گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

تخیلات و بازی های کودکی و نبوغ ذاتی

«در آینده می‌خواهید چکاره شوید؟» معمولا در دوران کودکی با این سوال مواجه می‌شویم. این سوال همیشه برای من یک سوال بی‌جواب بوده است. هیچ وقت احساس روشن، قاطع و پایداری نسبت به کاری که می‌خواستم در بزرگسالی انجام دهم، نداشتم. احساس آزاردهنده‌ای بود. آدم بلاتکلیف و سردرگمی بودم. علایق مختلفی داشتم: نقاشی، عکاسی، فیلمسازی، نوشتن، فلسفه، ریاضیات و فیزیک. البته حالا می‌توانم ارتباط و پیوستگی بین آن‌ها را ببینم.

قبل از اینکه خواندن یاد بگیرم، دنیای من در تصاویر خلاصه می‌شد. شب‌های پرستاره، دشت‌های وسیع اطراف ده و درختان عرعر از خیال انگیزترین مناظر بودند. این منظره‌ها با تخیلات شبانه من آمیخته می‌شدند و دنیای خیالی سحرآمیزی را می‌ساختند. مشاهده یک ستاره یا درخت یا یک پرنده کافی بود که تصاویر و خیالات متعددی را در من برانگیزد. این‌ها گویا ریشه علاقه من به هنرهای تجسمی بود.


از طرفی مشاهده آسمان شبانه که در شب روستا پر از ستاره بود، سوالات بسیاری را در ذهنم برمی انگیخت: این ستاره‌ها از چی ساخته شده‌اند و چرا به روی زمین نمی‌افتند؟ شب‌ها خورشید کجا می‌رود؟ ماه چرا نورش مثل خورشید نیست؟ و … بعدها در مدرسه پاسخ برخی سوالاتم را پیدا کردم اما سوالات جدیدی برایم پیش آمد و این طوری بود که شیفتهٔ فیزیک شدم. اما ریاضیات برایم به منزله کشف اصول و حل مسائلی بود که لذت بخش ترین احساس‌ها را به آدم می‌داد و از طرف دیگر پیوند نزدیکی هم با فیزیک داشت.


دنیای واقعی که در آن می‌زیستم برایم در همان دهکده و دشت‌های اطراف آن خلاصه می‌شد اما دنیای تخیلات من هیچ حد و مرزی نداشت. یادم می‌آید که شب‌ها موقعی که چراغ‌ها خاموش می‌شد و همه جا در تاریکی و سکوت رازآمیزی فرو می‌رفت، بازی‌های خیالات من شروع می‌شد. یکی از بازی‌های خیالی من این بود که دایره ای را در ذهنم فرض می‌کردم و سپس شروع می‌کردم که تمام چیزهایی که وجود داشت را داخل آن قرار دهم. از چیزهای دور و برم شروع می‌کردم: خودم، افراد خانواده، همکلاسی‌هایم، کتاب‌ها و وسایل بازی، لباس‌ها و… تا اینکه می‌رسیدم به کل روستایمان و بعد همهٔ روستاها، شهرها، کشورها و در نهایت به کل جهان می‌رسیدم. با قراردادن کل جهان در داخل آن دایره خیالی احساس عجیبی پیدا می‌کردم و دنیا به نظرم خیلی کوچک می‌آمد. اما احساس عجیب تر وقتی به سراغم می‌آمد که خدا را هم داخل آن دایره قرار می‌دادم. این کار احساس غیرقابل وصفی در من ایجاد می‌کرد. نوعی احساس پوچی عمیق کل زندگی. و گویا این بازی شکل خام آغاز علایق فلسفی من بوده است.

بعدها که کشف کردم همهٔ تخیلات من در عرصه‌های هنر، علم و فلسفه در ذهنم اتفاق افتاده‌اند و این کشف در واقع کشف ذهن و روان بود. اینجا بود که به شناخت انسان علاقمند شدم و روانشناسی مرا به خود جذب کرد. خود قوهٔ تخیل برایم جزو شگفت انگیزترین نیروها بود که هیچ محدودیتی نمی‌شناخت و سرچشمهٔ هر خلاقیت و ابتکار بشری بود.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، خانواده، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: تخیل، خیلپردازی، تجسم خلاق، قدرت تخیل، رویاپردازی، خیال و رویا، آرزوها،

[ جمعه 27 اسفند 1395 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چطور می توانم میلیاردر شوم؟


چطور می توانم میلیاردر شوم؟

آیا تاکنون این سوال را از خود پرسیده ای؟

می دانی که اگر سوالی نپرسی هرگز پاسخی دریافت نخواهی کرد؟

اما اگر سوالی را مصرانه و مداوم از خود بپرسی صد در صد پاسخهایی دریافت خواهی کرد.

ذهن ما یک ماشین هدفجو (سایکوسایبرنتیک) است. وقتی هدفی را برایش مشخص کنی گنجینه ناخودآگاه شخصی و جمعی را می کاود تا راهی برای دستیابی به هدف تعریف شده بیابد. اما تعداد نادری از آدمها هدف مشخصی در زندگی دارند. مثلا آنها هرگز هدف دقیق مالی برای خودشان تعیین نمی کنند. آیا تو هدف مالی دقیقی داری؟

چطور می توانم میلیاردر شوم؟

روزی که این سوال را از خودم پرسیدم، هیچ پاسخ فوری به ذهنم نرسید. با این حال من به پرسیدن این سوال ادامه دادم. روزها و ماهها گذشت و من هر روز این سوال را از خودم می پرسیدم. تا اینکه بالاخره آن پاسخ میلیاردی را دریافت کردم.

من بیش از بیست سال بود که روی خودم کار می کردم. خیلی دوست داشتم که خودم را بشناسم. اینکه کیستم؟ چه توانایی هایی دارم؟ و برای چه اینجا هستم؟

این سوالهای من هم به مرور پاسخهای دقیقی پیدا کردند. من به شناخت خوبی از نحوۀ عملکرد ذهن، خودآگاه  و ناخودآگاهم رسیدم و شیوه استفاده از قدرتهای ذهنی، روحی، احساسی و جسمی ام را آموختم. فهمیدم که ما انسانها حامل چه قدرت عظیمی برای دستیابی به اهداف و رویاهای خود هستیم.

همیشه از قدرت تخیل بشری در اعجاب بودم. اینکه هر چیزی را می توانیم تخیل کنیم برایم همیشه به معجزه می ماند. تخیلات رنگارنگ کودکی ام همیشه احساس خوشایندی به من می داد. بعدها که فهمیدم تخیل دارای چه قدرت آفرینشگری شگفت انگیزی است علاقه ام به مطالعۀ آن صد چندان شد. به طوریکه تز فوق لیسانسم در رشته فلسفه علم را به این موضوع اختصاص دادم. من به بررسی نقش تخیل در علم و شعر پرداختم. آنچه یافتم حکایت از آن داشت که تخیل منشاء زایش و خلق هر آن چیزی است که بشر تاکنون آفریده است.

«عقل شما را از ‌A به B می برد در صورتیکه تخیل شما را به همه جا می برد.»

آلبرت اینشتین

فهمیدم که فلاسفه تخیل را “ملکۀ قابلیتهای ذهنی” شمرده اند.

و بزرگترین رازی که کشف کردم به شیوه ای مربوط می شد که با استفاده از قدرت تخیل برای کاشتن بذر هر رویا و آرزویی، هر چقدر که به نظر ما بزرگ و دشوار بیاید، می توان استفاده و آن خواسته را محقق کرد.

هرگز کسی در طول سالها تحصیلات چیزی در این زمینه به من نیاموخته بود. آنگاه فهمیدم آنچه در مدرسه و دانشگاه آموخته ام به قسمت بسیار بسیار کوچکی از تواناهای بیکران ذهنی ام مربوط می شد که حافظه نام داشت.

هیچکس در مدرسه چیزی در مورد قدرت هدفگذاری، اراده و اشتیاق چیزی به من نیاموخت.

هیچکس به من نگفت که چگونه قدرتهای درونی ام را برای رسیدن به اهداف و رویاهایم به کار گیرم.

