تبلیغات
گنج کتاب - 5 دروغی که نباید دربارۀ خودتان باور کنید!

5 دروغی که نباید دربارۀ خودتان باور کنید!

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 10:26 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: موفقیت ، خودشکوفایی ، رشد شخصی ، تربیتی ،

همه ما از کودکی و در طول مسیر رشد از طرف والدین، اطرافیان و معلمان در خانه، مدرسه و جامعه مورد انواع داوری‌ها و قضاوت‌ها قرار می‌گیریم. هر چقدر که محیط رشد یا تحصیل ما منفی‌تر و از استانداردهای تربیتی و آموزشی پایین‌تری برخوردار باشند این داوری‌ها منفی‌تر و مخرب‌تر هستند. چون در کودکی ذهن ما بسیار تاثیرپذیر است،  به مرور این باورهای منفی و محدودکننده را پذیرفته و تصویری متناسب با آنها در ذهن خود می‌سازیم. تصویری که بدین ترتیب از خودمان در ذهنمان ساخته می‌شود تعیین‌کننده‌ی میزان موفقیت ما در طول زندگی است. در این مقاله به ۵ باور منفی که ممکن است در مورد خودتان پذیرفته باشید، می‌پردازیم. آگاهی به باورهای منفی و محدودکننده اولین قدم برای جایگزینی آنها با باورهای مثبت و دستیابی به موفقیت است.

  1. من خوب و دوست‌داشتنی نیستم

این باور ارزشی در مورد خودتان بسیاری از جوانب زندگی شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اگر در عمق وجودتان بر این باور باشید که آدم خوب و ارزشمندی نیستید، عزت نفس ضعیفی خواهید داشت. عزت نفس سالم به معنای این است که ما خودمان را آدم خوب و ارزشمندی می‌دانیم و با وجود تمام نواقص و نقاط ضعف، خود را دوست داریم. اما اگر داوری‌های منفی عزت نفس ما را خدشه‌دار کرده باشد در این صورت نمی‌توانیم خودمان را پذیرفته و دوست داشته باشیم. این بی‌ارزش دانستن خود باعث می‌شود که خود را آدم بی‌لیاقتی بدانیم. بدین‌ترتیب ما خودمان را از بسیاری از موفقیت‌ها و دستاوردها محروم می‌کنیم. حتی ممکن است که برای تایید بی‌ارزشی خود فرصت‌ها و امکانات بسیاری را به عمد از دست بدهیم.

یکی از روش‌های بروز احساس بی‌ارزشی، خودتخریبی است. در این صورت ما به بزرگترین دشمن خودمان تبدیل می‌شویم و به شیوه‌های مختلف به خودمان لطمه می‌زنیم. ممکن است با افراد منفی دوست شویم که کل زندگی ما را به نابودی بکشاند. ممکن است به اعتیاد روی بیاوریم. ممکن است فرصت یادگیری و آموزش را به بطالت بگذرانیم. ممکن است با فردی که با ما هیچ تناسبی ندارد ازدواج کنیم. همه‌ی این رفتارهای خودتخریب‌گرانه نشان از آن دارد که خودمان را دوست نداریم و خود را لایق و شایسته‌ی چیزهای خوب نمی‌دانیم.

دوست داشتن و پذیرش خویش، نیازمند دلیل نیست. ما به عنوان یک انسان فی‌نفسه ارزشمند و خوب هستیم و باید خودمان را دوست داشته باشیم. تنها کسی که خود را دوست دارد می‌تواند دیگران را دوست داشته باشد.

  1. من باهوش و بااستعداد نیستم

این باور بویژه در مدرسه شکل می‌گیرد. در مدرسه هوش و توانایی شما فقط با معیار نمره‌های برخی رشته‌های درسی سنجیده می‌شود. نمره‌های درسی ممکن است شاید تاحدودی بتواند وجود هوش منطقی-ریاضی را در شما نشان دهد اما قادر به سنجش انواع دیگر هوش و استعداد نیست. آزمون‌های مدرسه قادر به سنجش هوش عاطفی، هوش تجسمی، هوش فضایی، هوش حرکتی، هوش بین فردی، هوش درون فردی و غیره نیست. بنابراین نمرات مدرسه و دانشگاه هیچگاه معیار درستی برای داوری در مورد هوش و استعداد خودتان نیست. همه ما دارای ترکیب منحصر به فردی از هوش و استعداد هستیم.

