تبلیغات
گنج کتاب

تغییر ذهن‌ها و شاخه‌پَری‌های من!

پنجشنبه 2 فروردین 1397 08:02 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: تربیتی ، رشد شخصی ، خودشکوفایی ،


تغییر ذهن‌ها و شاخه‌پَری‌های من!

همان طور که در صفحه کتاب خودنبوغ‌شناسی توضیح دادم به مدت ۳۵ سال استعدادهایم حالت بلاتکلیف داشت. در کودکی بیشتر نقاشی می‌کردم. در نوجوانی بیشتر مطالب مذهبی و علمی می‌خواندم. در جوانی بیشتر در پی فلسفه و فیزیک بودم. عکاسی کردم. کاریکاتور کشیدم. شعر گفتم. مهندسی خواندم. در شرکت‌های مختلف کار کردم. شرکت فنی مهندسی تأسیس کردم. کارشناسی ارشد فلسفه علم خواندم و حالا به عنوان نویسنده، سخنران، مشاور و مربی در زمینۀ رشد شخصی، خودشناسی، هنر زیستن و مُردن! فعالیت می‌کنم.

خلاصه در طول این سال‌ها بارها و بارها ذهنم تغییر کرده است.

حدود ۱۵ سال قبل؛ از این‌همه از این شاخه به آن شاخه پریدن، خسته شدم و به یک روانشناس مراجعه کردم. او پس از مصاحبه و تستی که از من گرفت گفت که یک دمدمی مزاج تیپیک هستم. یعنی نمونۀ کامل از کسی که مثل میمون دائماً از این شاخه به اون شاخه می‌پره! (البته به فرمودۀ عمو داروین جسارتا همۀ ما- حداقل در ظاهر!- از کمال‌یافتگان مکتب میمونیسم هستیم) خلاصه اینکه سال‌های پس از آن نیز نشان داد که تشخیص جناب روانشناس دقیق بوده و این شاخه‌پَری همیشگی بوده و گویا تا ابدالدهر هم ادامه خواهد داشت.

از وقتی که سعی کردم از زاویۀ متفاوت و مثبتی به این معضل پَرش‌های مداوم ذهنی نگاه کنم، به مرور نه تنها رنجی که از آن می‌بردم، از بین رفت بلکه حالا از آن لذت هم می‌برم و حتی می‌توانم این عارضه را به شکل یک موهبت ببینم. مثل اینکه ذهنم حسابی تغییر کرده!

این بیماریِ شاخه‌پَری (اگر بتوان دمدمی‌مزاجی را بیماری نامید) باعث شده که از هر باغی گلی بچینم و زخم و رنج خارِ کاروبار و مشاغل و مکاسب و مناسک – اینجا کمی دمدمیتم گل کرد رفتم تو خطِ نثر مسجعِ سعدی طور نویسی، مرضِ دیگه، شوخی نداره واقعا!- مختلف را هم بهتر بشناسم. و شاید دانش و تجربۀ (و یا شاید آسیب مغزی و روحی!) ناشی از همین پَرندگی‌ها و دمدمیت‌ها بوده که به من جرئت داده که خودم را به عنوان مربی رشد فردی و شغلی معرفی کنم؛ بگذریم.

می‌خواستم این دمدمی‌مزاجی تیپیکم را به کتابی که اخیراً خواندم ربط بدهم: تغییر ذهن‌ها؛ هنر و علم تغییر ذهن خود و دیگران نوشتۀ هوارد گاردنر (ترجمۀ سیدکمال خرازی، نشر نی).

هوارد گاردنر که استاد علوم شناختی در دانشگاه هاروارد است در سال ۱۹۸۳ کتابی منتشر کرد با نام چارچوب‌های ذهنی: نظریه هوش‌های چندگانه و در آن کتاب تلقی مرسوم از هوش را به چالش کشید که من در کتاب خودنبوغ‌شناسی به آن پرداخته‌ام. این کتاب ذهن بسیاری از روانشناسان، دانشمندان، اولیای تعلیم و تربیت (جز ظاهراً برنامه‌ریزان نظام آموزشی ما را که همچنان بر هیاهو برای هیچ کنکور استوار است)، والدین و بسیاری از اقشار جوامع را نسبت به مقولۀ هوش تغییر داد.

