تبلیغات
گنج کتاب - با غلبه بر این موانع، نبوغ ذاتی و خلاقیت طبیعی خود را شکوفا کنید

با غلبه بر این موانع، نبوغ ذاتی و خلاقیت طبیعی خود را شکوفا کنید

پنجشنبه 5 مرداد 1396 08:56 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: تربیتی ، رشد شخصی ، خودشکوفایی ،

با غلبه بر این موانع، نبوغ ذاتی و خلاقیت طبیعی خود را شکوفا کنید

همه‌ی انسان‌ها با نبوغی ذاتی و منحصربه‌فرد به دنیا می‌آیند اما به‌مرور زمان و با بزرگ‌تر شدن، این نیروی خلاقه کمتر و کمتر می‌شود و تقریباً از بین می‌رود.  والدین، مدرسه و جامعه می‌توانند تأثیری مخرب بر روی نبوغ ذاتی افراد داشته باشند. هر چقدر این عوامل محیطی منفی‌تر و ناسالم‌تر باشند، تأثیر تخریبی آنها بیشتر خواهد بود. فرآیند اجتماعی شدن، در برابر جریان خلاقیت طبیعیِ ما با برچسب زدن از طریق داوری‌هایی چون خوب – بد، درست – غلط، مناسب – نامناسب، معقول – نامعقول، منطقی –  غیرمنطقی، عاقلانه – احمقانه،  زشت – زیبا؛ مانع ایجاد کرده و آن را سرکوب می‌کند. کودکان خردسال، درکی از این ارزش‌ها و برچسب‌ها نداشته و بدون این محدودیت‌ها کنش و واکنش نشان می‌دهند. توانایی ما در ابراز خلاقیتمان به‌تدریج که می‌آموزیم نظرها، ارزیابی‌ها و باورهای دیگران را بپذیریم، افت می‌کند. به این ترتیب نبوغ و خلاقیت کودکی در وجود ما سرکوب می‌شود اما از بین نمی‌رود. در این مقاله به بررسی موانعی می‌پردازیم که ممکن است مانع خودشکوفایی شما شده باشند. با غلبه بر آنها می‌توانید نبوغ ذاتی و خلاقیت طبیعی خود را احیا و شکوفا کنید. بیشتر این موانع با تاثیر محیط و شرایط بیرونی در درون ما ایجاد شده‌اند. این موانع برخی تربیتی، بعضی آموزشی و بسیاری از آن‌ها اجتماعی‌اند و در نهایت به‌صورت برخی باورها و موانع روان‌شناختی بروز پیدا می‌کنند.

«نبوغ، وضع طبیعی آدمی است.»     نووالیس، شاعر آلمانی

  1. موانع تربیتی و آموزشی

محیط خانواده یکی از موثرترین عوامل در توسعه یا سرکوب نبوغ ذاتی کودکان است. کودک از همان آغاز با بایدونباید و داوری‌ها و مقایسه‌های بسیاری مواجه می‌شود که هر کدام از آنها ممکن است موانع بزرگی در مسیر شکوفایی استعداد کودکان ایجاد کند. ایجاد یک محیط امن، آرام‌بخش و شاد و حمایتگر در کنار آگاهی والدین از اصول تربیتی و روانشناسی کودکان برای رشد آن‌ها و شکوفایی توانایی‌هایشان تعیین‌کننده است.

عامل مهم دیگر در شکوفایی یا سرکوب استعدادهای کودکان، مدرسه است. این مهم‌ترین مرحله در فرآیند اجتماعی شدن انسان است. بااین‌حال سیستم‌های آموزشی همچنان کاستی‌های خود را دارند. هنوز بسیاری از مهارت‌های اساسی که لازمهٔ زندگی مدرن است به کودکان آموخته نمی‌شود. هنوز بنیان تحصیلات همچنان بر حافظه متکی است نه بر قوهٔ درک و تفکر. سیستم‌های آموزشی در شناسایی و یاری به شکوفایی استعدادهای کودکان بسیار ناتوان هستند. کتاب‌های درسی بسیار خشک و فاقد جذابیت هستند و از طرف دیگر اکثر معلمان فاقد هنر آموزش و همچنین عشق و انگیزه لازم برای تدریس می‌باشند. با چنین وضعیتی عجیب نیست که اکثر کودکان در طول تحصیل به‌مرور شور و شوق و کنجکاوی ذاتی خود را از دست بدهند. محیط مدرسه معمولاً فاقد شرایط جذاب برای پروبال دادن به تخیلات کودکان است. کودکان هر چیزی را با بازی و قصه بهتر یاد می‌گیرند.