دکتر کَلوین تیلر استاد دانشگاه یوتا، یکی از پیشگامان بزرگ در آموزش افراد تیزهوش و پراستعداد، به مطالب بسیار شگفت‌انگیزی در تحقیقات خود دست‌یافت. وی دریافت که تمام کودکان تیزهوش و خلاق‌اند. برخی در سخنوری خلاق‌اند، بعضی در حرکات بدنی، بعضی دیگر در نقاشی یا نویسندگی و عده‌ای دیگر در شیوه‌ای که با دیگران ارتباط پیدا می‌کنند، یا در سبک سازمان‌دهی. این استعدادها در اثر باورهای منفی و محدودیت‌کننده‌ای که از محیط و مدرسه دریافت می‌کنیم، سرکوب شده و شکوفا نمی‌شود. به همین دلیل تحقیقات دکتر تیلور نشان داد که فقط ۲ درصد از افراد بالای ۲۵ سال می‌توانند استعداد ذاتی کودکی خود را شکوفا کنند.

«فاجعه‌ی‌ زندگی هر کس، محدود بودن به یک استعداد نیست، بلکه شکست خوردن در استفاده از همان یک استعداد است.» ادگار دبلیو. ورک

بنابراین از خودتان بپرسید که هوش و استعداد ذاتی من چیست؟ چه باورهایی باعث سرکوبی آنها شده و چطور می‌توانم با استفاده از استعدادهای ذاتی‌ام به موفقیت و خودشکوفایی برسم؟

  1. نمی‌توانم

چطور به این نتیجه ‌رسیدید که نمی‌توانید کاری را انجام دهید؟ آیا چون در بار اول شکست خوردید به این نتیجه‌گیری رسیدید؟ آیا کسی را سراغ دارید که در همان تلاش اول به دستاور بزرگی رسیده باشد. اگر چیزی در تلاش اول به دست بیاید مطمئن باشید که دستاورد مهمی نیست.

«بزرگ‌ترین اشتباهی که آدم می‌تواند بکند این است که از اشتباه کردن بهراسد.» البرت هوبارد

تمام دستاورهای مهم با بارها شکست، آزمون و خطا و اصلاح مسیر به دست آمده‌اند. حتی بعد از چند بار تلاش هم نمی‌توان به این نتیجه رسید که «من نمی‌توانم.» اگر نتوانسته‌اید به هدفی برسید باید ببینید که چه مشکلی وجود داشته است؟ در کجا دچار اشتباه شده‌اید؟ چه کارهایی را که لازم بوده، انجام نداده‌اید؟

«موفقیت امر ساده‌ای است، اول تصمیم بگیرید که دقیقاً چه می‌خواهید، آنگاه تصمیم بگیرید که در صورت رسیدن به آرزوها، بهای آن را بپردازید و بعد هم آن بها را پرداخت کنید.» بانکر هانت

همیشه باید از خود بپرسید که «چگونه می‌توانم انجامش دهم؟» اگر در انجام دادن و موفق شدن اصرار کنید و مداومت به خرج دهید حتما موفق خواهید شد. مسئله فقط این است که تصمیم قاطع بگیرید که به هدف برسید و تمام تمرکز خود را روی هدف متمرکز کنید و کوتاه نیایید. در این صورت مطمئنا به هدف خواهید رسید. علیرغم تمام این‌ها اگر شکست هم بخورید آدم قوی‌تری شده‌اید و رشد کرده‌اید که خود زمینه‌ی دستیابی به اهداف و موفقیت‌های دیگر را برای شما فراهم می‌کند.