اما دکتر گاردنر که جدیداً مشغول تألیف کتابی بوده، ذهنش تغییر کرده و کتاب دیگری نوشته است:

نوع کتابی که در ابتدا فکر می‌کردم در حال نوشتن آن‌ام چیز دیگری بود، ولی به ناچار فکرم را تغییر دادم و سرانجام کتاب دیگری پدید آمد. همان طور که اغلب هم اتفاق می‌افتد، این تغییر به صورت نامحسوس و تقریباً ناخودآگاه اتفاق افتاد، ولی سرانجام خودآگاهانه شد. (ص ۱۱)

وقتی این تغییر، خودآگاهانه شد، دکتر گاردنر آن را به شکل نظریۀ جالبی صورت‌بندی کرد که سعی دارد مکانیسم تغییر ذهن انسان‌ها را توضیح دهد.

اما منظور از «تغییر ذهن» چیست؟

طبق تعریف گاردنر تغییر ذهن عبارت است از «تحولی درونی که در آن افراد یا گروه‌ها شیوه‌ی متداول تفکر در مورد مسئله‌ای مهم را کنار می‌گذارند و پس از آن به شکل جدیدی درباره‌اش فکر می‌کنند.» بنابراین اگر نظر خود را در مورد شیوه لباس پوشیدن یا زمان صرف شام تغییر دادید، ذهن شما تغییر نکرده است. اما اگر تاکنون همیشه به حزب خاصی رأی داده‌ام و حالا تصمیم بگیرم به حزب رقیب آن رأی دهم یا اگر با رها کردن رشته مهندسی، تصمیم بگیرم که روانشناسی را دنبال کنم، ذهن من تغییر کرده است.

بنابراین وقتی که تغییر ذهن موجب تغییر کامل در دیدگاه ما در مورد جهان یا تغییر نگرش نسبت به خویشتن و روش زندگی‌مان شود، بسیار عمیق و اساسی خواهد بود.

شاید دمدمی‌مزاجی من چندان ربطی به موضوع این کتاب نداشته باشد، شاید هم باشد. هر چه باشد مطالعۀ آن علاوه بر لذت وافرش، آن‌قدر ذهن مرا تغییر داده که من هم حالا سعی دارم که به یک دمدمی‌مزاجِ تیپیکِ خودآگاه تبدیل شوم تا شاید بتوانم حداقل نوع شاخه‌ها و زمان پریدن را تا حدودی انتخاب و کنترل کنم!

کتابی خواندنی است. به‌ویژه که مطالعه‌های موردی آن از مارگارت تاچر و جورج بوش پسر گرفته تا داروین، اینشتین، فروید، پیکاسو و بسیاری چهره‌های تاثیرگذار دیگر عالم فکر، هنر، فناوری، سیاست و دیانت را هم شامل می‌شود.

اگر حال و وقت خواندن کتاب را ندارید، می‌توانید مقاله‌ای را که بر مبنای آن با عنوان چطور برای پیشرفت بیشتر، ذهن خود را تغییر دهیم؟ برای وبسایت چطور نوشته‌ام را در اینجا بخوانید.

با آرزوی اینکه ذهنتان همواره در جهت شادمانی، شکوفایی و رشد بیشتر در تغییر و دمدمیت تیپیک از شما دور باد!