«اگر می‌خواهید فرزندانتان خلاق و باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بخوانید. اگر می‌خواهید آن‌ها بیشتر باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بیشتری بخوانید.»  آلبرت اینشتین

  1. مانع همرنگی

«انسان‌ها یک وجه مشترک دارند: همه متفاوت هستند.»  رابرت زِند

همرنگی با جماعت ممکن است برای خود واقعی ما بسیار گران تمام شود. شوپنهاور گفته «ما حدود نیمی از شخصیت خود را در راه تلاش برای شباهت به دیگران از دست می‌دهیم». این ادوارد یانگ شاعر قرن هجدهم بود که گفت:

«درحالی‌که اصل به دنیا می‌آییم چه می‌شود که رونوشت از دنیا می‌رویم؟»

جیمز هیلمن در کتاب رمز روح علت این مسئله را ناشی از غفلت از فردیت در زندگی اجتماعی مدرن می‌داند. او می‌نویسد:

«اول ‌از همه باید این نکته را روشن کنیم که در الگوی زندگی مدرن طبیعت انسان و تأثیر متقابل ژنتیک و محیط، یک نکته اساسی حذف ‌شده و آن فردیت انسان‌ها است، یعنی همان چیزی که شما را می‌سازد و متفاوت از دیگران می‌کند. پذیرفتن این مسئله که ما از برخورد مبهمی میان ژنتیک و نیروهای اجتماعی به وجود آمده‌ایم مثل این است که شأن خود را در حد یک محصول آن عوامل پائین بیاوریم.»

از نظر یونگ هدف زندگی دستیابی به فردیت است. یعنی به فعل درآوردن توانایی‌های بالقوه. اما همرنگی با جماعت یکی از موانع بسیار بزرگ در راه دستیابی به این هدف است. از این‌ روست که آدمی که در پی شکوفای نبوغ درونی است باید بهای طرد شدن و انزوا را بپردازد. ارزش‌های سنت و اجتماع از همان سنین مدرسه کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تأثیری که در اکثر مواقع منجر به دفن خود واقعی ما شده، ما را به شکل یک کپی و رونوشت از انسان مقبول اجتماع درمی‌آورد.

«از اطوکشیدن شخصیتتان و صاف کردن چروک‌های آن خودداری کنید. زیرا این کار ممکن است به همرنگ شدن با جماعت منجر شده و در نهایت باعث شود که خود واقعی‌مان را از دست بدهیم.»   توماس مور

اجتماع می‌خواهد وجوه منفی و غیرعقلانی وجود ما را نفی کرده، از ما یک شهروند خوب، شبیه الگوی مقبول خود و قابل کنترل بسازد و معمولاً در دستیابی به این هدف موفق است. درحالی‌که به قول توماس مور «منحصربه‌فرد بودن هر انسان به اندازه بخش‌های منطقی و نرمال، از بخش‌های غیرنرمال و ابلهانه شخصیتش نیز تشکیل می‌شود». این بخش‌های منفی و غیرمنطقی وجودمان در روانشناسی یونگ سایه نامیده می‌شوند. رابرت بلای، شاعر و نویسنده، سایه را به یک کوله‌پشتی نامرئی تشبیه می‌کند که هر یک از ما با خود حمل می‌کنیم و در سال‌های رشد، آن ویژگی‌هایی را که مورد پذیرش خویشان، دوستان و اجتماع نیستند در این کوله‌بار می‌ریزیم. این کوله‌بار رفته‌رفته سنگین‌تر شده و خود واقعی ما در زیر فشار آن ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شود تا زمانی که کاملاً فراموشش کنیم. طبیعت به ما استعدادی خاص خودمان بخشیده و وقتی در پی شکوفایی آن هستیم با ایجاد احساساتی عالی مثل شور و لذت و شادی درونی به ما پاداش می‌دهد. در غیر این صورت نیز طبیعت با هشدارهایی چون احساس بی معنایی، ناامیدی، افسردگی، دل‌مردگی، فشار عصبی و استرس و انواع بیماری‌های روان‌تنی به ما یادآوری می‌کند که در مسیر تحقق خود واقعی‌مان قرار نداریم و باید راهمان را اصلاح کنیم.