  1. شانس ندارم

یکی از بزرگترین موانع برای دستیابی به موفقیت این باور است. کسی که فکر می‌کند موفقیت شانسی و تصادفی به دست می‌آید خود را از تمام شانس‌ها و فرصت‌ها محروم می‌کند. این باور مانع تلاش می‌شود و ما را به تنبلی و منفعل بودن وامی‌دارد. لوئی پاستور جمله جالبی دارد. او می‌گوید:

«شانس فقط به سراغ ذهن‌های آماده می‌آید.»

یعنی اینکه شما باید در موقعیت تشخیص شانس و فرصت قرار بگیرید. باید هدف مشخصی داشته باشید و مصمم باشید که به آن هدف برسید. راه‌های ممکن را بررسی کرده باشید و با تمام وجود روی رسیدن به هدف تمرکز کنید. در این صورت شما خوش‌شانس‌تر از قبل خواهید بود. قطعا در یک رود بزرگ شانس بیشتری برای یک صید خوب دارید تا در یک جوی حقیر. پس باید از محدوده‌ی راحتی خود خارج شده و جسارت به خرج دهید و دست به اقدام بزنید. در این صورت شانس خود را افزایش خواهید داد.

«وقتی درهای ذهن خود را به روی افکار منفی می‌بندید، درهای فرصت به روی شما گشوده می‌شوند.» ناپلئون هیل

  1. تنبل هستم

اگر انجام کاری که هیچ علاقه‌ای به انجامش ندارید برای شما سخت است و در مورد آن تنبلی می‌کنید دلیل بر آن نمی‌شود که در تمام زمینه‌ها تنبل باشید. من از لحاظی، آدمی تنبل و راحت‌طلب هستم. اما بااین‌حال ممکن است ساعت‌ها به طور مداوم مطالعه یا فکر کنم و مطلب بنویسم. آیا این نشانه تنبلی است؟ یا با تنبلی در تضاد است؟ پس من در انجام کاری که به آن علاقه دارم نه تنها بسیار مشتاق و پرانرژی هستم و انجام آنها اصلاً خسته‌ام نمی‌کند بلکه عدم انجام این کارهاست که برایم خسته‌کننده و زجرآور است.

«آدم تنبل یا بیمار است یا کار مورد علاقه خود را پیدا نکرده است.»    ناپلئون هیل

بیشتر تنبلی ما ناشی از علت دوم است. یعنی یا کار مورد علاقه خود را پیدا نکرده‌ایم یا آن را پیدا کرده‌ایم ولی کاری را که مورد علاقه ما نیست انجام می‌دهیم. من با انجام کاری که به آن علاقه و اشتیاق نداشته باشم هم خودم را زجر می‌دهم و هم به خاطر عدم دل دادن به ‌کار، کیفیت کارم نیز مناسب نبوده بنابراین به دیگران نیز خدمت باکیفیتی ارائه نخواهم کرد. اما در مورد کاری که برای انجامش مشتاقم، کاملاً برعکس خواهد بود. هم خودم لذت می‌برم و هم به خاطر تمرکز و اشتیاقم خدمتی باکیفیت و عالی را به دیگران ارائه خواهم کرد.

شاید شما برخی از این دروغ‌ها را در مورد خودتان پذیرفته‌اید. اگر چنین است باید آن را با باوری مثبت و قدرتمند جایگزین کنید. باورهای محدودکننده زمان درازی در وجود ما ریشه کرده‌اند بنابراین جایگزینی آنها با باورهای مثبت نیز زمان‌بر خواهد بود و نیاز به تمرین، جدیت و مداومت دارد. وقتی که باورهای جدید در ذهنتان تثبیت شوند خود به خود در مسیر موفقیت و تحقق رویاهایتان قرار خواهید گرفت و از دستاورهای خود شگفت‌زده خواهید شد.

نوشته شده توسط موسی توماج ایری به سفارش وبسایت چطور

منبع: زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: عزت نفس ، استعداد ، هوش ، تنبلی ، شانس ، دوستی با خود ، دوست داشتن خود ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 10:31 ب.ظ



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر