گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

با ۱۴ توصیه طلایی از آلبرت اینشتین نبوغ ذاتی خود را شکوفا کنید

با ۱۴ توصیه طلایی از آلبرت اینشتین نبوغ ذاتی خود را شکوفا کنید

آیا شما استعدادهای بی‌همتای خود را می‌شناسید؟ آیا اصلاً باور دارید که استعدادهای منحصربه‌فردی دارید؟ آیا می‌توانید بپذیرید که دارایی موهبتی درونی و نبوغی ذاتی هستید؟ آیا می‌دانید که برای شکوفایی نبوغ ذاتی خود باید چگونه فکر و عمل کنید؟ بیشتر نوابغ بزرگ میان توانایی‌های خود و دیگران تفاوت خاصی قائل نبودند. چیزی که آنها را متمایز می‌کرد شیوه استفاده از استعدادشان بود. خیلی از افراد دارای استعدادهای نبوغ‌آمیز، هرگز به دستاورد مهمی نرسیدند. صرف وجود نبوغ کسی را نابغه نمی‌کند. نبوغ، استعداد و پتانسیلی است که باید کشف و شکوفا شود. شاید بهترین راهنما در این مسیر کسی باشد که علیرغم اینکه در کودکی کودن و عقب‌مانده شناخته می‌شد، توانست با شکوفایی نبوغ ذاتی خود به یکی از بزرگترین نوابغ تمام دوران‌ها بدل شد. پس بیایید با استفاده از توصیه‌های این نابغه خودساخته در جهت شناخت و شکوفایی نبوغ ذاتی خود گام برداریم.

  1. همه نابغه‌اند اما اگر شما نبوغ یک ماهی را با توانایی‌اش برای بالا رفتن از یک درخت بسنجید، او در تمام زندگی‌اش با این باور خواهد زیست که یک کودن تمام‌عیار است.

در طول تاریخ، نوابغ به‌عنوان انسان‌هایی که گویا دارای قدرت و موهبتی فرا انسانی‌اند، ستوده شده‌اند و به‌مرور، نبوغ به مثابه موهبتی ویژه تلقی شده که فقط به برخی از انسان‌ها اعطا شده است. از طرف دیگر سیستم‌های آموزشی و تربیتی مدرن که مبتنی بر آموزش همگانی و انبوه بر مبنای روش و محتوایی یکسان است، با ضعف‌های عمده در تشخیص، تشویق و شکوفایی توانایی‌ها و استعدادهای یگانه فردی، همراه بوده است. مدرسه استعداد همۀ افراد را با یک معیار، که معمولاً همان ضریب هوشی (استعداد منطقی-ریاضی) است، می‌سنجد. این معیار مربوط به بیش از صد سال پیش است و امروزه حقایق جدیدی درباره توانایی‌های انسانی و نبوغ ذاتی هر انسانی کشف شده است.  هوارد گاردنر استاد دانشگاه هاروارد حدود ۳۰ سال پیش این نوع سنجش هوش را به چالش کشید. او در کتابش با عنوان «چارچوب‌های ذهنی: نظریه هوش‌های چندگانه» به توسعه این ایده پرداخت که هوش منطقی-ریاضی که از طریق تست هوش رایج سنجیده می‌شود معیار مناسبی برای سنجش قابلیت‌های یک شخص نیست. از نظر او این آزمون شاید در پیش‌بینی موفقیت شما در برخی موضوعات درسی مدرسه مثل ریاضیات، فیزیک و …  موثر باشد ولی در اندازه‌گیری توانایی شما در نوشتن یک سنفونی، برنده شدن در یک رقابت سیاسی یا ورزشی، ابداع یک ماشین برداشت محصول، حل یک بحران اجتماعی، مهار یک بیماری واگیر، راه‌اندازی یک کسب‌وکار، مدیریت یک شرکت، سرودن یک شعر یا یادگیری یک زبان خارجی چندان قدرتمند عمل نمی‌کند. گاردنر معتقد است که همه انسان‌ها از ترکیب منحصربه‌فرد هفت نوع هوش (زبانی، منطقی-ریاضی، موسیقی، بدنی-جنبشی، بصری و تشخیص ابعاد اشیاء، هوش بین فردی، هوش درون فردی) برخوردارند. از نظر دکتر گاردنر همه ما انسان‌ها به شکل‌های منحصربه‌فردی باهوش و بااستعداد هستیم و موفقیت در نتیجه توسعه، پالایش و استفاده مکرر از استعدادهایی که از آن‌ها برخورداریم؛ به‌دست می‌آید. بدین ترتیب، شما در مورد نبوغ ذاتی خود چه فکر می‌کنید؟

  1. کاغذ را گذاشته‌اند برای یادداشت چیزهایی که فراموش می‌کنیم، مغز برای فکر کردن است.

یکی از مهارت‌های بنیادی که در مدرسه آموخته نمی‌شود فکر کردن است. ما چون همیشه  فعالیت مغزی داریم تصور می‌کنیم که داریم فکر می‌کنیم. تفکر آن‌چنان ارزشمند است که حتی در آموزه‌های دینی یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است و یا در قرآن دائما به تفکر دعوت می‌شویم اما جالب است که چنین مهارتی هرگز آموخته نمی‌شود و بیشترِ آموزش، مبتنی بر حافظه است. در طول روز مسائل بسیاری به ذهن ما خطور می‌کند. این افکار ممکن است کارهایی که باید انجام دهیم باشند یا سوالی در رابطه با کارمان یا پروژه‌ای که باید سروقت تحویل دهیم و صدها موضوع دیگر. بهتر است که همواره دفترچه‌ای همراهمان داشته باشیم تا این نوع افکار را یادداشت کنیم و همچنین برنامه‌های هر روزمان را شب قبل در آن بنویسیم. این کار به ذهن ما نظم داده مانع آشفتگی آن می‌شود. نظم ذهنی باعث آرامش ما می‌شود و ذهن آرام همواره کارایی بالاتری دارد. بدین‌ترتیب به جای اینکه بازیچۀ افکار تصادفی و خودبخودی باشیم، کنترل بیشتری بر ذهن‌مان داشته، آن را بیشتر برای فکر کردن و تولید ایده‌های جدید به کار می‌گیریم.

  1. کسی که مثل سیاهی‌لشکر به دنبال جمعیت راه می‌رود، معمولاً فراتر از جمعیت نخواهد رفت، اما کسی که به تنهایی راه می‌پیماید، احتمالاً خود را در جاهایی خواهد یافت که هرگز کسی آنجا نبوده است.

جامعه همیشه در جهت همرنگ کردن ما با دیگران تلاش می‌کند. ممکن است همرنگی با جماعت باعث احساس مقبولیت، پذیرش و امنیت در ما شود اما این خطر را نیز دارد که به‌مرور، خود واقعی‌مان را گُم و فراموش کنیم. هر یک از ما موجودی منحصربه‌فرد هستیم و با هدف انجام کاری ویژه به جهان آمده‌ایم. باید خودمان باشیم و راه  خودمان را برویم. در غیر این صورت ممکن است آدم محترم و موفقی در اجتماع باشیم اما در عمق وجودمان همواره به زندگی نزیسته‌مان حسرت خواهیم خورد. بهتر است نسخه دست اول خودمان باشیم تا نسخه دست دوم کسی دیگر. آیا شما خود واقعی‌تان را به یاد می‌آورید؟

  1. معیار سنجش هوش، توانایی تغییر است.

در یک تعریف، هوش را «توانایی مطابقت با شرایط» می‌دانند اما به نظر می‌رسد که اینشتین به تغییرات درونی‌تر و عمیق‌تر اشاره دارد. معمولاً لازمه تغییر، غلبه بر یک عادت نهادینه شده است. اگر قرار باشد از محدودۀ عادات فکری و ارزشی خود فراتر برویم با چالش بزرگی مواجه خواهیم شد؛ اما توفیق در این کار با پاداش بزرگی نیز همراه خواهد بود. توانایی اینشتین در تغییر نگرش به ساختار فضا و زمان، باعث انقلاب بزرگی در علم و شناخت ما از جهان گردید. چه تغییری در نگرش یا عاداتتان می‌تواند بزرگترین تحول مثبت را در زندگی شما ایجاد کند؟

  1. نبوغ ۱% استعداد و ۹۹% تلاش مداوم است.

نوابغ کاری را انجام می‌دهند که شیفته آن هستند. آنان کاری را به‌زور انجام نمی‌دهند. کار آنان تفریحشان است. آنان برای رئیس خود یا برای حقوق آخر ماه و یا رضایت کسی دیگر کار نمی‌کنند. کار، به خودی‌خود برایشان لذت‌بخش است. آنها کار و بازی را در هم ادغام کرده‌اند و به همین دلیل هرگز از تلاش خسته نمی‌شوند. پیکاسو گفته «هرگز موقع نقاشی کردن خسته نمی‌شوم، این ملاقات افراد و مهمانان است که خسته‌ام می‌کند.» چه کاری است که هرگز از انجامش خسته نمی‌شوید؟ شاید سرنخ نبوغتان در آنجا باشد.

  1. تا زمانی که دست از تلاش نکشیده‌اید، شکست نخورده‌اید.

با نگرش مثبت، شکست می‌تواند به بزرگترین و ارزشمندترین راهنمای ما در مسیر موفقیت بدل شود. اگر نگرش درستی به شکست داشته باشیم و از آن بیاموزیم، آن را چون پلی به سوی پیروزی خواهیم یافت. فرد موفقی گفته «اگر می‌خواهید سرعت موفقیت خود را دو برابر کنید، سرعت شکست‌های خود را دو برابر کنید.»

۷٫ ماه‌ها و سال‌ها فکر می‌کنم، در نود و نه مورد نتیجه‌گیری‌ام غلط است، ولی در صدمین بار حق با من است.

طبیعی است که اینشتین هر دفعه همان راه قبلی را نمی‌رفت. ما در مواجهه با شکست باید دقیقاً به شکستمان نگاه کنیم و از آن یاد بگیریم تا اگر باز هم شکست خوردیم؛ شکست جدیدی را تجربه کنیم و درس جدیدی بیاموزیم. وقتی از ادیسون پرسیدند «وقتی ۹۹۹۹ بار برای اختراع لامپ شکست خوردی چطور شد که ناامید نشدی و برای ۱۰۰۰۰ بار آن را امتحان کردی؟» در پاسخ گفت «من ۹۹۹۹ بار شکست نخوردم، بلکه ۹۹۹۹ روش کشف کردم که منجر به اختراع لامپ نمی‌شد. بزرگترین شکست‌های شما کدام بوده‌اند؟ چه درس‌هایی از آنها آموخته‌اید؟

  1. رشد فکری باید از زمان تولد آغاز گردد و فقط با مرگ متوقف شود.

رشد شخصی نیز از جمله مواردی است که هرگز در مدرسه آموخته نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین اهداف ما در تمام زندگی باید رشد و شکوفایی توانایی‌های بالقوه‌مان باشد. ما هنگام تولد یک استعداد صرف هستیم و این استعداد بدون آموزش و کسب مهارت رشد نمی‌کند و شکوفا نمی‌شود. خداوند ما را به صورت خود آفرید و به ما قدرت خلق و ابداع بخشید. بیاییم از این موهبت الهی استفاده کنیم. لویس لوینسون، مجسمه‌ساز آمریکایی، گفته «اگر با بیشترین قابلیت خود زندگی نکنید به خداوند خیانت کرده‌اید.» تاکنون از چند درصد از قابلیت‌های خود استفاده کرده‌اید؟

  1. ذهن من آزمایشگاه من است.

ذهن مرموزترین و شگفت‌انگیزترین ابزار جهان است. جهان با تمام بزرگی‌اش در ذهن جا می‌شود! زیرا ذهن قادر به تصور جهان است. پس ذهن به نحوی خالق جهان هم هست. ذهن در حالت ناخودآگاه، ابزاری برای بقا است. ذهن همه‌چیز را با هدف بقا تنظیم می‌کند. به همین دلیل ذهن دوست دارد همه‌چیز در وضعیتی آشنا و امن باقی بماند. به این خاطر ذهن در برابر ناشناخته‌ها، وضعیت‌های مبهم، تصمیم به تغییر و سؤالات جدید مقاومت می‌کند. اما اگر آگاهانه کنترل شود قادر به انجام کارهای شگفت‌انگیزی است و در غیر این صورت ما بردۀ او خواهیم بود. همان طور که گفته‌شده «ذهن یا خدمتکاری عالی است و یا اربابی بی‌رحم.»