من همۀ این ها را با خودآموزی یاد گرفتم.

یاد گرفتم که ما نیرویی خدایی برای خلق و آفرینش ثروتی نامحدود در اختیار داریم. ما به عنوان مخلوقی به صورت خداوند و به عنوان حامل روح الهی قدرت آفرینش شگفت انگیزی داریم.

اما افسوس و صد افسوس که اکثر ما در دام شیاطین باورها و افکار محدودکننده و منفی اسیر شده ایم. ما مقام الهی خود را به حیوانی ناطق تقلیل داده ایم. رویاهای بزرگ کودکی خود را فراموش کرده ایم و در چاه ظلمانی “نمی توانم” فرو رفته ایم.

خداوند پس از آفرینش ما به خود آفرین گفت. اما ما خود را به روزمرگی و  “معمولی بودن” تنزل داده ایم.

«وقتی مردم از آدمهای معمولی حرف می زنند من ناراحت می شوم چون تا حالا آدم معمولی ندیده ام.»                           ژوزف کمبل

کاش می دانستیم که چه گوهر یگانه ای هستیم.

کاش به الوهیت وجود خویش پی می بردیم.

کاش می دانستیم که چه گنجی از قدرتهای شگفت در درونمان پنهان است.

کاش به قدرت آفرینشگر و خلاق درون خود پی می بردیم.

کاش از چنبرۀ باورهای محدودکننده رها می شدیم و مسئولیت خلق زندگی رویایی خود را بر عهده می گرفتیم.

در این صورت هر یک ما به خالق زندگی رویایی خود بدل می شدیم.

اما خوشبختانه برای حرکت در جهت خلق زندگی دلخواه هرگز دیر نیست.

برای خلق شادی، سلامتی و ثروت میلیاردی هرگز دیر نیست.

همه چیز از ذهن آغاز می شود، از یک رویا.

امروز رویای میلیاردر بودن را در وجودت بکار.

این بذر را با افکار قدرتمند و احساسات زیبا و اشتیاق سوزان آبیاری کن.

و بگذار تمام نور اراده ات بر آن متمرکز شود.

خود میلیاردرت را در ذهن تصویر کن.

با تمام شور و احساسی که آن زمان خواهی داشت.

با این تصویر زیبا و شورانگیز زندگی کن و هر هرگز اجازه نده که دیو افکار و احساسات منفی این تصویر متعالی را مخدوش کند.

 

«اگر شما اطمینانی مطلق که ناشی از ایمان قویست در خود به وجود آورید، در آن صورت قادر به انجام هر کاری خواهید بود هر چند که دیگران به غیرممکن بودن آن ایمان داشته باشند.»             آنتونی رابینز

 

هیچ محدودیتی برای دستیابی به ثروت میلیاردی وجود ندارد جز محدودیتهایی که در ذهن خود داری.

خداوند غنی مطلق است و سرچشمۀ همۀ فراوانی هاست.

با تکیه بر قدرت نامنتهای الهی درون خود می توانی به هر مقدار از این ثروت و برکت الهی دست یابی.

خود را مطلقا به قدرت مطلق الهی بسپار و از هیچ چیز نترس٫

به یاری او یقین داشته باش و با تمام قوا در جهت تحقق رویاهایت گام بردار.

اگر در کوتاه مدت شکست خوردی و به آنچه می خواستی نرسیدی، غمین مباش.

یقین بدان که خداوند هدیه ای بسیار بسیار بهتر را برایت تدارک دیده است.

و اگر ز حکمت دری را به رویت بست، مطمئن باش که ز رحمت در بزرگتری را به رویت خواهد گشود.

 

هدف نهایی ثروت میلیاردی و هر هدف مادی چیزی نیست جز احساس شادمانی و خوشبختی.

بدان که مخزن بیکران شادمانی و خوشبختی در درون توست.

پس هم اکنون شاد باش.

پیوسته شاد باش و بدان که موفقیت دلیل شادی نیست بلکه شادی دلیل موفقیت است.

