گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

چگونه خلاق باشیم؟

گونه خلاق باشیم؟

چرا خلاقیت مهم است و چه ارزشی در زندگی ما دارد؟ یک دلیلش این است که بیشتر چیزهای جالب، مهم و انسانی، محصول خلاقیت است. خلاقیت یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که ما را از شامپانزه‌ها متمایز می‌کند. همان‌طور که دکتر میهای چیکسنت در کتاب «خلاقیت: روان‌شناسی کشف و اختراع» نوشته است: «۹۸ درصد ساختار ژنتیکی ما با شامپانزه‌ها یکسان است، منهای خلاقیت. بدون خلاقیت، تشخیص انسان از میمون واقعا دشوار می‌شد.» از طرف دیگر عمل خلاقانه برای ما سرشار از شور، هیجان و لذت است. خلاقیت یک ویژگی خدایی است که به ما اعطا شده است.

«توانایی خلاق انسان‌ها، تصویر خداست.»

مری دالی

در متون دینی آمده است که «خدا انسان را به‌صورت خویش آفرید». خدا خالق است. پس اگر انسان را به‌صورت خویش آفریده باشد باید به او این ویژگی خلاقیت را عطا کرده باشد. همین ویژگی خلاقیت بزرگ‌ترین قوه و پتانسیلی است که در وجود بشری یافت می‌شود زیرا این همان بارزترین ویژگی خدایی یعنی خالق بودن است. خلاقیت انسانی بزرگ‌ترین امیدی است که برای حل مشکلات دنیای امروز و ساختن جهانی بهتر وجود دارد. در عرصه‌ی زندگی شخصی و کسب‌وکار نیز، خلاقیت می‌تواند ما را به موفقیت‌های بزرگ و دستاوردهای بیشتری رهنمون شود.

با این حساب چگونه می‌توانیم از نیروی آفریننده و ارزشمند خلاقیت در زندگی خود استفاده کنیم؟ در اینجا به ۷ اصلی می‌پردازیم که ما را در این جهت یاری می‌دهند.

  1. خلاقیت ذاتی خود را بپذیرید

با وجود تمام داوری‌های منفی که احتمالا در مورد میزان هوش و خلاقیت شما در خانه، مدرسه و محیط انجام شده است، باید بدانید که خلاق هستید. پژوهش‌های سنجش تفکر خلاق نشان داد که تقریبا تمام کودکان (۹۸ درصد) سه تا پنج ساله از نظر خلاقیت در سطح نبوغ قرار دارند. اما این آمار در مورد افراد بالای ۲۵ سال به ۲ درصد کاهش پیدا کرد. این نشان می‌دهد که فرایند آموزش و اجتماعی شدن، با برچسب زدن از طریق داوری‌هایی چون خوب/بد، درست/غلط، مناسب/نامناسب، معقول/نامعقول، منطقی/غیرمنطقی، عاقلانه/احمقانه و زشت/زیبا، در برابر جریان خلاقیت طبیعیِ ما مانع ایجاد کرده و آن را سرکوب می‌کند. کودکان خردسال، درکی از این ارزش‌ها و برچسب‌ها ندارند و بدون این محدودیت‌ها کنش و واکنش نشان می‌دهند. به‌تدریج که می‌آموزیم نظرها، ارزیابی‌ها و باورهای دیگران را بپذیریم، توانایی ما در ابراز خلاقیت‌مان افت می‌کند.

اما سرکوب خلاقیت به معنای نابودی آن نیست. همه‌ی ما می‌توانیم با در پیش گرفتن همان روحیه و منش کودکانه و کنار زدن شرطی شدگی‌ها و باورهای محدودکننده، خلاقیت نبوغ‌آمیز کودکی خود را بازیابیم. احیای روحیه‌ی خودجوش و بازی‌گرای کودکی باعث جریان مجدد خلاقیت ذاتی ما می‌شود.

«خلاقیت همان هوش است به همراه بازی و سرگرمی.»

اینشتین

چه اشکالی دارد که دوباره مثل یک کودک شروع کنیم به بازی‌های خیالی، نقاشی، قصه‌گویی، رقص، آواز، ادا درآوردن، با خود حرف زدن، جیغ زدن و شادمانی کردن. بله از دید بزرگ‌ترها این رفتارها منطقی نخواهد بود، اما شما دیگر بالغ شده‌اید و لازم نیست به قیمت سرکوب خلاقیت خود به میل آنها رفتار کنید. برای بروز خلاقیت ذاتی خویش باید طبیعت کودکانه‌ی خود را احیا کنیم.

  1. استعدادهای بالقوه‌ی خود را بشناسید

هر یک از ما دارای ترکیب منحصربه‌فردی از استعدادها و توانایی‌های ذاتی هستیم. خلاقیت ما بیش از هر جایی در زمینه‌ی همین استعدادهای ذاتی‌مان امکان ظهور و بروز دارد. پس بسیار ضروری است که آنها را کشف و شناسایی کنیم. علاوه بر تست‌های استعدادیابی، خودتان نیز با درون‌نگری و برخی معیارهای کلی می‌توانید استعداد و نبوغ ذاتی خود را شناسایی کنید.

«صاحب استعدادی بی‌همتا هستید و به شیوه‌ای بی‌همتا آن را بیان و عیان می‌کنید. کاری هست که بهتر از هر کس دیگر در این جهان می‌توانید آن را به انجام برسانید.»

دیپاک چوپرا

در کودکی بیشتر به چه بازی‌هایی علاقه‌مند بودید و وقت بیشتری را صرف آن می‌کردید؟ یادگیری و انجام چه فعالیت یا مهارت‌هایی برای شما راحت و آسان است؟ چه کار یا فعالیتی را به طور خودجوش و فقط به خاطر لذتش انجام می‌دهید؟ علایق و تفریحات‌تان چه هستند؟ همه‌ی اینها می‌تواند سرنخی از استعدادهای ذاتی شما به دست بدهد. پس از پیدا کردن استعدادهای شخصی، باید آنها را جهت انجام کار و فعالیتی مشتاقانه، لذت‌بخش، معنادار و ارزشمند با خلاقیت ذاتی خود ترکیب کنیم.

  1. استعدادهایتان را در زمینه‌ای که به آن عشق می‌ورزید به کار بگیرید

افراد خلاق تفاوت‌های زیادی با هم دارند، اما در یک چیز مشترکند: همه‌ی آنها کاری را که انجام می‌دهند دوست دارند. آرزوی رسیدن به شهرت یا پول نیست که به آنها انگیزه می‌دهد، بلکه از عشق و اشتیاق به کارشان، انگیزه می‌گیرند. آنها قبل از هر چیز برای لذت بردن کار می‌کنند. آنها عاشق کارشان هستند.

«باید آنچه را که به آن عشق می‌ورزید بیابید. تنها راه انجام کارهای بزرگ این است که به آن کار عشق بورزید. اگر هنوز آن را نیافته‌اید، به جست‌وجو ادامه دهید. ساکن نمانید. همچون تمامی ‌چیزهایی که به دل مربوط می‌شوند، وقتی آن را یافتید، خواهید دانست.»

استیو جابز

لازمه‌ی ایفای سهم و نقش خلاق، این مطلب اساسی است که بدانید چه جور آدمی هستید، به چه چیزی عشق می‌ورزید، تصور انجام چه کارهایی قلب‌تان را به تپش وامی‌دارد. باید بدانید که دوست دارید زندگی خود را وقف چه دستاوردهایی کنید. همه‌ی این شناخت میزان اشتیاق و انگیزه‌ی شما را برای انجام کارهایی که به طرز عمیقی خلاقانه باشند، نشان می‌دهد. همه‌ی افراد توانایی بروز مهارت‌ها و استعدادهای منحصربه‌فرد خود را به شیوه‌ی خاص خود دارا هستند. آیا شما مجموعه ویژگی‌های خود را برشمرده و مشخص کرده‌اید؟ آیا می‌دانید که به چه شیوه‌هایی بیشترین رضایت درونی را در ابراز وجود به دست می‌آورید؟ اگر این کار را نکرده‌اید، هم‌اکنون آن را آغاز کنید. وجود خاص و منحصربه‌فرد خود را پیدا کنید. کسانی که بالاترین لذت و رضایت را تجربه می‌کنند، آنهایی هستند که وجه تمایز و خاص بودن خود را به جهان ارائه می‌‌کنند.

  1. شجاعت و شهامتِ خلاقیت را در خود ایجاد کنید

برای خلاق بودن نیاز به جسارت و شهامت دارید. چون خلاق بودن هم به منزله‌ی قدم گذاشتن در سرزمین‌های ناشناخته و تجربه‌های جدید است و هم اینکه شما با طرح ایده‌های جدید از جمع متمایز می‌شوید و در میان اقلیت قرار می‌گیرید. ممکن است مورد طرد و تمسخر قرار گیرید. باید بتوانید در این شرایط روی پای خود بایستید و از ایده‌های خود دفاع کنید و این نیازمند شجاعت است.

شجاعت برای خلاق بودن آنچنان صفت مهمی است که رولو می، روان‌شناس انسان‌گرای آمریکایی، یک کتاب کامل را به آن اختصاص داده است. او در کتابش با عنوان «شجاعت خلاقیت» معتقد است که «شجاعت، فضیلت یا ارزشی در میان سایر ارزش‌های شخصی مثل عشق یا وفاداری نیست، بلکه بنیاد و اساسی است که زیربنای همه‌ی فضیلت‌ها و ارزش‌های شخصی دیگر است و به آنها واقعیت می‌بخشد.» لازمه‌ی خلاقیت، خطرپذیری و ریسک است و لازمه‌ی اینها شجاعت است. شجاعت و شهامت به معنای فقدان ترس، یأس و ناامیدی نیست، بلکه توانایی اقدام و حرکت به جلو علی‌رغم ترس، یأس و ناامیدی است. ما برای خلاق بودن و فراتر رفتن از محدودیت وجود خود و جامعه و پا گذاشتن در سرزمین‌های ناشناخته‌ی وجود خویش، به جسارت و شهامت نیاز داریم.

«به‌اندازه‌ی کافی شجاع باشید تا بتوانید خلاقانه زندگی کنید. خلاقیت سرزمینی است که کس دیگری قبلا به آنجا راه نیافته است. شما باید خانه‌های امن‌تان را ترک کنید و به پهنه‌ی شهود قدم بگذارید. هیچ اتوبوسی به آنجا نمی‌رود. تنها با کار سخت و خطر کردن می‌توان به آن مکان رسید. چیزی که در آن پهنه کشف خواهید کرد، بی‌نظیر است: خویشتن خویش.»

آلن آلدا

  1. با یادگیری خلاقانه از محدودیت‌های موجود فراتر بروید

اکنون ما در عصر دسترسی همگانی به اطلاعات و دانش به سر می‌بریم. در این عصر، به حافظه سپردن اطلاعات دیگر ارزشی ندارد. جهان امروزی دائما به نحوی خلاقانه در حال تغییر است. بهره‌مند شدن از این تغییرات نیازمند نوع جدیدی از یادگیری است. شاید آن نوع آموزشی که امروزه نیاز داریم باید مبتنی بر نوعی یادگیری‌زدایی یا نایادگیری باشد تا بتواند به ما امکان فراتر رفتن از شرطی شدگی‌های ناشی از آموخته‌های پیشین را بدهد. باید بر شیوه‌های آموزش و یادگیری شهودی، غیرخطی و چندوجهی تمرکز کنیم. تعهد به یادگیری، وجهی حیاتی در به وجود آوردن خلاقیتی است که زندگی امروزی نیازمند آن است. خلاقیت در دنیای امروز نیازمند آن است که با فراتر رفتن از دانسته‌ها، ذهن‌ خود را گسترش داده و آنچه را که غیرممکن است مورد توجه قرار بدهیم تا بتوانیم از مرزها و محدودیت‌های موجود فراتر برویم. لازمه‌ی یادگیری خلاقانه آن است که همواره خود را در موضع «جهل آگاهانه» قرار بدهیم و همه چیز را به پرسش بکشیم.

  1. همه چیز را به پرسش بکشید

آنچه برای بروز خلاقیت بسیار مهم است، کنجکاوی مداوم است. اینکه دائما سؤال کنید. در یک تحقیق جالب مشخص شده است که کنجکاوی کودکان باعث می‌شود که روزی حدود ۱۲۵ سؤال بپرسند، در حالی که یک بزرگ‌سال عاقل و منطقی به طور متوسط فقط ۶ سؤال در روز مطرح می‌کند. برای خلق چیزی جدید ابتدا لازم است آنچه که قدیمی است، مورد پرسش واقع شود. چرا این کار را این‌گونه انجام می‌دهیم؟ آیا این بهترین راه است؟ راه‌های احتمالی دیگر کدام‌ها هستند؟ چرا این وسیله این‌گونه کار می‌کند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ فرض‌های قدیمی را به چالش بطلبید، وضع موجود را مورد سؤال قرار دهید و دنبال راه‌حل‌های جدید باشید.

«مهم این است که از پرسشگری بازنایستید، برای هر کنجکاوی پاسخی وجود دارد.»

اینشتین

کنجکاوی، شور و شوقی برای یادگیری و آزمون و خطاست. حتی اشتباهات را نیز باید به عنوان فرصت‌هایی برای طرح سؤالات جدیدتر و یادگیری بیشتر در نظر بگیریم.

«با پرسش‌ها زندگی کن و شاید بدون آنکه بدانی، روزگاری در زندگی به سوی پاسخ‌ها رهنمون شوی.»

ریلکه، شاعر آلمانی

  1. ذهن‌تان را از هر لحاظ باز نگهدارید

«بیایید به سوی دری که هرگز باز نکرده‌ایم، قدم برداریم.»

تی اس الیوت

انجام یک کار خلاقانه، نیازمند آن است که ذهن‌مان را به روی هرگونه احتمال و هر گزینه‌ای باز بگذاریم. برای این منظور باید بتوانیم آنچه را از قبل می‌دانیم از صفحه‌ی ذهن‌مان پاک کنیم. زیگموند فروید این نوع رها شدن از گذشته را «خودفریبی آگاهانه» می‌نامید که در آن تظاهر می‌شود به اینکه چیزی از قبل وجود ندارد و ما همه چیز را از صفر آغاز می‌کنیم. این فرار وهم‌آمیز و آگاهانه از الگوها و عادات موجود، رازِ باز کردن ذهن به سوی خلق چیزی کاملا جدید است. لازم است که راه‌حل‌های پذیرفته‌شده‌ی قدیمی و سنتی را رها کنیم و این امکان را بپذیریم که راه‌حلی جدید، کاملا متفاوت و به طرزی تماشایی موفق ظاهر شود. تنها رؤیاهای بی‌پروا و بی‌مانع امکان پشت سر گذاشتن گذشته و خلاقیت اصیل را فراهم می‌کند.

«به رؤیایی دست خواهی یافت که داشته‌های تو را می‌بیند، نه موانع را. به آرزویی خواهی رسید که یادآوری‌اش سراپای وجودت را غرق شوق کند، دست تو را بگیرد و بر بلندی‌های غرورآفرین بنشاند. تصویر زیبایی از آینده برایت بیافریند و روح و جسمت را سرشار از عشق و امید ناب کند. رؤیاهایت باید بتوانند تو را ربوده و با خود بالا ببرند و هرگز اجازه ندهند که از آن بالا به پایین نگاه کنی.»

رابرت کریگل

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور


منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، خودشکوفایی، رشد شخصی،
برچسب ها: خلاق، خلاقیت، ابتکار، نوآوری، خلاقانه، خلاق شدن، نبوغ ذاتی،

[ جمعه 26 خرداد 1396 ] [ 02:16 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

ترموستات مالی چیست و چگونه سرنوشت مالی شما را تعیین می‌کند؟

موستات مالی چیست و چگونه سرنوشت مالی شما را تعیین می‌کند؟

آیا همه آرزوی داشتن پول و ثروت زیاد را دارند؟ در ظاهر شاید چنین باشد اما پول و ثروت موضوعی است که همه‌ی ما احساسات قدرتمندی در مورد آن داریم. همه ما باورهای ناخودآگاه در مورد پول، کار، روش به‌دست آوردن پول، ثروت و ثروتمندان داریم که برای شرایط مالی ما تعیین‌کننده است. برخی باورهای و تکیه‌کلام‌های معمول دراین‌باره عبارت‌اند از:

پول چرک کف دسته

پول که علف خرس نیست

پول که از آسمان نمی‌باره

وسعم نمی‌رسه

پول مهم نیست

من به پول اهمیتی نمی‌دم

پولش‌رو ندارم

پول منشأ همه فسادها است

پول همه‌چیز نیست

پول باعث انحراف آدم‌ها میشه

پول باعث میشه آدما عوض بشن

پول زیاد دردسر زیادی هم داره

فقط پول پول میاره

پول مهم نیست

پول مسئولیت میاره

پول خوشبختی نمیاره

پولدارها خسیسن

ثروتمندان بی‌رحم هستند

همه زندگی ثروتمندان در پول خلاصه میشه

ثروتمندان کلاهبردارن

ثروتمندان سطحی هستند

ثروتمندان پول پرستند

و …

ما از کودکی این جملات را بارها و بارها از والدین و اطرافیان خود شنیده‌ایم. ذهن یک کودک مثل یک اسفنج آنچه را می شنود و می‌بیند جذب کرده و به‌مرور این دریافت‌ها به باورهای ناخودآگاه فرد در بزرگ‌سالی تبدیل می‌شوند. به همین دلیل است که افراد علاوه بر خصوصیات ژنتیکی، باورهای والدین خود را نیز به ارث می‌برند و اکثر افراد تا آخر عمر با این باورهای ناخودآگاه زندگی می‌کنند. در این صورت زندگی آنها تفاوت چندانی با والدینشان نخواهد داشت چون این باورهای ماست که زندگی‌مان را می‌سازد.

سناریوی مالی

مجموعه باورهای شما در مورد پول، کار، ثروت، ثروتمندان و تمام عقاید مرتبط با مسائل مالی را سناریوی مالی می‌نامیم. این داستان بدون مشارکت شما و حتی بدون اجازه شما در عمیق‌ترین بخش وجود شما یعنی در ضمیر ناخودآگاهتان لانه کرده است. ثبت این سناریو از اولین سال‌های کودکی با اطلاعاتی که از والدین، اطرافیان و محیط وارد ذهن شما شده، آغاز شده است. حالا شما به طور ناخودآگاه در حال اجرای این سناریو هستید. اگر این سناریو برای وضعیت مالی فقیرانه یا متوسط نوشته شده باشد غیرممکن است که بتوانید ثروت سرشاری به‌دست آورید. حتی اگر تصادفاً ثروت بادآوردۀ هنگفتی به‌دست آورید در اولین فرصت آن را از دست خواهید داد. سرگذشت برندگان قرعه‌کشی‌ها این موضوع را ثابت کرده است. قریب به‌اتفاق آنها پس از مدتی به وضعیت مالی سابق خود برگشته‌اند. این مسئله دلایل روان‌شناختی زیادی دارد.

ترموستات مالی

سناریوی مالی شما تعیین می‌کند که چه مقدار پول به‌دست آورید و در چه سطح مالی زندگی کنید. شما با سطح مالی خود احساس راحتی می‌کنید. سناریوی مالی شما مثل یک ترموستات نسبت به تغییرات سطح مالی شما واکنش نشان می‌دهد. با افت سطح مالی، ترموستات مالی واکنش نشان داده، باعث ناراحتی شما می‌شود و به تقلا می‌افتید که به سطح مالی‌ای که برای آن تنظیم‌شده‌اید بازگردید. اگر ترموستات مالی فقط به افت سطح مالی واکنش نشان می‌داد خوب بود اما آن به افزایش سطح مالی نیز واکنش نشان می‌دهد. با بالاتر رفتن وضع مالی شما از سطح مالی برنامه‌ریزی‌شده، ترموستات مالی به‌کار افتاده و مجدداً در شما احساس ناراحتی می‌کند و شما برای رهایی از این ناراحتی در اسرع وقت از دست آن پول اضافی خلاص می‌شوید. کاری که اکثر میلیونرهای یک شبه یا برندگان در قرعه‌کشی می‌کنند.

روانکاوی مالی

ناهنجاری‌های روانی بسیاری توسط روانشناسان و روانکاوان شناسایی شده است. آیا ممکن است نوعی ناهنجاری روانی مرتبط با پول و مسائل مالی هم وجود داشته باشد که مانع کسب ثروت شود. به نظر می‌رسد که چنین مشکلی وجود دارد هرچند که ممکن است هنوز در لیست ناهنجاری‌های روانی کتاب‌های درسی روانشناسی موجود نباشد. برای بازنویسی سناریوی مالی و تنظیم ترموستات مالی در وضعیت ثروت و استقلال مالی، لازم است که به روانکاوی مالی خود بپردازیم.

درباره پول و ثروت چه احساسی دارید؟

آیا پول را عامل فساد، ظلم و استثمار می‌دانید؟

وقتی کلمات پول و ثروت را می‌شنوید چه احساسی به شما دست می‌دهد؟

آیا بر این باورید که پول همه‌چیز است؟

آیا پول را ابزاری شیطانی می‌دانید؟

آیا نسبت به ثروتمندان احساسی منفی مثل تنفر دارید؟

آیا برای فقر منزلت و قداستی قائل هستید؟

آیا در ذهن شما فقرا آدم‌های خوب و ثروتمندان آدم‌های بدی هستند؟

پاسخ های شما به این سؤالات نمایانگر باورهای شما در مورد پول و ثروت است. بسیاری از ما باورهایی بسیار منفی و محدودکننده را در مورد پول به ارث برده‌ایم و لازم است که خودمان را در این زمینه روانکاوی کنیم.

موانع نامرئی ثروتمند شدن

این موانع به شکل برخی باورهای منفی و محدودکننده در ذهن ما جای گرفته‌اند. این باورها آن‌چنان در ذهن ناخودآگاه ما  تثبیت‌شده‌اند که تمام تلاش‌های آگاهانه‌ی ما را برای دستیابی به پول و ثروت زیاد خنثی می‌کنند. باورها و افکار قدرت زیادی دارند. افکار ما احساساتمان را می سازند. احساسات رفتار ما را رقم می‌زنند و رفتار ما نتایج را به وجود می‌آورند. این سازوکار خلق هر چیزی در زندگی ماست. هر فرآیند خلاقه‌ای از افکار و باورها آغاز می‌شود. نتایجی که در زندگی به‌دست آورده‌ایم در واقع نمایانگر افکار و باورهای غالب در ذهن ماست. پس برای تغییر نتایج باید باورهایی را که علت آن نتایج بوده‌اند تغییر دهیم. برخی باورها به پول و ثروت سرشار منتهی می‌شوند و برخی دیگر به بی‌پولی و فقر.

«فقر نصیب کسی می شود که ذهنش مایل به آن است. به همین صورت ثروت هم نصیب کسانی می شود که برای جذب آن آمادگی داشته باشد. با این حال در هر دو مورد قوانین مشابهی حاکم هستند. ذهنیت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب رشد می کند. ذهنیت ثروت باید در اشخاص ایجاد شود مگر اینکه کسی با این ذهنیت متولد شده باشد.»    ناپلئون هیل

پول برای شما چه معنایی دارد؟

پول چیزی نیست جز ابزاری برای تبادل کالا و خدمات. ما به وسایل و امکانات زیادی برای زندگی کردن نیاز داریم. خوراک، پوشاک و مسکن مناسب از ضروری‌ترین نیازهای ماست. علاوه بر این‌ها ما به تفریح، بازی، مسافرت و امکانات تحصیل، هنر، فرهنگ، یادگیری و … نیاز داریم. این حقیقتی ساده است که بنیان تبادل کالا و خدمات در زندگی امروزی بر پول استوار است و بنابراین برای استفاده از این امکانات به پول نیاز داریم. پول فقط ابزار و وسیله‌ای برای این تبادل است اما در ذهن ما پول با باورهایی اخلاقی بسیاری گره خورده است. همواره فقرا و درویش‌مسلکان از پول بد گفته‌اند و تمام انحرافات اخلاقی از قبیل حرص، طمع، ظلم و استثمار، ماده‌پرستی را به خود پول نسبت داده‌اند و بدین ترتیب در واقع بی‌پولی خود را توجیه کرده‌اند. فقر هیچ‌چیز قابل‌تحسینی ندارد. فقر نه تنها زندگی ما را با مشکلات و تنگناها انباشته می‌کند بلکه رشد انسانی و معنوی ما را نیز با مانع مواجه می‌کند. همان طور که در آموزه‌های دینی نیز داریم «وقتی که فقر از در وارد شود دین از پنجره بیرون می‌رود.» البته این دلیل نمی‌شود که فقرا آدم‌های بدی باشند. خوبی و بدی هیچ ربطی به میزان پول و ثروت شما ندارد. پول زیاد به خاطر قدرتی که می‌آورد فقط ذات شما را آشکار می‌کند. اگر ذاتاً آدم خوبی باشید پول به شما قدرت انجام کارهای خوب بیشتری را می‌دهد و برعکس٫ اما چرا باید در دنیایی که سرشار از نعمت و برکت است، فقیر باشیم. در جایی خواندم که «فقرا را دوست بدار و از فقر بیزار باش» و همچنین «بهترین کاری که برای فقرا می توانید انجام دهید این است که یکی از آنها نباشید.» برخی معتقدند که «پول خوشبختی نمی آورد» این باور ممکن است مسکنی برای درد بی‌پولی آنها باشد اما هرگز بقال سر کوچه‌تان آن را در برابر اقلامی که نیاز دارید از شما نخواهد پذیرفت. بقال از شما پول می‌خواهد علی‌رغم اینکه خوشبختی بیاورد یا نه. از طرف دیگر درست است که خوشبختی را نمی‌شود با پول خرید ولی پول برای شما آسایشی می‌آورد که دیگر مجبور نباشید به آن فکر کنید. برخی هم قیاس‌های غلطی انجام می‌دهند مثلاً می‌گویند «عشق مهمتر از پول است.» نویسنده‌ی کتاب «اسرار ذهن ثروتمند» پاسخ جالبی برای این حرف دارد:

«پول در زمینه‌هایی که کاربرد دارد، بی‌نهایت مهم است و در زمینه‌هایی که کاربردی ندارد اهمیت نیز ندارد و اگرچه عشق نیز می‌تواند در دنیا کاربرد داشته باشد، ولی مطمئناً برای ساختن بیمارستان، خانه و مدرسه نمی‌توان آن را پرداخت نمود! ضمناً نمی‌شود با آن شکم کسی را سیر کرد.»     تی هارو اکر

بازنویسی سناریوی مالی با باورهای ثروتمندانه

برای تغییر وضعیت مالی لازم است که پس از تشخیص افکار و باورهای منفی و محدودکننده، سناریوی مالی خود را با باورهای مثبت و ثروتمندانه بازنویسی کنیم. اگر طالب به‌دست آوردن ثروت هستید، اعتقاد داشتن به این مسئله که عنان زندگی و به‌ویژه فرمان وضعیت مالی زندگی در دستان خود شما قرار داشته دارد، خیلی مهم است. آیا به این مسئله دقت کرده‌اید که معمولاً این آدم های فقیر هستند که بخت خود را در قرعه‌کشی‌ها می‌آزمایند؟ آن‌ها در واقع به این اعتقاد دارند که پول از طریق افتادن قرعه به نامشان به آن‌ها می‌رسد. ثروتمندان در دنیای پربرکت و فراوانی و نعمت زندگی می‌کنند، اما فقیران در دنیای محدودیت‌ها به سر می‌برند. افراد فقیر و متوسط از جنس کمبود هستند. آنها فکر می‌کنند که از بین شغل خوب یا ارتباط خوب با خانواده، از بین ثروت و معنویت، از میان اشتغال به‌ کار و تفریح حتماً باید یکی را انتخاب کنند. ثروتمندان می‌دانند که باکمی خلاقیت می‌شود تقریباً راهی را برای داشتن هر دو آن‌ها پیدا کرد. ثروتمندان معتقدند شما، هم می‌توانید کیک داشته باشید و هم از خوردن آن لذت ببرید. افراد متوسط و فقیر معتقدند یک کیک خیلی زیاد است، پس من فقط یک برش از آن را می‌خواهم. روش اداره کردن پول از مبلغ پول مهم‌تر است. تا نشان ندهید که آنچه را که دارید می‌توانید حفظ کنید، مورد بیشتری را به‌دست نخواهید آورد. یا شما پول را به کنترل خود درآورید، یا پول شما را به کنترل خود در خواهد آورد. حل با آگاهی از باورهای مالیِ محدودکننده خود باورهای مثبت و ثروتمندانه را انتخاب کنید. مشخص کنید که چقدر می‌خواهید. چه مقدار درآمد و چه میزان سرمایه‌ی خالص برای شما کافی است؟ با در نظر گرفتن مخارج و سبک زندگی خود، مقدار پول و دارایی را که برای شما استقلال مالی محسوب می‌شود را تعیین کنید. عدد به دست آمده هدف مالی شماست. حال به خود زمان بدهید و مشخص کنید که تا چند سال آینده قرار است به این هدف دست یابید. تمام این‌ها را در جایی بنویسید. بازنویسی سناریوی مالی برای کسب ثروت و استقلال مالی گام مهمی است اما کافی نیست.

روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید

اگر شما دائما در حال یادگیری نباشید، عقب خواهید ماند. موفقیت یک مهارت یادگرفتنی است. می‌توانید موفق شدن در هر موردی را بیاموزید. مهم نیست که اکنون در چه مرحله‌ای هستید. هر استادی زمانی ناشی بوده است. سریع‌ترین راه برای ثروتمند شدن و ثروتمند ماندن کار کردن بر روی توسعه دادن خودتان است. دنیای بیرون شما دقیقاً انعکاسی از دنیای درون شماست. شما ریشه هستید  نتایج شما میوه‌ها هستند. آدم های ثروتمند جهت موفقیت را این‌چنین می‌دانند: باش، انجام بده، داشته باش. آدم های متوسط و فقیر جهت موفقیت را این‌چنین می‌دانند: داشته باش، انجام بده، باش. آدم های فقیر و طبقه متوسط، معتقدند که اگر من پول هنگفتی داشته باشم، می‌توانم آنچه را که می‌خواهم انجام بدهم و آدم موفقی بشوم. آدم های ثروتمند معتقدند: اگر من یک فرد موفقی بشوم قادر خواهم بود آنچه را که نیاز دارم انجام بدهم و آنچه را که می‌خواهم از جمله پول، داشته باشم. ثروتمندان واقعی می‌دانند که: هدف از ایجاد ثروت اساساً پول هنگفت داشتن نیست، بلکه کمک به رشد دادن خود می‌باشد که تا به بهترین فردی که ممکن است تبدیل شوید. برای اینکه به بهترین وجه به شما دستمزد پرداخت شود، شما باید بهترین باشید.

« پول درآوردن یعنی برآوردن ساختن خواسته‌ها و نیازهای مردم. هر چیزی که خریده، فروخته یا معامله شود، خواست یک نفر را برآورده می‌کند. یافتن راه‌های خدمت رسانی بهتر به مشتریان، شرکای تجاری، همکاران، دوستان، خانواده و دیگران شما را به ثروتی که آرزو دارید سوق خواهد داد.»          باب پراکتور

حالا باید راهی برای کسب درآمد پیدا کنید. چه خدمتی ارائه می‌دهید؟ چه محصولی تولید می‌کنید؟ چه مهارت‌ها و استعدادهایی دارید؟ چه کار یا فعالیتی را با شور و شوق انجام می‌دهید؟ یکی از مهمترین رازهای کسب ثروت سرشار انجام کاری است که آن را دوست داریم. وقتی کاری را انجام می‌دهید که به آن عشق می‌ورزید و متعهد به کسب درآمد از آن طریق می‌شوید، دیگر فقط کار نمی‌کنید. دیگر صبح‌ها به‌زور از خواب بیدار نخواهید شد بلکه به سبکی یک پر بیدار خواهید شد. از کشف آنچه یک روز دیگر برایتان خواهد داشت به هیجان خواهید آمد. جریان انرژی خلاق و سرور درونی در تمام طول روز با شما خواهد بود.

اقدام؛ پیوند زدن بین درون و بیرون

میلیون‌ها نفر از مردم در مورد ثروتمند شدن، فقط «فکر» می‌کنند و هزاران نفر ثروتمند شدن را تجسم، تصور یا مراقبه کرده و عبارات تأکیدی ثروتمندانه را تکرار می‌کنند. تجسم‌ها، تصورها، عبارات تأکیدی، دعاها و مدیتیشن‌ها ابزارهای جالبی هستند اما هیچ‌کدام از آن‌ها سر خود پولی واقعی را به دنیای حقیقی شما نخواهند آورد. در دنیای واقعی باید دست به اقدام بزنیم.

همان طور که گفتیم فرآیند تجلی هر خواسته از افکار شروع ‌شده تبدیل به احساسات می‌شود. احساسات منجر به اعمال گشته و اعمال باعث خلق نتایج می‌شود. افکار و احساسات بخشی از دنیای درونی هستند و اعمال و نتایج بخشی از دنیای بیرونی. اقدام و عمل پلی است بین دنیای درونی و دنیای بیرونی. پس علیرغم ترس‌ها و تردیدها باید شهامت به خرج داده و بلافاصله دست به عمل بزنیم. همان طور که گوته گفته:

«انجام آنچه را می‌توانی یا فکر می‌کنی می‌توانی، آغاز کن. در شهامت، نبوغ، اقتدار و اعجاز نهفته است.»

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: زندگی رویایی





موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب ثروت و استقلال مالی،
برچسب ها: ثروت، رشد مالی، پول، ترموستات مالی، سناریوی مالی، درآمد، روانشناسی پول،

[ جمعه 19 خرداد 1396 ] [ 12:46 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

هفت اصل برای هنرمندانه زیستن

جدیداً به جای کلمه‌ی «موفقیت»، ترجیح می‌دهم از عبارت «هنر زیستن» استفاده کنم. اینکه با استفاده از تکنیک‌ها و ترفندهایی در آینده‌ای نامعلوم به چیزهایی برسم که در آن آینده‌ی نامعلوم به من احساس شادی و خوشبختی بدهد، برای من کافی نیست. من نیاز دارم که هم اکنون زندگی‌ام را تا حدی که می‌توانم معنادارتر و غنی‌تر کنم. «هنر زیستن» قرار است که به این نیاز پاسخ گوید و کسی که بتواند چنین زندگی کند هنرمند واقعی است.

«هنرمندان واقعی کسانی هستند که می‌توانند سطح زندگی روزمره‌ی خود را تا حد یک موهبت الهی بالا ببرند.»     سارابن برت ناچ

چطور می‌توانیم سطح زندگی روزمره‌ی خود را در حد یک موهبت الهی بالا ببریم؟ چطور می‌توانیم در همین لحظه شادمانی، غنا و معجزه‌ی هستی را در درون خود تجربه کنیم؟ شاید پیشنهادهای من که برای خودم فوق‌العاده تأثیرگذار بوده‎اند، برای شما هم موثر واقع شود.

اصل اول: بار زندگی را سبک کنید

امروزه زندگی‌ بیشتر ما به مسابقه‌ای برای تصاحب سریع‌تر انواع وسایل، کالاها، اعتبار و ارزش اجتماعی تبدیل شده است. دائما به سرعت و انجام کار بیشتر در زمان کمتر تشویق می‌شویم. از یادگیری مهارت‌های تندخوانی گرفته تا انواع مهارت‌های «یک دقیقه‌ای»: از مدیریت یک دقیقه‌ای تا میلیونر یک دقیقه‌ای. دچار یک زندگی فست فودی و پرمشغله شده‌ایم. معمولاً آن قدر پرمشغله و پرکار هستیم که زیستن حقیقی را فراموش می‌کنیم.

«روح نمی‌تواند در زندگی پرسرعت امروزی رشد کند زیرا تحت تاثیر چیزی قرار گرفتن، فکر کردن به آن و درک کردن و در نتیجه رشد کردن، به زمان نیاز دارد.»     توماس مور

واقعاً چه مقدار از اشتغالات روزمره ما ضرورت دارد؟ چه مقدار از وسایلی که خریده‌ایم را استفاده می‌کنیم؟ آنچه تاکنون به دست آورده‌ایم چقدر به غنی‌تر شدن زندگی ما کمک کرده است؟

مارسل دوشان آدم عجیبی بود. او به درک بسیار عمیقی از نفس هستی و زندگی دست یافته بود. کتاب «پنجره‌ای گشوده بر چیزی دیگر» که مصاحبه‌ای مفصل با اوست بسیار خواندنی و آموزنده است. دوشان می‌گفت که «نباید بار زندگی را سنگین کرد.» او را پدر هنر مدرن می‌خوانند. ولی به نظر من همان طور که خودش نیز گفته، هنر اصلی او زندگی کردن بود. او به جای اینکه صرفاً هنرمند باشد، هنرمندانه زندگی می‌‌کرد.

«هنر من زندگی کردن است. هر ثانیه و هر نفس کشیدن، یک اثر هنری است که هیچ جا ثبت نمی‌شود، نه دیدنی است و نه فکر کردنی. نوعی سرخوشی مدام است.»     مارسل دوشان

اصل دوم: کارهای روزمره را هنرمندانه انجام دهید

شستن ظروف، جارو کشیدن، آشپزی، مسواک زدن و همه‌ی امور به ظاهر پیش پا افتاده را می‌توان با روحیه و نگرشی هنرمندانه انجام داد. می‌توان با آرامش، ظرافت و غرق شدن در آن کار، آن را به یک آفرینش هنری تبدیل کرد. در این صورت لذت عمیقی را از انجام همین کارهای عادی تجربه خواهیم کرد. هیچ کاری کوچک و بی‌اهمیت نیست. هر کاری می‌تواند منشاء شادی، لذت و هیجان باشد. همه چیز به این برمی‌گردد که چگونه به آن نگاه کنیم. شاید دو سه نوبت آشپزی در هر روز در کنار هزار و یک کار ریز و درشت برای یک بانوی خانه‌دار یک کار عذاب‌آور و توانفرسا باشد. اما اگر آن را به عنوان هدیه‌ و خدمتی عاشقانه برای همسر و فرزندان خود در نظر بگیرد و از این بعد به آن نگاه کند، آن را با شور و لذت انجام خواهد داد.

«زنی که تنها با دست کار می‌کند کارگر است، زنی که با دست و سر کار می‌کند استادکار است و زنی که با دست و سر و قلب کار می‌کند هنرمند است.»    فرانسیس آسیزی

اصل سوم: زندگی را در اولویت قرار دهید

آیا شما نیز از آدم‌هایی هستید که یک روزی در آینده قرار است زندگی کردن را شروع کنند؟ بعد از پشت سر گذاشتن کنکور، بعد از فارغ‌التحصیلی، بعد از استخدام شدن، بعد از ازدواج، بعد از ثروتمند شدن و غیره. هیچ زمانی برای زندگی کردن بهتر از همین لحظه نیست. در هر موقعیتی که قرار دارید، چه در پشت کنکور، چه در دوران دانشجویی، با کار یا بی کار، مجرد یا متأهل، در سلول زندان یا در ویلای شخصی‌تان؛ فقط و فقط همین لحظه‌ی حاضر، واقعیت دارد. منظور عدم برنامه‌ریزی یا تلاش برای آینده نیست. منظور موکول نکردن زندگی به آینده است. اینکه خود زندگی را در اولویت تمام کارها قرار دهیم. اگر چنین کنیم بسیاری از کارهای و تقلاهای بی‌مورد و بی‌معنا خود به خود کنار خواهد رفت و زندگی‌مان از غنا و شعف بیشتری برخوردار خواهد گشت.

«زندگی آن قدر شگفت‌انگیز است که فرصتی برای پرداختن به کارهای دیگر باقی نمی‌گذارد.»     امیلی دیکنسون

اصل چهارم: برای خودتان زندگی کنید

منظور از این پیشنهاد، در پیش گرفتن یک زندگی خودخواهانه یا اهمیت ندادن به دیگران نیست. بلکه منظور انتخاب سبک زندگی مناسب و خوشایند برای خودمان است حتی اگر خوشایند دیگران نباشد. اگر با به دست آوردن موفقیت، می‌خواهیم نظر و توجه دیگران را به خود جلب کنیم؛ در این صورت به دنبال یک شادمانی گذرا و کاذب هستیم و داریم عمر خود را تلف می‌کنیم. خیلی از ما به خاطر خوشایند دیگران یا مقبولیت اجتماعی شغلی را انتخاب می‌کنیم که هیچ علاقه‌ای به آن نداریم و حتی برایمان عذاب‌آور است و مجبوریم سال‌ها آن را تحمل کنیم. زندگی اصیل و مناسب خود را داشتن بیش از اینکه به امکانات و شرایط وابسته باشد به نگرش و طرز فکر مربوط است. لازمه‌ی آن این است که با شناخت عمیق‌تر خود و روحیاتمان، آنچه را که برای ما معنادارتر و لذت‌بخش‌تر است، بیابیم و زندگی خود را بر مبنای آن سامان ببخشیم.

اصل پنجم: داشته‌هایتان را ببینید

ما معمولاً همیشه به دنبال چیزهایی که نداریم هستیم و وقتی آن را به دست می‌آوریم خوشحالی‌مان دیری نمی‌پاید و سراغ چیز دیگری می‌رویم. همیشه احساس می‌کنیم اگر به شغل بهتر، درآمد بهتر و شرایط بهتر بریم آنگاه برای همیشه خوشحال خواهیم بود و بعد می‌توانیم با خیال راحت از زندگی‌مان لذت ببریم. اما این یک خیال خام است. اگر تحت هر شرایطی که هستید نتوانید از همین لحظه لذت ببرید و در همین لحظه شادی، آرامش و خوشبختی پایدار را احساس کنید خیلی بعید است که هیچ گاه در آینده بتوانید آنها را تجربه کنید. دلیلش این است که این نگرش به مرور به یک عادت تبدیل شده و باعث می‌شود که نتوانید ارزش، اهمیت و لذت آنچه را هم اکنون هستید و دارید، ببینید و احساس کنید.

«اگر به اعماق وجود خود فرو برویم متوجه می‌شویم آنچه را که آرزو داریم در حقیقت در اختیار داریم.»     سیمون میل

اگر بتوانیم آنچه را هم اکنون داریم از جمله سلامتی، آرامش، درآمد، روابط و غیره را ببینیم و قدرشان را بدانیم و به عنوان موهبت و برکتی ارزشمند آنها را پاس بداریم، هم زندگی‌مان لذت‌بخش‌تر خواهد بود و هم مقدار بیشتری از آنها را به دست خواهیم آورد.

«گریستم چون کفش نداشتم تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت.»    یک شاعر گمنام

اصل ششم: برای زیستن شرط نگذارید

خیلی مواقع ما با قید و بندهای خودساخته، زندگی را برای خود سخت می‌کنیم. اگر فلان ماشین را بخرم خوشحال خواهم بود. اگر با آن فرد ازدواج کنم خوشبخت می‌شوم. اگر در فلان شهر زندگی کنم شادتر خواهم بود. هیچ مشکلی وجود ندارد که برای تغییر شرایطمان تلاش کنیم. مشکل از وقتی شروع می‌شود که زیستن، لذت بردن و شاد بودن را مشروط به دستیابی به آن شرایط می‌کنیم. اغلب آدم‌ها کودکی را بهترین دوران عمر خود می‌دانند در صورتی که از خیلی جهات در حال حاضر وضعیت بهتری از دوران کودکی دارند. علتش این است که ما در کودکی برای زندگی کردن شرط و شروط نداشتیم. هر چقدر که برای شادی، لذت و آرامش شرط و شروط کمتری قائل باشیم، آنها را بیشتر تجربه خواهیم کرد.

«مردم به همان اندازه خوشبخت هستند که تصمیم گرفته‌اند خوشبخت باشند.»      آبراهام لینکلن

اصل هفتم: گوهر ذاتی خود را آشکار کنید

بزرگ‌ترین هنر ما شاید کشف و عرضه‌ی آن موهبت یگانه‌ای باشد که در درونمان قرار دارد. علیرغم هر باور منفی و محدودکننده‌ای که ممکن است از کودکی در ذهنمان کاشته باشند، هر یک از ما موجودی منحصر به فرد هستیم با قابلیت‌ها و استعدادهایی منحصر به فرد.

«جایی هست که جز تو هیچ کس نمی‌تواند آن را پُرکند. کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست.»     افلاطون

شکوفایی و ظهور این نبوغ طبیعی و این گوهر ذاتی یکی از بزرگ‌ترین منابع شادمانی و خوشبختی است. با تبدیل شدن به آنچه برای آن سرشته شده‌ایم، شادمانی عمیق و پایدار را تجربه می‌کنیم. بزرگ‌ترین خدمتی که در حق خود و دیگران می‌توانیم انجام دهیم این است که گوهر ذاتی خود را بشناسیم و در راه شکوفایی و عرضه آن به جهان گام برداریم. در این صورت به مقام پادشاهی سرزمین وجود خویش دست خواهیم یافت، چنانکه حافظ نیز گفته:

تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای      ورنه خود از تخمه‌ جمشید و فریدون باشی

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور


منبع: زندگی رویایی





موضوع: تربیتی، رشد شخصی، شادی، خودشکوفایی،
برچسب ها: زندگی هنرمندانه، سادگی، خود بودن، راحت بودن با خود، شادی نامشروط، زندگی نامشروط،

[ پنجشنبه 11 خرداد 1396 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

مقاومت درونی چیست و چگونه مانع انجام کارها می‌شود؟

اگر تصمیم داشتید رژیم لاغری بگیرید و پس از مدتی آن را رها کرده‌اید. اگر مصمم بودید زبان خارجی یاد بگیرید اما هرگز این کار را انجام نداده‌اید. اگر ایده‌ی نوشتن کتابی را داشتید اما هرگز آن را شروع نکرده‌اید. اگر نقاشی هستید که تاکنون یک نقاشی هم نکشیده‌اید. اگر قصد داشتید کار پاره‌وقتی را انجام دهید ولی هیچ‌وقت شروعش نکرده‌اید. اگر می‌خواستید تغییری در برخی عادات خود ایجاد کنید اما همچنان همان آدم سابق هستید. اگر بارها احساس کرده‌اید که توانایی انجام کارهای خیلی بزرگ‌تری را دارید اما هرگز به سراغ آنها نرفته‌اید. اگر سال‌هاست برای شروع کاری همچنان امروز و فردا می‌کنید. اگر تجربه‌هایی از این نوع را داشتید پس نیروی بازدارنده‌ی مقاومت درونی را احساس کرده‌اید.

دشمن درون خود را بشناسید

از سنین نوجوانی همیشه نوشتن را دوست داشتم. ایده‌های زیادی هم برای نوشتن داشتم اما هر وقت کاغذ سفید را روی میز می‌گذاشتم با نیروی بازدارنده‌ی عجیبی روبرو می‌شدم که اجازه‌ی نوشتن حتی یک کلمه را به من نمی‌داد. این نیرو آن چنان قوی بود که معمولاً بر من پیروز می‌شد. برخی مواقع نیز که موفق می‌شدم و نوشتن را شروع می‌کردم مرا از ادامه کار بازمی‌داشت. به مدت بیست سال این وضع ادامه داشت و من همچنان در رویای نوشتن به سر می‌بردم بدون اینکه چیزی بنویسم. برایم عجیب بود که بدون وجود هیچ مانع بیرونی چرا نمی‌توانم بنویسم. تا اینکه چند سال پیش به کتابی برخورد کردم با عنوان «نبرد هنرمند» از نویسنده‌ای به نام استیون پرسفیلد (ترجمه نوشین دیانتی، نشر پیکان) و با خواندن این کتاب بودم که متوجه شدم یک دشمن نامرئی و قدرتمند در درون من پنهان است که مانع نوشتن من می‌شد. این نیروی بازدارنده مقاومت درونی نام داشت. پرسفیلد مقاومت را «مسموم‌ترین نیروی روی زمین» می‌داند که بیشتر از فقر و بیماری و اختلالات جسمی ریشۀ بدبختی است زیرا تن دادن به مقاومت روح و روان ما را از شکل می‌اندازد. ما را از رشد بازمی‌دارد و از آنچه هستیم و به دنیا آمده‌ایم تا باشیم کوچک‌تر می‌کند. اما این نیروی بازدارنده یک نشانه‌ی خوب هم هست.

مقاومت سایه‌ی نبوغ است

مقاومت یک نیروی منفی است اما این نیرو یک وجه مثبت هم دارد و آن استعداد و نبوغ درونی شماست. در روانشناسی یونگ بخش تاریک وجود ما که شامل نیروهای منفی است سایه نام دارد. مقاومت هم یکی از همین سایه‌ها است. اما وقتی سایه‌ای باشد پس نوری هم هست. هر خورشیدی سایه ایجاد می‌کند و سایه‌ی نبوغ هم مقاومت است. هر چقدر که شور و اشتیاقتان برای تحقق نبوغتان بیشتر باشد، نیروی مقاومت شما در برابر آن نیز بیشتر خواهد بود. مقاومت سریع‌تر از گلوله‌ی شلیک شده، قدرتمندتر از لکوموتیو و ترک آن هم سخت‌تر از ترک مواد مخدر است. اگر مقاومت ما را شکست داده است، تنها نیستیم. میلیون‌ها انسان بااستعداد و باهوش پیش از ما به زمین افتاده‌اند. اما اکثر ما حتی نمی‌دانیم که چه چیزی ما را به زمین زده است. اگر اجازه بدهیم مقاومت همچنان ما را شکست دهد زندگی حسرت‌باری در پیش خواهیم داشت.

مقاومت در چه مواقعی بروز می‌کند؟

مقاومت در برابر انجام کارهای مختلف خود را به میان می‌کشد. در اینجا لیستی از مواردی که مقاومت را برمی‌انگیزند می‌آوریم:

  • انجام و پیگیری هر کار هنری و خلاقانه از جمله نویسندگی، نقاشی، موسیقی، فیلم و هر نوع فعالیت هنری و مبتکرانه
  • هرگونه رژیم تناسب اندام و سلامتی
  • هر نوع ریسک و خطر برای تغییر و تحول در شغل، پیشرفت مالی و کارآفرینی
  • هر برنامه‌ای در جهت رشد شخصی و خودشکوفایی
  • هر تصمیمی برای تغییر و ترک عادات منفی یا ایجاد عادات مثبت
  • هرگونه آموزش و یادگیری

در تمام این موارد و وضعیت‌های مشابه ما با مقاومت درونی مواجه می‌شویم. مقاومت به شکل‌های مختلف مانع انجام کار می‌شود. شناخت این شیوه‌ها می‌تواند ما را برای غلبه بر آن یاری کند.

مقاومت درونی و نامرئی است

بسیاری مواقع ما علت تعلل در انجام یا اتمام کارها را به عوامل بیرونی و قابل مشاهده مثل همسر، والدین، دوستان یا شرایط نسبت می‌دهیم درصورتی‌که آن نیروی بازدارنده در درون ماست و دیده نمی‌شود. ما فقط آن را به شکل یک انرژی و قدرت بازدارنده‌ی منفی در درون خود تجربه می‌کنیم که حواسمان را به شکل‌های مختلف پرت می‌کند و ما را از انجام کار بازمی‌دارد.

مقاومت در آغاز کار قد علم می‌کند

حتماً تجربه کرده‌اید که گاهی شروع کردن برخی کارها برای ما خیلی دشوار است. مقاومت همیشه در شروع به میان می‌آید و می‌خواهد به هر شکلی مانع آغاز کار شود. طفره رفتن از شروع کار معمولاً نشانه آشکاری از غلبه‌ی مقاومت است. طفره رفتن بارزترین مظهر مقاومت است. چون توجیه آن آسان است. ما به جای اینکه بگوییم «هرگز نمی‌خواهم زبان خارجی یاد بگیرم» می‌گوییم «از تابستان آینده در کلاس زبان ثبت نام خواهم کرد.» خطر بزرگ طفره رفتن این است که اگر به عادت تبدیل شود، ما همواره و تا دم مرگ زیستن به روش دلخواهمان را به تعویق خواهیم انداخت. «شروع کردن» مشکل‌ترین قسمت کار است و انجام کار معمولاً بسیار راحت‌تر از شروع کردن آن است. پس هر ایده و هر برنامه‌ای که در سر دارید بلافاصله قدمی در جهت انجام آن بردارید و کار را شروع کنید.

