گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

چرا دنبال کار و شغلی که دوست داریم، نمی‌رویم؟

چرا دنبال کار و شغلی که دوست داریم، نمی‌رویم؟

هر یک از ما موجودی منحصر به فرد هستیم و استعدادها و علایق خاص خود را داریم. اکثر ما به طور شهودی می‌دانیم که از چه کار و فعالیتی خوشمان می‌آید و گاهی ممکن است در اوقات فراغت به این علایق بپردازیم. برای بیشتر ما کار و شغل چیزی جدای از علاقه و تفریح است. در حالی که روانشناسی را دوست داریم می‌رویم مهندسی می‌خوانیم. با اینکه به نقاشی علاقه داریم، حسابدار می‌شویم. از معماری خوشمان می‌آید اما صنایع قبول می‌شویم. دوست داریم برای خودمان کار کنیم اما شغل کارمندی را انتخاب می‌کنیم. تعداد خیلی کمی از آدم‌های بسیاری که با آنها برخورد داشته‌ام کارشان را دوست داشته‌اند. اکثر آنها به دنبال کار و شغل مورد علاقه خود نرفته‌ بودند. اما چرا چنین است؟ چرا کار و شغلی را که دوست داریم، انجام نمی‌دهیم؟

علایق و استعدادهای خود را نمی‌شناسیم

بسیاری از ما حتی در سنین بلوغ و بزرگسالی نیز به درستی علایق و استعدادهای خود را نمی‌شناسیم. هیچ وقت برای این نوع خودشناسی آموزش ندیده‌ایم و راهنمایی نشده‌ایم. مدرسه در اصل قرار است جایی برای کشف و شکوفایی علایق و استعدادهای ما باشد اما در عمل چنین اتفاقی نمی‌افتد. ما مجبوریم علایق خود را در محدوده‌ی رشته‌های دفترچه کنکور بجوییم و پس از آن هم معمولا در دام رشته و کاری که هیچ علاقه‌ای به آن نداریم، گیر می‌افتیم. برخی تست‌های استعدادیابی و تیپ‌شناسی شخصیتی می‌توانند برای کشف علایق و استعدادها مفید باشند اما کافی نیستند. این آزمون‌ها بسیار ساده‌سازی شده هستند و پیچیدگی تفاوت‌های فردی، تجارب گذشته و تاثیرات محیطی که شخص در آن رشد کرده را در نظر نمی‌گیرند. از طرف دیگر در نهایت این خود شما هستید که باید به پرسش‌های این آزمون‌ها پاسخ بدهید. منظورم این است که در نهایت این خودتان هستید که باید با مراجعه به درون خود علایق و استعدادهای خود را کشف کنید. چه کاری برایتان لدتبخش است؟ چه مهارتی را راحت و آسان انجام می‌دهید؟ چه موضوع یا فعالیتی را سریع یاد می‌گیرید؟ تفریحات و سرگرمی‌هایتان چیست؟ همه این‌ها می‌تواند سرنخی برای کشف علاقه و استعدادتان باشد. علت اینکه علاقه و استعداد را باهم به کار می‌برم این است که آنها معمولا باهم همسو و سازگار هستند. اگر شما واقعا به گرافیک یا نویسندگی یا فوتبال علاقه دارید به احتمال زیاد در آن زمینه استعداد هم دارید.

در انتخاب شغل تحت تاثیر معیارهای دیگران قرار می‌گیریم

برای بیشتر ما انتخاب شغل از مسیر مدرسه، کنکور و انتخاب رشته می‌گذرد. به عنوان نوجوانی دبیرستانی معمولا بسیار تحت تاثیر نظرات و باورهای دیگران هستیم و به راحتی معیارها و مُدهای اجتماعی را می‌پذیریم. بیشتر والدین از بچه‌ها توقع دارند که دکتر یا مهندس شوند و کاری به علاقه خود آنان ندارند. در حالی که من اشتیاق فراوانی به فیزیک داشتم، مهندسی خواندم فقط به خاطر اینکه همه توقع داشتند که من مهندس شوم. دوستم عاشق ریاضی بود اما پزشک شد. (در ادامه خواهم گفت که ۲۰ سال پس از این انتخاب، من و دوستم به کجا رسیده‌ایم؟) اکثر دوستان دیگرم نیز چنین وضعی داشتند. در آن سنین اکثر ما آنقدر به پختگی، شناخت و استقلال فکری نرسیده‌ایم که بتوانیم راه خودمان را برویم و رشته و کار دلخواهمان را پیگیری کنیم. اما در سال‌های بلوغ نیز همچنان موانع دیگری ما را از پیگیری علایقمان باز می‌دارد.

از ناهمرنگی با جماعت می‌ترسیم

پیگیری علایق شخصی، معمولا ما را در برابر توقعات و باورهای اطرافیان و جامعه قرار می‌دهد. کمتر کسی در سنین بلوغ یا بزرگسالی مسیر شغلی خود را تغییر می‌دهد. بنابراین اگر شما بخواهید چنین کاری بکنید توجه دیگران را به خود جلب می‌کنید و یک شخص غیرعادی و عجیب به حساب می‌آیید و این قضاوت دیگران، در ما ایجاد ترس می‌کند. به همین دلیل ترجیح می‌دهیم همچنان همان آدمی باشیم که تاکنون بوده‌ایم و همان کاری را بکنیم که تاکنون ‌کرده‌ایم. همرنگی با جماعت ممکن است برای خود واقعی ما بسیار گران تمام شود. آرتور شوپنهاور گفته «ما حدود نیمی از شخصیت خود را در راه تلاش برای شباهت به دیگران از دست می‌دهیم.» ارزش‌های سنت و اجتماع از همان سنین مدرسه، کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تأثیری که در اکثر مواقع منجر به دفن خود واقعی ما شده، ما را به شکل یک کپی و رونوشت از انسان مقبول اجتماع درمی‌آورد.  درست است که انسان موجودی اجتماعی است اما اجتماعی بودن به این معنا نیست که همه خود را با معیارهایی یکسان تطبیق دهند. برای پیگیری علایق و استعدادهای خود باید به قدری قوی باشیم که بتوانیم، علیرغم نظر دیگران، به تلاش برای دستیابی به اهداف و رویاهای خود ادامه دهیم.

از شکست خوردن می‌ترسیم

بالاخره کاری که اکنون مشغول انجامش هستیم برایمان غنیمتی است و اگر بخواهیم آن را رها کنیم و به کار دیگری بپردازیم ممکن است شکست بخوریم و موقعیت فعلی‌مان را نیز از دست بدهیم. خب می‌شود کم کم و به مرور مسیر را تغییر بدهیم و هزینه شکست را کمتر کنیم. در کنار شغل فعلی می‌توانیم به طور پاره وقت به کار مورد علاقمان بپردازیم و وقتی که در این کار تثبیت شدیم می‌توانیم کار قبلی را رها کنیم. با این حال معمولا در شروع یک کار جدید، شکست اجتناب ناپذیر است. ما باید مدیریت شکست‌ها را بیاموزیم. باید با استفاده از درس‌هایی که از شکست‌ها و اشتباهات خود می‌گیریم مسیر خود را اصلاح کنیم تا به موفقیت برسیم. شکست‌های موقت در انجام کاری که دوست داریم بسیار بهتر از شکست همیشگیِ ناشی از فراموش کردن علایق‌مان است.

از موفق شدن می‌ترسیم

ترس از موفقیت شاید عجیب برسد اما واقعیت دارد. تصور کنید قرار است آدم بسیار بزرگی شوید و به دستاوردها و موفقیت‌های بزرگی برسید. تصور اینکه واقعا در چنین جایگاهی قرار بگیرید چه احساسی در شما ایجاد می‌کند؟ چرا با اینکه هر یک از ما با استعدادهای منحصر به ‌فرد به دنیا می‌آییم، تعداد اندکی از انسان‌ها می‌توانند این قابلیت‌ها را شکوفا و از آنها استفاده کنند و به موفقیت‌های بزرگ برسند؟ یکی از دلایلی که روانشناس انسان‌گرا آبراهام مازلو برای این مشکل مطرح کرد، «عقده یونس» نام دارد. یونسِ پیامبر که در انجیل و قرآن نیز از او یاد شده است یک بازرگان کم‌جرئت بود که در مقابل درخواست خداوند برای اجرای یک مأموریت مهم، مقاومت کرد، عقده یونس به «ترس از بزرگی» یا رویگردانی از سرنوشت واقعی اشاره دارد. مازلو اعتقاد داشت که ما همان طور که از بدترین ویژگی‌های خود وحشت داریم از بهترین ویژگی‌هایمان هم می‌ترسیم. شاید برای ما داشتن یک مأموریت بزرگ در زندگی خیلی ترسناک باشد به همین دلیل برای ادامه حیات خود به انجام یک سری مشاغل عادی روی می‌آوریم و دنبال یک سری اهداف عادی می‌رویم. همه ما لحظاتی را تجربه کرده‌ایم که طی این لحظات متوجه توانایی‌های واقعی‌مان شده‌ایم. مازلو در این زمینه می‌نویسد: «ولی همزمان با اینکه این توانایی‌ها را در خود می‌بینیم از روی ضعف، حیرت و ترس به لرزه می‌افتیم.» ترس از پیگیری و تحقق نبوغ ذاتی‌مان و کار کردن در حد کفایت، دستورالعمل یک زندگی عمیقاً غمبار است زیرا اگر این روش را انتخاب کنیم از همۀ ظرفیت‌ها و فرصت‌ها کناره‌گیری می‌کنیم. بعضی از افراد از جستجوی بزرگی و موفقیت پرهیز می‌کنند چون از این می‌ترسند که زیاده‌خواه به نظر برسند. ولی این فقط می‌تواند یک بهانه برای فرار از سعی و کوشش باشد. ازاین‌رو ما معمولاً اهداف پست و کوچکی را برای خودمان در نظر می‌گیریم. احتمال برجسته شدن، صاعقه‌ای از ترس را در دل هر انسان عادی ایجاد می‌کند. زیرا متوجه می‌شود که اگر برجسته باشد توجه دیگران را به خود جلب می‌کند. عقده یونس تا حدودی به از دست دادن کنترل و ترس از احتمال اینکه شخصیت قدیمی خود را از دست بدهیم نیز مربوط می‌شود.

اهمیت پیگیری علایق و استعدادها

یکی از اهداف طبیعی در زندگی همه ما دستیابی به لذت و شادی است. به همین دلیل انجام کار و شغل مورد علاقه و لذتبخش نیز امری کاملا طبیعی و درست است. از طرف دیگر طبیعت به هر یک از ما استعدادی خاص خودمان بخشیده و وقتی در پی شکوفایی آن هستیم با ایجاد احساساتی عالی مثل شور و لذت و شادی درونی به ما پاداش می‌دهد. در غیر این صورت نیز طبیعت با هشدارهایی چون احساس بی‌معنایی، ناامیدی، افسردگی، دل‌مردگی، فشار عصبی و استرس و انواع بیماری‌های روان‌تنی به ما یادآوری می‌کند که در مسیر تحقق خود واقعی‌مان قرار نداریم و باید راهمان را اصلاح کنیم. تنها با انجام کاری که برایمان دل داشته باشد خواهیم توانست خدمت بزرگی به جهان عرضه کنیم زیرا عشق و اشتیاق نیرویی است که بر هر مانعی غلبه می‌کند. از طرف دیگر وقتی که به کار عاشقانه‌مان مشغول باشیم در واقع مشغول تفریح و بازی خواهیم بود نه کاری که سراسر تقلا و جان‌کندن باشد. انجام کاری که دوست داریم با بکارگرفتن استعدادها و نبوغ ذاتی‌مان، بازدهی عالی خواهد داشت که به شکل ارائه ارزش و خدمتی به دیگران زندگی خودمان و سایرین را غنا خواهد بخشید.

خطرات شغل ناخوشایند

من که به جای رشته مورد علاقه‌ام یعنی فیزیک، رشته مهندسی را انتخاب کرده بودم هیچ وقت از کارم راضی نبودم و همیشه ناراحت و افسرده بودم. البته فیزیک تنها علاقه من نبود. من به فلسفه و هنرهای تجسمی، نویسندگی و مباحث خودشناسی و رشد شخصی نیز علاقمند بودم. از کارم ناراضی بودم و این نارضایتی آنقدر عمیق بود که مصمم شدم به هر بهایی دنبال علایقم بروم و چنین کردم و هم اکنون نیز در این مسیر هستم. این تغییر باعث شد که دوباره شور و اشتیاقم را به دست آورم و از زندگی‌ام لذت ببرم. اما حکایت دوست من بسیار غم‌انگیز است. او که ‌استعداد فوق‌العاده‌ای در ریاضیات داشت، به دلیل همان معیارهای اجتماعی که در بالا توضیح دادم، رشته پزشکی را انتخاب کرد. وقتی از ریاضیات صحبت می‌کرد شور و اشتیاق و حسرت را هم‌زمان می‌شد در چهره‌اش دید. به عنوان یک پزشک با اینکه از لحاظ درآمد و اعتبار اجتماعی به اهداف خود رسید اما همیشه از شغل خود ناراضی بود و فشار و اضطراب زیادی را تحمل می‌کرد. همیشه از سختی کارش می‌نالید و سرانجام یک روز سکته کرد و در حالیکه هنوز چهل سال نداشت، فوت کرد. هرچند مرگ دست خداست اما شغل ناخوشایند هم می‌تواند یک وسیله باشد و باعث مرگ آدم شود.

 نوشته توسط موسی توماج ایری برای چطور






موضوع: موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: شغل، شغل دلخواه، علاقه شغلی، کار عاشقانه، درآمد، پول، کسب و کار،

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

5 دروغی که نباید دربارۀ خودتان باور کنید!

همه ما از کودکی و در طول مسیر رشد از طرف والدین، اطرافیان و معلمان در خانه، مدرسه و جامعه مورد انواع داوری‌ها و قضاوت‌ها قرار می‌گیریم. هر چقدر که محیط رشد یا تحصیل ما منفی‌تر و از استانداردهای تربیتی و آموزشی پایین‌تری برخوردار باشند این داوری‌ها منفی‌تر و مخرب‌تر هستند. چون در کودکی ذهن ما بسیار تاثیرپذیر است،  به مرور این باورهای منفی و محدودکننده را پذیرفته و تصویری متناسب با آنها در ذهن خود می‌سازیم. تصویری که بدین ترتیب از خودمان در ذهنمان ساخته می‌شود تعیین‌کننده‌ی میزان موفقیت ما در طول زندگی است. در این مقاله به ۵ باور منفی که ممکن است در مورد خودتان پذیرفته باشید، می‌پردازیم. آگاهی به باورهای منفی و محدودکننده اولین قدم برای جایگزینی آنها با باورهای مثبت و دستیابی به موفقیت است.

  1. من خوب و دوست‌داشتنی نیستم

این باور ارزشی در مورد خودتان بسیاری از جوانب زندگی شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اگر در عمق وجودتان بر این باور باشید که آدم خوب و ارزشمندی نیستید، عزت نفس ضعیفی خواهید داشت. عزت نفس سالم به معنای این است که ما خودمان را آدم خوب و ارزشمندی می‌دانیم و با وجود تمام نواقص و نقاط ضعف، خود را دوست داریم. اما اگر داوری‌های منفی عزت نفس ما را خدشه‌دار کرده باشد در این صورت نمی‌توانیم خودمان را پذیرفته و دوست داشته باشیم. این بی‌ارزش دانستن خود باعث می‌شود که خود را آدم بی‌لیاقتی بدانیم. بدین‌ترتیب ما خودمان را از بسیاری از موفقیت‌ها و دستاوردها محروم می‌کنیم. حتی ممکن است که برای تایید بی‌ارزشی خود فرصت‌ها و امکانات بسیاری را به عمد از دست بدهیم.

یکی از روش‌های بروز احساس بی‌ارزشی، خودتخریبی است. در این صورت ما به بزرگترین دشمن خودمان تبدیل می‌شویم و به شیوه‌های مختلف به خودمان لطمه می‌زنیم. ممکن است با افراد منفی دوست شویم که کل زندگی ما را به نابودی بکشاند. ممکن است به اعتیاد روی بیاوریم. ممکن است فرصت یادگیری و آموزش را به بطالت بگذرانیم. ممکن است با فردی که با ما هیچ تناسبی ندارد ازدواج کنیم. همه‌ی این رفتارهای خودتخریب‌گرانه نشان از آن دارد که خودمان را دوست نداریم و خود را لایق و شایسته‌ی چیزهای خوب نمی‌دانیم.

دوست داشتن و پذیرش خویش، نیازمند دلیل نیست. ما به عنوان یک انسان فی‌نفسه ارزشمند و خوب هستیم و باید خودمان را دوست داشته باشیم. تنها کسی که خود را دوست دارد می‌تواند دیگران را دوست داشته باشد.

  1. من باهوش و بااستعداد نیستم

این باور بویژه در مدرسه شکل می‌گیرد. در مدرسه هوش و توانایی شما فقط با معیار نمره‌های برخی رشته‌های درسی سنجیده می‌شود. نمره‌های درسی ممکن است شاید تاحدودی بتواند وجود هوش منطقی-ریاضی را در شما نشان دهد اما قادر به سنجش انواع دیگر هوش و استعداد نیست. آزمون‌های مدرسه قادر به سنجش هوش عاطفی، هوش تجسمی، هوش فضایی، هوش حرکتی، هوش بین فردی، هوش درون فردی و غیره نیست. بنابراین نمرات مدرسه و دانشگاه هیچگاه معیار درستی برای داوری در مورد هوش و استعداد خودتان نیست. همه ما دارای ترکیب منحصر به فردی از هوش و استعداد هستیم.

دکتر کَلوین تیلر استاد دانشگاه یوتا، یکی از پیشگامان بزرگ در آموزش افراد تیزهوش و پراستعداد، به مطالب بسیار شگفت‌انگیزی در تحقیقات خود دست‌یافت. وی دریافت که تمام کودکان تیزهوش و خلاق‌اند. برخی در سخنوری خلاق‌اند، بعضی در حرکات بدنی، بعضی دیگر در نقاشی یا نویسندگی و عده‌ای دیگر در شیوه‌ای که با دیگران ارتباط پیدا می‌کنند، یا در سبک سازمان‌دهی. این استعدادها در اثر باورهای منفی و محدودیت‌کننده‌ای که از محیط و مدرسه دریافت می‌کنیم، سرکوب شده و شکوفا نمی‌شود. به همین دلیل تحقیقات دکتر تیلور نشان داد که فقط ۲ درصد از افراد بالای ۲۵ سال می‌توانند استعداد ذاتی کودکی خود را شکوفا کنند.

«فاجعه‌ی‌ زندگی هر کس، محدود بودن به یک استعداد نیست، بلکه شکست خوردن در استفاده از همان یک استعداد است.» ادگار دبلیو. ورک

بنابراین از خودتان بپرسید که هوش و استعداد ذاتی من چیست؟ چه باورهایی باعث سرکوبی آنها شده و چطور می‌توانم با استفاده از استعدادهای ذاتی‌ام به موفقیت و خودشکوفایی برسم؟

  1. نمی‌توانم

چطور به این نتیجه ‌رسیدید که نمی‌توانید کاری را انجام دهید؟ آیا چون در بار اول شکست خوردید به این نتیجه‌گیری رسیدید؟ آیا کسی را سراغ دارید که در همان تلاش اول به دستاور بزرگی رسیده باشد. اگر چیزی در تلاش اول به دست بیاید مطمئن باشید که دستاورد مهمی نیست.

«بزرگ‌ترین اشتباهی که آدم می‌تواند بکند این است که از اشتباه کردن بهراسد.» البرت هوبارد

تمام دستاورهای مهم با بارها شکست، آزمون و خطا و اصلاح مسیر به دست آمده‌اند. حتی بعد از چند بار تلاش هم نمی‌توان به این نتیجه رسید که «من نمی‌توانم.» اگر نتوانسته‌اید به هدفی برسید باید ببینید که چه مشکلی وجود داشته است؟ در کجا دچار اشتباه شده‌اید؟ چه کارهایی را که لازم بوده، انجام نداده‌اید؟

«موفقیت امر ساده‌ای است، اول تصمیم بگیرید که دقیقاً چه می‌خواهید، آنگاه تصمیم بگیرید که در صورت رسیدن به آرزوها، بهای آن را بپردازید و بعد هم آن بها را پرداخت کنید.» بانکر هانت

همیشه باید از خود بپرسید که «چگونه می‌توانم انجامش دهم؟» اگر در انجام دادن و موفق شدن اصرار کنید و مداومت به خرج دهید حتما موفق خواهید شد. مسئله فقط این است که تصمیم قاطع بگیرید که به هدف برسید و تمام تمرکز خود را روی هدف متمرکز کنید و کوتاه نیایید. در این صورت مطمئنا به هدف خواهید رسید. علیرغم تمام این‌ها اگر شکست هم بخورید آدم قوی‌تری شده‌اید و رشد کرده‌اید که خود زمینه‌ی دستیابی به اهداف و موفقیت‌های دیگر را برای شما فراهم می‌کند.

  1. شانس ندارم

یکی از بزرگترین موانع برای دستیابی به موفقیت این باور است. کسی که فکر می‌کند موفقیت شانسی و تصادفی به دست می‌آید خود را از تمام شانس‌ها و فرصت‌ها محروم می‌کند. این باور مانع تلاش می‌شود و ما را به تنبلی و منفعل بودن وامی‌دارد. لوئی پاستور جمله جالبی دارد. او می‌گوید:

«شانس فقط به سراغ ذهن‌های آماده می‌آید.»

یعنی اینکه شما باید در موقعیت تشخیص شانس و فرصت قرار بگیرید. باید هدف مشخصی داشته باشید و مصمم باشید که به آن هدف برسید. راه‌های ممکن را بررسی کرده باشید و با تمام وجود روی رسیدن به هدف تمرکز کنید. در این صورت شما خوش‌شانس‌تر از قبل خواهید بود. قطعا در یک رود بزرگ شانس بیشتری برای یک صید خوب دارید تا در یک جوی حقیر. پس باید از محدوده‌ی راحتی خود خارج شده و جسارت به خرج دهید و دست به اقدام بزنید. در این صورت شانس خود را افزایش خواهید داد.

«وقتی درهای ذهن خود را به روی افکار منفی می‌بندید، درهای فرصت به روی شما گشوده می‌شوند.» ناپلئون هیل

  1. تنبل هستم

اگر انجام کاری که هیچ علاقه‌ای به انجامش ندارید برای شما سخت است و در مورد آن تنبلی می‌کنید دلیل بر آن نمی‌شود که در تمام زمینه‌ها تنبل باشید. من از لحاظی، آدمی تنبل و راحت‌طلب هستم. اما بااین‌حال ممکن است ساعت‌ها به طور مداوم مطالعه یا فکر کنم و مطلب بنویسم. آیا این نشانه تنبلی است؟ یا با تنبلی در تضاد است؟ پس من در انجام کاری که به آن علاقه دارم نه تنها بسیار مشتاق و پرانرژی هستم و انجام آنها اصلاً خسته‌ام نمی‌کند بلکه عدم انجام این کارهاست که برایم خسته‌کننده و زجرآور است.

«آدم تنبل یا بیمار است یا کار مورد علاقه خود را پیدا نکرده است.»    ناپلئون هیل

بیشتر تنبلی ما ناشی از علت دوم است. یعنی یا کار مورد علاقه خود را پیدا نکرده‌ایم یا آن را پیدا کرده‌ایم ولی کاری را که مورد علاقه ما نیست انجام می‌دهیم. من با انجام کاری که به آن علاقه و اشتیاق نداشته باشم هم خودم را زجر می‌دهم و هم به خاطر عدم دل دادن به ‌کار، کیفیت کارم نیز مناسب نبوده بنابراین به دیگران نیز خدمت باکیفیتی ارائه نخواهم کرد. اما در مورد کاری که برای انجامش مشتاقم، کاملاً برعکس خواهد بود. هم خودم لذت می‌برم و هم به خاطر تمرکز و اشتیاقم خدمتی باکیفیت و عالی را به دیگران ارائه خواهم کرد.

شاید شما برخی از این دروغ‌ها را در مورد خودتان پذیرفته‌اید. اگر چنین است باید آن را با باوری مثبت و قدرتمند جایگزین کنید. باورهای محدودکننده زمان درازی در وجود ما ریشه کرده‌اند بنابراین جایگزینی آنها با باورهای مثبت نیز زمان‌بر خواهد بود و نیاز به تمرین، جدیت و مداومت دارد. وقتی که باورهای جدید در ذهنتان تثبیت شوند خود به خود در مسیر موفقیت و تحقق رویاهایتان قرار خواهید گرفت و از دستاورهای خود شگفت‌زده خواهید شد.

نوشته شده توسط موسی توماج ایری به سفارش وبسایت چطور

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، خودشکوفایی، رشد شخصی، تربیتی،
برچسب ها: عزت نفس، استعداد، هوش، تنبلی، شانس، دوستی با خود، دوست داشتن خود،

[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 ] [ 11:26 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

عبارات تأکیدی شاعرانه، روشی بسیار موثر برای دستیابی به آرامش، شادمانی و موفقیت

برای اولین بار بیش از بیست سال پیش بود که با مفهومی به نام «عبارات تأکیدی» آشنا شدم. اینکه ذهن چگونه تحت تأثیر تلقین قرار می‌گیرد و ما را در دستیابی به اهدافمان کمک می‌کند. بعدها فهمیدم که عبارات تأکیدی در واقع شکل مدرن همان ذکرها و مانتراهایی است که در مذاهب و ادیان مختلف همواره وجود داشته است. اما تکرار این عبارات برایم سخت بود. ابتدا علت این دشواری را نمی‌دانستم تا اینکه با مطالعه و بررسی بیشتر تا حدودی دلایل این مسئله برایم روشن شد. فهمیدم که عبارات تأکیدی که در کتاب‌های موفقیت نویسندگان غربی به آنها اشاره شده است شاید برای همه افراد با فرهنگ‌ها و باورهای مختلف به یکسان موثر و مفید نباشد. تکرار عبارات تأکیدی در واقع روشی تلقینی برای تأثیر گذاشتن بر ضمیر ناخودآگاه است و چون ضمیر ناخودآگاه ما از قبل توسط فرهنگ و اعتقادات اجتماعی محل زندگی ما شکل گرفته است شاید نوع خاصی از عبارات تأکیدی برای ما مفیدتر باشد. تکرار عبارات تأکیدی از قبیل آنچه که دکتر امیل کوئه، از پیشگامان روانشناسی تلقین، ابداع کرده که «هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر می‌شوم» برای من همیشه با زحمت و تقلای زیادی همراه بود و تأثیر کمی روی من می‌گذاشت اما وقتی شروع به استفاده از «عبارات تأکیدی شاعرانه» کردم آن را بسیار لذت‌بخش‌تر و موثرتر یافتم.

دارونما با تلقین اضافه

بیش از صد سال پیش در پاریس، فرد بیماری برای دریافت دارویش به داروخانه دکتر امیل کوئه مراجعه کرد. آن دارو در داروخانه موجود نبود و بیمار نیز شدیداً به آن نیاز داشت. احتمال یافتن آن دارو در داروخانه‌های دیگر هم کم بود. فکری به ذهن دکتر کوئه رسید. او به بیمار گفت که داروی مذکور موجود نیست اما داروی جدیدی آمده که تأثیر فوق‌العاده بیشتری از آن دارو دارد و در مورد خواص این داروی شگفت‌انگیز توضیحات مفصلی ارائه کرد. بیمار با شنیدن این توضیحات، اشتیاق خود را برای استفاده از آن اعلام کرد و دکتر کوئه مقداری از آن را به او داد. چند روز بعد دکتر کوئه جویای حال بیمار شد و در کمال تعجب دید که او کاملاً بهبود یافته است. تعجب او ازاین‌رو بود که او فقط مقداری قرص شکر به بیمار داده بود که در واقع فاقد هرگونه خاصیت درمانی بود. چنین بود که دکتر کوئه به قدرت تلقین پی برد. این یافته باعث علاقه بیشتر او به موضوع تلقین و عبارات تأکیدی شد و تحقیقات بیشتری را در این زمینه انجام داد. او نتیجه این بررسی‌ها را در سال ۱۹۲۰ در کتابش با عنوان «تسلط بر خود با تلقین به نفس آگاهانه» منتشر کرد. دکتر کوئه به تأثیر داروها باور داشت اما معتقد بود که تلقین بر تأثیر دارو می‌افزاید. او همچنین عبارات تأکیدی را در کتابش معرفی کرد. این کتاب با استقبال زیادی در اروپا و آمریکا روبرو شد و روش تلقینی امیل کوئه طرفداران بسیاری پیدا کرد. از آن زمان عبارات تأکیدی به پای ثابت کتاب‌های موفقیت و رشد شخصی بدل شد.

هر روز بهتر از دیروز

عبارت تأکیدی اصلی کتاب کوئه چنین بود: «من هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر می‌شوم.» این جمله باید صبح بلافاصله پس از بیدار شدن، غروب و شب قبل از خوابیدن و در هر نوبت حداقل بیست بار تکرار می‌شد. افراد بسیاری نتایج خوبی از این تلقین گرفتند. قبل از کوئه روانشناسانی مثل ویلیام جیمز به تأثیر افکار و باورها بر سرنوشت آدم‌ها پی برده بودند و تحقیقات پس از آن نیز تأثیر تلقین آگاهانه را تأیید کرد. ذهن خودآگاه ما مسئول فقط ده درصد از اعمال ماست و این ذهن ناخودآگاه است که مسئولیت نود درصد از رفتارهای ما را بر عهده دارد. در ابتدای یادگیری یک مهارت جدید مثل دوچرخه‌سواری شما نیازمند تمرکز آگاهانه بر روی تمام جزئیات هستید تا وقتی که برنامه آن در ضمیر ناخودآگاه شما تثبیت شود. پس از آن نه تنها نیازی به تمرکز آگاهانه برای کنترل دوچرخه ندارید بلکه در حین دوچرخه‌سواری می‌توانید به صحبت کردن و تماشای اطراف یا هر کار دیگر بپردازید چون ضمیر ناخودآگاه کنترل دوچرخه را به‌دست گرفته است. همه این‌ها منطقی و معقول به نظر می‌رسید اما وقتی من سعی می‌کردم به مدت طولانی تلقین کوئه و عبارات تأکیدی مشابه را استفاده کنم برایم بسیار سخت و عذاب‌آور بود. همیشه به دنبال راهکاری برای حل این مشکل بودم تا اینکه جایگزین خوشایندی برای آن یافتم.

تلقین شاعرانه

من همیشه علاقه زیادی به شعر داشتم اما هرگز به ذهنم نرسیده بود که از آن به‌عنوان عبارات تأکیدی استفاده کنم. یک روز صبح زود از خواب بیدار شدم و پس از صبحانه گفتم که کمی شعر بخوانم. این کار مثل همیشه احساس خوبی به من داد اما آنچه برایم جالب بود تداوم این احساس در طول روز بود. آن ابیات گاهی دوباره به یادم می‌آمد و من آنها را زمزمه می‌کردم. روز بعد به‌محض اینکه از خواب بیدار شدم خودبه‌خود به زمزمه یکی از آن ابیات پرداختم و آنجا بود که به خود گفتم که چرا نباید از همین ابیات مورد علاقه‌ی خودم، به‌عنوان عبارات تأکیدی استفاده نکنم. به نظرم ایده‌ی خوشایندی رسید. چون هم شعر را دوست داشتم و هم به تأثیر تلقینی مثبت آن علاقمند بودم. هم فال بود هم تماشا. بنابراین شروع کردم به جمع‌آوری ابیاتی که متناسب با اهدافم بودند. آنها را حفظ کردم و صبح‌ها، در طول روز و شب قبل از خواب آنها را تکرار می‌کردم. بسیاری از اوقات نیز آنها را به آواز می‌خواندم. این نوع تلقین هم برایم بسیار طبیعی‌تر و لذت‌بخش‌تر بود و هم تأثیر بسیار بیشتری از عبارات تأکیدی معمول روی من داشت. اوایل فکر می‌کردم که شاید به خاطر علاقه‌ام به شعر این‌قدر روی من موثر است اما به‌مرور پی بردم که به دلایلی که توضیح خواهم داد عبارات تأکیدی شاعرانه برای هر فرد ایرانی می‌تواند موثرتر و خوشایندتر از عبارات تأکیدی معمولی باشد.

روح شاعرانه‌ی ایرانیان

برخلاف تصور عمومی چنین نیست که همه‌ی مردم در همه جای دنیا به یک شکل فکر کنند. غربی‌ها به منطق، تحلیل و طبقه‌بندی علاقه دارند و شرقی‌ها به کل‌گرایی، شهود و درون‌گرایی تمایل دارند. اخیر کتابی خواندم به نام «جغرافیای تفکر» که توسط یک روانشناس غربی (ریچارد ای. نیسبت) نوشته شده و این موضوع را با تحقیقات علمی ثابت کرده بود. اگر چنین باشد باید ببینیم که وجه غالب فرهنگ ایرانی چیست؟ چه چیزی می‌تواند ویژگی بارز روح ایرانی را بازتاب دهد؟

این عنصر مشترک فرهنگ و روح ایرانی، شعر است. همان طور که استاد داریوش آشوری در کتاب «شعر و اندیشه» آورده، شعر همواره «مهمترین عنصرِ هنری و رسانه‌ی فرهنگی در فضای فرهنگِ ایرانی بوده است.» در فرهنگ ایرانی، شعر و شاعران، همواره از جایگاه والایی برخوردار بوده‌اند. روح خیالپرداز و شوریدۀ ایرانی، به مدد تأملات و اشراقات درونی، میراثی غنی از زیبایی و حکمت را، در قالب شعر، برای بشریت به ارمغان آورده است. روح ایرانی با شعر تنیده شده است. به همین دلیل است که شاید ما تنها کشوری هستیم که مردمانش با اشعار شاعرانش فال می‌گیرند یا مشاعره برگزار می‌کنند. ما شاعرانمان را گرامی می‌داریم، شعرشان را حفظ می‌کنیم و در زندگی و گفتگوهای روزمره به طرق مختلف به آنها رجوع می‌کنیم. بسیاری از شاهان ایران شاعران را گرامی می‌داشتند و حتی برخی مثل ناصرالدین‌شاه خود شعر می‌گفتند. با ورود اسلام به ایران، مضامین عرفانی در قالب شعر میراثی غنی از فرهنگ معنوی و ادبی را برای بشریت به یادگار گذاشت. شعر آن‌چنان در ناخودآگاه جمعی ما نفوذ دارد که وارد ادبیات و گفتگوهای روزمره ما شده است و بسیاری از ضرب‌المثل‌های رایج ما در واقع برگرفته از اشعار شاعرانمان است. با این اوصاف عجیب نیست اگر عبارات تأکیدی شاعرانه تأثیر بیشتر و عمیق‌تری در وجود یک ایرانی داشته باشد.

عبارات تأکیدی شاعرانه چیست و چرا موثرتر است؟

عبارت تأکیدی شاعرانه می‌تواند یک مصرع، بیت یا بخشی از یک شعر باشد که با اهداف شما تناسب دارد. شاه‌بیت عبارات تأکیدی شاعرانه من این بیت از سعدی است:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست              عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

تکرار صبحگاهی این بیت واقعاً تأثیر معجزه‌آسایی روی من داشته است. اجازه دهید این بیت را با عبارت تأکیدی امیل کوئه مقایسه کنیم:

من هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر می‌شوم

این جمله هیچ دلیلی را بیان نمی‌کند که چرا من باید هر روز بهتر شوم. آیا باوجود این‌همه جنگ و کشتار و بدبختی و فقر و انسان‌های گرسنه در جهان، من می‌توانم هر روز بهتر و بهتر شوم؟ اما بیت سعدی نه تنها برای شاد بودن دلیل ارائه می‌کند بلکه راه حل تمام مشکلات جهانی را نیز نشان می‌دهد. اولاً؛ می‌گوید که شادی من به دلیل باور به وجود خالق و آفریدگاری است که تمام جهان آفریده‌ی اوست. بدون باور به قدرتی مطلق، هرگز آرامش عمیق و پایداری را تجربه نخواهیم کرد. ثانیاً؛ این بیت می‌گوید که تنها کاری که لازم است انجام دهی تا به شادی، آرامش و خوشبختی پایدار برسی این است که عاشق باشی. عاشق تمام موجودات باشی. به خود، دیگران، حیوانات، طبیعت و به خدا عشق بورزی. و این عشق است که می‌تواند تنها مرهم تمام دردها و زخم‌های بشری باشد. از طرف دیگر وزن، ریتم و زیبایی این شعر تأثیر آرام‌بخش و نشاط‌آور فوری بر روح انسان دارد.

روش انتخاب عبارات تأکیدی شاعرانه

گنجینه و میراث ادبی ما آن‌چنان غنی و پربار است که پیدا کردن عبارات تأکیدی شاعرانه‌ی مناسب اصلاً کار دشواری نیست. شما متناسب با هدف خود و با توجه به علاقه‌تان می‌توانید در دیوان شاعران قدیم یا معاصر جستجو کنید و بیت یا قطعه مناسب را انتخاب کنید. آنچه انتخاب می‌کنید باید برای شما زیبا و الهام‌بخش باشد و معنای مثبت و انگیزاننده‌ای را به شما القا کند. می‌توانید بیت یا قطعه‌ای را که انتخاب می‌کنید مدتی امتحان کنید تا ببینید که آیا موثر است یا نه و در صورت نیاز آن را با شعر دیگری جایگزین کنید.

مثال‌هایی از عبارات تأکیدی شاعرانه

شخصاً علاوه بر بیتی که ذکر کردم از چندین عبارت تأکیدی شاعرانه استفاده می‌کنم که در مورد برخی از آنها در اینجا توضیح کوتاهی می‌دهم.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج             فکر معقول بفرما گل بی‌خار کجاست

این بیت به من یادآوری می‌کند که هیچ کس کامل نیست و بهتر است که خودم و دیگران را با تمام ضعف‌ها و کاستی‌ها بپذیرم و توقعاتم از خودم و دیگران منطقی‌تر باشد. این بیت همچنین به من کمک می‌کند که بتوانم با اتفاقات ناگوار و ناخوشایند راحت‌تر کنار بیایم.

به عزم مرحله‌ی عشق پیش نِه قدمی           که سودها کنی اَر این سفر توانی کرد

این بیت از حافظ مرا به گام نهادن در مسیر عشق و استوار بودن در عاشقی تشویق می‌کند و به یادم می‌آورد که بهترین و پرسودترین معامله عشق ورزیدن به تمام موجودات است.

چون خلیلی هیچ از آتش مترس             من چو ابراهیم گلستانت کنم

این شعر از مولوی وعده‌ای از طرف خدا را یادآوری می‌کند که «اگر با من دوست باشی و با تمام وجود به من تکیه کنی نباید از هیچ‌چیزی بترسی چون من همیشه حافظ و حامی تو هستم و بدترین شرایط را برای تو به بهترین وضعیت تبدیل خواهم کرد.»

گر یک نفست ز زندگانی گذرد               مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه‌ی سودای جهان          عمرست چنان کش گذرانی گذرد

این رباعی خیام ارزش لحظات گذرای عمر را به من گوشزد می‌کند و به یادم می‌آورد که عمر گران‌بهاترین دارایی من است و نباید آن را با سیر کردن در گذشته یا ترس و نگرانی از آینده تلف کنم بلکه باید با زندگی در لحظه حال، در سرور و شادمانی به سر ببرم.

هیچ کس در جوی حقیری که به مردابی می‌ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد.

این قطعه شعر از فروغ فرخزاد مرا تشویق می‌کند که رویاها و آرزوهای بزرگ داشته باشم و خودم را لایق بهترین‌ها بدانم.

مرغ را پر می‌برد تا آشیان                 پرّ انسان همت است ای مردمان

این بیت مولوی نیز مرا برمی‌انگیزد که برای دستیابی به اهداف و رویاهایم همت عالی و عزم راسخ داشته باشم و هرگز از رشد و پیشرفت دست برندارم.

این ابیات فقط مشتی از خروار بود. در اقیانوس بی‌پایان شعر و ادب پارسی هرکس قادر است بیتی متناسب با اهداف و روحیات خود بیابد. ازآنجاکه شعر ذاتاً قابلیت بالایی برای تفسیر و تعبیر دارد مهم در انتخاب ابیات برداشت شخصی خود شما و میزان جذابیت و الهام‌بخشی آن شعر برای شماست. جستجو برای یافتن عبارات تأکیدی شاعرانه خود سیاحتی است شیرین در باغ پربار شعر و ادب فارسی. هم فال است و هم تماشا.

روش استفاده از عبارات تأکیدی شاعرانه

وقتی ابیات و قطعات مناسب را انتخاب کردید، بهتر است آنها را در دفترچه‌ای که به این عبارات اختصاص می‌دهید بنویسید تا در هر فرصتی بتوانید آنها را مرور کنید. بهتر است در اثر تکرار آنها را به حافظه بسپارید. ازآنجاکه این ابیات مورد علاقه‌ی شماست در مدت کوتاهی خودبه‌خود آنها را حفظ خواهید شد. سعی کنید بیتی را که بیش از همه برای شما برانگیزاننده و معنادار است را صبح به‌محض بیدار شدن تکرار کنید. خودم همان شاه‌بیتی را که گفتم به‌محض بیدار شدن به آواز می‌خوانم و این کار به‌راحتی من را برای یک روز شارژ روحی و احساسی می‌کند. هیچ عدد خاصی برای تکرار وجود ندارد. شما متناسب با شرایط خود هر چند بار که می‌توانید عبارات تأکیدی شاعرانه را در ذهن خود مرور کنید یا زمزمه کنید و یا با صدای بلند یا به آواز بخوانید. در مورد اشعار کلاسیک به آواز خواندن بیش از حالات دیگر تکرار موثر است. در کل روش مناسب تکرار این اشعار حالتی است که برایتان راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر باشد چون در این صورت بیشترین تأثیرگذاری را خواهد داشت.

این نوشتار طرح یک ایده بود برای نوعی بازخوانی فرهنگ بومی برای استفاده از آن در مسیر رشد و اعتلای شخصی و شاید بتواند قدم کوچک و آغازینی باشد برای ایجاد یک فرهنگ اصیل موفقیت ایرانی. نباید این سوءبرداشت ایجاد شود که عبارات تأکیدی شاعرانه با برگرفتن فقط بخشی از شعر از ارزش آنها می‌کاهد، اتفاقا برعکس، این کار به منزله‌ی ارج نهادن به این اشعار و نوعی استفاده کاربردی و مدرن از آنها در جهت غنی‌تر ساختن زندگی شخصی است. این نوشته را با بخشی از شعر «آرش کمانگیر» از سیاوش کسرایی، که می‌تواند عبارت تأکیدی شاعرانه‌ی قدرتمند و تحول‌آفرینی باشد، به پایان می‌بریم:

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست

گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست

ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.

 نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای وبسایت چطور

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، خودشکوفایی، شادی،
برچسب ها: عبارات تاکیدی، تلقین، عبارات شاعرانه، شعر انگیزشی، شاعران، روحیه شاعرانه، شعر ایرانی،

[ یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]