گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

۱۷ توصیه‌ طلایی باغبان میلیاردر

 آنگاه نگاهش به باغبان سالمندی افتاد که بر بوته گل سرخی خم شده بود.

برخی داستان‌ها در اعماق قلب هزاران نفر راه می‌یابند و الهامبخش آنها برای موفقیت، کامیابی و زندگی بهتر می‌شوند.  حکایت دولت و فرزانگی از جملۀ این داستان‌ها است. داستان مربوط به جوانی است که در پی کسب ثروت است اما زندگی‌اش پر از ناامیدی و موانع بزرگ بود. او دستیار حسابداری در شرکتی کوچک بود. حقوق ناچیزی داشت و اصلا از شرایطش رضایتی نداشت. در تلاش برای کسب ثروت و موفقیت به باغبان میلیاردر پیری برخورد کرد که اسرار کسب ثروت و موفقیت را بر او فاش کرد. توصیه‌های میلیاردر او را آنا ثروتمند ساخت. شاید برای شما هم چنین شود پس آنها را جدی بگیرید و فورا به اجرا بگذارید.

 ۱) بیشتر مردم می‌ترسند چیزی بخواهند و وقتی عاقبت چیزی می‌خواهند به اندازه کافی اصرار نمی‌ورزند. هر درخواستی که می‌کنی باید کاملا دقیق باشد. وقتی ثروتی را در نظر می‌گیری، باید میزان و مهلت اکتساب آن را تعیین کنی. زندگی می‌خواهد بداند که دقیقا از آن چه می‌خواهید. اگر چیزی نخواهید، چیزی به دست نخواهید آورد. پس مقدار دقیق ثروتی را که می‌خواهی و مهلت کسب آن را بنویس٫

 ۲) رقمی که می‌نویسید مفهومی بسیار ژرف دارد. در واقع، آن نمایانگر ارزشی است که در چشم خود داری.

 ۳) شرایط بیرونی به راستی چندان مهم نیست. همه رویدادهای زندگیت آینه‌یی است که اندیشه‌هایت را بازمی‌تاباند. زندگی دقیقا همان گونه است که تصویرش می‌کنی. هر چیز که برایت پیش می‌آید محصول اندیشه‌های توست. پس اگر می‌خواهی زندگیت را عوض کنی، باید از عوض کردن اندیشه‌هایت آغاز کنی.

 ۴) همه اندیشمندان خردمند در طول تاریخ گفته‌اند که بزرگترین محدودیتها، حدودی است که انسان بر خویش تحمیل می‌کند؛ و از این‌رو، بزرگترین مانع کامیابی، مانعی ذهنی است. حد و مرزهای ذهنی‌ات را بگستر تا حد و مرزهای زندگیت را بگستری.

۵) راز هر هدف این است که هم جاه‌طلبانه باشد، هم قابل دسترس٫ اکثر مردم از گستردن مرزهای ذهنی خود و از رویاپردازی می‌ترسند. نباید از گستردن حد و مرزهای ذهنی‌ات بهراسی. آنچه فقط با نوشتن اعداد بزرگتر و بزرگتر در یک ساعت می‌توانی به انجام برسانی واقعا حیرت‌انگیز است.

 ۶) مادامی که به آرمان دولتمند شدن خو نگرفته‌ای، و مادامی که این آرمان به بخشی از زندگی و درونی‌ترین اندیشه‌هایت نشده است، هیچ چیز نمی‌تواند به تو کمک کند که دولتمند شوی.

 ۷) هرچه خواستن شدیدتر باشد، خواسته‌ات با شتابی افزونتر در زندگیت متجلی می‌شود. راه دولتمند شدن، خواستن شدید آن است. در هز زمینه زندگی، شور و اشتیاق سوزان، لازمه کامیابی است.

۸) اشتیاق سوزان لازم است، اما کافی نیست. باید ایمان داشته باشی که دولتمند می‌شوی. راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است. کلام بر زندگی درونی و بیرونی ما تاثیری خارق‌العاده دارد. کلام دارای اقتدار مطلق است. بیشتر مردم از نفوذ کلام بی‌خبرند و معمولا آن را برضد خود به کار می‌برند.

 ۹) بخش خلاق بزرگی از تو به علت آموزش نادرست و تجربه‌های ناخوشایند کور شده است.این نبوغ ذاتی در تو سرکوب شده اما هنوز زنده است. فقط منتظر نشانه‌هایی از طرف توست تا نشانت دهد که چگونه به جای اینکه بنده و اسیر ناتوان و درمانده رویدادها باشی، سرور و ارباب هستی‌ات شوی.

