گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

ثروتمندان اینگونه می‌اندیشند: ۳۵ باور ثروتمندانه

همان طور که در مقاله روانکاوی ثروت اشاره شد باورها و افکار قدرت زیادی دارند. افکار ما احساساتمان را می‌سازند. احساسات، رفتار ما را رقم می‌زنند و رفتار ما نتایج را به وجود می‌آورد. این مکانیسمِ خلق هر چیزی در زندگی ماست. هر فرآیند خلاقه‌ای از افکار و باورها آغاز می‌شود. نتایجی که در زندگی به‌دست آورده‌ایم در واقع نمایانگر افکار و باورهای غالب در ذهن ماست. پس برای تغییر نتایج باید باورهایی را که علت آن نتایج بوده‌اند تغییر دهیم. برخی باورها به پول و ثروت سرشار منتهی می‌شوند و برخی دیگر به بی‌پولی و فقر.

در اینجا می‌خواهیم ۳۵ باور ثروتمندانه را با شما در میان بگذاریم.


  1. ثروتمندان بر کسب درآمدِ بیشتر تمرکز دارند.
  2. ثروتمندان در مورد پول غیرخطی فکر می‌کنند.
  3. ثروتمندان با به کارگیری اهرم بر زمان و قدرت خود می‎‌افزایند.
  4. معتقدند ثروت خوب است.
  5. ثروتمند بودن را حق خود و خود را لایق ثروت می‌دانند.
  6. معتقدند پول یک ابزار و وسیله است.
  7. بلندپرواز هستند.
  8. ثروتمند شدن را یک کار تیمی می‌دانند.
  9. درباره به دست آوردن پول بیشتر، رویاپردازی می‌کنند.
  10. معتقدند پول مثبت و وسیله شادی، رفاه و آرامش است.
  11. استراتژی دارند.
  12. معتقدند برای ثروتمند شدن دانش مالی لازم است نه تحصیلات رسمی.
  13. معتقدند پول با فکر کردن به دست می‌آید.
  14. معتقدند دنیا سرشار از ثروت، فرصت و فراوانی است.
  15. پولشان را سرمایه‌گذاری می‌کنند.
  16. با پول منطقی برخورد می‌کنند.
  17. به فکر مشتریان خود هستند.
  18. تمرکزشان بر روی فعالیت‌های پولساز است.
  19. معتقدند توانایی‌شان برای کسب ثروت نامحدود است.
  20. کاری را که عاشقش هستند انجام می‌دهند.
  21. بخشنده هستند.
  22. عملگرا هستند.
  23. منتظر فرصت نمی‌مانند آن را کشف یا خلق می‌کنند.
  24. همیشه هوش مالی خود را تقویت می‌کنند.
  25. ثروت را ابزار آزادی می‌دانند.
  26. اهل خطر هستند و به ریسک حساب شده اعتقاد دارند.
  27. از پول دیگران استفاده می‌کنند.
  28. ثروت را نتیجه عملکرد عالی می‌دانند.
  29. پول را دوست خود می‌دانند.
  30. پایین‌تر از توان مالی خود زندگی می‌کنند.
  31. بزرگ می‌اندیشند.
  32. مشتری را شریک خود می‌دانند.
  33. تفکر را تسریع‌کننده نتایج می‌دانند.
  34. خود را خوش شانس می‌دانند.
  35. با پول راحت هستند.

همچنین بخوانید:

روانکاوی ثروت: چه باورهایی شما را ثروتمند می‌کند؟


 



موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی،
برچسب ها: ثروت، ثروتمندان، راز ثروت، زندگی رویایی، موسی توماج، باور ثروتمندانه، ذهن ثروتمند،

[ دوشنبه 24 اسفند 1394 ] [ 11:33 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

لطفا از سر راه موفقیت خود کنار بروید!

سال‌های زیادی از زندگی‌‌ام فکر می‌کردم که عواملی مثل ژنتیک، والدین، محیط، دوستان، دشمنان، اطرافیان، نژاد، مذهب، سیاست، دولت و امثال آنها مانع دستیابی من به موفقیت و اهدافم بوده‌اند.