مقاومت موذی است

مقاومت ترفندهای زیادی برای بازداشتن ما از کار بلد است. مقاومت با پیشنهادهای کوچک و خوشایندی مثل صرف یک قهوه، سر زدن به شبکه‌های اجتماعی، چک کردن ایمیل‌ها، تماس با یک دوست، یک چرت ده دقیقه‌ای به سراغ شما می‌آید و اگر موفق شود، شما ناگهان می‌بینید که ساعت‌ها گذشته و شما همچنان در حال سیاحت در اینترنت هستید و هیچ کاری هم انجام نداده‌اید. اگر مقاومت با پیشنهادهای کوچک نتوانست بر شما پیروز شود از راه‌های مرموزتر و زیرکانه‌تری وارد می‌شود. برای انجام ندادن کار دلایل و بهانه‌های بسیار منطقی و معقول می‌آورد. فلسفه انجام آن کار را زیر سؤال می‌برد. به شما می‌گوید که توانایی انجام کار را ندارید و صدها توجیه و بهانه‌ی دیگر.

مقاومت از ترس تغذیه می‌کند

مقاومت هیچ قدرتی از خود ندارد. آن تمام انرژی و نیرویش را از خود ما می‌گیرد. ترس یکی از منابع تغذیه‌ی مقاومت است. بر اساس یک قاعده‌ی کلی «هرچه بیشتر از یک فعالیت یا ازیک چالش بترسیم باید با اطمینان بیشتری به طرف آن برویم.» زیرا شدت ترس ما نشانه آن است که انجام آن کار می‌تواند کمک بیشتری به رشد و شکوفایی ما بکند. شدت ترس با شدت مقاومت ارتباط مستقیم دارد. اگر از انجام کاری ترس زیادی داشته باشیم برای انجام آن با مقاومت زیادی نیز روبرو خواهیم بود. تنها راه غلبه بر ترس مواجه شدن با آن است. اگر از صحبت در جمع می‌ترسید، این ترس مربوط به قبل از شروع صحبت است و به‌محض شروع به حرف زدن در جمع تمام ترستان از بین می‌رود و مقاومت نیز نیرویش را از دست می‌دهد. پس هر چه زودتر باید با ترس‌هایمان روبرو شویم.

مقاومت باعث خودتخریبی می‌شود

گاهی مقاومت باعث می‌شود که به‌جای انجام کار مورد نظر عکس آن را انجام دهیم. مثلاً به‌جای شروع رژیم لاغری به پرخوری بیشتر روی می‌آوریم. گاهی ما بزرگ‌ترین دشمن خویشتنیم و دائما در حال گستردن دام‌هایی هستیم که در نهایت خود در آنها گرفتار می‌شویم. خود تخریبی یکی از این دام‌ها است. خودتخریب‌گرها معمولاً انسان‌های بسیار مستعدی هستند اما فقط بخش کوچکی از قوای خود را در جهت فعالیت‌های سازنده به ‌کار می‌گیرند. قسمت عمده توان آنها صرف خنثی کردن  فعالیت‌های از پیش برنامه‌ریزی‌شده و در نهایت آماده ساختن خود برای روبرو شدن با شکست می‌شود. عنصر مشترک در تمام الگوهای خودتخریبی این است که «فرد به انجام کاری مبادرت می‌ورزد که برای خودش زیان‌آور است.» مقاومت از طریق خودتخریبی دو بار ما را شکست می‌دهد. هم مانع انجام کار مفید می‌شود و هم با وادار کردن ما به انجام کار مخرب به ما لطمه‌ی بیشتری می‌زند.

کمال‌گرایی، شکل دیگری از مقاومت

کمال‌گرایی نیز می‌تواند یکی از اشکال مقاومت باشد. نقاشی که چند ماده رنگی را باهم ترکیب می‌کند اما به دلیل عدم رضایت از ترکیب رنگ به‌دست آمده، بارها و بارها به این کار را تکرار می‌کند و هیچ کار دیگری انجام نمی‌دهد. نویسنده‌ای که پشت سرهم صفحات یک دست‌نوشته را پاره می‌کند و تا ابد «کارش را دوباره آغاز می کند.» کمال‌گرایی آنها به‌تدریج تمام انرژی و اراده آنها را سست می‌کند. همیشه کارها به تعویق می‌افتد. کمال‌گرایی باعث می‌شود که هرگز نتوانیم یک فعالیت خلاقانه را به اتمام برسانیم.

مقاومت در پایان کار نیرومندتر می‌شود

مقاومت بسیار سرسخت است. وقتی که شما به مقاومت در شروع کار غلبه کردید و اجازه ندادید که شما را از ادامه کار باز دارد باید حواستان باشد که در پایان کار با نیروی بیشتر به شما حمله خواهد کرد. آیا برایتان پیش آمده که در نزدیکی‌های اتمام یک کار رهایش کرده باشید؟ اینجا نقطه‌ی حساسی است چون شما در حال غلبه‌ی کامل بر مقاومت هستید و آن همه‌ی نیروهایش را علیه شما بسیج می‌کند.

حرفه‌ای شدن؛ راه غلبه بر مقاومت

در برخی کارها مثل کنترل وزن یا یادگیری زبان شاید آگاهی از مقاومت و شیوه‌های بروز و ظهور آن به غلبه بر آن کمک کند اما برای غلبه بر مقاومت در انجام کارهایی که مربوط به شکوفایی استعدادها و توانایی‌های ماست باید نقش و اهمیت آن را در زندگی خود مشخص کنیم و به شکل حرفه‌ای آن را پی بگیریم. علت اینکه سال‌ها برای نوشتن تعلل می‌کردم این بود که حرفه‌ای نبودم. آن زمان فکر می‌کردم فقط به خاطر علاقه و برای دل خودم می‌خواهم بنویسم اما هیچ وقت نیز این کار را نمی‌کردم. اما از وقتی که تصمیم گرفتم نوشتن را به یک حرفه و کار تبدیل کنم آن وقت بود که شروع کردم به نوشتن و توانستم به مقاومت بیست ساله‌ی خود غلبه کنم. منظور از حرفه‌ای بودن در اینجا در مقایسه با انگیزه‌ها و تعهدات فرد تازه‌کار یا غیرحرفه‌ای است. برخی تفاوت فرد حرفه‌ای و تازه‌کار چنین است:

  • تازه‌کار برای لذت و سرگرمی کار می‌کند اما حرفه‌ای برای معاش
  • برای تازه‌کار، کار در درجه دوم اهمیت قرار دارد درصورتی‌که برای حرفه‌ای وظیفه اصلی و در درجه اول است
  • تازه‌کار پاره‌وقت کار می‌کند و حرفه‌ای تمام‌وقت

به نظر می‌رسد تازه‌کار عشق بیشتری برای کار دارد و از آن لذت بیشتری می‌برد اما چنین نیست. اگر کار را دوست داشت آن را در درجه اول اهمیت قرار می‌داد، آن را به شغل اصلی‌اش تبدیل و زندگی‌اش را وقف آن می‌کرد.

مقاومت درونی هیچ وقت از بین نمی‌رود

مقاومت مانعی نیست که بشود آن را یک بار و برای همیشه از میان برداشت و پس از آن با خیال راحت به انجام کارهای مثبت و مفید پرداخت. مقاومت یک نیرو و یک بخشی از وجود ماست و همان طور که دیدیم با ترس، خودتخریبی، کمال‌گرایی، بهانه‌تراشی و بسیاری از جنبه‌های وجود و رفتارهای ما در ارتباط است. تنها کاری که ما در برابر مقاومت می‌توانیم انجام دهیم غلبه بر آن است و این مبارزه تا زنده‌ هستیم ادامه خواهد داشت. با هر بار موفقیت در غلبه بر مقاومت درونی، قوی‌تر می‌شویم و زندگی‌مان کمی بهتر و غنی‌تر می‌شود.

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور






موضوع: رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: مقاومت درونی، خودتخریبی، کمالگرایی، موانع درونی،

[ دوشنبه 1 خرداد 1396 ] [ 07:27 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]