منبع: زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: دمدمی مزاجی ، تغییر ذهن ، هوارد گاردنر ، هوش چندگانه ، موسی توماج ایری ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 فروردین 1397 08:04 ب.ظ

خودمو گم کردم

شنبه 5 اسفند 1396 11:35 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: موفقیت ، خانواده ، تربیتی ، رشد شخصی ، شادی ،

helia :

با سلام خدمت شما استاد گرامی
خیلی ازتون متشکرم مطالبی که در اختیارم گذاشتین خیلی باارزش هستن ممنون از وقتی که برامون میذارید.
راستش من حتی خودم هم نمیدونم چه ارزوهای دارم خودمو گم کردم شدیدا تو پیچیدگیها ذهنی خودم لجبازیهام و خوددرگیریهام گیر افتادم نمیدونم چیکار کنم هرروز یه تصمیم میگیرم یه روز میخوام نویسنده و سخنران بشم روز دیگه میخوام مخترع بشم خلاصه هرروز یه تصمیم جدید میگیرم حالا شما بهم بگید من که هیچ راهی نمیتونم برای خودم انتخاب کنم چطور میتونم ب این فک کنم که چطور باید ب انتهای راه برسم خسته شدم از این همه کلافگی گاهی اوقات دلم میخواد ب هیچی فک نکنم بشینم فقط خونهداری بکنم ولی یه حسی درونم میگه من تواناییهام خیلی بیشتر از این حرفاس باید برای کاری که ب این دنیا اومدم پافشاری کنم تا بش برسم ولی واقعا نمیدونم که چی میخوام چن روز هس که تمام ارزوها واهدافی که در تمام این سالها میخواستم رو روی کاغذ نوشتم تا ب این وسیله بتونم چیزی که واقعا با تمام وجودم ارزوش رو دارم پیدا کنم ولی بازم نتونستم بفهمم لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم که بتونم از پیچیدگیهای ذهنی خودم و خوددرگیریهام خلاص بشم و بتونم واقعا بفهمم که از این دنیا چی میخوام و چه ارزویی دارم و برای چی ب این دنیا اومدم.

………………………………………………..

موسی توماج ایری:

سلام دوست عزیز

آخرین سوال شما در واقع بنیادی ترین سوالی است که ممکن است به ذهن یک انسان برسد: برای چه به این دنیا آمدم؟
به همین دلیل بهتر است از پایان آغاز کنیم. این سوال را می توان از دو جهت مطرح کرد: الف-هدف از خلقت من به عنوان یک انسان و ظهور من در این جهان چیست؟ ب- من برای انجام چه کار خاص و ویژه ای به دنیا آمده ام؟
سوال الف، انسان نوعی (همه بشریت) را شامل می شود. پیامبران و فلاسفه و متفکران پاسخ های مختلفی به این سوال داده اند. به نظر من ما برای رشد و تکامل معنوی به این دنیا آمده ایم و این هدف غایی از خلقت و ظهور ما در این جهان است. پس هدف زندگی ما رشد و تعالی بیشتر معنوی و نزدیکی هر چه بیشتر به منشاء وجودی خویش است.
سوال ب به رسالت شخصی ما مربوط می شود که من در مورد آن در کتاب خودنبوغ شناسی و کتاب راه آسان ثروتمند شدن توضیح داده ام و در سایت نیز مطالبی در مورد آن وجود دارد.

شما گفته اید که “خودمو گم کردم”، قریب به اتفاق ما خودمان را گم کرده ایم. در مدرسه درسی به نام خودشناسی وجود ندارد. درس زیست شناسی، جانورشناسی، گیاه شناسی، کانی شناسی، جغرافیا (شناخت کشورها)، کیهان شناسی و … وجود دارد اما خودشناسی نه. گویا شناخت هر چیزی اهمیت دارد الا شناخت خودمان. البته منظور این نیست که با یک کتاب و برنامه درسی به نام خودشناسی می توانستیم خودمان را بشناسیم بلکه منظور اهمیت مسئله است. به دلیل همین اهمیت ندادن به شناخت و کشف خویشتن است که در جهانی با انسان های گمگشته زندگی می کنیم. انسان هایی که دائما با ارزش های مبتنی بر تبلیغات بازرگانی که دائما ما را به خرید و مصرف بیشتر برای رفع نیازهایی که به طور ساختگی در ما به وجود آورده اند، بمباران و وسوسه می شوند. متاسفانه مدعیان آموزش تکنیک های موفقیت و دستیابی به ثروت، شادی، خوشبختی و … نیز در همین زمین بازی می کنند و فقط در حکم مُسکنی موقت برای انسان خسته، بی هدف و گمگشته ی معاصر هستند.
نتیجه اینکه مشکل شما بحرانی عمومی است اما اینکه شما برخلاف دیگران بر آن آگاهی یافته اید جای تحسین دارد. شما می توانید از مسکن موقت تکنیک ها و شعبده های روانشناختی استفاده کنید یا اینکه به سراغ ریشه ی مسئله بروید که همان سوال آخر شماست. اگر بتوانید پاسخ آن سوال را شخصا پیدا کنید در آن صورت آرامش، شادمانی و سعادت حقیقی را تجربه خواهید کرد.