با شاد بودن در لحظۀ حال تو ثروتمندترین آدم جهان خواهی بود زیرا که هدف از تمام داشته ها جز شاد بودن نیست.

سپاسگزار موهبتهای کنونی ات باش.

سپاسگزار باش که در این معجزۀ حیات سهیم هستی.

سپاسگزار باش که می توانی باشی و خلق کنی هرآنچه را که می خواهی.

شادی و سپاسگزاری درهای فراوانی و برکت را به زندگی ات خواهد گشود و آرزوهایت به سهولت و آسانی خوشایندی تحقق خواهد یافت.

 

رویاهای بزرگ داشته باش!

بزرگ فکر کن!

و

بزرگ باش!

«زندگی کوتاهتر از آن است که کوچک باشیم.»         دیزرائیلی

 

فریب کوتاهی این نوشته را نخور.

این سطور کوتاه حاوی حقایق سترگی است.

اگر همواره این حقایق را مرور کنی تا در اعماق وجودت حک شود بی هیچ تلاشی در مسیر تحقق بزرگترین رویاهایت قرار خواهی گرفت.

 

حالا دوباره این سوال را از خود بپرس:

 

چطور می توانم میلیاردر شوم؟

 

دائم این سوال را از خودت بپرس٫

روزی در لحظه ای ناگهان آن پاسخ را دریافت خواهی کرد.

ایده ای، فکری، طرحی که قلبت را به تپش خواهد انداخت و شوری را در درونت خواهد افروخت.

آن را بگیر و اقدام کن.

و

فورا اقدام کن.

هرگز اجازه نده زهرهای ترس و تردید تو را به تاخیر و تعلل وادارد.

قدر گنج کتاب را بدان.

تمام حکمت و خرد بشری را آنجا می توانی یافت.

آنجا می توانی بزرگترین ذهن ها و روح های بشری را ملاقات کنی.

بدان که یک جملۀ یک کتاب ممکن است میلیاردها برای تو ارزش داشته باشد.

همیشه در حال مطالعه و آموختن باش.

 

از زندگی بزرگان الهام بگیر.

با کسانی دمخور باش که رویاهای متعالی تو را دارند.

اجازه نده افکار حقیرانه تو را از پرواز در آسمان رویاهایت باز دارند.

از ابرهای کسالت و روزمرگی فراتر برو و در آسمان آبی اشتیاق و آرزوهایت به سمت نور وجود خود اوج بگیر و رویاهایت را خلق کن.

اجازه نده هیچکس پرندۀ رویاهایت را زمینگیر کند.

و همیشه به یاد داشته باش که:

«شیفتگان پرواز را میل خزیدن نیست.»        هلن کلر

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد، کسب ثروت و استقلال مالی،
برچسب ها: میلیاردر، میلیونر، ثروت، راه ثروت، میلیاردر شدن، ثروتمند شدن،

[ شنبه 21 اسفند 1395 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

دانشمندی که نیروها و فیزیکدانان را وحدت بخشید*

محمد عبدالسلام؛ کاشف نیروی الکتروضعیف و اولین دانشمند مسلمان برنده نوبل فیزیک

محمد عبدالسلام در ۲۹ ژانویه ۱۹۲۶(نهم بهمن ۱۳۰۴) در روستای ژانگ در نزدیکی لاهور که بخشی از هند تحت اشغال انگلیس بود و اکنـون جزء پاکستان است، متـولد شد. پدرش کارمند آموزش‌وپرورش و مسئول آموزش در یک مجتمع کشاورزی و مادرش خانه‌دار بود. استعداد او خیلی زود آشکار شد به‌طوری که در ۱۴ سالگی در آزمون ورودی دانشگاه پنجاب لاهور بالاترین نمرۀ تاریخ آزمون‌های آن دانشگاه را کسب کرد.

عبدالسلام همواره دل‌مشغول توسعه علم در کشورهای جهان سوم بود. او از عقب‌ماندگی علمی کشورهای جهان سوم عذاب می‌کشید و همیشه دغدغه جبران این عقب‌ماندگی را داشت. در این راستا او پس از تلاش و پیگیری فراوان توانست مرکز بین‌المللی فیزیک نظری (ICTP) را با هدف حمایت از تحقیقات فیزیکدانان کشورهای در حال توسعه در تریست ایتالیا تأسیس کند.