«خداوند به شما کمک می‌کند تا آنچه می‌توانید، بشوید، تمام آنچه برای آن سرشته شده‌اید. اما هرگز اجازه نمی‌دهد در قالب شخص دیگری موفق شوید.»   جو یسی مییِر

  1. مانع ترس از بزرگی یا عقده یونس

چرا بااینکه هر یک از ما بااستعدادهای منحصربه‌فرد به دنیا می‌آییم، تعداد اندکی از انسان‌ها می‌توانند این قابلیت‌ها را شکوفا و از آنها استفاده کنند؟ یکی از دلایلی که روانشناس انسان‌گرا آبراهام مازلو برای این مشکل مطرح کرد، «عقده یونس» نام دارد. یونسِ پیامبر که در انجیل و قرآن نیز از او یاد شده است یک بازرگان کم‌جرئت بود که در مقابل درخواست خداوند برای اجرای یک مأموریت مهم، مقاومت کرد، عقده یونس به «ترس از بزرگی» یا «رویگردانی از سرنوشت واقعی» اشاره دارد. مازلو اعتقاد داشت که ما همان طور که از بدترین ویژگی‌های خود وحشت داریم از بهترین ویژگی‌هایمان هم می‌ترسیم. شاید برای ما داشتن یک مأموریت در زندگی خیلی ترسناک باشد به همین دلیل برای ادامه حیات خود به انجام یک سری مشاغل عادی روی می‌آوریم و دنبال یک سری اهداف عادی می‌رویم. همه ما لحظاتی را تجربه کرده‌ایم که طی این لحظات متوجه توانایی‌های واقعی‌مان شده‌ایم. مازلو در این زمینه می‌نویسد: «ولی همزمان با اینکه این توانایی‌ها را در خود می‌بینیم از روی ضعف، حیرت و ترس به لرزه می‌افتیم.» ترس از پیگیری و تحقق نبوغ ذاتی‌مان و کار کردن در حد کفایت، دستورالعمل یک زندگی عمیقاً غمبار است زیرا اگر این روش را انتخاب کنیم از همۀ ظرفیت‌ها و فرصت‌ها کناره‌گیری می‌کنیم. بعضی از افراد از جستجوی بزرگی پرهیز می‌کنند چون از این می‌ترسند که زیاده‌خواه به نظر برسند. ولی این فقط می‌تواند یک بهانه برای فرار از سعی و کوشش باشد. ازاین‌رو ما معمولاً اهداف پست و کوچکی را برای خودمان در نظر می‌گیریم. احتمال برجسته شدن، صاعقه‌ای از ترس را در دل هر انسان عادی ایجاد می‌کند. زیرا متوجه می‌شود که اگر برجسته باشد توجه دیگران را به خود جلب می‌کند. عقده یونس تا حدودی به از دست دادن کنترل و ترس از احتمال اینکه شخصیت قدیمی خود را از دست بدهیم نیز مربوط می‌شود.