ذهن من دلایل بسیار خوب و منطقی زیادی برای علل شکست‌ها و ناکامی‌های من داشت که همه این علت‌ها نیز عواملی بیرون از وجود خودم بودند.

این طرز فکر همچنان ادامه داشت و شکست‌های من هم همین‌طور. تنها کاری که از دست من برمی‌آمد نفرین کردن زمین و زمان بود و گله از بخت بد خود. تا وقتی که این وضع برایم واقعا سخت و غیرقابل تحمل شد.

روزی غرق این افکار در شهر راه می‌رفتم. در روز روشن همه جا و همه چیز تاریک و نومیدکننده به نظر می‌رسید و من همچنان انواعی از بد و بیرا نثار شرایط می‌کردم. در عالم خودم بودم که صدای بلندی به خودم آورد: «آقا از سر راه برو کنار!». من بدون اینکه متوجه باشم از پیاده‌رو به وسط خیابان یک‌طرفه‌ای آمده بودم و به آرامی راه می‌رفتم در حالیکه ماشین‌ها دنبالم صف کشیده بودند. وقتی که متوجه اوضاع شدم و خودم را به پیاده‌رو رساندم جمله‌ای همچنان داشت در ذهنم تکرار می‌شد.

آقا از سر راه برو کنار!

اما این جمله برایم جز جمله‌ای امری که با لحنی نزدیک به فحش ادا شده بود هیچ معنای دیگری نداشت، تا وقتی که نیمه‌های شب با کابوسی ترسناک، در حالیکه خیس عرق شده بودم و تمام بدنم می‌لرزید، از خواب پریدم.

داشتم همان صحنه خیابان را خواب می‌دیدم که غرق در افکارم راه می‌رفتم و ناگهان با همان صدا و همان جمله به عقب برگشتم و از آنچه دیدم میخکوب شدم و تا حد مرگ ترسیدم. من به جای اینکه ماشین‌ها را ببینم خودم را روبروی خود دیدم. این صحنه عجیب را نمی‌توانستم فراموش کنم و تا صبح نتوانستم بخوابم.

با مشاهده سپیده صبح جرقه‌ای صفحه تاریک ذهنم را روشن کرد و توانستم پیام آن خواب را کشف کنم.

باید از سر راه خود کنار می‌رفتم.

این ادراک، شوک عمیقی بر من وارد کرد. طرز فکر من در نسبت دادن علل ناکامی‌ام به شرایط بیرونی باعث شده بود که نتوانم هیچ تغییر مثبتی در شرایط زندگی‌ام به وجود آورم. دلیلش این بود که شرایط بیرونی تحت کنترل من نبودند، بنابراین نتیجه این می‌شد که همیشه محکوم به شکست باشم.

حالا می‌فهمیدم که گویا قسمتی از وجود من مانع رشد و موفقیت خودم شده بود. انگار دو من داشتم. منی که تمایل به موفقیت و پیشرفت داشت و منی که دوست داشت شکست بخورد. با مطالعه در این زمینه فهمیدم که واقعا چنین چیزی وجود دارد. عارضه‌ای که در روانشناسی با عناوینی چون عقده یونس، ترس از بزرگی، خودتخریبی، خودویرانگری و خودآزاری از آن نام برده شده بود.

فهمیدم که در وجود همه ما یک خود برتر یا خود ایده‌آل وجود دارد که همیشه در پی رشد و شکوفایی بیشتر است. همه ما دارای استعدادی ویژه و نبوغ ذاتی هستیم که نیازمند توسعه و شکوفایی است. تحقیقات دانشمندان نشان می‌داد که تقریبا همه کودکان (۹۸%) نوابغی خلاقند. اما فقط ۲% از بزرگسالان قادر به شکوفایی نبوغ خود می‌شوند. این آماری ناامیدکننده است.

تحقیقات بیانگر این واقعیت است که تمام امکانات فیزیولوژیک و عصب‌شناختی لازم برای رشد و توسعه این نبوغ ذاتی تا سال‌های پیری پایدار می‌مانند. پس علت این شکست بزرگ چه می‌توانست باشد؟

علت اصلی همان قرارگرفتن بر سر راه موفقیت خود است. خانواده، مدرسه و فرایند اجتماعی شدن در سرکوب نبوغ ذاتی موثر هستند اما نه مستقیما. آنها با ایجاد باورهای محدوکننده، ترس، تضعیف عزت نفس و اعتماد به نفس شخص، خود او را به دیوار بزرگی در مسیر شکوفایی استعدادهایش بدل می‌کنند.

فهمیدن این حقیقت که سال‌ها خودم مانع پیشرفت و موفقیت خودم بوده‌ام برایم تلخ و تکان‌دهند بود. بارها شنیده بودم که حقیقت تلخ است و حالا داشتم با تمام وجود شدت این بدمزگی را احساس می‌کردم. اما جمله دیگری را نیز به خاطر آوردم که از شدت این تلخی می‌کاست:

حقیقت را دریابید و آن شما را آزاد خواهد کرد.

با پی بردن به این حقیقت و پذیرش آن علیرغم تمام تلخی‌اش به مرور از سر راه خود کنار رفتم و اجازه دادم که خود حقیقی و خلاقم خود را عیان و بیان کند. فهمیدم که برای انجام کارهایی که دوست دارم نیازی به اجازه هیچ کسی ندارم جز خودم.

به خودم اجازه دادم که خودم باشم.

به خودم اجازه دادم که کامل نباشم.

به خود اجازه دادم که کارهایی را که دوست دارم بکنم.

به خودم اجازه دادم که بازی کنم.

به خود اجازه دادم که خیالبافی کنم.

به خودم اجازه دادم که لذت ببرم.

به خودم اجازه دادم که اشتباه کنم.

به خودم اجازه دادم که شکست بخورم.

به خودم اجازه دادم که دوباره به پا خیزم.

به خودم اجازه دادم که هر طور که دوست دارم زندگی کنم.

به خودم اجازه دادم که خودم را همان طوری که هستم، با همۀ روشنایی و تاریکی‌های وجودم، دوست بدارم.

به خودم اجازه دادم که بزرگ فکر کنم.

به خودم اجازه دادم که نور وجودم بر جهان بتابد.

و …

این چنین بود که با کنار رفتن از سر راه خودم و پذیرش بی‌قید و شرط همۀ ابعاد وجودم گویا دوباره زاده شدم و سرشار از شادمانی و آرامش شدم. فهمیدم که همۀ ما موجوداتی باشکوه و شگفت‌انگیز هستیم با پتانسیل‌های نامحدود و نبوغی منحصر به فرد و تنها کاری که لازم است بکنیم تا این عظمت به ظهور برسد این است که باید از سر راه خود کنار برویم.





موضوع: موفقیت، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موفقیت، راز موفقیت، موانع، موانع موفقیت،

[ چهارشنبه 19 اسفند 1394 ] [ 12:37 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

کار سخت و کار عاشقانه

کار سخت

بیشتر افراد در رشته‌ای که علاقه‌ای به آن ندارند تحصیل می‌کنند و اکثر افراد شغل خود را دوست ندارند. وقتی نوجوان هستیم معیارها و ارزش‌های مرسوم در رابطه با موفقیت، درآمد، شغل و مقبولیت اجتماعی، باعث انحراف ما از علایق حقیقی‌مان شده و انتخاب‌های ما را جهت می‌دهند. یک نوجوان معمولا ضعیف‌تر از آن است که در مقابل فشار و توقعات ناشی از این معیارها بتواند استقلال فکری خود را حفظ کند. این چنین است که بیشتر ما رشته‌ها و شغل‌هایی را برمی‌گزینیم که هیچ علاقه‌ای به آن نداریم و رضایت درونی خود را قربانی جلب رضایت و تایید عمومی می‌کنیم.

شغلی که برای انگیزه‌ای ثانوی مثل پرستیژ اجتماعی یا درآمد بالا انتخاب شود، همواره با فشار روانی بالایی همراه خواهد بود. به همین دلیل است که همه از کار بیزارند و به همین دلیل است که کارمندان فقط نیم ساعت کار مفید در روز انجام می‌دهند. به همین دلیل است که آنها برای پایان ساعت اداری لحظه‌شماری می‌کنند و دائما در انتظار روزهای شیرین تعطیلات آخر هفته به سر می‌برند و به همین دلیل است که از شنبه‌ها این قدر متنفرند.

وقتی سختی کار را تحمل و در انتظار آخر هفته به سر می بریم، ذوقی که برای تعطیلات داریم بدبختی ما را نشان می دهد.   دونالد هال

اگر کار منجر به شادی، سلامتی، ثروت، رشد، خلاقیت و خودشکوفایی نگردد فقط می تواند نوعی بیگاری و بردگی باشد. آیا بیگاری کشیدن و برده وار زیستن در شان یک موجود انسانی است؟ اکثر انسان‌ها برای امرارمعاش تقلا می‌کنند و جان می‌کَنند. آنها به بیگاری کشیده شده و داوطلبانه به بردگی کار مشقت بار درآمده‌اند. با این حال ما محکوم به بردگی کار سخت نیستیم.

کار عاشقانه

کار عاشقانه همان کاری است که انجامش برای شما راحت، آسان و لذتبخش است. در این صورت شما در واقع نه مشغول کار بلکه مشغول بازی و تفریح هستید.

اگر شغلی را که دوست داری پیدا کنی، حتی یک روز هم در زندگیت کار نخواهی کرد.     کنفیسیوس

معمولا کار عاشقانه با استعدادها و نبوغ ذاتی شما همسو است به همین دلیل انجام آن برای شما راحت، آسان و لذتبخش است.

هر فردی در این کره خاکی برای ادامه حیات به پول نیاز دارد و تقریبا همه مردم تصور می‌کنند که برای رسیدن به پول باید روی آن تمرکز کنی. جالب این است که بیشتر افراد در ازای انجام هر کاری در اندیشه رسیدن به پول و ثروت هستند. متاسفانه، نتیجه این رفتار محکوم کردن خودشان به رنج و مشقت است و در نهایت هم به همان اندازه‌ای که رنج و عذاب می شکند پول در نمی‌آورند.

باید تمرکز خود را از صرف پول، به انجام کار راحت، آسان و لذتبخش، که همان کار عاشقانۀ ماست، تغییر دهیم. این کار باید دارای برخی ویژگی‌ها باشد:

  • مشتاق و شیفتۀ انجام آن باشید.
  • انجام آن برای شما راحت، آسان و لذتبخش باشد.
  • در قلبتان شور و شوق و شادی ایجاد کند.
  • خلاقیت شما را رشد و پرورش دهد.
  • جذاب، مفرح و الهامبخش باشد.
  • به قدری برای شما جالب و لذتبخش باشد که بدون دریافت پول هم حاضر باشید انجامش بدهید.

انجام کار عاشقانه راز دستیابی آسان به ثروت سرشار است. وقتی که شما هر یک از موارد بالا را تجربه کنید مشخص است که عاشق کارتان هستید. انجام کار عاشقانه به صورت‌های مختلف موفقیت و ثروت بیشتر را برای شما به ارمغان می آورد:

  • اگر عاشق کارتان باشید از کارکردن بی نیاز می‌شوید.
  • هرچقدر عاشق کار خود باشید به طور ناخودآگاه به انجام آن متعهد می‌شوید.
  • هر چقدر تعهد بیشتری داشته باشید به طور داوطلبانه اطلاعات عمیق‌تر و بیشتری در مورد آن کسب خواهید کرد.
  • هرچقدر اطلاعات عمیق‌تری کسب کنید، اطلاعات شما قدرت تاثیرگذاری بیشتری خواهد داشت.
  • هر چه قدرت تاثیرگذاری دانش شما بیشتر باشد، رسیدن به موفقیت آسان‌تر خواهد شد چرا که تفکر و دانش عمیق و قوی کلید الهامات درونی و کشف راه‌های خلاق برای انجام کارها و برطرف کردن مشکلات است.
  • با داشتن اطلاعات عمیق شما می توانید به راحتی فرصت‌ها را شناسایی کرده و بهترین‌ها را انتخاب کنید.

و تمام این موارد با عشق به کاری که انجام می دهید به وجود می آید.

هیچ کس به اندازه کسی که عاشق موضوعی است آن را درک نمی کند.   گوته

بنابراین باید کاری را انجام دهیم که دوستش داریم و به آن عشق می‌ورزیم. و وقتی با این کار ارزش و خدمتی را به دیگران عرضه کنیم که در جهت رسالت شخصی ما باشد در بالاترین مراتب خودشکوفایی و تعالی مادی و معنوی قرار خواهیم داشت. تنها با انجام کاری که برایمان دل داشته باشد خواهیم توانست خدمت بزرگی به جهان عرضه کنیم زیرا عشق و اشتیاق نیرویی است که بر هر مانعی غلبه می‌کند.

تنها راه انجام کاری بزرگ این است که کاری را انجام دهید که عاشقش باشید.               استیو جابز

منتظر چه هستید؟

با این همه مزایایی که انجام کار عاشقانه به همراه دارد چرا فقط درصد ناچیزی از افراد به آن اشتغال دارند؟

تغییر همیشه دشوار است. شما برای رها کردن کار فعلی‌تان و اقدام به انجام کار عاشقانه با موانع نامرئی بسیاری مواجه خواهید بود. باورها و الگوهای ذهنی قدیمی در هر قدم شما را به چالش خواهند کشید و ترس‌های بزرگی قدم‌های شما را سست خواهند کرد. اما با قدم نهادن و مداومت در این مسیر، شما از لذت انجام کار عاشقانه سرشار خواهید شد، رشد خواهید کرد، قویتر خواهید شد، بزرگ خواهید شد و علاوه بر ارائه خدمتی ارزشمند، هدیۀ شیرین استقلال و آزادی مالی را نیز دریافت خواهید کرد.



منبع: سایت زندگی رویایی

zendegiroyaie.com







موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی،
برچسب ها: کسب و کار، درآمد، کارآفرینی، اشتغل زایی، ثروت، موسی توماج، سایت زندگی رویایی،

[ سه شنبه 11 اسفند 1394 ] [ 12:21 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

درس‌های زندگی که از یک مرغ دریایی می‌توان آموخت

جان همه روز از لگدکوب خیال                       وز زیان و سود وز خوف زوال

نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر                      نی به سوی آسمان  راه  سفر

                                                                                                                                                مولوی

آیا زندگی فقط تقلایی برای تامین معاش است؟

آیا ما بردۀ شرایط محیط زندگی‌مان هستیم؟

آیا زندگی ما صرفا اجرای سناریویی است که در نوشتن آیا هیچ نقشی نداشته‌ایم؟

آیا محکوم به زیستن در تنگنای ترس‌ها، ضعف‌ها و باورهای خود هستیم؟

چه بر سر آن کودک خیالپرداز با آرزوهای بزرگ  و سرشار از شور و انرژی آمده است؟

چرا به شکل رونوشتی از دیگران درآمده‌ایم؟

چرا بسیار کمتر از آنی هستیم که در توانمان است؟

این‌ها سوالاتی است که گاه و بیگاه ذهن هر انسانی را به خود مشغول می‌کند. لحظه‌ای از زندگی روزمره فاصله می‌گیریم و معنای وجود و زندگی خود را به چالش می‌کشیم. اما این لحظات چون صاعقه‌ای گذراست و نوری که لحظه‌ای گسترۀ تاریک وجودمان را روشنی بخشیده بود در یک آن محو می‌شود و دوباره به هیاهوی بی‌پایان دغدغه‌های روزمره بازمی‌گردیم. اما در هر عصری افرادی پیدا می‌شوند که این پرسش‌ها را جدی گرفته و تمام وجودشان را غرق تامل در آن می‌کنند. ریچارد باخ، خلبانی بود که شوق درونی خود به پرواز، اوج گرفتن و کمال یافتن را به صورت داستان زندگی یک مرغ دریایی فرافکنی کرد.

در اینجا بخش‌هایی از کتاب جاناتان لوینگستون؛ مرغ دریایی را عینا و بی هیچ تفسیری، آورده‌ام به این امید که تامل در آن شوق پرواز و فراتررفتن از روزمرگی را برایمان به ارمغان آورد.

۱- برای جاناتان، مرغ دریایی، آنچه اهمیت داشت، پرواز بود، نه به چنگ آوردن طعمه. جاناتان بیش از هر چیز عاشق پریدن بود.
۲- تنها به پیروزی می‌اندیشید.
۳- اکنون زندگی چه پرمعناتر شده است! اینک بجای ضربه‌های سخت و پس و پیش و یکنواخت به قایق‌های ماهیگیری، دلیلی برای زندگی داریم! می‌توانیم خود را از بند نادانی برهانیم، می‌توانیم از خود جاندارانی سرافراز، هوشمند و ماهر بسازیم. می‌توانیم آزاد باشیم. می‌توانیم به پرواز درآمدن را بیاموزیم!
۴- سال‌های نویدبخش آینده نجواگر و درخشان می‌نمودند.
۵- جاناتان، مرغ دریایی، دریافت که سبب کوتاهی عمر مرغان دریایی بی‌حوصلگی و ترس و خشم است، و او با بیرون راندن این پندارها از خاطرش، زندگانی دراز و خوشی داشت.
۶- برای هر یک از آنان، مهمترین چیز در زندگانی رسیدن و دست یافتن به کمال بود.
۷- بهشت در زمان و مکان نیست. بهشت کمال یافتن است.
۸- شگفتا، آنان که از ترس سفر، کمال یافتن را خوار می‌شمارند، به هیج جا نمی‌رسند. اما آنانی که دشواری سفر را به امید کمال یافتن نادیده می‌انگارند، در دمی به همه جا می‌‌رسند.
۹- برای به پرواز درآمدن به جایی، به همان سرعتی که فکرش از سرت می‌گذرد، نخست باید چنین گمان کنی که به آنجا رسیده‌ای.
۱۰- اگر از ته دل بخواهی که بیاموزی.
۱۱- پس حقیقت این است: من مرغ دریایی کامل و آزادی هستم.
۱۲- آنگاه که بدانی چه می‌کنی، همواره پیروزی در راه است.
۱۳- جاناتان، همیشه دوست بدار.
۱۴- معنای پرواز ژرفتر از به چنگ آوردن خرده‌ای نان از قایقی پارویی است.
۱۵- مرغی دورتر را می‌بیند که بلندتر پریده باشد.
۱۶- هر یک از ما براستی نمونه‌ای از مرغ بزرگ هستیم، نمونه‌ای بیکرانه از آزادی. و پرواز سنجیده گامی است به سوی دریافت سرشت راستین ما. همۀ چیزهایی که دست و پاگیرمان می‌شوند باید از میان برداریم.
۱۷- تمام تن شما، چیزی بیش از اندیشه شما نیست، در تصویری که می‌توانید ببینیدش. زنجیرهای اندیشه‌تان را بگسلید، تا تن رها گردد.
۱۸- تو این آزادی را داری که خودت باشی، خویشتن راستینت، اینجا و اکنون، و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند سد راه تو شود.
۱۹- هر مرغ حق دارد که به پرواز درآید، و آزادی سرشت راستین هستی اوست، و هر چیز دیگر که سد راه این آزادی باشد، باید از میان برداشته شود، خواه آداب و رسوم باشد، یا خرافه، و یا هر قید و بندی.
۲۰- چرا دشوارترین کار در جهان این است که دیگری را بر آن داریم تا بپذیرد که آزاد است.


مطالب مشابه:

از اطوکشیدن شخصیت خود دست بردارید

هفت مانعی که نمی‌گذارد نبوغ ذاتی خود را شکوفا کنید




منبع: سایت زندگی رویایی
zendegiroyaie.com






موضوع: رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: جاناتان، مرغ دریایی، ریچارد باخ، پرواز، اوج گرفتن، موسی توماج، زندگی رویایی،

[ سه شنبه 4 اسفند 1394 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]