  1. دستکم روزی یک مرتبه به خودتان اجازه بدهید تا آزادانه بیندیشید و برای خودتان خیال‌پردازی کنید.

یکی از قابلیت‌های شگفت‌انگیز ذهن، قدرت تخیل و خیال‌پردازی است. برخی فلاسفه تخیل را «ملکه قابلیت‌های ذهنی» نامیده‌اند. ما در کودکی خیال‌پردازانی نابغه هستیم. اما با بزرگ‌سالی این توانایی سرکوب می‌شود. با سرکوب خیال‌پردازی در واقع ما به یک آدم منطقی تبدیل می‌شویم اما قدرت خلاقیت خود را نیز از دست می‌دهیم. تخیل هیچ محدودیتی ندارد. بیل گیتس می‌گوید «تمام سرمایه مایکروسافت تخیل انسان است.» بزرگترین رویای شما چیست؟ در موردش خیال‌پردازی کنید. این اولین گام برای تحقق آن است.

  1. برای ایده‌ای که در نگاه اول احمقانه به نظر نرسد، امیدی وجود ندارد.

ابداع یعنی به وجود آوردن ایده یا چیزی که از قبل وجود نداشته و ناشناخته است. همان‌طور که گفتیم ذهن در برابر چیزهای جدید و ناشناخته مقاومت می‌کند. به همین دلیل مردم در ابتدا قادر به قبول چیزهای جدید نیستند و خیلی مواقع ایده‌های جدید را غیرممکن و احمقانه می‌دانند. تاریخ ثابت کرده که همۀ ابداعات بزرگ در ابتدا مورد طرد و حتی تمسخر واقع‌ شده‌اند.

  1. راه افزایش بهره‌وری و یادگیری بیشتر این است که با چنان لذتی کارهایت را انجام بدهی که متوجه گذشت زمان نشوی.

اگر ما کاری را که دوست داریم انجام دهیم معمولاً برایمان لذت‌بخش است و گذر زمان را حس نمی‌کنیم. اما اگر کارمان را دوست نداشته باشیم، هم عذاب می‌کشیم و هم زمان به‌کندی می‌گذرد. طبیعی است که ما گاهی مجبوریم کارهایی را که دوست نداریم انجام دهیم. در این مواقع نیز با تمرکز کامل بر آن کار و نه بر گذر زمان و نه هر چیز دیگر، می‌توان در کار غرق شد و در نتیجه راندمان کار هم بالا رفته و حتی آن کار برایمان لذت‌بخش خواهد شد.

  1. اهل سرگرمی و وقت‌گذرانی بی‌هدف نیستم، همین که انجام کاری را شروع کردم، دیگر به هیچ‌چیز اجازه نمی‌دهم ذهنم را به خود مشغول کند.

گفتیم که ذهن ابزار فوق‌العاده قدرتمندی است اما معمولاً به‌صورت خودکار کار می‌کند. دانشمندان می‌گویند که روزانه حدود شصت هزار فکر از ذهن ما عبور می‌کند. در اکثر این افکار ما هیچ نقشی نداریم. در ذهن ما، همواره مناظره‌ای در جریان است. تا وقتی نتوانیم آگاهانه ذهنمان را هدایت کنیم بازیچۀ آن خواهیم بود و او ما را به هر جا که خواست خواهد برد. ذهن خارج از کنترل عامل اصلی بسیاری از ناراحتی‌ها و بیماری‌های بشر است. ما در کنترل طبیعت و محیط بسیار موفق‌تر هستیم تا در کنترل ذهن خود. ذهن به خاطر فلسفه وجودی خود (حفظ بقا) عادت کرده همواره به خطرات، ترس‌ها و چیزهای منفی بیندیشد و بدین ترتیب ما را به احساسات منفی دچار می‌کند. کسی که بتواند ذهنش را کنترل کند، سلطان سرزمین وجود خود می‌شود و می‌تواند بر آن حکمرانی کند.

  1. من به شهود و الهامات معتقدم؛ چون گاهی اوقات، در برخی مسایل، احساس می‌کنم که حق با من است، ولی نمی‌دانم چرا؟

شهود، بصیرت یا الهام نیز یکی دیگر از همان قدرت‌های درونی ماست که هرگز برای استفاده از آن آموزش نمی‌بینیم. شهود در واقع دیدن با چشم درون است که آن را حس ششم نیز نامیده‌اند. گاهی این حس از اتفاقات مکان‌های دور یا زمان‌های دور نیز خبر می‌دهد. عموماً فکر می‌کنند که شهود و الهام شانسی و تصادفی رخ می‌دهد. ما هنوز شناخت چندانی از این قدرت نداریم و روشی دقیق که منجر به شهود می‌شود را کشف نکرده‌ایم  و به همین دلیل هنوز از فرشته الهام صحبت می‌شود؛ اما برخی پیش‌زمینه‌ها ظهور آن را آسان‌تر می‌کند. اولاً ما باید مسئله و پرسشی داشته باشیم. در مرحله دوم باید در مورد آن تمام اطلاعات موجود را بررسی کرده و عمیقاً بیندیشیم و بعد از تلاش آگاهانه کافی، مسئله را رها کنیم و به فعالیتی جنبی و آرام‌بخش مثل قدم زدن، دوش گرفتن بپردازیم. معمولاً در این اوقات فرشتۀ الهام با جرقه‌ای در ذهنمان پاسخ مسئله را برایمان آشکار می‌کند.

پس هر یک از ما دارای نبوغی ذاتی و منحصربه‌فرد هستیم که با استفاده مناسب از قدرت ذهن، تمرکز و مداومت و تعهد به زندگی بر اساس خود اصیلمان می‌توانیم آن را شکوفا کنیم و بدین ترتیب بزرگترین رویاهای خود را محقق کنیم. پس، از هم اکنون این توصیه‌های طلایی را به کار گرفته و نبوغ ذاتی خود را آشکار کنید.

نویسنده: موسی توماج ایری

نوشته شده برای وبسایت  چطور

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: نابغه، نبوغ، انشتین، خودنبوغ شناسی، اینشتین، استعداد، نوابغ،

[ سه شنبه 29 فروردین 1396 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

معجزۀ خیالپردازی خلاقانه

همه ما در کودکی خیالپردازانی بزرگ هستیم. در رویاهایمان همه چیز ممکن است و هیچ محدودیتی وجود ندارد. در خیالمان به دور دنیا سفر می‌کنیم، قهرمان ورزشی، کاشف، مخترع و دانشمند هستیم، نقاشی بزرگ، هنرپیشه‌ای معروف، فضانورد، رئیس‌جمهور و غیره. داستان‌های تخیلی و افسانه‌های پریان می‌خوانیم و حتی در بازی‌های خیالی، خودمان را جای شخصیت‌های آن داستان‌ها می‌گذاریم و به هیجان می‌آییم و لذت می‌بریم. در این بازی‌ها غرق هستیم که یک روز بزرگترها به فکر آموزش و تربیت ما می‌افتند و از آن روز رویاهای رنگارنگ ما کم‌کم رنگ می‌بازند و جای خود را به صفحات خشک و بی‌روح کتاب‌های درسی می‌دهند. آنها ما را از خیالپردازی منع می‌کنند و توصیه می‌کنند که واقع‌بین باشیم. و به مرور اکثر ما توصیه آنها را پذیرفته و واقع‌بین می‌شویم و با چشم پوشیدن از آرزوها و رویاهای بزرگ کودکیمان ترجیح می‌دهیم آدمی معمولی باشیم. اینکه خوب درس بخوانیم تا دکتر یا مهندس شویم و در جایی خوب استخدام شویم و حقوق خوبی بگیریم و زندگیمان را مثل سایر افراد جامعه بگذرانیم. و در نهایت همان کسی بشویم که آنها می‌خواهند. یک کپی از یک فرد موفق دیگر یا یک رونوشت از معیارهای اجتماعی.

 آیا این نوع زندگی را دوست دارید؟َ

غم‌انگیزترین جملۀ عالمش

شخصا هیچ وقت دوست نداشتم مثل سایر افراد جامعه باشم. نمی‌خواستم یک کپی از سایرین باشم. به جای اینکه نسخه دست دوم شخصی موفق و معروف باشم ترجیح می‌دادم نسخۀ دست اول اما ناموفق و گمنام خودم باشم. به همین دلیل بود که هرگز رویاهای کودکی و خیالپردازی‌هایم را رها نکردم. غم‌انگیزترین جملۀ عالم برای من این بود: واقع‌بین باش! هر وقت این جمله را می‌شنیدم احساس می‌کردم که به من توهین شده و تفاوت‌ها، استعدادها و توانایی‌هایم نادیده گرفته شده است. همه ما در عمق وجود خود می‌دانیم که آدمی خاص و منحصر به فرد هستیم. توانایی‌ها و استعدادهای ویژه‌ای داریم که فقط مختص ماست و می‌دانیم که با استفاده از این قابلیت‌ها می‌توانیم تمام رویاهایمان را محقق کنیم. اما وقتی توصیه به واقع‌بینی را پذیرفتیم، از خیالپردازی و رویاهای بزرگمان دست کشیده و به مرور آنها را فراموش می‌کنیم.

خیالپردازی ممنوع!

چرا بزرگترها ما را از خیالپردازی منع می‌کنند. در این هیچ شکی نیست که آنها با خیرخواهی این کار را می‌کنند. آنها می‌ترسند که خیالپردازی ما را از درک واقعیت و سازگاری با آن بازدارد. آنها می‌ترسند که با رفتن به دنبال رویاهایمان شکست بخوریم، منزوی شده و دچار درد و رنج بشویم. اما حقیقت این است که آنها در واقع از این می‌ترسند که ما خودمان باشیم. آنها از متفاوت بودن ما می‌ترسند. آنها با باورها و معیارهای ارزشی خود به ما نگاه می‌کنند و نمی‌توانند بپذیرند که ما افکار و ارزش‌های خودمان را داشته باشیم کاری را که خودمان دوست داریم، انجام دهیم.

 ناآگاهی و دید بستۀ اکثر والدین و کارگزاران سیستم‌های آموزشی اجازه نمی‌دهد درک کنند که هر یک از ما موجودی منحصر به فرد هستیم و با استعدادها و قابلیت‌های منحصر به فردی زاده شده‌ایم. از این رو آنها همۀ ما را به یک چشم نگاه می‌کنند. به همۀ ما یک جور آموزش می‌دهند و توقع دارند که همۀ ما مثل هم باشیم و در واقع توقع دارند که مثل آنها باشیم. آنها این کارها را با خیرخواهی انجام می‌دهند و به همین دلیل نمی‌توانند بپذیرند که کارشان اشتباه است.

بهای تحقق رویاها

چه اشکالی دارد که در مسیر دستیابی به رویاهایمان شکست بخوریم؟ آیا دنیا به آخر می‌رسد؟ خیر، ما برمی‌خیزیم و با تجربه‌هایی که از شکستمان آموخته‌ایم، با آگاهی و قدرت بیشتری ادامه می‌دهیم. چه اشکالی دارد که برای دستیابی به آرزوهای بزرگمان دچار سختی، زحمت و درد و رنج شویم؟ آیا درد و رنج پیگیری رویاها کمتر از درد و رنج فراموش کردن آنها و تبدیل شدن به یک آدم همرنگ جماعت و معمولی است؟ بزرگترها می‌خواهند که ما یک «آدم معمولی» باشیم اما هیچ یک از ما در سرشت اصیل خود آدم معمولی نیستیم.

«وقتی مردم صحبت از آدم معمولی می‌کنند، من ناراحت می‌شوم چون تاکنون هیچ آدم معمولی ندیده‌ام.»   ژوزف کمبل، اسطوره‌شناس

قابلیت‌های شگفت‌انگیز درون شما

هر یک از ما منبع بی‌پایان و باشکوهی از توانایی‌ها و قابلیت‌های شگفت‌انگیز هستیم. اما اگر رویاها و آرزوهای بزرگ نداشته باشیم این توانایی‌ها را به کار نمی‌گیریم. با واقع‌بینی و راضی شدن به یک زندگی معمولی و سهل‌الوصول، بسیاری از استعدادهای ما دست‌نخورده باقی می‌مانند. بدون حرکت در جهت شکوفایی استعدادهای ذاتیمان هرگز رضایت عمیق درونی و شادی و هیجانی را که در کودکی داشتیم تجربه نخواهیم کرد. معمولا راضی کردن اطرافیان و همرنگی با جماعت با دست کشیدن از رویاها و در پیش گرفتن یک زندگی معمولی، به بهای سنگین نارضایتی و سرخوردگی عمیق درونی برایمان تمام می‌شود که تا پایان عمر ما را آزار خواهد داد. اما اگر بر سر رویاها و آرزوهای اصیل خود پایدار بمانیم و تمام استعدادهای خود را در جهت تحقق آنها به کار بگیریم، زندگی ما با وجود شکست‌ها و ناملایمات گذرا، همیشه سرشار از شور، هیجان، خلاقیت، رُشد، شکوفایی و شادمانی خواهد بود. شکوفایی استعدادهای شخصی تا حد ممکن، بزرگترین خدمتی است که می‌توانیم در حق خود و جهان انجام دهیم.

معجزۀ خیالپردازی

تخیل قدرت شگفت‌انگیزی است که می‌تواند از هیچ، چیزی را خلق کند. تخیل را ملکه قابلیت‌های ذهنی دانسته‌اند. همان طور که اینشتین گفته «عقل و منطق شما را از A به B می‌برد اما تخیل شما را به همه جا می‌برد.» در تخیل هیچ محدودیتی نیست.  نقطه شروع هر موفقیت  و هر کار بزرگ، وجود یک ایده و الهام است که این نیز ناشی از تخیل است. خیال کارگاهی است که تمام اعمال و ساخته‌های بشری ابتدا در آنجا ساخته می‌شود. می‌گویند هر چه را که انسان بتواند در ذهن خود تصور کند می‌تواند به آن دست یابد. بزرگترها خیالپردازی را کاری بچه‌گانه می‌دانند اما در حقیقت هر ابداع و ابتکاری ناشی از بازی تخیل است. همان طور که روانشناس بزرگ کارل یونگ نوشته «هر نظریه خوب و هر عمل خلاق ناشی از تخیل است و ریشه در چیزی دارد که از روی عادت، خیالپردازی کودکانه نامیده می‌شود. بدون این بازی خیالپرداز، اثر بارور تولد نمی‌یابد. از این رو ما بینهایت به بازی تخیل مدیونیم.»

منظور ما از خیالپردازی در اینجا نه تصاویر ذهنی تصادفی و خیالبافی منفعلانه و گذرا بلکه به کارگیری آگاهانۀ قدرت تخیل برای آفرینش بزرگترین رویاها و خواسته‌هایمان است. همان طور که جان سی ماکسول، نویسنده معروف، گفته:

«بین رویاهای بی‌باکانه و خیال‌بافی، فاصله‌های بسیاری وجود دارد. اولی موتور شما را روشن کرده و شما را به جلو می‌راند و دیگری ذهن را به‌دست توهم می‌سپارد. انسان برای تحقق رویای حقیقی‌اش حاضر است جان خود را بدهد. اما خیال‌بافی فقط باعث می‌شود زودتر به خواب برویم.»

این نوع خیالپردازی خلاقانه بود که به اختراع چرخ، گاری، ماشین، هواپیما و سفینه فضایی منجر شد. همین نوع تخیل بود که تمام علم، تکنولوژی و ثروت‌های جهان را به وجود آورد.

ثروت بی‌پایان درون شما

امروز ثروتمندترین فرد جهان، بیل گیتس، می‌گوید که:

«تنها سرمایۀ مایکروسافت، تخیل انسان است.»

و این در واقع تنها سرمایۀ همۀ ماست.قدرت تخیل و خیالپردازی ثروت و موهبتی الهی است که به ما اعطا شده و هرگز پایان نمی‌یابد. پس چرا باید از چنین سرمایه‌ای چشم بپوشیم؟ چرا نباید قدرت تخیل خود را برای خلق بزرگترین رویاهایمان به کار گیریم؟ چرا نباید برای دستیابی به آرزوهایمان خیالپردازی کنیم؟

تمام کاشفان، نویسندگان، عالمان، عارفان، مخترعان و هنرمندان شاخص، خیالپردازانی بزرگ بوده‌اند. آنها بارها با نفی، تحقیر و تمسخر افراد واقع‌بین مواجه شدند اما هرگز از رویاهای خود دست نکشیدند تا اینکه در نهایت واقعیت جدیدی را خلق کردند. و همان طور که جیمز آلن گفته «صاحبان رویا، نجات‌دهندگان جهانند.» پس رویاهای بزرگ خود را پاس بداریم و با استفاده از خیالپردازی خلاقانه در جهت تحقق آنها گام برداریم و با به کارگیری توانایی‌ها و استعدادهای ذاتیمان، زندگی دلخواه و رویایی خود را خلق کنیم.

نویسنده: موسی توماج ایری

نوشته شده برای وبسایت چطور


منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: خیالپردازی، خلاق، تجسم خلاق، تخیل خلاق، تصویرسازی ذهنی، رویاهای بزرگ، تخیل،

[ جمعه 25 فروردین 1396 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

تجربۀ شادی طبیعی و عشق کیهانی با شاه بیتی از سعدی

من بیشتر در زمینه خودشناسی و خودسازی می‌خوانم و می‌نویسم و هدفم این است که بتوانم برای دستیابی به زندگی بهتر و غنی‌تر به خودم و دیگران یاری رسانم. امروزه کتاب‌های موسوم به موفقیت و خودیاری از پرفروش‌ترین کتابهاست. اما به ندرت کتابی در این زمینه وجود دارد که حرف عمیق و جدیدی برای گفتن داشته باشد. امروزه «موفقیت» به یک آرمان تبدیل شده است اما من فکر می‌کنم خلائی اساسی در این ایدئولوژی مدرن وجود دارد: خلاء اصالت و عمق. و فقدان عمق و اصالت به راحتی هر آرمانی را می‌تواند به ابتذال بکشاند و آن را به ابزاری مصرفی و قابل فروش در میان انبوه کالاهای فرهنگی پوچ و بی‌خاصیت بدل کند. به همین دلیل به جای «موفقیت» ترجیح می‌دهم از «هنر زیستن» استفاده کنم. هنری که زمانی بخشی از فرهنگ و ادب ما بوده و امروزه به فراموشی سپرده شده است. هنری که زندگی را به شرایط مالی، کار، خانواده، روابط، شادی و … تقسیم نمی‌کرد بلکه کُل منسجمی بود که از هر لحاظ به زندگی زیبایی و غنا می‌بخشید. شاید به دلیل همین نگرش کل‌گرا بوده که حکمای ما معمولا تسلط کلی به عرفان، فلسفه، علم و هنر داشته‌اند. در اینجا می‌خواهم این کل‌گرایی را در یک بیت از سعدی که می‌تواند راهنمایی عالی برای «هنر زیستن» باشد، بررسی کنم.

قدرت یک شعر

سهراب سپهری در شعر بلند صدای پای آب از «فتح یک قرن به دست یک شعر» می‌گوید. تعبیر بسیار زیبایی است و حقیقت هم دارد. آیا شعر حافظ، خیام، مولوی، فردوسی و سعدی برای قرن‌ها روح ما ایرانیان را فتح و تسخیر نکرده است؟ حتی یک بیت هم ممکن است چنین کاری بکند که در آن صورت باید آن را شاه بیت نامید. بیت زیر از سعدی با من چنین کرد:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست            عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

حتما در مباحث موفقیت به «عبارات تاکیدی» برخورد کرده‌اید. جملاتی مثبت که آنها را برای دستیابی به اهداف مختلف با خود تکرار می‌کنید. معروفترین آنها شاید عبارت «من هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر می‌شوم» باشد که حدود یک قرن پیش توسط داروساز فرانسوی امیل کوئه پیشنهاد شد. من همیشه در تکرار این عبارات مشکل داشتم. آنها برایم خشک و بی‌روح بودند. تا اینکه ایدۀ «عبارات تاکیدی شاعرانه» به ذهنم رسید. همیشه به شعر علاقه داشتم و گاهی خودم نیز شعرهایی گفته‌ام. یک روز صبح به محض بیدار شدن، بیت بالا از سعدی به ذهنم رسید. آن را در حین برخاستن و دوش گرفتن برای خودم به آواز تکرار کردم. به طرز عجیبی دیدم که آن روز را بی‌دلیل بسیار شاد و پرانرژی بودم و احساسی از سبکی و وجدی لطیف در کل روز با من بود. فقط در آخر شب بود که حدس زدم علت شاید همان آواز صبحگاهی باشد. بنابراین صبح روز بعد نیز آن کار را تکرار کردم و همان حال خوش را داشتم. سرور درونی من فراتر از اتفاقات روزمره بود. ممکن بود رویدادی ناخوشایند لحظه‌ای ناراحتم کند اما بلافاصله مضمون آن بیت، آن وجد درونی را بازمی‌گرداند.

کاسبان موفقیت

وقتی عبارت کوئه را تکرار می‌کردم می‌گفتم با این همه مصیبت و بدبختی و فقر و جنگ و ظلم و بی‌عدالتی که در دنیا هست چطور می‌توانم هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر باشم. پاسخ مربیان موفقیت و اساتید راز این بود که مثبت‌اندیش باشید و به این چیزهای منفی فکر نکنید! و اینجا بود که احساس کردم آنها دارند به شعور و انسانیت من توهین می‌کنند و مرا به حماقت تشویق می‌کنند. آنها تمام بار بدبختی انسانها را به دوش خود آنها می‌نهادند و آن را به افکار منفی آنها نسبت می‌دادند و با کشیدن پرده‌ای روی شرایط محیطی با قدرت‌هایی که عامل ظلم و ستم و بی‌عدالتی بودند همسو و همراه می‌شدند. تمام اینها مرا به آنها بی‌اعتماد می‌کرد.

از طرف دیگر دستورالعمل‌های آنان یا برداشتی سطحی از روانشناسی بود یا آموزه‌های ادیان یا حکمت عامیانه. به همۀ این دلایل هرگز عبارات تاکیدی برای من خوشایند و موثر نبود. با اینکه اساتید موفقیت بویژه در آمریکا تشکیلات خود را دارند و استراتژی بازاریابی‌شان ایجاب می‌کند که با هم متحد باشند و با تمجید از کتابها و محصولات یکدیگر به فروش و سود هرچه بیشتر دست یابند و بنابراین هیچ وقت ارزش و حقیقت محتوای آموزشی یکدیگر را نقد نمی‌کنند اما گاهی صدای مخالفی نیز در این میان به گوش می‌رسد. یکی از آنها جک زوفلت است. جک زوفلت برخلاف اکثر اساتید موفقیت عواملی مثل هدف‌گذاری، عبارات تأکیدی یا تجسم را برای دستیابی به موفقیت مهم نمی‌داند. من در مورد او در مقاله درجۀ اشتیاق شما برای موفقیت چقدر است؟ بیشتر توضیح داده‌ام.

هزارۀ عشق کیهانی

در مقابل این دستورالعمل‌های سطحی و کاسبکارانۀ استادان موفقیت ما گنجینه‌ای عظیم و عمیق از حکمت و هنر زیستن را داریم که در ابتذال فرهنگی امروزی که انسان را به عنصر اقتصادی حقیری تقلیل داده، در کنج کتابخانه‌ها به فراموشی سپرده شده‌اند. منظورم فقط آثار شاعران، عارفان و حکمای ایرانی نیست. آثار شکسپیر، امیلی دیکنسون، امرسون، تاگور، والت ویتمن، گوته، شوپنهاور، نیچه، کریستین بوبن و تمام ادبیات اصیل دنیا جزو آنهاست. فرهنگ مبتذل و غالب جهانی، به جای تشویق انسانها برای تغذیه روح خود از سرچشمه حقیقت، با بکارگیری تمام ابزار رسانه‌ای و تبلیغاتی خود، آنها را با خوراکی‌های فست فودی بی‌خاصیتِ محصولات رنگارنگِ موفقیت تغذیه می‌کند که نتیجه آن آدم‌هایی موفق اما سطحی است که فقط به قدرت اقتصادی و سیطرۀ بیشتر آن فرهنگ مبتذل کمک می‌کنند.

در برابر عبارت تاکیدی خشک و خنثای امیل کوئه، شاه بیت سعدی نه تنها به من می‌گوید که چرا شاد و خرم باشم بلکه راه حل تمام معضلات انسانی را نیز به من نشان می‌دهد. فقط یک عشق کیهانی و عام است که می‌تواند به معنای حقیقی طعم سرور و خوشبختی را به انسان بچشاند و ما را به رشد و تعالی حقیقی رهنمون شود و به ساختن جهانی انسانی‌تر یاری رساند. به نظر من این بیت عصارۀ تمام حکمت و معرفت بشری است و قدرت آن شاید برای فتح نه یک قرن بلکه برای فتح یک هزاره نیز کفایت کند. چرا هزاره سوم میلادی که در دهه‌های آغازین آن هستیم «هزارۀ عشق کیهانی» نباشد؟ عشقی عالمگیر که شاعران و حکمای حقیقی همیشه منادی آن بوده‌اند؟

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، شادی، سلامتی،
برچسب ها: عبارات تاکیدی، عبارات تاکیدی شاعرانه، سعدی، شعر، شعر انگیزشی،

[ جمعه 18 فروردین 1396 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چرا نبوغ ذاتی ۹۸ درصد از کودکان در بزرگسالی نابود می‌شود؟

همه نابغه‌اند اما اگر شما نبوغ یک ماهی را با توانایی‌اش برای بالا رفتن از یک درخت بسنجید، او در تمام زندگی‌اش با این باور خواهد زیست که یک کودن تمام‌عیار است.

اینشتین

این گفتهٔ اینشتین به‌وسیلهٔ تحقیقات علمی هم تائید شده است. دکتر کَلوین تیلر استاد دانشگاه یوتا، یکی از پیشگامان بزرگ در آموزش افراد تیزهوش و پراستعداد، به مطالب بسیار شگفت‌انگیزی در تحقیقات خود دست‌یافت. وی دریافت که تمام کودکان تیزهوش و خلاق‌اند. برخی در سخنوری خلاق‌اند، بعضی در حرکات بدنی، بعضی دیگر در نقاشی یا نویسندگی و عده‌ای دیگر در شیوه‌ای که با دیگران ارتباط پیدا می‌کنند، یا در سبک سازمان‌دهی. دکتر تیلر مجموعه‌ای از استعدادها را کشف کرد که بسیاری از آن‌ها قبلاً هرگز شناخته نشده بود. این نکتهٔ بسیار مهمی است زیرا نبوغ افراد منحصربه‌فرد است و در واقع با تولد هر فرد یک استعداد و توانایی کاملاً جدید به طور بالقوه به دنیا افزوده می‌شود. بسیاری از این استعدادها چون از قبل در هیچ گروهی از استعدادهای بشری دسته‌بندی نشده، ناشناخته باقی می‌ماند؛ مگر اینکه نیازی جدید باعث به کارگیری و شناخت آنها شود یا توسط متخصصی چون دکتر تیلور بررسی شده و کشف گردد.

هر کودکی هنرمند است. مسئله این است که پس از این که بزرگ شد، هنرمند باقی بماند.

 پابلو پیکاسو

نقاشی از پسرم آتیلا، او عاشق دایناسورهاست

 

پژوهش‌ها نشان داد که تقریباً تمام کودکان نوابغ خلاق‌اند. یک محقق، آزمون‌های سنجش تفکر خلاق را در مقاطع مختلف سنی بر روی ۱۶۰۰ کودک انجام داد. در آزمون‌های اولیه که وقتی کودکان بین سه تا پنج سال قرار داشتند، انجام شد؛ ۹۸ درصد کودکان در طبقه‌بندی نابغه قرار داشتند. وقتی همین کودکان آزمون‌های مزبور – دقیقاً همان آزمون‌های قبلی – را پنج سال بعد (سنین ۸ تا ۱۰ سال) انجام دادند، فقط ۳۲ درصد در همان سطح قبلی قرار داشتند. پنج سال بعد (سنین ۱۳ تا ۱۵ سال) این رقم به ۱۰ درصد کاهش یافت. در مورد دویست هزار فرد بالغ بالای بیست و پنج سال همان آزمون‌ها اجرا شد. فقط ۲ درصد در سطح نابغه قرار داشتند. (جدول ۱) چه اتفاقی افتاده بود؟

رده سنی (سال) درصدی که در سطح نبوغ قرار داشتند
۵ – ۳ ۹۸
۱۰ – ۸ ۳۲
۱۵ – ۱۳ ۱۰
بالای ۲۵ ۲

جدول۱

آتیلا در حال بررسی دایناسورها در پارک ژوراسیک

تراژدی بلوغ: نابودی نبوغ

پس همان طور که دیدیم، مطابق با اصل وجودی نبوغ ذاتی، همهٔ انسان‌ها با نبوغی ذاتی و منحصربه‌فرد به دنیا می‌آیند اما به‌مرور زمان و با بزرگ‌تر شدن، این نیروی خلاقه کمتر و کمتر می‌شود و تقریباً از بین می‌رود. همان طور که مخترع بزرگ، باکمینستر فولر گفته:

همه نابغه به دنیا می‌آیند و جامعه آن‌ها را نبوغ زدایی می‌کند.

والدین، مدرسه و جامعه می‌توانند تأثیری مخرب بر روی نبوغ ذاتی افراد داشته باشند. هر چقدر این عوامل محیطی منفی‌تر و ناسالم‌تر باشند، تأثیر تخریبی آن بیشتر خواهد بود. فرآیند اجتماعی شدن، در برابر جریان خلاقیت طبیعیِ ما با برچسب زدن از طریق داوری‌هایی چون خوب – بد، درست – غلط، مناسب – نامناسب، معقول – نامعقول، منطقی –  غیرمنطقی، عاقلانه – احمقانه،  زشت – زیبا؛ مانع ایجاد کرده و آن را سرکوب می‌کند. کودکان خردسال، درکی از این ارزش‌ها و برچسب‌ها نداشته و بدون این محدودیت‌ها کنش و واکنش نشان می‌دهند. توانایی ما در ابراز خلاقیتمان به‌تدریج که می‌آموزیم نظرها، ارزیابی‌ها و باورهای دیگران را بپذیریم، افت می‌کند. بااین‌حال نبوغ خلاق پنج سالگی در درون ما پنهان و در انتظار آزاد کردن خویشتن است.

نبوغ، وضع طبیعی آدمی است.

نووالیس، شاعر آلمانی

ارزش‌ها و باورهای اجتماعی به‌مرور ذهن ما را از حالت طبیعی خود خارج ساخته، مانع بروز نیروی نبوغ خلاقمان در بزرگ‌سالی می‌شود.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: خانواده، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: استعداد، نبوغ ذاتی، سرکوب استعداد، نبوغ درونی، همرنگی با جماعت، تراژدی بلوغ،

[ سه شنبه 15 فروردین 1396 ] [ 04:10 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

سه روش کسب درآمد در خواب

در برخورد اول این عنوان شاید برای شما عجیب یا مسخره به نظر برسد اما چنین نیست. حرف فایل های خودهیپنوتیزم، قانون جذب، رازهای یک شبه ثروتمند شدن هم در میان نیست. صحبت از موضوعی واقعی و اساسی برای دستیابی به آزادی مالی است. واقعیت این است که اگر شما نتوانید در حالیکه خواب هستید کسب درآمد کنید هرگز به آزادی مالی نخواهید رسید. گفتم “هرگز به آزادی مالی نخواهید رسید” نگفتم که نمی توانید ثروتمند شوید. میان این دو تفاوت وجود دارد. چه فایده دارد که ثروتمند باشید اما فرصت استفاده از ثروتتان را نداشته باشید. پس آزادی مالی به این معناست که شما ثروتمند هستید و فرصت استفاده از آن را هم دارید. به این دلیل که شما در خواب، مسافرت، دوش گرفتن، پیاده روی و در هر شرایطی در حال کسب درآمد هستید. این نوع درآمد درآمد انفعالی نام دارد. این همان درآمدی است که در خواب کسب می کنید.

آزادی مالی همان ثروت واقعی است. ثروتمند بودن همراه با وقت آزاد فراوان

مهمتر از دانستن روش های کسب درآمد در خواب یا درآمد انفعالی دانستن اصول حاکم بر آن است. اما در اینجا سه روش برای کسب درآمد در خواب را به شما معرفی می کنم.

۱-درآمد آنلاین کسب کنید

با وجود اینترنت امروزه این امکان وجود دارد که در هر ساعت شبانه روز و از جمله در خواب درآمد کسب کنیم. شما با اندکی خلاقیت می توانید اطلاعات یا مهارت خود را به صورت کتاب الکترونیک، کتاب صوتی یا فایل تصویری، نرم افزار و … به صورت شبانه روزی در اینترنت بفروشید. نگران نباشید. اصلا سخت نیست. حتی نیازی هم نیست خودتان سایت داشته باشید. سایت های زیادی هستند که با دریافت درصد کمی از فروش به شما فروشگاه رایگان اختصاص می دهند. این یکی از بهترین راه های کسب درآمد در خواب است. یک بار یک محصول قابل دانلود را تولید می کنید و همیشه از آن درآمد کسب می کنید. می توانید هزاران بار آن را بفروشید چون نه تمام می شود و فاسد می شود و نه نیاز به انبارداری و … دارد.

۲-اجاره دهید

هر چیزی که بتوانید آن را اجاره دهید قابلیت کسب درآمد در خواب را دارد. می تواند خانه، مغازه، باغ، یک دستگاه، فضای اینترنتی و … باشد. اگر شما ملکی را اجاره دهید هم به مرور به ارزش آن افزوده می شود و هم از کرایه آن کسب درآمد می کنید. اگر خانه یا مغازه ندارید ببینید چه چیز دیگری را می توانید اجاره دهید. از دوربین فیلمبرداری گرفته تا کتاب، لباس، ظروف و خیلی چیزهای دیگر را می توان اجاره داد. اگر بگردید حتما چیزی در اطراف خود می یابید که اجاره دانش برای شما در خواب درآمد کسب کند.

۳-حق کپی رایت بگیرید

اگر شما کتابی بنویسید و با ناشری قرارداد ببندید معمولا تا ده درصد و شاید بیشتر را می توانید از قیمت روی جلد دریافت کنید به شرطی که حق کپی رایت آن را برای خود نگاه دارید. این شامل اختراع، کشف، ابداع، آفرینش هنری، برند تجاری و موارد مشابه هم می شود. ببینید در چه زمینه قابلیتی ویژه دارید که بتوانید آن را به یک کتاب، اختراع یا یک برند تبدیل کنید. این هم یکی از شیرین ترین راه های کسب درآمد در خواب است. با اینکه حق کپی رایت در ایران هنوز قانون و ضمانت اجرایی قوی ندارد اما به مرور توجه و جدیت بیشتری برای صیانت از این نوع حقوق دیده می شود. و باید هم چنین باشد چون امکان بروز خلاقیت افراد و پیشرفت جامعه در گرو ارج نهادن به حقوق افراد خلاق ومبتکر است.

اگر شما بتوانید درآمد اندکی هم در خواب کسب کنید به مرور با استفاده از راه های چندگانه کسب درآمد انفعالی خواهید توانست مقدار آن را افزایش دهید تا وقتی که این درآمد برای تامین تمام هزینه های زندگی شما کفایت کند در این صورت شما به آزادی مالی رسیده اید و این همان ثروت واقعی است. ثروتمند بودن همراه با وقت آزاد فراوان. حالا می توانید به کارهای مورد علاقه تان برسید که به احتمال زیاد این کارها دوباره به درآمد شما خواهد افزودو اگر بتوانید همین کارهای مورد علاقه و تفریحات خود را به منبع درآمد تبدیل کنید شما نقطۀ اوج موفقیت رسیده اید. جایی که هم فال است و هم تماشا. ذهن خود را باز بگذارید اگر اراده و همت کنید راز زندگی رویایی بسیار به شما نزدیک است. آن در درون خودتان قرار دارد. شاید نبوغ ذاتی شما که سال ها در اعماق وجودتان زندانی شده منتظر تلنگری برای شکفتن باشد. راه آسان ثروتمند شدن از درون خودتان می گذرد.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، کسب درآمد، کسب درآمد اینترنتی، رازهای میلیونر شدن،
برچسب ها: درآمد انفعالی، درآمد در خواب، کسب درآمد، ثروت، فروش اینترنتی، درآمد شیرین،

[ چهارشنبه 9 فروردین 1396 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]