منبع: زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: مشاوره ، موفقیت ، هدف ، گمگشتگی ، معنی زندگی ، فلسفه زندگی ، خودشناسی ،
آخرین ویرایش: شنبه 5 اسفند 1396 11:40 ب.ظ

چگونه امید را در وجود خود تقویت کنیم؟

شنبه 7 بهمن 1396 01:45 ق.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: موفقیت ، تربیتی ، شادی ، سلامتی ، خودشکوفایی ،

چگونه امید را در وجود خود تقویت کنیم؟

زندگی در این جهان چالش‌های خاص خود را دارد. در کودکی و نوجوانی چالش ما کنار آمدن با امر و نهی‌های دائمی از طرف بزرگ‌ترها است. در جوانی، چالش پذیرفته شدن در اجتماع و یافتن مسیر زندگی و شغل خود را در پیش داریم. سپس چالش ازدواج و اداره کردن زندگی در مقابلمان قرار دارد. در میان‌سالی دغدغه‌ی اداره خانواده، تربیت فرزندان و تثبیت موقعیت مادی را داریم. چالش کهولت مواجه شدن با انواع درد و رنج جسمانی و دل کندن از تمام داشته‌ها و حرکت به سوی مرگ است. در کنار این‌ها، همیشه با هزار و یک مشکل ریز و درشت درگیر هستیم. مسیر زندگی گاهی بسیار سرسبز، زیبا، امن و دل‌انگیز است. برخی مواقع جاده‌ی خاکی همراه با پستی و بلندی است که چنگی به دل نمی‌زند و گاهی این مسیر، یک سنگلاخ به معنای واقعی است و در بعضی مواقع باید از میان جنگل‌های تاریک زندگی عبور کنیم. پیمودن موفقیت‌آمیز این مسیر نیازمند ویژگی‌ها و نیروهایی است. یکی از نیروهایی ضروری در این راه «امید» است. مخصوصاً وقتی که در مسیر پرسنگلاخ یا در جنگل تاریک زندگی قرار دارید به مقدار زیادی از امید، احساس نیاز می‌کنید. بدون امید، نیروی حیات کاهش می‌یابد و حتی به اتمام می‌رسد. در این مواقع شخص یا به طور آگاهانه جاده‌ی زندگی را ترک می‌کند (خودکشی آگاهانه) یا به طور ناخودآگاه با در پیش گرفتن افراط و تفریط، پرخوری، انواع اعتیاد و خودتخریبی به مرور از جاده زندگی خارج می‌شود (خودکشی ناخودآگاه و تدریجی). اما در مقابل با امیدواری، می‌توان مسیر زندگی را با شادی و لذت پیمود و از تمام مواهب آن برخوردار شد. امید یک احساس است و می‌توانیم آن را با راهکارهایی که در این مقاله توضیح می‌دهیم، تقویت کنیم.

«امید برای همه وجود دارد. اگر نمیرید می‌توانید به کمک آن زندگی کنید، هر روز»     مری بکت

