گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

امیل فیشر: خوش‌شانسی یک ذهن آماده

پدرش تاجر موفقی بود و پس از اتمام تحصیلات متوسطه مجبورش کرد که در حرفه‌ خانوادگی مشغول به کار شود اما او عاشق علوم طبیعی بود. ۱۶۴ سال پیش در نهم اکتبر ۱۸۵۲ (۱۷ مهر ۱۲۳۱) هرمان امیل لوئیس فیشر (Hermann Emil Louis Fischer ) در شهر کوچک اُیسکرچن (Euskirchen) در نزدیکی شهر کلن در آلمان به دنیا آمد. پدرش بعد از پی‌بردن به بی‌استعدادی او در تجارت از سر ناچاری موافقت کرد که دنبال علم برود. فقط دوازده سال بعد از این ماجرا بود که امیل فیشر، که حالا به یک متخصص و شیمیدان درجه یک  بدل شده بود، پیشنهاد حقوق  ۱۰۰۰۰ مارکی (تقریباً معادل ۶۰۰۰۰۰ دلار فعلی) یک کارخانه بزرگ و معتبر محصولات شیمیایی را نپذیرفت و گفت که «آزادی کامل برای پژوهش علمی» از هر چیزی برای او جذاب‌تر و مهم‌تر است.

در  ۱۸۷۵ که تازه دکترای خود را در استراسبورگ  دریافت کرده و دستیار بایر در آزمایشگاه شیمی آلی بود، آزمایش ناقصی  که دانشجویان انجام داده بودند باعث شد که ترکیب شیمیایی فنیل‌هیدرازین را کشف کند. این اولین کشف بزرگ او بود که شانس و تصادف در آن نقش داشت اما اگر تسلط، تیزبینی و شم علمی فوق‌العاده فیشر نبود امکان نداشت چنین کشفی صورت بگیرد. همان‌طور که لویی پاستور گفته «شانس فقط به سراغ ذهن‌های آماده می‌آید». این کشف در تحقیقات بعدی او بسیار موثر واقع شد. با رفتن به دانشگاه مونیخ در نیمه ۱۸۷۵ تحقیق روی هیدرازین‌ها را ادامه داد و با پسرعمویش اتو فیشر به بررسی رنگ‌های روزانیلینی پرداخت که منجر به توضیح ساختمان شیمیایی آنها شد.

ویژگی چشمگیر زندگی او تنهایی و تمرکز خلل‌ناپذیر بر هدفش به‌عنوان یک محقق بود. حساسیت فوق‌العادۀ ذهنی و ادراک برق‌آسا مشخصۀ بارز امیل فیشر بود و با کوچکترین اشاره‌ای عمق مطلب را درمی‌یافت. به‌عنوان یک شیمیدان تجربی همیشه مقید به آزمون تجربی، مشاهدۀ دقیق و استدلال منطقی بود. تکثر عناوین و عمق آثار او مایه شگفتی است. در طول ۴۵ سال ۶۰۰ مقالۀ تجربی شامل یافته‌های جدید ارائه کرد که پس از مرگش در هشت جلد منتشر گردید. امروزه عصارۀ این دستاوردهای شگرف وارد کتاب‌های درسی شیمی آلی و بیوشیمی شده است.

متن کامل این مقاله را با عنوان شیمیدان چای و شیرینی با زندگی تلخ به قلم موسی توماج ایری در شماره مهر ماه مجله دانشمند بخوانید.

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موسی توماج ایری، امیل فیشر، دانشمند، نبوغ، زندگی رویایی، شیمی، مجله دانشمند،

[ جمعه 28 آبان 1395 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

عاشق مطالعه و نوشتن هستم، دقیقا چه کاری باید انجام بدم؟

عاشق مطالعه و نوشتن هستم می خوام به جایگاه موسی توماج به عنوان محقق، نویسنده، سخنران، مشاور و مربی در زمینه موفقیت، رشد شخصی و کسب استقلال مالی برسم ،من محمد ، ۳۲ ساله ، دقیقا چه کاری باید انجام بدم؟

محمد


 