 ۱۰) هرچه بیشتر بر آنچه می‌کنی متمرکز شوی، مجذوبتر در کار یا موضوع یا شخصی که برابر توست، بیشتر در زمان حال زندگی می‌کنی. این تمرکز، کلید کامیابی در همه زمینه‌های زندگی است. هرچه تمرکز تو بهتر باشد، خواهی توانست سریعتر و موثرتر کار کنی. متوجه جزئیاتی خواهی شد که از چشم دیگران مخفی می‌ماند.

 ۱۱) چیزها همانقدر مهم هستند که ذهنت آنها را مهم بداند. مشکل تا وقتی مشکل است که تو آن را به مشکل بدل کنی. هرچه ذهنت نیرومندتر باشد، مشکلاتت ناچیزتر خواهد نمود. این منشاء آرامش درون است. پس تمرکز کن. این یکی از بزرگترین کلیدهای کامیابی است.

 ۱۲) اغلب به گل سرخ بیندیش. وقتی مشکلی پیش می‌آید، خودت را در دل گل سرخ گم کن. گل سرخ مظهر زندگی است. خارهایش نمایانگر راه تجربه‌اند: آزمونها و محنتهایی که هر یک از ما باید برای فهم زیبایی راستین هستی تاب آوریم. هر عذاب، هر مشکل، هر خطا، روزی به گلبرگی زیبا بدل خواهد شد.

 ۱۳) سفر در مسیر رشد و شکوفایی شاید پیش از رسیدن به تسلط، دراز و دشوار باشد. اما هرگز از آن دست نکش. روزی خواهی آموخت که تسلط بر تقدیرت، و جامه عمل پوشاندن به رؤیاهایت هدف غایی زندگی است.

 ۱۴) دولت راستین در دو راز خلاصه می‌شود: عشق به هرآنچه می‌کنی، و عشق به دیگران. باید کاری پیدا کنی که دلت را خرسند و نبوغ ذاتی تو را شکوفا سازد. با تمرکز و مراقبه و دل سپردن به شهود درونت می‌توانی نبوغ ذاتی و رسالت زندگی‌ات را کشف کنی. وقتی نبوغ ذاتی‌ات را برای انجام رسالت شخصی‌ات به کار بگیری، جریان ثروت نامحدود به سوی خود را تجربه خواهی کرد.

 ۱۵) اسراری را که در اختیارت نهادم برای رسیدن به همه اهدافت موثرند. دلیل جمع‌آوری این همه دارایی این نبود که ثروت برایم این قدر جالب توجه بود. راهی بود برای نشان دادن اقتدار ذهن به مردان و زنان کم‌ایمان.

 ۱۶) بزرگترین دارایی ما آزادی است، و ثروت می‌تواند به تو آزادی عطا کند. برایت نیکو خواهد بود که این آزادی را بشناسی. با آن، خواهی دید که بسیاری از توهمات ناپدید می‌شوند. این را نیز درخواهی یافت که آزادی راستین در عدم وابستگی است. فقط آن کس که با دستهای خالی می‌رود می‌تواند از گل سرخهای جاودان مراقبت کند. رسیدن به این آزادی، هدف همه وجودم بود. به رغم آنچه دیگران پنداشتند، هرگز چیزی جز باغبانی فروتن نبوده‌ام.

۱۷) دریاب که براستی کیستی. حقیقت برای ابد آزادت خواهد کرد.

 برگرفته از کتاب حکایت دولت و فرزانگی، نوشته مارک فیشر، ترجمه گیتی خوشدل، نشر گفتار

منبع: سایت زندگی رویایی

zendegiroyaie.com





موضوع: موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، کسب درآمد، رازهای میلیونر شدن، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: کسب و کار، درآمد، کارآفرینی، اشتغل زایی، ثروت، موسی توماج، حکایت دولت و فرزانگی،

[ پنجشنبه 29 بهمن 1394 ] [ 11:50 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چرا نابرده رنج را گنج میسر می‌شود؟ راه آسان ثروتمند شدن

گنج بی رنج

همواره شنیده‌ایم که «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود» اما امروزه شواهد زیادی داریم که این باور را نقض می‌کند.

آیا بیل گیتس با رنج کشیدن ثروتمندترین مرد جهان شد؟

آیا استیو جابز با رنج کشیدن شرکت‌هایی باارزش چند صد میلیارد دلاری به وجود آورد؟

آیا ریچارد برانسون با رنج کشیدن صاحب بیش از ۳۰۰ شرکت با ارزش میلیارد دلاری شده است؟

آیا مارک زاکربرگ، مؤسس فیسبوک، با رنج کشیدن در ۲۵ سالگی میلیاردر شد؟

اگر این مثال‌ها را مثال‌هایی شاخص و استثنا می‌دانید افراد کمتر معروف بسیاری را می‌توانم نام ببرم که با راهی آسان و لذت‌بخش به ثروتی سرشار دست‌یافته‌اند.

آیا می‌توانید راهی را تصور کنید که یک خانم معلم مطلقه خانه بدوش از آن طریق بتواند به ثروت میلیاردی دست پیدا کند درصورتی‌که هیچ کار سخت و مشقت‌باری انجام ندهد؟


حتما بخوانید: راز موفقیت زن خانه به دوشی که میلیاردر شد


خیلی از ما شاید در حال حاضر موقعیتی بهتر از وضعیت سابق آن خانم داشته باشیم، اما چه تفاوتی وجود داشت که به او امکان داد که به آسانی میلیاردر شود؟

آیا رازی در میان است؟

قطعاً چنین است.

اما این راز واقعاً چیز عجیب و غریبی نیست.

ابتدا مردم نمی‌توانند باور کنند که کار جدید و عجیبی قابل انجام است. سپس امیدوار می‌شوند که بتوان آن را انجام داد. مدتی بعد متوجه می‌شوند که آن کار شدنی است و درست در لحظه‌ای که کار به انجام رسیده، همه متعجب هستند که چرا مدت‌ها قبل انجام نشده است.                            فرانسیس هاجسون برنت

 آیا انسان می‌تواند پرواز کند؟

زمانی نه چندان دور پاسخ همگان به این سؤال منفی بود. برخی می‌گفتند «انسان که بال ندارد که پرواز کند!». آن گروه فکر می‌کردند که چون مثل پرندگان بال نداریم پس نمی‌توانیم پرواز کنیم. افراد نادری هم بودند که به امکان پرواز باور داشتند و از خود می‌پرسیدند چگونه می‌توان پرواز کرد؟ کسانی از قبیل لئوناردو داوینچی آزمایش‌هایی نیز در این راه انجام دادند. اما اکثریت انسان‌ها همواره پرواز انسان را غیرممکن می‌دانستند. آیا ممکن بود که یکی از این ناباوران بتواند رویای پرواز را تحقق بخشد؟

بدیهی است که پاسخ این سؤال منفی است زیرا فردی که باور به امکان کاری نداشته باشد اصلاً برای تحقق آن اقدام نمی‌کند.

آیا کسی بدون باور به «امکان تبدیل الکتریسیته به نور»، می‌توانست لامپ را اختراع کند؟

آیا اگر گروهی به «امکان سفر به ماه» باور نداشتند، می‌توانستند سفر به ماه را تحقق بخشند؟

و …

آیا اگر کسی «امکان ثروتمند شدن از راهی راحت، آسان و لذتبخش را ممکن نداند؟» می‌تواند به این طریق ثروتمند شود؟

انسان توسط باورهایش محدود می‌شود.

محدوده توانایی‌های ما محدوده باورهای ماست. اگر بر این باور باشیم که کاری غیرممکن است هرگز قادر به انجام آن نخواهیم بود. در مورد کسب پول و ثروت فراوان و ثروتمند شدن نیز باورهای محدودکننده همواره نسل به نسل منتقل‌شده و به مار رسیده است.

فرض کنید مردم پانصد سال قبل ناگهان هواپیمایی را در آسمان می‌دیدند.

آیا از دیدن آن حیرت نمی‌کردند؟

آیا این وسیله برای آنها سراسر رمز و راز جلوه نمی‌کرد؟

اما چرا حالا مردم از دیدن هواپیما تعجب نمی‌کنند؟

قطعاً یک تفاوت اساسی میان این دو نوع انسان وجود دارد. همه‌چیز به آگاهی برمی‌گردد. اگر ما از «راه آسان ثروتمند شدن» آگاه نباشیم، برای ما فقط یک راز و یک احتمال دور از ذهن خواهد بود و طبیعی است که نمی‌توانیم از روشی که از آن آگاه نیستیم، استفاده کنیم.


حتما بخوانید: ثروت نامرئی؛ دگردیسی قدرت از هرکول تا بیل گیتس


 دایره آگاهی

امکاناتی از قبیل ماشین، لامپ، هواپیما، کامپیوتر، تلفن، اینترنت، موبایل و … قبل از اختراع آنها به‌صورت «یک امکان بالقوه» همیشه وجود داشته‌اند. تنها مشکل انسان‌ها نداشتن آگاهی از روش تبدیل این امکان بالقوه به بالفعل بوده است. دستاوردهای زندگی ما نیز چنین است. نتایجی که در زمینه‌های مختلف در زندگی خود به‌دست آورده‌اید گویای حدود آگاهی شماست. میزان آگاهی شما تعیین‌کننده دستاوردهای شما در زندگی‌تان است. با توسعۀ آگاهی‌تان زندگی شما متحول می‌شود.

آگاهی به این معناست که دارای قدرت درک هستیم و شروع می‌کنیم به در پیش گرفتن آنچه که درک کرده‌ایم. سطح آگاهی ما در هر زمینه‌ای تعیین‌کننده دستاوردهای ما در آن زمینه است.

 چقدر درآمد دارید؟

در حال حاضر چقدر درآمد دارید؟

چه دلیلی دارد که نتوانید ۱۰ برابر این مقدار درآمد داشته باشید؟

آیا تاکنون به این مسئله فکر کرده‌اید که چطور می‌توانید ۱۰ برابر درآمد فعلی‌تان به‌دست آورید؟

آیا به نظرتان کسی وجود ندارد که دقیقاً با همان شغلی که شما دارید ۱۰ برابر شما درآمد داشته باشد؟

شما با آگاهی از برخی اصول و راهکارها و به‌کارگیری آنها می‌توانید ۱۰ برابر درآمد فعلی خود و حتی ۱۰۰ برابر آن کسب درآمد کنید. اما همه این‌ها به آگاهی بر می‌گردد.

اگر شما از سناریوی مالی که وضعیت مالی‌تان را کنترل می‌کند آگاه نباشید هرگز نمی‌توانید تغییر مثبتی در این زمینه ایجاد کنید.

اگر از اصول اولیه مالی آگاه نباشید نمی‌توانید اوضاع مالی خود را تغییر دهید.

اگر از توانایی‌های خود، آگاه نباشید نمی‌توانید از آنها استفاده کنید.

اگر از راه آسان ثروتمند شدن آگاه نباشید هرگز نمی‌توانید از این طریق به ثروت، استقلال و آزادی مالی دست پیدا کنید.

منبع: سایت زندگی رویایی

zendegiroyaie.com





موضوع: موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد، خودشکوفایی،
برچسب ها: کسب و کار، درآمد، کارآفرینی، اشتغل زایی، ثروت، موسی توماج، سایت زندگی رویایی،

[ چهارشنبه 21 بهمن 1394 ] [ 03:38 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

راز موفقیت زن خانه به دوشی که میلیاردر شد

او دخترکی خیال‌پرداز بود. در بیشتر مواقع در اتاقش یا در میان علف‌های بلند به بازی تخیّلی می‌پرداخت. والدین او به امید پرورش قدرت تخیّل فرزندشان از همان کودکی خواندن کتاب را برای او را آغاز کردند. او دائما برای خواهر کوچک‌ترش داستان‌های ساختگی تعریف می‌کرد. از شش سالگی شروع به نوشتن داستان کرد. عاشق نوشتن بود و هرچه را که به ذهنش می‌رسید، می‌نوشت. والدینش با در نظر گرفتن علاقه و اشتیاق دخترشان به ادبیات توصیه کردند که زبان و ادبیات فرانسه بخواند تا بتواند در آینده به‌عنوان یک منشی دو زبانه انگلیسی-فرانسوی با شرایط مناسبی استخدام شود.

دانشگاه را تمام کرد و در چند جای مختلف به‌عنوان منشی کار کرد. اما از هیچ‌کدام از کارهایش راضی نبود و دائم کارش را رها می‌کرد و دوباره به ‌اجبار در جایی دیگر شروع به ‌کار می‌کرد. همچنان به نوشتن ادامه می‌داد بدون اینکه اصلاً به فکر انتشار کارهایش باشد.

وقتی که ۲۵ سالش بود در ایستگاه راه‌آهن داخل قطار نشسته بود که ایدۀ یک داستان جدید به ذهنش رسید. تاکنون ایدۀ داستان‌های بسیاری به ذهنش رسیده بود و اکثر آن‌ها را هم نوشته بود. اما این‌یکی متفاوت بود. هیچ ایده‌ای تاکنون این‌قدر او را به هیجان نیاورده بود. قطار تأخیر داشت و او همچنان داخل واگن قطار نشسته بود. باید ماجراهای هیجان‌انگیزی را که به ذهنش هجوم آورده می‌نوشت اما خودکار همراهش نبود. از اینکه از کسی یک خودکار قرض بگیرد خجالت می‌کشید ولی بالاخره این کار را کرد و شروع به نوشتن ایده‌هایش کرد. در مدت چهار ساعتی که در قطار نشسته بود هر آنچه را که به ذهنش می‌رسید نوشت اما هنوز راه درازی در پیش بود.

چند ماه بعد مادرش که فقط ۴۵ سال داشت، فوت کرد و بحران روحی بزرگی برایش پیش آمد. دچار ناامیدی و افسردگی شدید شد و حتی مدتی در بخش بیماران روانی به علت افسردگی و اقدام به خودکشی ناموفق بستری شد. چند ماه بعد برای رهایی از افسردگی به‌عنوان معلم انگلیسی به پرتغال رفت. در آنجا به‌مرور نوشتن را ادامه داد. مدتی بعد همان جا ازدواج کرد و یک سال بعد دخترش به دنیا آمد. چند ماه بعد از همسرش جدا شد و بیکار هم بود.

هفت سال پس از فارغ‌التحصیلی، او خود را یک شکست‌خورده واقعی می‌دانست، او با داشتن دختری هفت ساله، هم در ازدواجش ناکام شده‌بود و هم بدون شغل و منبع درآمد بود. هیچ راهی پیش روی خود نمی‌دید جز اینکه نوشتن را جدی بگیرد. در این دوره مدتی پیش خواهرش زندگی می‌کرد و مدتی بعد دوباره به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. باوجود تدریس تمام‌وقت و آماده کردن درس قبل از کلاس و نگهداری از یک بچه‌ کوچک اصلاً وقت نوشتن نداشت. بااین‌حال از هر فرصتی برای نوشتن استفاده می‌کرد. درعین‌حال که عاشق کتابش بود گاهی از نوشتن متنفر می‌شد اما همچنان به نوشتن ادامه داد تا بالاخره بعد از ۵ سال نوشتن کتاب به پایان رسید.
او سه قسمت اول کتاب را در یک پوشۀ پلاستیکی زیبا گذاشت و برای ناشری فرستاد. آنها کتاب را همان روز پس فرستادند. ۸ ناشر چاپ اثرش را رد کردند. اما او همچنان پیگیر چاپ کتابش بود. آن قدر مداومت به خرج داد تا بعد از دو سال ناشری قبول کرد تا کتاب او را چاپ کند.

جادوی تخیل
یکی از قابلیت‌های شگفت‌انگیز ذهن انسان، قدرت تخیل است. برخی فلاسفه تخیل را «ملکۀ قابلیت‌های ذهنی» نامیده‌اند. ما در کودکی رویاپردازانی نابغه هستیم. اما با بزرگ‌سالی این توانایی سرکوب می‌شود. با سرکوب خیال‌پردازی در واقع ما به یک آدم منطقی تبدیل می‌شویم. به یک شهروند عادی، نرمال و قابل‌کنترل. اما قدرت خلاقیت خود را نیز از دست می‌دهیم.

صاحبان رویا نجات‌دهندگان جهانند.                             جیمز آلن

در سال ۱۹۹۶ سرانجام یک مؤسسۀ انتشاراتی به نام «بلومزبری»چاپ کتاب «هری پاتر و سنگ جادو» را پذیرفت و جوآن کاتلین رولینگ با درج نامش به‌صورت مخفف جی کی رولینگ بر روی جلد موافقت کرد تا مبادا پسرها به دلیل این که نویسنده کتاب یک زن است، از خواندن کتاب خودداری کنند. قرار شد سالیانه ۲۰۰۰ پوند بابت حق تألیف دریافت کند. این آغاز تسخیر تخیل میلیون‌ها نفر در جهان توسط تخیلات زنی خانه‌به‌دوش بود.