  1. افکار خود را بازبینی کنید

احساسات نتیجه‌ی مستقیم افکار ما هستند. احساس، تجلی جسمانی اندیشه است. هر فکری احساسی متناسب با خود را تولید می‌کند. اگر این فکر را داشته باشید که «من آدم به درد نخوری هستم» نتیجه‌ی آن احساس غم، ناامیدی و افسردگی خواهد بود. اما اگر به جای آن این باور را داشته باشید که «من می‌توانم موفق‌تر و مفیدتر باشم» در این صورت احساساتی چون امیدواری، شادی و آرامش به شما دست خواهد داد. وقتی احساس ناامیدی می‌کنید از خود بپرسید چه فکری باعث این احساس شده است. وقتی آن فکر منفی و ناامیدکننده را پیدا کردید آن را با یک فکر مثبت جایگزین کنید. سعی کنید دلایلی پیدا کنید که درستی این فکر مثبت را تقویت ‌کند، تا وجه منطقی ذهن شما بتواند آن را راحت‌تر بپذیرد. مثلاً وقتی این فکر مثبت را انتخاب کردید که «من می‌توانم موفق‌تر و مفیدتر باشم»، موفقیت‌ها و دستاوردهای کوچک و بزرگ گذشته‌ی خود را مرور کنید.

«هیچ کس نمی‌تواند احساس خشم، نفرت و یا دغدغه و پریشانی در شما بیافریند، این تنها خود شما هستید که با شیوه تفکر و نگرش خود به جهان و بیان دیگر از طریق تفکر خود آن‌ها را می‌آفرینید.»     وین دایر

  1. با عینک خوش‌بینی به جهان بنگرید

«هیچ منظره‌ای غم‌انگیز تر از دیدن یک جوان بدبین نیست.»     مارک تواین

هر یک از ما با یک عینک ذهنی به جهان می‌نگریم. این عینک، عینک نگرش و باورهای ماست. عینک ذهن ما مشخص می‌کند که زندگی را به چه شکلی ببینیم. اگر با عینک بدبینی به جهان بنگرید، آن را سرشار از ظلم، بی‌عدالتی، جنگ و خشونت خواهید یافت و طبیعی است که احساساتی متناسب با این تصاویر مثل ترس، رنج، خشم و ناامیدی به شما دست خواهد داد. اما اگر با عینک خوش‌بینی به جهان بنگرید، بر جنبه‌ی مثبت چیزها تمرکز می‌کنید. مثلاً با اینکه بی‌عدالتی را در جهان می‌بینید با خود می‌گویید که «من با رفتار عادلانه با دیگران می‌توانم به برقراری عدالت در جهان کمک کنم». ما در دنیایی اشتباهی زاده نشده‌ایم. هر چیز منفی در جهان روی مثبتی هم دارد و مسیر رشد و تکامل ما از میان تجربه‌ی این اضداد می‌گذرد. اگر با عینک خوش‌بینی به جهان بنگرید و سویه‌ی مثبت چیزها را ببینید با روحیه‌ی امیدوارانه و انگیزه‌ی مثبتی که کسب می‌کنید به رشد خود و جهان یاری می‌رسانید.

«هیچ انسان بدبینی موفق به کشف راز ستارگان نشده، به سرزمین‌های ناشناخته سفر نکرده و دریچه‌ای از بهشت را به روح انسانی نگشوده است.»       هلن کلر

  1. معنایی برای زندگی خود بیابید

«کسی که چرایی زندگی را دریافته است، با هر چگونه‌ای خواهد ساخت.»     فردریش نیچه

گاهی احساس ناامیدی و یاس می‌کنیم چون زندگی خود را فاقد هرگونه معنا و غایتی می‌یابیم. هر یک از ما باید پاسخی برای این سؤال بنیادی که «معنای زندگی چیست؟» داشته باشیم. اینکه از کجا آمده‌ایم؟ برای چه آمده‌ایم و به کجا می‌رویم؟ فیلسوفان و پیامبران هر یک پاسخی برای این سؤالات داده‌اند. تمام مذاهب برای معنابخشی به زندگی آمده‌اند. شما می‌توانید  فلسفه‌ای از زندگی را که برای شما قانع‌کننده و معقول است، برای معنابخشی به زندگی خود بپذیرید. گذشته از این معنای کلی، وجود شخص شما نیز در این جهان معنای خاصی دارد. ما به منظور خاصی به این جهان آمده‌ایم، با رسالت و مأموریتی ویژه. زندگی در جهت انجام این رسالت‌، زندگی شما را با امید، انگیزه و شادمانی همراه می‌سازد.

«اگر انسان چیزی را نیابد تا به خاطر آن بمیرد، جامه‌ی زندگی برازنده‌اش نخواهد بود.»     مارتین لوترکینگ

  1. هدفمند و با برنامه زندگی کنید

بی‌هدفی نیز می‌تواند به مرور ما را به یاس و ناامیدی دچار کند. اگر خودمان اهدافی برای خود نداشته باشیم به ابزاری برای دستیابی دیگران به اهدافشان تبدیل می‌شویم. عمر ما از سال‌ها، ماه‌ها و روزها تشکیل شده است. باید اهداف درازمدت، میان مدت و کوتاه مدت داشته باشیم.  باید برای هر روز خود اهدافی را مشخص کرده و آن‌ها را پیگیری کنیم. زندگی هدفمند نه تنها باعث پیشرفت ما در زمینه‌های مختلف می‌شود بلکه مانع دچار شدن به احساسات منفی مثل ناامیدی، یاس و افسردگی می‌گردد.

«انسان خلاصه‌ای از آنچه که دارد نیست، بلکه مجموعه‌ای است از آنچه ندارد و آنچه که می‌تواند داشته باشد.»     ژان پل سارتر

  1. تصویری را که از خود در ذهن دارید، بازبینی کنید

چه تصوری از خودتان در ذهن دارید؟ خودتان را چه جور آدمی می‌دانید؟ اگر خود را آدمی شکست‌خورده بدانید، بدیهی است که احساس خوبی نخواهید داشت. هیچ کس مطلقاً شکست‌خورده یا موفق نیست. برای رسیدن به چیزی مجبوریم چیزی دیگر را از دست بدهیم. بنابراین باید اولویت‌های خود را مشخص کنیم و از دست نیافتن به چیزهایی که در اولویت ما نیستند نباید احساس شکست و ناامیدی کنیم. تصویری که از خود دارید را بازنگری کنید و آن را با تصویر ایدئال شخصیتی که می‌توانید به آن تبدیل شوید، جایگزین نمایید. همیشه همین تصور خود ایده آلتان را در ذهن داشته باشید. فرض کنید که هم اکنون همان شخصیت هستید و سعی کنید از همان جایگاه؛ فکر، احساس و عمل کنید. در این صورت به مرور آن تصویر را باور می‌کنید و اثرات مثبت آن را در زندگی خود مشاهده خواهید کرد.

«دنیا گرد است، جایی که ممکن است به نظر آخر راه برسد می‌تواند آغاز راه باشد.»     ایری بیکر

  1. مسائل زندگی را حل کنید

تلنبار شدن مسائل حل نشده ممکن است به مرور منجر به ناامیدی و احساسات منفی شود. اگر ورزش نکنید در کوتاه مدت اثری در سلامتی ندارد اما اگر با تغذیه نادرست و پرخوری، مصرف دخانیات و غیره همراه شود ممکن است ناگهان سلامتی خود را از دست بدهید و با مجموعه‌ای از عادات منفی مواجه شوید که تغییر آن‌ها برای شما بسیار مشکل است. در این صورت احساس ناامیدی می‌کنید. اما اگر مسائل مختلف را یکی یکی و قبل از اینکه زیاد در ذهنتان ریشه‌ کنند، حل کنید، مانع تلنبار شدن آن‌ها و بروز احساس شکست و ناامیدی می‌شوید.

  1. مسائل زندگی را منحل کنید

برخی مسائل زندگی اصلاً مسئله نیستند. مثلاً اگر مسئله شما (به ویژه به عنوان یک خانم) این است که «سِنتان در حال افزایش است» و به همین دلیل دچار یاس و ناامیدی هستید با یک شِبه‌مسئله (مشکل کاذب) روبرو هستید. هیچ جادو یا دارویی (حداقل در حال حاضر) قادر به توقف زمان نیست و نمی‌تواند از افزایش سن شما جلوگیری کند. ظاهر شما با افزایش سن به مرور تغییر می‌کند. پوست صورت لطافت خود را از دست داده، خشک‌تر شده و به مرور چین و چروک و کک و مک بیشتری در آن ظاهر می‌شود. ممکن است شما با پناه بردن به انواع لوازم آرایشی یا جراحی پلاستیک، به جنگ پیری و چین و چروک‌ها بروید ولی حقیقت این است که این تلاش‌ها مسئله شما را حل نمی‌کند و نمی‌تواند مانع پیری و عوارض آن شود. پس بهتر است که با نگاهی متفاوت، مسئله را منحل کنید. اگر بپذیرید که مثل هر انسانی به مرور سنتان زیاد و پیر می‌شوید و به جنبه‌های مثبت پیری و سالخوردگی تمرکز کنید در این صورت نه تنها به ناامیدی و افسردگی دچار نمی‌شوید بلکه از هر مرحله زندگی لذت خواهید برد. ببینید کدام مسائل کاذب شما را به ناامیدی دچار کرده است و با نگرشی جدید آن‌ها را منحل و منتفی کنید.

  1. خودتان باشید و نقش خودتان را بازی کنید

«جایی هست که جز تو هیچ کس نمی‌تواند پر کند. کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست.»     افلاطون

گاهی ناامیدی، پیامی است که می‌خواهد به ما بگوید که خودمان نیستیم و داریم نقش کس دیگری را بازی می‌کنیم. همه ما تحت تأثیر ارزش‌ها و معیارهای محیط و اجتماع هستیم. برخی مواقع این معیارها در تضاد با روحیات شخصی ماست و اگر آن‌ها را بر خود تحمیل کنیم به دلیل سرکوب خود واقعی‌مان؛ دچار یاس، ناامیدی و افسردگی می‌شویم. اگر خودتان را بشناسید و معیارها و ارزش‌هایتان را با خود واقعی‌تان سازگار کنید، زندگی شاد و آرامی را تجربه خواهید کرد. با اینکه ما می‌توانیم عادات و رفتار خود را کنترل کنیم و تغییر دهیم اما بخشی از وجود ما، حالت ارثی و ژنتیکی دارد. استعدادها و علایق ما معمولاً چنین هستند. اگر استعدادها و علایق خود را نادیده بگیرید و برای جلب توجه دیگران یا مطابقت با معیارهای محیط، نقش فرد دیگری را بازی کنید ممکن است به مرور دچار سرخوردگی و ناامیدی شوید. پس سعی کنید بدانید چه جور آدمی هستید، ببینید سناریوی ژنتیکی شما برای چه نقشی نوشته شده است. اگر نقش منحصر به فرد خود را در زندگی بازی کنید، فیلم زندگی‌تان، شاد و هیجان‌انگیز خواهد بود و پایان خوشی نیز خواهد داشت.

«ما به یکباره متولد نمی‌شویم بلکه به تدریج، در آغاز جسم و پس از آن روحمان به دنیا می‌آید. گرچه مادرانمان از تولد جسمانی ما درد می‌کشند ولی از رشد روحی خود رنجی به مراتب عمیق‌تر را متحمل می‌شویم.»     مری آنتید

  1. خود و دیگران را دوست بدارید

ناامیدی و افسردگی ممکن است نشانه‌ای باشد از اینکه خودتان را به اندازه کافی دوست ندارید. گاهی ما دائماً خودمان را مورد انتقاد و داوری سخت‌گیرانه قرار می‌دهیم. در مورد کوچک‌ترین اشتباهات، مدت‌ها خود را سرزنش می‌کنیم. معلوم است که با چنین رفتاری به مرور احساس بدی نسبت به خودمان پیدا خواهیم کرد و به ناامیدی و افسردگی دچار خواهیم شد. راه حل این است که خودمان را همین طوری که هستیم، بپذیریم و دوست بداریم. فقط با دوستی و مهربانی با خود، می‌توانیم با دیگران نیز دوستانه رفتار کنیم. وقتی خودتان را دوست بدارید، این پیام را به ذهن خود و دیگران منتقل می‌کنید که موجودی ارزشمند و دوست‌داشتنی هستید و نتیجه آن است که دیگران نیز شما را همان طوری که هستید خواهند پذیرفت و دوست خواهند داشت.