محمد عزیز

سلام

اگر واقعا به این نتیجه رسیده‌ای که با تمام وجود عاشق این کار هستی، نصف راه را پیموده‌ای. بسیاری از افراد نمی‌دانند واقعا چه می‌خواهند. بدیهی است که اگر ندانی به کجا می‌خواهی بروی مهم نیست در کدام جهت و با چه سرعتی حرکت کنی. اما حالا که شما می‌دانی چه می‌خواهی و به کجا می‌خواهی برسی، فقط به نقشه‌ای احتیاج داری که راه را به تو نشان دهد. افراد بسیاری قبل از من و شما این مسیر را رفته‌اند و تجارب خود و پیچ و خم‌های مسیر را ثبت کرده‌اند. کافیست از این اطلاعات و نقشه‌های حاضر و آماده برای دستیابی به هدف استفاده کنی.

حالا هدف شما مشخص شده و نقشه هم در دسترس است. تنها چیزی که می‌ماند این است که شروع کنی. شروع کردن بسیار مهم است. هر یک قدمی که به سوی هدف برمی‌‌داری بسیار ارزشمند است. ضرب‌المثلی چینی می‌گوید: آنکه کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به جمع‌آوری سنگریزه‌ها کرد. پس هر جا که هستی و با هر مقدار امکاناتی که در اختیار داری فورا اقدام کن و قدم اول را بردار.

من از شرایط شما آگاه نیستم ولی اگر واقعا عاشق نوشتن هستی تقریبا به هیچ امکانات خاصی احتیاج نداری و می‌توانی از همین لحظه شروع به نوشتن کنی. می‌توانی یک وبلاگ یا یک سایت تاسیس کنی و نوشته‌هایت را به دیگران عرضه نمایی.

با توجه به نارسایی‌های نظام‌های تربیتی و آموزشی موجود، امروزه به تعداد هر چه بیشتری مربیان انگیزشی و موفقیت و رشد شخصی نیاز داریم. بسیاری از مهارت‌های اساسی زندگی از قبیل خودشناسی، خودشکوفایی، تفکر، مهارت‌های مالی، راه‌اندازی کسب و کار، مهارت‌های ارتباطی، هدفگذاری، خیالپردازی، خودآموزی، خودیاری، کشف رسالت شخصی و … در خانواده، مدرسه و دانشگاه آموزش داده نمی‌شود. از این روست که بیشتر افراد بزرگسال فاقد این مهارت‌ها هستند و نیاز زیادی در این زمینه وجود دارد. اگر کسی عاشق آموختن و آموزش این مهارت‌ها باشد می‌تواند زندگی خود و دیگران را از هر جهت غنی‌تر سازد.

من در زمینه مربیگری (کوچینگ) نیز خدمات اختصاصی ارائه می‌کنم. مربی یا کوچ با تمرکز بر پتانسیل‌ها و نقاط قوت افراد از آنها برای دستیابی سریع‌تر و راحت‌تر به اهدافشان حمایت و پشتیبانی می‌کند. نوع خدمات کوچینگ بسته به شرایط و نیاز افراد متفاوت بوده و به صورت ایمیلی، تلفنی و حضوری ارائه می‌گردد.

پیشنهاد من این است که شما یک تحقیق اولیه در مورد ارائه خدمات آموزشی در زمینه موفقیت، رشد شخصی و کسب استقلال مالی انجام دهی تا مطمئن شوی که آیا این همان کاری است که واقعا و با تمام وجود می‌خواهی انجام دهی؟ اگر مطمئن شدی، باید با تصمیم قاطع و عزم جزم در این مسیر گام برداری. ابتدا می‌توانی مطالب موجود را عمیقا مطالعه و جمع‌بندی کنی و به مرور آنها را در قالب کتاب، سخنرانی، مشاوره و … عرضه کنی. باید همیشه در حال آموختن و یادگیری باشی و همواره به خاطر داشته باشی که  هر استادی زمانی ناشی بوده است.

بهترین راه برای رسیدن به اهدافمان این است که کمک کنیم تا دیگران به اهدافشان برسند.