  1. مانع عادت

«انسان موجودی است که به همه‌چیز عادت می‌کند.»   داستایوسکی

با فرآیند رشد و تحت تأثیر تجارب، ژنتیک و محیط، الگوها و عادت‌های رفتاری فراوانی در ما شکل می‌گیرد. عادت‌های فکری و باورهای تثبیت‌شده‌ی منفی و محدودکننده می‌توانند مانعی برای تغییر در جهت شکوفایی استعدادهایمان محسوب شوند. یک عادت می‌تواند برای ما حکم خدمتکاری عالی یا اربابی بی‌رحم را داشته باشد. عادات مفید هستند درصورتی‌که در جهت اهداف ما باشند. اما عادت‌هایی که به شکل ناخودآگاه شکل‌گرفته‌اند باید مورد بازبینی قرار گیرند تا مشخص شود که آیا متناسب با اهداف متعالی ما هستند یا نه. نحوه تفکر و نگرشی که به شکل یک عادت در ما تثبیت‌شده ممکن است وسعت دید ما را محدود کرده، مانع خلاقیت شود. هر عمل خلاق مستلزم فراتر رفتن از سطح فکر معمول است. تا وقتی که اسیر عادات فکری باشیم قادر به یافتن راه حل مسائل نخواهیم بود. برای پرورش نبوغ ذاتی‌مان ضروری است اجازه ندهیم که آنچه توسط محیط به ما القاء شده، ما را در اسارت خود نگاه دارد. وقتی همواره از روی عادت رفتار کنیم در واقع تفاوت چندانی با یک ربات نخواهیم داشت. به چالش کشیدن عادت‌ها و فراتر رفتن از آنها است که وجه خلاقۀ وجود انسانی ما را می‌سازد. با ایجاد تغییرات کوچک در کارهای معمولی روزانه می‌توانیم به ذهنمان تازگی و طراوت بیشتری بدهیم. لازمه این کار دقت در کوچک‌ترین رفتارها و کارهایی است که انجام می‌دهیم. مثلاً به لباس پوشیدن خود دقت کنیم. اول پاچۀ چپ شلوار را می‌پوشیم یا پاچۀ راست را؟ اول آستین راست را می‌پوشیم یا چپ را؟ دکمه‌ها را از بالا به پائین می‌بندیم یا برعکس؟ و … دقت به این رفتارهای جزئی به‌مرور ما را نسبت به الگوهای رفتاری خود که به شکل عادت درآمده آگاه می‌سازد. وقتی بتوانیم این تمرین را به افکار و باورهای خود نیز بسط دهیم پی خواهیم بود که بسیاری از باورهای مخرّب و محدودکننده را بدون هیچ دلیلی پذیرفته‌ایم. با این آگاهی این قدرت را خواهیم داشت که آنها را تغییر داده و باورهای مثبت و حمایتگر را جایگزین آنها سازیم. مهم‌ترین باورها، باورهای ما در مورد خودمان است و تا وقتی که نتوانیم در ذهنمان خودمان را در مراتب بالای رشد و تعالی ببینیم چنین چیزی در واقعیت محقق نخواهد شد.

  1. مانع مقاومت درونی

برای شروع و انجام هر عمل خلاقانه‌ای همواره با موانع درونی روبرو خواهیم بود. پذیرفتن یک باور جدید یا انجام یک کار جدید ذهن ما را با نوعی عامل مبهم و ناشناخته مواجه می‌کند. بزرگ‌ترین وظیفه ذهن حفظ بقای ماست. بنابراین در پیش گرفتن هر عادت یا رفتار جدید با مقاومت ذهن روبرو می‌شود. رسالت ذهن حفظ وضع موجود است و هر عامل ناشناخته را عامل تهدید بقای ما می‌داند. این کارکرد طبیعی ذهن است و برای زنده ماندن ما ضروری است. مشکل وقتی پیش می‌آید که ذهن آن را به تمام تغییرات بسط می‌دهد و در برابر تغییرات مثبت نیز مقاومت می‌کند.

«اقدام به هر عملی دلهره می‌آفریند، اما اقدام نکردن گم کردن خویشتن است و هر اقدام جدی آگاهی از خویش را به همراه دارد.»   کی‌یر کگور

مهم‌ترین مرحلۀ انجام یک کار شروع آن است. بدیهی است تا وقتی کاری شروع نشود هرگز انجام نخواهد شد  و به پایان هم نخواهد رسید. اما این مشکل‌ترین مرحله کار نیز هست. مقاومت دقیقاً در همین نقطه یقه‌ی ما را می‌گیرد و از هیچ ترفندی برای عقب راندن ما صرف‌نظر نمی‌کند.

«رازی هست که نویسندگان واقعی آن را می‌دانند و نویسندگان تازه‌کار از آن خبر ندارند و آن این است: سختی کار به قسمت نوشتن مربوط نیست. قسمت مشکل نشستن و شروع به نوشتن کردن است. آنچه ما را از نشستن و شروع به‌کار کردن بازمی‌دارد مقاومت است.»    استیون پرسفیلد، نویسندۀ کتاب نبرد هنرمند

پرسفیلد این کتاب (نبرد هنرمند) را تماماً به معضل مقاومت اختصاص داده است و ما قبلا در مقاله‌ی چه چیز باعث می‌شود کارها را از امروز به فردا بیندازیم؟ به آن پرداختیم. او مقاومت را مسموم‌ترین نیروی روی زمین می‌داند که بیشتر از فقر و بیماری و اختلالات جسمی ریشه‌ی بدبختی است زیرا تن دادن به مقاومت روح را از شکل می‌اندازد. ما را از رشد بازمی‌دارد و از آنچه هستیم و به دنیا آمده‌ایم تا باشیم کوچک‌تر می‌کند.

«هر خورشیدی سایه ایجاد می‌کند . سایۀ نبوغ هم مقاومت است. همان قدر که شوق روح برای تحقق خودش قوی است، نیروهای مقاومتی هم که به‌سوی آن نشانه رفته‌اند، قوی هستند. مقاومت سریع‌تر از گلولۀ شلیک‌شده، قدرتمندتر از لکوموتیو و ترک آن هم سخت‌تر از ترک مواد مخدر است.»   نبرد هنرمند

  1. مانع خودتخریبی

برخی موانع روان‌شناختی دیگر نیز از جمله خودتخریبی یا خودویرانگری و کمال‌گرایی از جمله موانع رشد و شکوفایی استعدادها هستند. گاهی ما بزرگ‌ترین دشمن خویشتنیم و دائما در حال گستردن دام‌هایی هستیم که در نهایت خود در آنها گرفتار می‌شویم. خودتخریبی یکی از این دام‌ها است. خودتخریب‌گرها معمولاً انسان‌های بسیار مستعدی هستند اما فقط بخش کوچکی از قوای خود را در جهت فعالیت‌های سازنده به‌کار می‌گیرند. قسمت عمده توان آنها صرف خنثی کردن  فعالیت های از پیش برنامه‌ریزی‌شده و در نهایت آماده ساختن خود برای روبرو شدن با شکست می‌شود. عنصر مشترک در تمام الگوهای خود تخریبی این است که «فرد به انجام کاری مبادرت می ورزد که برای خودش زیان‌آور است». خودتخریبی در واقع نوعی استفاده منفی از نبوغ ذاتی است. کمال‌گرایی نیز می‌تواند یکی از اشکال خودتخریبی باشد. نقاشی که چند ماده رنگی را باهم ترکیب می‌کند اما به دلیل عدم رضایت از ترکیب رنگ به‌دست آمده بارها و بارها به این کار ادامه می‌دهد و هیچ کار دیگری انجام نمی‌دهد. نویسنده‌ای که پشت سرهم صفحات یک دست‌نوشته را پاره می‌کند و تا ابد «کارش را دوباره آغاز می کند». کمال‌گرایی آنها به‌تدریج تمام انرژی و اراده آنها را سست می‌کند. همیشه کارها به تعویق می‌افتد. کمال‌گرایی باعث می‌شود که هرگز نتوانید یک فعالیت خلاقانه را به اتمام برسانیم.

منبع: زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: نبوغ ذاتی ، خودنبوغ شناسی ، موانع نبوغ ، موسی توماج ایری ، کتاب خودنبوغ شناسی ، اسعداد ذاتی ، نبوغ ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 مرداد 1396 09:02 ب.ظ



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر