گنج کتاب

انگیزشی، موفقیت، رشد شخصی، شادی، سلامتی، مهارتهای زندگی، کارآفرینی و کسب ثروت

تخیلات و بازی های کودکی و نبوغ ذاتی

«در آینده می‌خواهید چکاره شوید؟» معمولا در دوران کودکی با این سوال مواجه می‌شویم. این سوال همیشه برای من یک سوال بی‌جواب بوده است. هیچ وقت احساس روشن، قاطع و پایداری نسبت به کاری که می‌خواستم در بزرگسالی انجام دهم، نداشتم. احساس آزاردهنده‌ای بود. آدم بلاتکلیف و سردرگمی بودم. علایق مختلفی داشتم: نقاشی، عکاسی، فیلمسازی، نوشتن، فلسفه، ریاضیات و فیزیک. البته حالا می‌توانم ارتباط و پیوستگی بین آن‌ها را ببینم.

قبل از اینکه خواندن یاد بگیرم، دنیای من در تصاویر خلاصه می‌شد. شب‌های پرستاره، دشت‌های وسیع اطراف ده و درختان عرعر از خیال انگیزترین مناظر بودند. این منظره‌ها با تخیلات شبانه من آمیخته می‌شدند و دنیای خیالی سحرآمیزی را می‌ساختند. مشاهده یک ستاره یا درخت یا یک پرنده کافی بود که تصاویر و خیالات متعددی را در من برانگیزد. این‌ها گویا ریشه علاقه من به هنرهای تجسمی بود.


از طرفی مشاهده آسمان شبانه که در شب روستا پر از ستاره بود، سوالات بسیاری را در ذهنم برمی انگیخت: این ستاره‌ها از چی ساخته شده‌اند و چرا به روی زمین نمی‌افتند؟ شب‌ها خورشید کجا می‌رود؟ ماه چرا نورش مثل خورشید نیست؟ و … بعدها در مدرسه پاسخ برخی سوالاتم را پیدا کردم اما سوالات جدیدی برایم پیش آمد و این طوری بود که شیفتهٔ فیزیک شدم. اما ریاضیات برایم به منزله کشف اصول و حل مسائلی بود که لذت بخش ترین احساس‌ها را به آدم می‌داد و از طرف دیگر پیوند نزدیکی هم با فیزیک داشت.


دنیای واقعی که در آن می‌زیستم برایم در همان دهکده و دشت‌های اطراف آن خلاصه می‌شد اما دنیای تخیلات من هیچ حد و مرزی نداشت. یادم می‌آید که شب‌ها موقعی که چراغ‌ها خاموش می‌شد و همه جا در تاریکی و سکوت رازآمیزی فرو می‌رفت، بازی‌های خیالات من شروع می‌شد. یکی از بازی‌های خیالی من این بود که دایره ای را در ذهنم فرض می‌کردم و سپس شروع می‌کردم که تمام چیزهایی که وجود داشت را داخل آن قرار دهم. از چیزهای دور و برم شروع می‌کردم: خودم، افراد خانواده، همکلاسی‌هایم، کتاب‌ها و وسایل بازی، لباس‌ها و… تا اینکه می‌رسیدم به کل روستایمان و بعد همهٔ روستاها، شهرها، کشورها و در نهایت به کل جهان می‌رسیدم. با قراردادن کل جهان در داخل آن دایره خیالی احساس عجیبی پیدا می‌کردم و دنیا به نظرم خیلی کوچک می‌آمد. اما احساس عجیب تر وقتی به سراغم می‌آمد که خدا را هم داخل آن دایره قرار می‌دادم. این کار احساس غیرقابل وصفی در من ایجاد می‌کرد. نوعی احساس پوچی عمیق کل زندگی. و گویا این بازی شکل خام آغاز علایق فلسفی من بوده است.

بعدها که کشف کردم همهٔ تخیلات من در عرصه‌های هنر، علم و فلسفه در ذهنم اتفاق افتاده‌اند و این کشف در واقع کشف ذهن و روان بود. اینجا بود که به شناخت انسان علاقمند شدم و روانشناسی مرا به خود جذب کرد. خود قوهٔ تخیل برایم جزو شگفت انگیزترین نیروها بود که هیچ محدودیتی نمی‌شناخت و سرچشمهٔ هر خلاقیت و ابتکار بشری بود.

منبع: زندگی رویایی





موضوع: موفقیت، خانواده، تربیتی، رشد شخصی، خودشکوفایی،
برچسب ها: تخیل، خیلپردازی، تجسم خلاق، قدرت تخیل، رویاپردازی، خیال و رویا، آرزوها،

[ جمعه 27 اسفند 1395 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]

[ نظرات() ]