«هری پاتر و سنگ جادو» روز ۳۰ ژوئن سال ۱۹۹۷ در ۲۲۳ صفحه به چاپ رسید. انتشارات بلومزبری که در سال ۱۹۸۶ تشکیل شده بود، در سال ۱۹۹۸ یک سال پس از انتشار نخستین رمان هری پاتر ۱/۶ میلیون پوند هزینه کرد تا فعالیتش را گسترش دهد. این ناشر اینک ۱۰۰ میلیون پوند سرمایه دارد.
۱۴ ماه بعد انتشارات اسکولاستیک آمریکا در تاریخ اول سپتامبر سال ۱۹۹۸ نسخه آمریکایی این رمان را در ۳۰۹ صفحه و با عنوان «هری پاتر و سنگ سقراط» به چاپ رساند. سهم رولینگ از فروش حق انتشار ۱۰۵ هزار پوند بود . تا آن زمان چنین رقمی‌ هرگز به یک نویسنده گمنام کودکان پرداخت نشده بود. اما هیچ‌کدام از دو ناشر از پرداخت این مبالغ پشیمان نشدند، نخستین جلد از مجموعه هری پاتر ۱۲۰ میلیون نسخه در سطح جهان فروخت و به ۶۷ زبان زنده جهان ترجمه شد.
تب هری پاتر خیلی زودتر و تندتر از آنچه تصور می‌شد، همه‌گیر شد. مجموعه هفت جلدی هری پاتر به ۶۷ زبان زنده جهان ترجمه شده است و اینک می‌توانید تقریباً به هر زبانی، نسخه‌ای از هری پاتر را پیدا کنید. به‌این‌ترتیب رولینگ به یکی از پرخواننده‌ترین نویسندگان تاریخ ادبیات تبدیل شد.

نویسنده میلیاردر
محبوبیت ناگهانی هری پاتر، فروش کتاب‌ها، حق ترجمه‌ها، فروش امتیاز کتب برای فیلم و بازی‌های کامپیوتری و حتی امتیاز تولید تی‌شرت‌ها و وسایل و اسباب‌بازی‌های هری پاتر همه و همه باعث شد که هم ناشران و هم خود خانم رولینگ به ثروت رویایی دست پیدا کنند، چنان که خانم رولینگ به تنها نویسنده میلیاردر در حال حاضر جهان تبدیل شده است. تاکنون بیش از ۴۵۰ میلیون نسخه از کتاب‌های هری پاتر به فروش رسیده است و چهار فیلم نخست هری پاتر در فهرست ۲۰ فیلم پرفروش تاریخ سینما قرار گرفته است. تمام اینها باعث شد که در سال ۲۰۰۵ سرمایه خانم رولینگ ۴ میلیارد دلار برآورد شود. چنانچه او را در انگلستان ثروتمندتر از ملکه الیزابت دوم می‌دانند. رولینگ شناخته‌شده‌ترین و پول‌سازترین نویسنده حال حاضر جهان است.

برای مطالعه نسخه کامل این نوشته کتاب رایگان «راز موفقیت زن خانه به دوشی که میلیاردر شد» را از بخش دانلودهای رایگان سایت زندگی رویایی، دریافت نمایید.

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: رازهای میلیونر شدن، کسب درآمد، موفقیت، کسب ثروت و استقلال مالی، خودشکوفایی،
برچسب ها: درآمد، ثروت، نویسندگی، موسی توماج، زندگی رویایی، میلیاردر شدن،

[ شنبه 10 بهمن 1394 ] [ 12:40 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]

چگونه با بازی، تفریح و تنبلی موفق شویم؟!

کودکان دائما در حال بازی هستند؛ اما بزرگ‌سالان بازی را کودکانه می‌دانند و سعی می‌کنند به یکی از کارهایی که از نظر جامعه جدی شمرده می‌شود، بپردازند. برای بزرگ‌سالان بازی و تفریح چیزی جنبی و متمایز از کار است. بازی و تفریحات بزرگ‌سالان اکثراً مشابه هم است و این بیانگر آن است که حتی بازی‌های آن‌ها نیز به‌وسیلهٔ ارزش‌های اجتماعی و تبلیغات رسانه‌ها شکل داده شده است. این ملاحظات اجتماعی و همرنگی با جماعت یکی از بزرگترین موانع شکوفایی نبوغ ذاتی ماست . بازی کودک کاملاً خودانگیخته است و هیچ هدف ثانوی را تعقیب نمی‌کند. بازی برایش لذت‌بخش و هدف اصلی است. چنین فعالیتی است که از استعداد و نبوغ ذاتی ناشی می‌شود و عامل مهمی برای آشکار شدن آن است.

فقط در حال بازی انسان واقعاً خودش است.        شیللر

چرا نباید کاری را انجام دهیم که برای ما مثل بازی و تفریح باشد و لذت و شادی برایمان به همراه داشته باشد؟ ما باید اهمیت بازی کردن را در دستیابی به موفقیت درک کنیم و در واقع تنها موردی که در مسیر موفقیت باید آن را جدی بگیریم اختصاص دادن زمان و فضایی به بازی است.

بازی کردن به ذهن این فرصت را می‌دهد تا قدرت نهفته خود را بدون کوچک‌ترین هراسی از عدم تأیید و رد شدن در آزمایش راه‌های جدید، ریسک کردن و ماجراجویی در تصمیم‌گیری‌های فرد جاری سازد. قدرتی که از نظر دیگران عجیب، خارق‌العاده و گاهی اوقات دیوانگی نامیده می‌شود ولی درعین‌حال فرد را به موفقیت‌های خیره‌کننده‌ای می‌رساند. اگر انتخاب با خودتان بود آیا نمی‌خواستید فقط کارهایی را که دوست دارید انجام دهید؟ انجام کار مورد علاقه یکی از رازهای موفقیت و شادمانی است.

اگر از کاری که انجام می‌دهید لذت نبرید و با آن شاد نباشید در حال هدر دادن فرصت‌های خود برای رسیدن به موفقیت هستید.   فرد گراتزون

بیشتر اختراعات، اکتشافات، پیشرفت‌ها، تئوری‌ها و نظریه‌ها تحت تأثیر بازی و یا به هدف لذت بردن از یک بازی به وجود آمده است. برادران رایت به‌هیچ‌وجه ارزش سرگرمی و تفریح خود را ،که دوچرخه‌سواری و جمع‌کردن قطعات دوچرخه بود، درک نمی‌کردند  و تصوری از این نداشتند که سرگرمی آنان روزی به ساخت هواپیما منجر خواهد شد. برعکس تصور عمومی، ثروتمندان واقعی هیچ وقت بر پول تمرکز نمی‌کنند و برای آن‌ها موضوع پول نیست، بلکه تمام توجه آن‌ها بر کارشان است چون کاری را انجام می‌دهند که با تمام وجود به آن عشق می‌ورزند. این یکی از رازهای راه آسان ثروتمند شدن است.

تن آسایی شرطِ رسیدن به کیفیت برتری از زندگی است که با دلار و یورو، کیلو، تُن، ساعت، دقیقه، ثانیه و شاخص های بورس قابل‌محاسبه نیستند.     فلیپ گدار

صفاتی چون تنبلی، راحت‌طلبی، خیال‌پردازی و رویاهای دور از دسترس همواره مورد نکوهش و سرزنش واقع‌شده‌اند اما دقیقاً همین ویژگی‌ها زمینه‌ساز بسیاری از پیشرفت‌های بشری در طول تاریخ بوده‌اند و البته نباید فراموش کرد که درعین‌حال همین خصوصیات باعث ایجاد شور، امید، هیجان و شادی در زندگی انسان می‌شوند.

فرد گراتزون در کتاب «راه تنبلی به‌سوی موفقیت» می‌نویسد:

بی‌شک می‌دانم که این عقیده که با بازی، تفریح و تنبلی می‌توان به موفقیت‌های خیره‌کننده رسید، عجیب و غریب است و در تعارض جدی با باورهای سنتی ما قرار دارد، باورهایی که از بچگی با آنها بزرگ‌شده‌ایم. اما برای من به‌شخصه ثابت‌شده که اعتقاد به آن رمز پیشرفت و موفقیت فردی است.

به ما همواره گفته شده که کار کنیم، زحمت بکشیم و بیشتر تلاش کنیم. در فرهنگ عمومی همواره با عباراتی از قبیل:

برو کار میکن مگو چیست کار            که سرمایه جاودانی است کار

مورد خطاب قرار گرفته‌ایم. اما آیا زحمت کشیدن و کار کردن فی‌نفسه چیز ارزشمندی است؟

اگر کار چیز خوبی است چرا بسیاری از آن به‌عنوان سوهان روح نام می برند؟

چرا کارگران از لحاظ مالی در موقعیت خوبی قرار ندارند؟

از طرف دیگر، عموماً محیط کار محیطی است که در آن تفریح ممنوع است و قوانین خشک و بی‌روحی در جای‌جای آن لانه کرده که روح انسان را عذاب می‌دهد.

کار کردن تا حدی که از لذت‌های زندگی محروم شویم هیچ معنایی جز بیگاری نمی‌تواند داشته باشد.

در واقع می‌توان گفت که تفاوت اصلی بین محل کار و دسته‌ای از زندانیان که با زنجیر به هم متصل شده‌اند این است که در محل کار مردم کارها را به طور داوطلبانه انجام می‌دهند.

کار را دوست ندارم حتی اگر دیگری آن را انجام دهد.     مارک تواین

اگر با خودمان صادق و روراست باشیم، اکثر ما کار را چیز مزخرف و نفرت‌انگیزی می‌دانیم. کمتر کسی پیدا می‌شود که همیشه دنبال کار باشد. هیچ انسان عادی به دنبال سختی کشیدن، مشقت، فشار و کار شاق نیست و اگر اختیار با ما باشد در واقع اصلاً مایل به‌کار کردن نیستیم.

ال جینی، استاد فلسفه آمریکایی، در کتاب «اهمیت تنبلی؛ راز راحت زیستن» می‌نویسد:

ممکن است بسیاری از ما کابوس‌هایی در مورد کار ببینیم اما آنچه همیشه در رؤیاها و خیال‌پردازی‌هایمان به آن فکر می‌کنیم «کار نکردن» است! مثلاً خواب می‌بینیم که فراغتی نامحدود داریم. زندگی‌هایی را تصور می‌کنیم که سرشار از آسایش، آرامش و ثروت است. عاشق زندگی‌ای هستیم که سراسر شادی و تفریح و سرگرمی باشد. برای بسیاری از ما کار وسیله‌ای برای رسیدن به هدف است؛ اهدافی مثل موقعیت اجتماعی، ثروت و بیکاری. کار را تحمل می‌کنیم چون مجبوریم اما در اعماق وجودمان آرزو می‌کنیم ای کاش در خانوادۀ میلیاردر به دنیا می‌آمدیم.

اگر کار منجر به شادی، سلامتی، ثروت، رشد، خلاقیت و خودشکوفایی نگردد فقط می‌تواند نوعی بیگاری و بردگی باشد. آیا بیگاری کشیدن و برده‌وار زیستن در شأن یک انسان است؟ اکثر انسان‌ها برای امرارمعاش تقلا می‌کنند و جان می‌کنند. آنها به بیگاری کشیده شده و داوطلبانه به بردگی کار مشقت‌بار درآمده‌اند.

وقتی سختی کار را تحمل و در انتظار آخر هفته به سر می‌بریم، ذوقی که برای تعطیلات داریم بدبختی ما را نشان می‌دهد.   دونالد هال

من آدمی تنبل و راحت‌طلب هستم. اما بااین‌حال ممکن است ساعت‌ها به طور مداوم مطالعه یا فکر کنم و مطلب بنویسم. آیا این نشانه تنبلی است؟ یا با تنبلی در تضاد است؟

پس من در انجام کاری که به آن علاقه دارم نه تنها بسیار مشتاق و پرانرژی هستم و انجام آنها اصلاً خسته‌ام نمی‌کند بلکه عدم انجام این کارهاست که برایم خسته‌کننده و زجرآور است.

تنبلی من به مفهوم اجتناب از انجام کاری است که برایم راحت، آسان و لذت‌بخش نیست.

آیا این نوع تنبلی خوب و حتی قابل‌ستایش نیست؟

من با انجام کاری که به آن علاقه و اشتیاق نداشته باشم هم خودم را زجر می دهم و هم به خاطر عدم دل دادن به‌کار، کیفیت کارم نیز مناسب نبوده بنابراین به دیگران نیز خدمت باکیفیتی ارائه نخواهم کرد. اما در مورد کاری که برای انجامش مشتاقم، کاملاً برعکس خواهد بود. هم خودم لذت می‌برم و هم به خاطر تمرکز و اشتیاقم خدمتی باکیفیت و عالی را به دیگران ارائه خواهم کرد و در قبال کاری با کیفیت عالی طبیعی است که دستمزدی عالی هم دریافت خواهم کرد.

منبع: سایت زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: موفقیت، رشد شخصی، راه آسان موفقیت، تنبلی، تفریح، موسی توماج، سایت زندگی رویایی،

[ پنجشنبه 1 بهمن 1394 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]