گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

زندگی رویایی و شادی بی‌دلیل

«زندگی رویایی» برای اکثر افراد شاید تفریح در جزایر هاوایی، سفر به دور دنیا، ثروت میلیاردی، همسر ایده‌آل، شغل رویایی‌، شهرت جهانی، ویلایی مشرف به اقیانوس، قصری باشکوه، ماشین آخرین مدل و امثال آن را تداعی کند. هیچ ایرادی بر این خواسته‌ها وارد نیست، هر چند که بازتاب تبلیغات بازرگانی درباره امکاناتی باشد که خرید آنها زندگی شما را رویایی می‌کند. این آرزوها از ذات سیری‌ناپذیر و کمال‌طلب ما ناشی می‌شود. با این حال همه اینها مربوط به داشتن است.

اما آیا خود آنها هدف نهایی است؟

اگر شما خواهان ثروت میلیاردی باشید آیا بودن این مبلغ در حساب بانکی‌تان برای شما کافیست؟ یا شما از آن پول برای برآورده ساختن مقاصدی استفاده خواهید کرد؟ شاید بخواهید این پول آن آزادی را به شما بدهد که مجبور نباشید هر روز صبح برای رفتن به سرِ کاری که جز شکنجه‌ای روحی برای شما نیست، از خواب برخیزید. در این صورت این پول شما را از شرّ یک کارِ اجباری راحت می‌کند. اما بعد چکار می‌کنید؟

بعد از آفتاب گرفتن در جزایر هاوایی، سفر به دور دنیا، تهیه کلکسیون ماشین‌های آخرین مدل و …

آیا می‌توانید تصور کنید که جزایر هاوایی هم پس از مدتی دلتان را بزند؟ و از سفر به دور دنیا خسته شوید؟ و ماشین‌های آخرین مدل دیگر جذابیتی برایتان نداشته باشد؟

یادم هست روزی که پسرم یکی از اسباب‌بازی‌هایی را که عاشقش بود خرید چه هیجان فوق‌العاده‌ای داشت. تمام وقت بیداری‌اش مشغول بازی با آن بود و وقت خواب آن را در کنار خود می‌خواباند. اما پس از مدتی دیدم که آن را هم در سبد اسباب‌بازی‌های بلااستفاده‌اش رها کرده است.

چرا آن شادی و شور و هیجان اولیه پسرم تداوم پیدا نکرد؟ او آن اسباب‌بازی را می‌خواست چون آن را دوست داشت و فکر می‌کرد با داشتن آن شاد خواهد بود. اما شادی او دیری نپایید.

خاصیت تمام اسباب‌بازی‌ها یا همان داشته‌ها یا تملکات همین است. شما وقتی آنها را ندارید آنها را می‌خواهید و تصور می‌کنید با داشتن آنها شاد، خوش و خوشبخت خواهید بود. وقتی آرزوی شما محقق می‌شود شما آن شادی و خوشی را تجربه می‌کنید اما فقط برای مدتی.

آیا شما بارها این را در زندگی خود تجربه نکرده‌اید؟

هدف نهایی همه خواسته‌هایتان چیست؟

آیا غرض نهایی شما از داشتن تمام خواسته‌هایتان چیزی جز احساس رضایت و شادمانی است؟

اگر عمق درون خود را بکاوید خواهید دید که خواستۀ نهایی و غایی شما همان احساس رضایت، شادی، خوشی و خوشبختی است.

شادی از کجا می‌آید؟

مارسی شیموف در کتاب شادی بی‌دلیل سه نوع شادی را نام می‌برد.

شادی به دلایل بد

وقتی مردم ناراحت و غمگین هستند سعی می‌کنند با توسل به مواد مخدر، روابط جنسی، قمار، زیاده‌روی در خوردن، نوشیدن، تماشای تلویزیون، وقت‌گذرانی در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، بدگویی و غیبت از دیگران و بسیاری موارد مشابه به شادی و نشاط برسند. این نوع شادی در واقع بیشتر فرار از غم و غصه از طریق کرخت کردن گیرنده‌های عاطفی با لذت‌های زودگذر است.

شادی به دلایل خوب

منظور مردم از شادی واقعی معمولا همین بخش است که اکثرا در توصیف آنها از زندگی رویایی‌شان بازتاب پیدا می‌کند. داشتن روابط خوب و صمیمانه با دوستان و فامیل، موفقیت در شغل، امنیت و آزادی مالی، خانه و ماشین خوب و امثال آن. این شادی ناشی از خواستن چیزهای سالم مورد خواسته ما در زندگی است.

