گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

تجربۀ شادی طبیعی و عشق کیهانی با شاه بیتی از سعدی

من بیشتر در زمینه خودشناسی و خودسازی می‌خوانم و می‌نویسم و هدفم این است که بتوانم برای دستیابی به زندگی بهتر و غنی‌تر به خودم و دیگران یاری رسانم. امروزه کتاب‌های موسوم به موفقیت و خودیاری از پرفروش‌ترین کتابهاست. اما به ندرت کتابی در این زمینه وجود دارد که حرف عمیق و جدیدی برای گفتن داشته باشد. امروزه «موفقیت» به یک آرمان تبدیل شده است اما من فکر می‌کنم خلائی اساسی در این ایدئولوژی مدرن وجود دارد: خلاء اصالت و عمق. و فقدان عمق و اصالت به راحتی هر آرمانی را می‌تواند به ابتذال بکشاند و آن را به ابزاری مصرفی و قابل فروش در میان انبوه کالاهای فرهنگی پوچ و بی‌خاصیت بدل کند. به همین دلیل به جای «موفقیت» ترجیح می‌دهم از «هنر زیستن» استفاده کنم. هنری که زمانی بخشی از فرهنگ و ادب ما بوده و امروزه به فراموشی سپرده شده است. هنری که زندگی را به شرایط مالی، کار، خانواده، روابط، شادی و … تقسیم نمی‌کرد بلکه کُل منسجمی بود که از هر لحاظ به زندگی زیبایی و غنا می‌بخشید. شاید به دلیل همین نگرش کل‌گرا بوده که حکمای ما معمولا تسلط کلی به عرفان، فلسفه، علم و هنر داشته‌اند. در اینجا می‌خواهم این کل‌گرایی را در یک بیت از سعدی که می‌تواند راهنمایی عالی برای «هنر زیستن» باشد، بررسی کنم.

قدرت یک شعر

سهراب سپهری در شعر بلند صدای پای آب از «فتح یک قرن به دست یک شعر» می‌گوید. تعبیر بسیار زیبایی است و حقیقت هم دارد. آیا شعر حافظ، خیام، مولوی، فردوسی و سعدی برای قرن‌ها روح ما ایرانیان را فتح و تسخیر نکرده است؟ حتی یک بیت هم ممکن است چنین کاری بکند که در آن صورت باید آن را شاه بیت نامید. بیت زیر از سعدی با من چنین کرد:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست            عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

حتما در مباحث موفقیت به «عبارات تاکیدی» برخورد کرده‌اید. جملاتی مثبت که آنها را برای دستیابی به اهداف مختلف با خود تکرار می‌کنید. معروفترین آنها شاید عبارت «من هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر می‌شوم» باشد که حدود یک قرن پیش توسط داروساز فرانسوی امیل کوئه پیشنهاد شد. من همیشه در تکرار این عبارات مشکل داشتم. آنها برایم خشک و بی‌روح بودند. تا اینکه ایدۀ «عبارات تاکیدی شاعرانه» به ذهنم رسید. همیشه به شعر علاقه داشتم و گاهی خودم نیز شعرهایی گفته‌ام. یک روز صبح به محض بیدار شدن، بیت بالا از سعدی به ذهنم رسید. آن را در حین برخاستن و دوش گرفتن برای خودم به آواز تکرار کردم. به طرز عجیبی دیدم که آن روز را بی‌دلیل بسیار شاد و پرانرژی بودم و احساسی از سبکی و وجدی لطیف در کل روز با من بود. فقط در آخر شب بود که حدس زدم علت شاید همان آواز صبحگاهی باشد. بنابراین صبح روز بعد نیز آن کار را تکرار کردم و همان حال خوش را داشتم. سرور درونی من فراتر از اتفاقات روزمره بود. ممکن بود رویدادی ناخوشایند لحظه‌ای ناراحتم کند اما بلافاصله مضمون آن بیت، آن وجد درونی را بازمی‌گرداند.

کاسبان موفقیت

وقتی عبارت کوئه را تکرار می‌کردم می‌گفتم با این همه مصیبت و بدبختی و فقر و جنگ و ظلم و بی‌عدالتی که در دنیا هست چطور می‌توانم هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر باشم. پاسخ مربیان موفقیت و اساتید راز این بود که مثبت‌اندیش باشید و به این چیزهای منفی فکر نکنید! و اینجا بود که احساس کردم آنها دارند به شعور و انسانیت من توهین می‌کنند و مرا به حماقت تشویق می‌کنند. آنها تمام بار بدبختی انسانها را به دوش خود آنها می‌نهادند و آن را به افکار منفی آنها نسبت می‌دادند و با کشیدن پرده‌ای روی شرایط محیطی با قدرت‌هایی که عامل ظلم و ستم و بی‌عدالتی بودند همسو و همراه می‌شدند. تمام اینها مرا به آنها بی‌اعتماد می‌کرد.

از طرف دیگر دستورالعمل‌های آنان یا برداشتی سطحی از روانشناسی بود یا آموزه‌های ادیان یا حکمت عامیانه. به همۀ این دلایل هرگز عبارات تاکیدی برای من خوشایند و موثر نبود. با اینکه اساتید موفقیت بویژه در آمریکا تشکیلات خود را دارند و استراتژی بازاریابی‌شان ایجاب می‌کند که با هم متحد باشند و با تمجید از کتابها و محصولات یکدیگر به فروش و سود هرچه بیشتر دست یابند و بنابراین هیچ وقت ارزش و حقیقت محتوای آموزشی یکدیگر را نقد نمی‌کنند اما گاهی صدای مخالفی نیز در این میان به گوش می‌رسد. یکی از آنها جک زوفلت است. جک زوفلت برخلاف اکثر اساتید موفقیت عواملی مثل هدف‌گذاری، عبارات تأکیدی یا تجسم را برای دستیابی به موفقیت مهم نمی‌داند. من در مورد او در مقاله درجۀ اشتیاق شما برای موفقیت چقدر است؟ بیشتر توضیح داده‌ام.

هزارۀ عشق کیهانی

در مقابل این دستورالعمل‌های سطحی و کاسبکارانۀ استادان موفقیت ما گنجینه‌ای عظیم و عمیق از حکمت و هنر زیستن را داریم که در ابتذال فرهنگی امروزی که انسان را به عنصر اقتصادی حقیری تقلیل داده، در کنج کتابخانه‌ها به فراموشی سپرده شده‌اند. منظورم فقط آثار شاعران، عارفان و حکمای ایرانی نیست. آثار شکسپیر، امیلی دیکنسون، امرسون، تاگور، والت ویتمن، گوته، شوپنهاور، نیچه، کریستین بوبن و تمام ادبیات اصیل دنیا جزو آنهاست. فرهنگ مبتذل و غالب جهانی، به جای تشویق انسانها برای تغذیه روح خود از سرچشمه حقیقت، با بکارگیری تمام ابزار رسانه‌ای و تبلیغاتی خود، آنها را با خوراکی‌های فست فودی بی‌خاصیتِ محصولات رنگارنگِ موفقیت تغذیه می‌کند که نتیجه آن آدم‌هایی موفق اما سطحی است که فقط به قدرت اقتصادی و سیطرۀ بیشتر آن فرهنگ مبتذل کمک می‌کنند.

در برابر عبارت تاکیدی خشک و خنثای امیل کوئه، شاه بیت سعدی نه تنها به من می‌گوید که چرا شاد و خرم باشم بلکه راه حل تمام معضلات انسانی را نیز به من نشان می‌دهد. فقط یک عشق کیهانی و عام است که می‌تواند به معنای حقیقی طعم سرور و خوشبختی را به انسان بچشاند و ما را به رشد و تعالی حقیقی رهنمون شود و به ساختن جهانی انسانی‌تر یاری رساند. به نظر من این بیت عصارۀ تمام حکمت و معرفت بشری است و قدرت آن شاید برای فتح نه یک قرن بلکه برای فتح یک هزاره نیز کفایت کند. چرا هزاره سوم میلادی که در دهه‌های آغازین آن هستیم «هزارۀ عشق کیهانی» نباشد؟ عشقی عالمگیر که شاعران و حکمای حقیقی همیشه منادی آن بوده‌اند؟

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، تربیتی، شادی، سلامتی،
برچسب ها: عبارات تاکیدی، عبارات تاکیدی شاعرانه، سعدی، شعر، شعر انگیزشی،

[ جمعه 18 فروردین 1396 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]