برای شما در این مسیر آرزوی موفقیت می‌کنم

دوستدار شما

موسی توماج

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: نوشتن، نویسندگی، سخنرانی، مشاوره،

[ پنجشنبه 20 آبان 1395 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چگونه بازی با یک بشقاب به دریافت جابزه نوبل منجر شد؟

در حالیکه فقط ۲۷ سال داشت، استادی فیزیک در دانشگاه کورنل را انتخاب کرد. عاشق تدریس بود اما احساس می‌کرد از دورانی که با عشق به فیزیک می‌پرداخت دور شده است. سال‌ها بعد به یکی از دوستانش گفته بود: «در آن دوران از فیزیک بیزار شده بودم ولی قبلا از آن لذت می‌بردم چون با آن بازی می‌کردم. آنچه را دوست داشتم انجام می‌دادم و اهمیتی هم نمی‌دادم که کاری که انجام می‌دهم برای پیشرفت فیزیک هسته‌ای مهم است یا نه؟ تنها بازی با آن برای من جالب بود». احساسی از یاس و ناامیدی داشت که به او می‌گفت دیگر نمی‌تواند کار مهمی را در فیزیک نظری انجام دهد و می‌بایست تغییر و تحولی را در زندگی حرفه‌ای خود به وجود آورد. بنابراین تصمیم گرفت به تدریس، که همچنان دوست داشت، بپردازد و با فیزیک هم همانند دوران جوانی‌اش به‌عنوان فعالیتی سرگرم‌کننده و نه به‌عنوان یک شغل و فقط هرگاه که دلش خواست، بدون آنکه نگران اولویت مقام و غیره باشد، به بازی بپردازد.

بازی با بشقاب چرخان

یک هفته پس از آن تصمیم سرنوشت‌ساز، در کافه‌تریای دانشگاه نشسته بود که ناگهان یکی از دانشجویان برای شوخی جلوی دوستانش ظرف نهارخوری خود را به هوا پرتاب کرد. بشقاب در هوا می‌چرخید و درعین‌حال می‌لرزید. فاینمن دید که لوگوی قرمز دانشگاه کورنل روی بشقاب، می‌چرخد. کار خاصی نداشت، پس محاسبات حرکت بشقاب چرخان را شروع کرد. بلافاصله معادله‌های حرکت بشقاب را نوشت و معادله‌ای به‌دست آورد که به دو نوع حرکت مربوط می‌شد. آنچه به دست آورد اهمیتی نداشت؛ دینامیک چرخش و لرزش سال‌ها پیش شناخته شده بود. برای فاینمن تبدیل حرکت پیچیدۀ بشقاب در حال پرواز به معادلات دیفرانسیل یک سرگرمی محض بود.

او آن روز یکی از همکارانش را دید و به او در مورد نحوۀ حرکت بشقاب و محاسباتش توضیح داد. دوستش پرسید: «خُب تا حدی جالب است ولی چه اهمیتی دارد؟ برای چه چنین محاسباتی انجام دادی؟» فاینمن پاسخ داد: «ها! هیچ اهمیتی ندارد، من فقط به خاطر تفریح و سرگرمی این کار را انجام می‌دهم».

فاینمن مثل یک نویسنده یا هنرمند که از انسداد خلاقیت رهایی می‌یابد، بار دیگر شور و هیجان بازی با فیزیک را بازیافته بود. او به بازی با معادلات لرزش ادامه داد و سپس با تطبیق آن با فیزیک کوانتوم به این نتیجه رسید که چطور می‌توان این موضوع را با فضای چرخشی الکترون و بر اساس فرضیاتی که نظریه نسبیت بیان می‌نمود، تطبیق داد. در ادامه پس از مطالعاتی بیشتر به معادلۀ دیراک در الکترودینامیک کوانتومی رسید و نتیجه این تحقیقات به بازآفرینی نظریه الکترودینامیک کوانتومی (QED) و حل مسائل بغرنج آن منجر شد.

فاینمن می‌نویسد: «بازی با این چیزها راحت و بی‌زحمت و به سادگی بازی کردن کنجکاوانۀ یک کودک با وسایل دور و برش بود. مثل باز کردن درِ یک بطری بود: همه ‌چیز به راحتی پیش می‌رفت و همه چیز به سادگی سر جای خود قرار می‌گرفت. نمودارها و معادلات و در مجموع کل این نتایج و تحقیقات که منجر به دریافت جایزه نوبل برای من شد ناشی از سرگرمی و بازی با همان بشقاب چرخنده و لرزندۀ بی‌اهیت بود».

نسخه کامل این مقاله به قلم مدیر سایت زندگی رویایی را می‌توانید در شماره شهریور مجله دانشمند بخوانید.











منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی، شادی، خودشکوفایی،
برچسب ها: فاینمن، نبوغ، فیزیکدان، نوبل، کوانتوم، موسی توماج ایری، زندگی رویایی،

[ سه شنبه 11 آبان 1395 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

رویایی بزرگ در سر دارم که خانوادم میگن تو نمی‌تونی بهش برسی

آیا فقط نابغه‌ها می‌توانند رویاهای بزرگ را عملی کنند؟ آیا شما هم ممکن است نابغه باشید؟ آیا هر فردی دارای نبوغ ذاتی است؟ آیا رویای بزرگی در سر دارید؟ حتما در کودکی رویاهای بزرگی داشته‌اید. آیا دنبال رویاهایتان رفته‌اید؟ کدام رویاهایتان به واقعیت پیوسته است؟ آیا رویاهای کودکی‌تان را به فراموشی سپرده‌اید؟ یا هنوز به دنبالشان هستید؟ در اینجا به سوال دوستی می‌پردازیم که رویای بزرگی در سر دارد اما خانواده او را از پیگیری رویایش منع می‌کنند.

سعید:

با عرض سلام و خسته نباشید، اول از همه ممنونم که همچین سایت خوب و مفیدی دارین، و بعد تشکر می‌کنم که این فرصت رو به ما میدین تا بتونیم مشورت کنیم. من میخواستم بدونم رویاهای بزرگ فقط ویژه نابغه‌ها و افراد خاصه! چون من رویایی بزرگ در سر دارم که خانوادم میگن تو نمی‌تونی بهش برسی، و اونایی که کارهای بزرگ کردن و یه جورایی نوابغ، اونا نابغه به دنیا اومدن و این خیلی منو مایوس میکنه!

موسی توماج:

سلام سعید عزیز

در کتاب خودنبوغ‌شناسی: چگونه نبوغ ذاتی خود را کشف و شکوفا کنیم؟ نشان داده‌ام که هر کودکی نابغه به دنیا می‌آید و در واقع همه نابغه‌اند اما در فرآیند بلوغ و اجتماعی شدن در ۹۸ درصد افراد این نبوغ سرکوب شده و شکوفا نمی‌شود. کسانی را که به عنوان نابغه می‌شناسیم افرادی هستند که توانسته‌اند نبوغ ذاتی خود را کشف و آن را شکوفا کنند.

هر یک از ما منبع بی‌پایان و باشکوهی از توانایی‌ها و قابلیت‌های شگفت‌انگیز هستیم که من آن را نبوغ ذاتی نامیده‌ام. اما اولا؛ این نبوغ ذاتی ممکن است ناشناخته بماند. ثانیا؛ اگر هم کشف گردد ممکن است شکوفا نشود. نبوغ ذاتی هرگز خودبه‌خود شکوفا نمی‌شود. در کتاب خودنبوغ‌شناسی به برخی موانع شکوفایی نبوغ ذاتی اشاره کرده‌ام. اولین آنها مانع خانواده بود. گاهی والدین و اطرافیان ما ناخواسته باعث سرکوب استعدادهای ما می‌شوند. بسیاری از والدین مانع رویاپردازی فرزندان خود شده و به آنها می‌گویند که واقع‌بین باشند.

«یکی از غم‌انگیزترین جملات عالم این است: واقع‌بین باش».  ریچارد بولز

آنها نمی‌دانند که واقع‌بینی، فقط باعث تداوم واقعیت فعلی می‌شود اما رویاپردازی باعث خلق واقعیتی جدید می‌گردد. همان‌طور که جیمز آلن گفته صاحبان رویا نجات‌دهندگان جهانند . هر دستاورد بزرگ بشری در ابتدا یک رویا در ذهن یک آدم خیالپرداز بوده است. همه رویاپردازان در ابتدا با نظرهای منفی و حتی طرد و تمسخر از طرف آدم‌های واقع‌بین مواجه شده‌اند. اگر اصرار و مداومت این خیالپردازان نبود امروز همچنان باید در غار زندگی می‌کردیم و بازیچۀ نیروهای طبیعت می‌بودیم. اگر انسان خیالپردازی نمی‌کرد و رویاهای بزرگ در سر نداشت نه چرخی اختراع می‌شد، نه ماشین، نه هواپیما، نه مخابرات، نه اینترنت. و نه به اکتشافات بزرگ علمی دست می‌یافتیم و نه فرهنگی وجود داشت، نه شعری و نه هنری. پس دنیا بسیار مدیون رویاپردازان است.