شاد بودن به دلایل خوب بستگی به شرایط بیرونی زندگی ما دارد. چنانچه این دلایل تغییر کنند یا از بین بروند شادی ما هم با آنها خواهد رفت. جمع‌آوری تجارب شادی‌بخش تضمینی برای شادی پایدار نیست.

شادی بی‌دلیل

شادی بی‌دلیل، حالت و وضعیتی از آرامش و سرور درونی است که به عوامل بیرونی بستگی ندارد. شادی بی‌دلیل‌ یک هیجان زودگذر نیست. در واقع وقتی بدون دلیل شاد هستید، شما می‌توانید هم‌زمان هرگونه هیجانی داشته باشید؛ از جمله غم، ترس، خشم یا رنجش و با این وجود همچنان در درون احساس آرامش و خوشی کنید.

وقتی بدون دلیل شاد هستید، شادی بی‌قید و شرط است. بدان معنی نیست که زندگیتان همواره کامل و بی‌نقص به نظر می‌رسد بلکه صرف‌نظر از اینکه چگونه به نظر برسد شما شاد و سرزنده هستید.

شادی بی‌دلیل در واقع وضعیت طبیعی ماست و عدم وجود آن فقط نشانگر آن است که ما از وضعیت طبیعی خود منحرف شده‌ایم. این شادی چیزی نیست که بخواهیم به دستش آوریم. آن از قبل موجود است و ما با انسداد جریان طبیعی‌اش، آن را درون خود حبس کرده‌ایم.

بیشتر ما این بزرگترین گنج جهان را که به رایگان در درون خود ما قرار دارد فراموش و رها کرده و آن را از بیگانه طلب می‌کنیم.

شادی اگر به خاطر دلیلی باشد، فقط نوع متفاوتی از بدبختی است.          اوپانیشاد


همچنین بخوانید:

موفقیت، برنده شدن و خوشبختی

چگونه بدون جراحی زیبایی خوشبخت باشیم؟





موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی،
برچسب ها: شادی، شادی بی دلیل، خوشبختی، سرور، آرامش، زندگی شاد، موسی توماج،

[ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 ] [ 10:32 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

کاری را که دوست دارید انجام دهید!

همیشه انجام کاری که دوست دارم، برایم موضوعی مهم بوده است و برای تعهد به یافتن و انجام آن بهای زیادی را هم پرداخته‌ام. چون همیشه چنین نیست که کاری را که دوست دارید، درآمدی هم داشته باشد و بتوانید از آن طریق امرار معاش کنید. به همین دلیل به کارهای بسیاری که دوست نداشته‌ام نیز پرداخته‌ام. برای یافتن کاری که دوست دارم در طول بیست سال بیش از هفده شغل مختلف را امتحان کرده‌ام.

انجام کاری که دوست دارم شاید پاداشی پنهانتر اما عمیق‌تر برایم به همراه داشته و آن شادی و رضایت درونی بوده است. این کارها برایم معنادارتر بوده و با انجام آنها گویی در طبیعی‌ترین حالت وجودی خودم بوده‌ام. نفس انجام این کار به منزله هدف و نتیجه بود.

اما پرداختن به کاری که دوست داریم و دنبال کردن رویاهایمان چالش‌های خودش را دارد. همان طور که اندرو متیوس در کتاب آخرین راز شاد زیستن نوشته “تعقیب کردن رویاها، تضمینی برای یک زندگی آسان و بی‌دغدغه نیست. کاملا برعکس، وقتی پیرو رویاهای خود می‌شوید دنیا بیشتر از پیش شما را به مبارزه فرامی‌خواند اما از این رهگذر، سفری آغاز می‌شود که به نوبۀ خود به سفری درونی می‌انجامد و آن وقت است که فرصتی برای شکوفا شدن می‌یابید و به حقیقت خویشتن پی می‌برید.” اگر شما در آزمون مداومت در پیگیری علایق و رویاهای خود قبول شوید به مسیر سفر قهرمانانه زندگی خود وارد می‌شوید.

دنیای مدرن در پی یکسان‌سازی انسان‌هاست. آنها می‌خواهند ما یک ماشین مصرف‌کنندۀ قابل پیش‌بینی و رام‌شده باشیم. آنها می‌خواهند تنها معیار خوشبختی و شادی ما قرار گرفتن در لیست مشتریان کالاهای رنگارنگشان باشد. محصولاتی که اکثرا بازیچه‌ای بیش نیستند و هیچ نیاز حقیقی ما را برآورده نمی‌کنند. آنها با به بازی گرفتن احساسات ما و ایجاد معیارهای کاذب اما جذاب خوشبختی ما را در رقابتی ناخواسته وارد می‌کنند تا با سرکوب علایق درونی در پی تبدیل شدن به یک رونوشت از انسان خوشبخت آگهی‌های بازرگانی باشیم.

و بدین ترتیب ما به یک انسان معمولی تبدیل می‌شویم. اما آیا انسان معمولی وجود دارد؟ ژوزف کمبل می‌نویسد:

وقتی مردم درباره یک انسان معمولی صحبت می‌کنند من خیلی ناراحت می‌شوم. چون خودم هیچ وقت یک انسان معمولی ندیده‌ام.

کمبل اعتقاد داشت که هر یک از ما قهرمانی بالقوه هستیم. ما با پیگیری رویاها و علایق خود در مسیر قهرمانی قرار می‌گیریم. آنچه کمبل آن را سیر و سلوک قهرمان می‌نامد. او با ارائه ایده سیر و سلوک قهرمان به مردم یک الگو داد تا بر اساس آن به رویاهایشان دست پیدا کنند. سیر و سلوک قهرمان در تمامی داستان‌های اسطوره‌ای همۀ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها وجود دارد.

داستان‌های اسطوره‌ای با معرفی یک انسان معمولی آغاز می‌شوند که یک زندگی معمولی دارد. اما ناگهان اتفاقی در زندگی این انسان رخ می‌دهد که او را به ترک زندگی معمولی و کشف یک هدف بزرگتر در مسیری پرماجرا دعوت می‌کند. فایده اسطوره‌ها این است که توانایی‌های بالقوه زندگی را به انسان نشان می‌دهند. همان‌طور که در کتاب خودنبوغ شناسی نوشته‌ام هر یک از ما دارای قابلیت و استعدادی ویژه هستیم که من آن را نبوغ ذاتی نامیده‌ام. نبوغ ذاتی ما با علایق اصیل ما همسو است و به همین دلیل است که تعهد به انجام کاری که دوست داریم و تعقیب رویاهای حقیقی‌مان اهمیت اساسی در زندگی ما دارد.

کاری که دوست داریم و نبوغ ذاتی‌مان همیشه در انتظار آشکار شدن و شکوفایی است. وقتی متعهدانه در این راه قدم بردارید به مرور زندگی به حمایت شما خواهد شتافت. وقتی کار مورد علاقه‌ات را انجام می‌دهی، دست‌هایی پنهانی به تو کمک می‌کنند. کمبل در این باره می‌نویسد:

این حالت همیشه شگفت‌انگیز است. حتی به خاطر این واقعیت عجیب، من خرافاتی شده‌ام و معتقدم که اگر همیشه کاری را که دوست دارم انجام بدهم در مسیری قرار می‌گیرم که انگار همیشه وجود داشته و منتظر من بوده و من را به سمت زندگی‌ای که شایسته آن هستم هدایت می‌کند. وقتی به این حالت برسی انسان‌هایی را ملاقات می‌کنی که برایت مفید هستند و درهای پیشرفت را به روی تو باز می‌کنند. من می‌گویم کاری را که دوست داری انجام بده و به هیچ عنوان نگران نباش. درهای موفقیت و پیشرفت از جایی که انتظارش را نداری به رویت باز می‌شود. همیشه کاری را انجام دهید که واقعا دوست دارید و قدر زندگی‌تان را به عنوان یک سفر شگفت‌انگیز بدانید.

دوست دارم این مقاله را با یک پرسش و پاسخ جالب در این زمینه به پایان برسانم. کودکی از کریشنا مورتی، متفکر هندی، می‌پرسد:

هرچقدر که من میل داشته باشم مهندس شوم، اگر پدرم مخالفت کند، و کمکی در این زمینه نکند، چگونه می‌توانم رشته مهندسی را دنبال کنم؟

