ملموس با تمام جوانب کار آشنا می‌شوید.

۶-کارآموزی کنید

کارآموزی در یک محیط کسب‌وکار واقعی بهترین روش کسب مهارت و تجربه است. اگر علاقه و استعداد داشته باشید در کمترین زمان می‌توانید به تمام فوت و فن یک شغل مسلط شوید. در برخی مشاغل به کارآموزان نیز مبلغی پرداخت می‌شود اما اگر محیط مناسبی برای کارآموزی یافته‌اید ارزشش را دارد که بدون دریافت هیچ دستمزدی مدتی را در آنجا به آموختن عملی کار سپری کنید. در برخی موارد شاید ارزشش را داشته باشد که حتی با پرداخت شهریه به کارآموزی بپردازید. این یک سرمایه‌گذاری بسیار سودبخش است.

۷همیشه در حال آموختن باشید و آموخته‌هایتان را به کار بگیرید

آدم‌ها وقتی روش انجام کاری را یادمی گیرند معمولاً آن را همیشه به همان شیوه انجام می‌دهند و پیشرفتی نیز در کیفیت و کمیت کارشان دیده نمی‌شود. بهتر آن است که همواره به دنبال روش بهتر، سریع‌تر و بیشتر انجام کارها باشیم. لازمه این کار یادگیری همیشگی است. یادگیری فقط به معنی آموختن آنچه دیگران می‌دانند نیست بلکه یک قسمت مهم آن، یادگیری از طریق تجربه و حتی آزمون و خطاست. به‌عنوان کسی که در زمینه‌ای تخصص و مهارت دارد باید همواره به دنبال یافتن روش‌های بهتر و پربازده‌تر باشیم. برایان تریسی، نویسنده و سخنران معروف، نوشته است:

«این روند یادگرفتن و به‌کار بردن چیزی که یاد گرفته‌ام، زندگی ام را تغییر داد. هنوز متحیرم که چقدر ساده و واضح است. فقط بفهمید افراد موفق چکار می‌کنند و همان کارها را بکنید تا به همان نتیجه برسید. آیا این ایده‌ای فوق‌العاده نیست؟»

شما می‌توانید هر چیزی را یاد بگیرید تا  در کارتان به استادی و تسلط عالی برسید. فقط باید مهارت لازم را مشخص کنید و برای یادگرفتن آن پشتکار و مداومت داشته باشید. این کار یک استراتژی بدیهی اما عالی برای کسب درآمد بالاتر و موفقیت بیشتر است که اکثر مردم از آن غافل‌اند.


منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: مهارت، یادگیری، رشد فردی، مهارت ها، کارگاه آموزشی، دانش،

[ پنجشنبه 1 تیر 1396 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]