ابتدا مردم نمی‌توانند باور کنند که کار جدید و عجیبی قابل انجام است. سپس امیدوار می‌شوند که بتوان آن را انجام داد. مدتی بعد متوجه می‌شوند که آن کار شدنی است و درست در لحظه‌ای که کار به انجام رسیده، همه متعجب هستند که چرا مدتها قبل انجام نشده است . فرانسیس هاجسون برنت

سعید عزیز!

پیشنهاد من این است که ابتدا مطمئن شوی که رویا، رویای خودت است. منظور این است که ببینی آیا آن رویا و آرزو از عمق وجود خودت برخاسته است یا تحت تاثیر معیارها و مُدهای محیط و اجتماع قرار گرفته‌ای؟ اگر رویایت را اصیل و برآمده از عمق قلبت یافتی، آن را گرامی بدار. سپس سعی کن استعداد و نبوغ ذاتی خود را بشناسی و ببینی چطور با استفاده از آنها می‌توانی رویای خود را واقعیت ببخشی. اگر رویایت اصیل و مختص خودت باشد باید گام برداشتن در جهت تحقق آن تو را سرشار از شور و اشتیاق سازد. لذت و اشتیاق معیارهای بسیار خوبی است برای تشخیص اینکه آیا راهی که می‌رویم دل دارد یا نه؟ نوابغ کاری را انجام می‌دهند که عاشقش هستند. نه اینشتین، نه ادیسون، نه بیل گیتس، نه جی کی رولینگ و نه استیو جابز هیچ کدام به خاطر پول، جایزه و شهرت کار نمی‌کردند. آنها فقط شور و اشتیاق خود را دنبال کردند و شهرت، پول و جایزه فقط محصول ثانوی کار عاشقانۀ آنها بوده است.

زندگینامه این بزرگان را بخوان و از آنها الهام بگیر.

یک تمرین:

فرض کن رویای تو تحقق پیدا کرده. در این صورت چگونه آدمی خواهی بود؟ چه احساسی خواهی داشت؟ چگونه فکر خواهی کرد؟ چگونه رفتار می‌کنی؟ با چه کسانی ارتباط خواهی داشت؟ و …
حالا این حالت فرضی را با تمام جزئیات از زبان اول شخص و به زمان حال بنویس٫ اگر این کار را انجام بدهی گام مهمی را برای تحقق رویایت برداشته‌ای. با این کار به رویایت، هم در ذهن و هم روی کاغذ عینیت می‌بخشی. گام بعدی زندگی کردن با این وضعیت فرضی است. یعنی در تمام طول روز تصور کن که تبدیل به آن آدم شده‌ای و به رویایت رسیده‌ای و در افکار، احساسات و رفتارهایت از آن موضع عمل کنی. اگر مداوم نوشته‌ات را مرور و تکمیل کرده و با آن زندگی کنی به مرور به ایده‌های خلاقانه‌ای برای تحقق رویایت دست خواهی یافت. در جهت رویایت فورا اقدامی عملی انجام بده و اولین گام را، هر چند که جزئی و کوچک، بردار. به مرور این گام‌ها بزرگتر و قدرتمندتر خواهد شد.

در نهایت برای تحقق هر رویایی چهار ویژگی لازم است: اشتیاق، شهامت، استقامت و خلاقیت.

امیدوارم با تقویت این خصائص و تحقق رویایت، به زندگی خود، خانواده‌ات و جهان غنای بیشتری ببخشی.

دوستدار شما

موسی توماج

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، رشد شخصی، خودشکوفایی،

[ یکشنبه 2 آبان 1395 ] [ 12:28 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]