کریشنا مورتی: اگر شما در اشتیاقتان به مهندس شدن، اصرار بورزید، حتی اگر پدرتان شما را از خانه بیرون کند، فکر می‌کنید راهی برای مطالعۀ رشتۀ مهندسی پیدا نخواهید کرد؟ یا گدایی می‌کنید و یا می‌توانید به دوستی مراجعه کنید. زندگی پدیدۀ عجیبی است. به محض آنکه نسبت به آنچه که می‌خواهید انجام دهید شفافیت و تبلور کافی داشته باشید، چیزهایی اتفاق می‌افتد. زندگی به شما کمک خواهد کرد. یک دوست، یک رابطه، یک معلم یا یک مادربزرگ، بالاخره فردی به شما کمک خواهد کرد. اما اگر از سعی و تلاش بترسید، چرا که پدرتان ممکن است شما را از خانه بیرون کند، در آن صورت فردی گم شده خواهید بود. زندگی هرگز به آنهایی که به دلیل ترس، تسلیم خواسته‌ای می‌شوند، کمک نمی‌کند. اما اگر بگویید «این همان چیزی است که من حقیقتا می‌خواهم انجام دهم و تصمیم دارم به هر قیمتی آن را دنبال کنم» در آن صورت درمی‌یابید که چیزی اعجازآمیز اتفاق می‌افتد. البته ممکن است گرسنگی بکشید و برای رسیدن به آن تلاش کنید، اما در عوض موجودی شایسته خواهید بود نه صرفا یک رونویس و اعجاز آن در همین است. اگر جانزنید و محکم بایستید، خواهید دید که چیزی یا کسی به شما کمک خواهد کرد. وقتی شما حقیقتا در راه خود و بر علیه خواستۀ عمومی می‌ایستید یک فرد هستید و زندگی به کمک شما خواهد آمد. اما ما معمولا می‌خواهیم در بازی امن و بی‌خطری شرکت کنیم و به همین دلیل به طرز سالم و بی‌خطری خواهیم مُرد.

***********

آیا این نوشته برای شما الهامبخش بود؟

آیا مصمم به پیگیری علایق و رویاهای خود هستید؟

نظر خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید.


همچنین بخوانید:

با این نشانه‌ها نبوغ ذاتی خود را شناسایی کنید!






موضوع: موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، رشد شخصی،
برچسب ها: کار عاشقانه، علاقه، اشتیاق، ماموریت زندگی، اسطوره شخصی، سایت زندگی رویایی، موسی توماج،

[ یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ] [ 04:06 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

موفقیت، برنده شدن و خوشبختی


امروزه بحث‌های زیادی در مورد موفقیت می‌شود و انواع روش‌های موفق شدن در بازار موفقیت به چشم می‌خورد. 

برخی معتقدند شما با گوش کردن به فایل‌های خودهیپنوتیزم می‌توانید به هر نوع موفقیتی از جمله جذب ثروت رویایی، کار دلخواه، همسر ایده‌آل، زیبایی ایده‌آل، وزن ایده‌آل و هر چیز ایده‌آل دیگر دست یابید.

برخی می‌گویند فقط کافیست بر طبق قانون جذب عمل کنی و با فکر کردن به هر چیزی که می‌خواهی می‌توانی آن را به دست آوری. برخی معتقدند برای موفقیت باید از افراد موفق الگوبرداری کنی و از روش برنامه‌ریزی عصبی-کلامی یا همان ان ال پی استفاده کنی.

برخی دیگر می‌گویند “بخواهید تا به شما داده شود” و بعضی می‌گویند “باید از شکست‌هایت پلی به سوی پیروزی بسازی” و …

این چنین است که انواع و اقسام روش‌های معقول و نامعقول برای کسب موفقیت ارائه شده است اما به ندرت می‌بینیم که در مورد اینکه موفقیت چیست و چه اهمیتی در کلیت زندگی دارد بحث بشود. گویا فقط می‌خواهیم کالای موفقیت خود را بفروشیم و دیگر هیچ.

بسیاری موفقیت را به دست آوردن چیزها می‌دانند از جمله به دست آوردن پول بیشتر، خانه بزرگتر، ماشین بهتر، شهرت، ثروت و …

اما آیا موفقیت همین است؟

آیا برای موفق شدن بخش‌های مهمی از خود و زندگیتان را هزینه می‌کنید؟ به قول استادی برخی افراد خوابشان را می‌فروشند تا یک اتاق خواب اضافه بخرند.

موفقیت برای شما چه معنایی دارد و برای دستیابی به آن چه بهایی می‌پردازید؟

در جایی جمله‌ای دیدم که برایم بسیار معنادار بود که می‌گفت مواظب باشید که وقتی به بالای نربان موفقیت صعود کردید تازه متوجه نشوید که نردبان را به دیوار نامناسبی تکیه داده‌اید.

بسیاری از افراد فوق‌العاده موفق پس از فتح تمام قله‌های موفقیت به چنین احساسی دچار می‌شوند. آنها می‌گویند “همه‌اش همین بود؟ آیا ارزشش را داشت؟” و بسیاری از آنها دقیقا از قله موفقیت خود را به قعر دره مرگ، اعتیاد و افسردگی پرتاب کرده‌اند.

در واقع آنها به معنای واقعی موفق نبوده‌اند. آنها فقط “برنده” بوده‌اند. بین موفق بودن و برنده بودن تفاوت است. کسی که به قیمت از دست دادن سلامتی‌اش و با کار شبانه‌روزی تبدیل به یک میلیاردر می‌شود، برنده است اما موفق نیست. کسی که به قیمت از هم پاشیدن خانواده‌ و روابطش به شهرت یا ثروت می‌رسد، برنده است اما موفق نیست.

اگر زندگی را یک مسابقه می‌دانید ممکن است موفقیت برای شما معنایی جز برنده شدن نداشته باشد. در این نگرش دائما خودمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم و وارد بازی پوچ و بی‌معنی رقابت با دیگران یا رقابت با معیارهای اجتماعی می‌شویم.

رسانه‌ها با بمباران تبلیغاتی شبانه روزی دائما ما را به شرکت در این بازی و برنده شدن در آن تشویق می‌کنند. آنها توانایی خرید جدیدترین محصولات خود را معیار موفقیت شما معرفی می‌کنند تا در نهایت سود سرشاری نصیب آنها شود و بازیچه‌ای نصیب شما.

اما آنچه بیشتر از همه در مسیر دستیابی به موفقیت اهمیت دارد آن چیزی است که “می‌شویم” و نه آن چیزی که به دست می‌آوریم. در نهایت کیفیت وجودی ماست که تعیین‌کنندۀ میزان شادی، رضایت و خوشبختی ماست نه کیفیت داشته‌های ما.

تردیدی نیست که ما برای بقا نیازمند امکاناتی هستیم و تامین آنها در حد معقول ضروری است و مقدار بیشترش تقریبا تاثیر چندانی در میزان خوشبختی ما ندارد.

موفقیت با اولین گام آغاز می‌شود و نه با آخرین قدم. اگر از طی مسیر موفقیت لذت نمی‌برید و احساس شادمانی و هیجان ندارید در حال اتلاف عمر هستید و آنچه به عنوان موفقیت کسب خواهید کرد جز احساس رضایتی گذرا نخواهد بود.

ما موجوداتی چند بعدی هستیم. سلامت جسم و روان، خانواده، روابط، رشد شخصی، رشد معنوی و اخلاقی از مهمترین ابعاد زندگی ما هستند. از طرف دیگر ما نیازمند تفریح، بازی و خنده هستیم. مهمترین کارکرد پول در زندگی این است که پول در زندگی‌مان مسئله‌ای نباشد و دیگر دغدغۀ آن را نداشته باشیم. پول باید وقت و ذهن ما را آزاد کند تا بتوانیم در جهت تامین نیازهای متعالی‌ترمان گام برداریم. پول یک ابزار است و هرگز نباید با هدف اشتباه گرفته شود. می‌گویند پول یا خدمتکاری عالی است یا اربابی بی‌رحم.

بدون رشد و بهتر شدن شما هیچ موفقیت واقعی به دست نخواهد آمد. از این رو به تمام وعده‌های موفقیت از طریق خودهیپنوتیزم، قانون جذب و هر روشی که مبتنی بر خودشناسی و خودشکوفایی شما نیست باید شک کرد. بدون ارتقاء کیفیت آنچه هستیم به دست آوردن آنچه می‌خواهیم جز تغییری ظاهری و توخالی نخواهد بود.

خوشبختی نتیجه موفقیت نیست، موفقیت واقعی نتیجه خوشبختی است. خوشبختانه، خوشبختی عمدتا گوهری درونی است و در وجود همه یافت می‌شود و هر چه در بیرون دنبال آن باشیم در واقع از آن دورتر می‌شویم.

خوشبخت باشید و آنچه خود دارید را ز بیگانه تمنا نکنید.

****************

آیا این نوشته را پسندیدید؟

نظر خود را با ما در میان بگذارید؟


همچنین بخوانید:

لطفا از سر راه موفقیت خود کنار بروید!

چگونه بدون جراحی زیبایی خوشبخت باشیم؟


منبع: سایت زندگی رویایی






موضوع: کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، خانواده، تربیتی، رشد شخصی، شادی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موفقیت، برنده شدن، خوشبختی، شادی، موسی توماج، سایت زندگی رویایی، پول،

[ چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]