شکوفایی نبوغ

نخستین تحقیقش را در ۱۶ سالگی انجام داد که در نشریه ریاضی منتشر شد. در ۲۰ سالگی کارشناسی ارشد خود را در رشته ریاضی از دانشگاه پنجاب دریافت کرد و موفق به اخذ بورس تحصیلی از دانشگاه کمبریج شد. در سال ۱۹۴۹ کارشناسی ارشد ریاضی و فیزیک را با رتبه اول از دانشگاه کمبریج کسب کرد. یک سال بعد جایزه اسمیت برای بهترین تحقیق پیش‌دکترا در فیزیک از طرف دانشگاه کمبریج به او اعطا شد. در سال ۱۹۵۱ با انتشار رساله خود در الکترودینامیک کوانتومی موفق به دریافت دکترای خود در فیزیک نظری از آزمایشگاه کاوندیش در کمبریج شد. کیفیت عالی رساله او جایزه آدامز را برای او به ارمغان آورد.  در طول دوره دکترایش توانست با حل مسئله بازبهنجارسازی نظریه مزون توجه فیزیکدانان بزرگی چون رابرت اوپنهایمر و پل دیراک را به خود جلب کند.

وحدت بخشی فیزیکدانان

عبدالسلام همواره دل‌مشغول توسعه علم در کشورهای جهان سوم بود. او از عقب‌ماندگی علمی کشورهای جهان سوم عذاب می‌کشید و همیشه دغدغه جبران این عقب‌ماندگی را داشت. در این راستا او پس از تلاش و پیگیری فراوان توانست مرکز بین‌المللی فیزیک نظری (ICTP) را با هدف حمایت از تحقیقات فیزیکدانان کشورهای در حال توسعه در تریست ایتالیا تأسیس کند. فیزیکدانان کشورهای در حال توسعه در این مرکز گرد هم می‌آمدند و با یکدیگر و سایر فیزیکدانان به تبادل نظر می‌پرداختند. عبدالسلام تا پایان عمر مدیریت آن را بر عهده داشت. این مرکز تأثیر تعیین‌کننده‌ای در پیشرفت فیزیک نظری در کشورهای در حال توسعه داشته است.

عبدالسلام در سفر به ایران در دهه شصت شمسی در کنار دکتر حسابی

نظریه وحدت‌بخش

تا اواسط قرن نوزدهم تصور می‌شد که الکتریسیته و مغناطیس دو نیروی متمایز هستند اما در سال ۱۸۶۴ جیمز کلارک ماکسول نشان داد که این دو نیرو در واقع ابعاد مختلف یک نیروی واحد یعنی الکترومغناطیس هستند. اینشتین همواره کار نبوغ‌آمیز ماکسول را به‌عنوان الگویی موفق برای تلفیق نیروها می‌ستود و سی سال آخر عمر خود را برای کشف فرمولی وحدت‌بخش برای نیروهای الکترومغناطیس و گرانش صرف کرد اما شکست خورد. کشف نیروهای هسته‌ای قوی و ضعیف و ابعاد ناشناختۀ آنها نشان داد که تحقق رویای وحدت‌بخشی نیروهای بنیادی چقدر می‌تواند دشوار باشد.

گام بزرگ به‌سوی نظریۀ همه‌چیز

چه چیزی عامل تأثیر نیروهاست؟ چگونه نیروی الکترومغناطیسی در سراسر فضا تأثیر می‌کند؟ بر اساس مکانیک کوانتومی نیروها توسط ذرات حامل منتقل می‌شوند. فوتون‌ها حامل نیروی الکترومغناطیسی هستند. گلوئون‌ها حامل نیروی هسته‌ای قوی و گراویتون‌ها حامل نیروی گرانش هستند. بوزون‌های w و z که توسط عبدالسلام و دو نفر دیگر پیش‌بینی شد ذرات حامل نیروی ضعیف هسته‌ای هستند. در سال ۱۹۸۳ در مرکز تحقیقات اتمی سوئیس (CERN) این پیش‌بینی مورد آزمون قرار گرفت. در این آزمایش پروتون‌ها به وسیلۀ ضدپروتون‌ها مورد بمباران قرار گرفتند و در ذرات شکافته شده، بوزون‌های W و Z  مشاهده شد و پیش‌بینی نظریه الکتروضعیف به طور قطعی تأیید گردید. این نظریه اولین گام بزرگ در مسیر وحدت‌بخشی به نیروهای بنیادی و دستیابی به «نظریه همه‌چیز» بود.

*متن کامل این مقاله به قلم موسی توماج ایری در شماره ۶۴۰ (بهمن ۱۳۹۵) مجله دانشمند منتشر شده است.



[ یکشنبه 15 اسفند 1395 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

اکتشافات نجات‌بخش: از پاستوریزاسیون تا واکسیناسیون*


لویی پاستور؛ کاشف واکسن هاری، پاستوریزه‌کردن و پیشگام میکروب‌شناسی

لویی پاستور که در ۲۷ دسامبر (۷ دی) ۱۸۲۲ در شهر دول (Dole) فرانسه به دنیا آمد، فرزند سوم خانواده‌ای بود که زندگی ساده و فقیرانه‌ای داشتند و از طریق دباغی امرارمعاش می‌کردند. آنها با افراد عادی ارتباطی نداشتند اما از تماس و پذیرایی از افرادی که اندیشه والا و قلب رئوفی داشتند، خوشحال می‌شدند. از جمله دوستان آنها یک طبیب و یک فیلسوف بودند که هر دو شیفته کتاب و مطالعه بودند، اشتیاقی که به لویی کوچک نیز سرایت کرد. سومین دوست خانوادگی آنها رئیس کالجی بود که لویی ابتدا در آنجا تحصیل کرد.  او اولین کسی بود که حدس می‌زد در وجود لویی پاستور شراره‌ای نهفته که آمادۀ جهش است و نقش قاطعی در شکل‌گیری شخصیت او داشت. لویی در دوران تحصیلات مدرسه دانش‌آموزی متوسط بود و جز قریحۀ نقاشی هیچ ابتکار یا توانایی استثنایی از خود نشان نداد اما پشتکارش قابل‌تحسین بود. نهایت آرزوی پدرش این بود که پسرش بتواند شغل آموزگاری را به‌دست آورد اما لویی کوچک رویاهای بزرگ‌تری در سر داشت.

پاستور که به ابدیت یقین داشت در مقابل راز جهان سر تعظیم فرود می‌آورد و در وجودش نیازی داشت که همواره از کمال مطلوب فراتر رود. هر روز شجاعانه به‌کارش می‌پرداخت و دوست داشت عبارتی را تکرار کند که از نظر او سازندۀ انسان‌های ماندگار و ملت‌های بزرگ بود: باید بیشتر تلاش کنیم.

اولین کشف بزرگ

لویی پاستور آرزو داشت وارد دانشسرای عالی پاریس شود اما در ۱۸۴۲ در آزمون ورودی مردود شد. اما به اتکای پشتکار عالی‌اش در ۱۸۴۴ موفق شد. در ۱۸۴۶ دستیار شیمیدان معروف آنتوان بالارد، یکی از کاشفان عنصر برم، شد. در این زمان بود که تحقیقاتش در مورد مسئله‌ای را آغاز کرد که مدت‌ها برای شیمیدانان به شکل معمایی حل نشده باقی مانده بود. در آن زمان می‌دانستند که اسید تارتاریک و اسید راسمیک فرمول شیمیایی یکسانی دارند اما آنها اختلافی اساسی در تأثیر بر نور قطبیده داشتند. درحالی‌که اسید تارتاریک نور قطبی‌شده را به سمت راست منحرف می‌کرد اسید راسمیک هیچ انحرافی ایجاد نمی‌کرد. پاستور کشف کرد که در واقع دو نوع اسید تارتاریک وجود دارد که بااینکه فرمول شیمیایی آنها یکسان است اما ساختار فضایی آنها متفاوت و برعکس یکدیگر است. به‌طوری که اسید تارتاریک راست‌گرد نور قطبیده را به سمت راست و اسید تارتاریک چپ‌گرد آن را در جهت چپ منحرف می‌کرد و اسید راسمیک که دارای مقدار مساوی از آن دو بود تأثیری بر نور قطبیده نداشت. این کشف پاستور مبنای ایجاد استرئوشیمی (stereochemistery) یا شیمی فضایی یا سه بعدی شد که به بررسی و مطالعه ساختار فضایی اتم‌ها برای تشکیل مولکول می‌پردازد.

پاستور پس از دریافت دکترای علوم در ۲۶ سالگی، در سال ۱۸۴۸ به‌عنوان استاد شیمی در دانشگاه استراسبورگ انتخاب شد و یک سال بعد با ماری لورانت که دختر رئیس دانشگاه استراسبورگ بود، ازدواج کرد. همسر پاستور ضمن حمایت از فعالیت های علمی او، سرپرستی کارهای اداری و دفتری‌اش را بر عهده گرفت.

ضیافت شاهانه برای دانشمند ناجی

در سال ۱۸۶۵ بیماری وبا فرانسه را فراگرفت و روزانه ۲۰۰ نفر در پاریس قربانی می‌گرفت. سی سال پیش از آن تاریخ در یک همه‌گیری بزرگ وبا، یک میلیون نفر جان باخته بودند. احتمال تکرار آن فاجعه همه را به وحشت انداخته بود. پاستور و همکارانش با تلاش شبانه‌روزی در طی یک سال توانستند با کشف واکسن وبا جان هزاران نفر را از مرگ حتمی نجات دهند. این کشف باعث شد که ناپلئون سوم، که شخصی علم‌دوست بود، پاستور را به کاخش دعوت کند و ضیافت بزرگی را به افتخار او ترتیب دهد.

تعظیم در برابر راز جهان

پاستور یک شیمیدان بود و نه پزشک. به همین دلیل تحقیقات او در مورد بیماری‌ها همواره با تمسخر و انتقاد بسیاری از پزشکان، که به طعنه او را «پیامبر میکرب» می‌نامیدند، مواجه می‌شد اما او معتقد بود که «دانشمند باید نگران حرف‌های مردم در یک قرن بعد از خود باشد نه نگران بدگویی‌ها یا تمجیدهای عصر خود» و صد سال بعد و تا امروز این اوست که همواره مورد احترام و ستایش جهانیان بوده است. بسیاری از معاصرانش، کشفیات متعدد پاستور را به خوش‌شانسی او نسبت می‌دادند اما او معتقد بود که «شانس فقط به سراغ ذهن‌های آماده می‌آید.» پاستور هرگز حاضر نشد از کاربرد تحقیقات خودش سودی ببرد. معتقد بود که سعی در استفاده مادی از کشفیاتش، تمرکز فکر او روی تحقیقاتش را مختل خواهد ساخت. او حاضر نبود آزادی‌اش برای تحقیقات علمی را با هیچ منفعت مادی عوض کند و از طرفی معتقد بود که هرگونه فعالیت فردی را باید به منافع عمومی پیوند زند. او که به ابدیت یقین داشت در مقابل راز جهان سر تعظیم فرود می‌آورد و در وجودش نیازی داشت که همواره از کمال مطلوب فراتر رود. هر روز شجاعانه به‌کارش می‌پرداخت و دوست داشت عبارتی را تکرار کند که از نظر او سازندۀ انسان‌های ماندگار و ملت‌های بزرگ بود: باید بیشتر تلاش کنیم.

*متن کامل این مقاله به قلم موسی توماج ایری در شماره ۶۳۹ (بهمن ماه ۱۳۹۵) مجله دانشمند منتشر شده است.


منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، رشد شخصی، سلامتی، خودشکوفایی،
برچسب ها: پاستور، لوئی پاستور، پاستوریزه، وبا، هاری، واکسن، پیشگیری،

[ پنجشنبه 5 اسفند 1395 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]