«اگر فقط بتوانید به اندازه کافی نسبت به دیگران عشق بورزید، می‌توانید پرقدرت‌ترین فرد روی زمین باشید.»     امیت فاکس

۱۰٫ در انتظار رویدادهای شگفت‌انگیز باشید

یکی از دلایل ناامیدی این است که دائماً ذهن خود را با نگرانی از احتمال پیشامدهای منفی بمباران می‌کنید. بیشتر نگرانی‌ها بی‌مورد هستند و هرگز انفاق نمی‌افتند اما اگر دائماً با تفکر و تمرکز، تقویت شوند، توسط خودمان خلق می‌شوند. افکار و انتظارات ما دارای قدرت خلاقه هستند پس بهتر است که در جهت خلق رویدادهای دلخواه و مثبت از آن‌ها استفاده کنیم. همیشه در انتظار معجزات و شگفتی‌ها باشید. به مدت یک ماه فقط در انتظار بهترین پیشامدها باشید. آن‌ها را بنویسید و در موردشان رؤیاپردازی کنید. هیچ کار دیگری لازم نیست انجام دهید. این تمرین ساده نه تنها شور و امید را در وجود شما زنده می‌کند بلکه از رویدادهای معجزه‌آسایی که خود به خود در زندگی‌تان به وقوع می‌پیوندند؛ شگفت‌زده خواهید شد.

منبع: زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: امید ، امیدواری ، در حال زیستن ، مثبت اندیشی ، تفکر مثبت ، شادی ،
آخرین ویرایش: شنبه 7 بهمن 1396 01:48 ق.ظ

چهار ویژگی که برای دستیابی به رؤیاهای بزرگ به آن‌ها نیاز دارید

شنبه 9 دی 1396 02:06 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: موفقیت ، کسب ثروت و استقلال مالی ، رشد شخصی ،

چهار ویژگی که برای دستیابی به رؤیاهای بزرگ به آن‌ها نیاز دارید

انسان‌ها در هنگامی در خوشحال‌ترین حالت خود هستند که در مسیر دستیابی به اهداف و رؤیاهای خود قرار داشته باشند و وقتی که از نظر خودشان کار بزرگ و مهمی را به انجام می‌رسانند. آیا شما رؤیای بزرگی در سر دارید؟ آخرین باری که به یک رؤیای بزرگ اندیشیدید، چه زمانی بود؟ آیا همچنان مثل دوران کودکی رؤیاها و آرزوهای بزرگی را در سر می‌پرورانید؟ یا بلوغ و بزرگ‌سالی باعث شده که عقل سلیم و تفکر واقع‌بینانه‌ی حاکم بر محیط، شما را وادار کند که رؤیاهای بزرگ کودکی خود را به فراموشی بسپارید؟ انسان‌ها فقط وقتی می‌توانند از حداکثر پتانسیل‌های درونی خود استفاده کنند که اهداف و رؤیاهای بزرگی داشته باشند. همان طور که متفکری گفته «زندگی کوتاه‌تر از آن است که کوچک باشیم.» اگر متعهد به دستیابی به رؤیاهای بزرگ نباشیم، در پایان عمر از اینکه با حداکثر توان خود نزیسته‌ایم، حسرت خواهیم خورد. در مسیر پیگیری رؤیاها و آرمان‌های بزرگ است که به بزرگی و عظمت دست می‌یابیم. در این مقاله به چهار ویژگی انسان‌های بزرگ که رؤیاهای بزرگی را تحقق بخشیده‌اند، می‌پردازیم. شما هم با تقویت این ویژگی‌ها در وجود خود قادر خواهید بود بزرگ‌ترین رؤیاهای خود را تحقق ببخشید.

اشتیاق سوزان

«یکی از قوی‌ترین موتورهای موفقیت، اشتیاق است. وقتی کاری انجام می‌دهید، آن را با تمام قدرت انجام دهید. همه‌ی وجود خود را روی آن بگذارید. آن را با شخصیت خود آمیخته کنید. فعال، پرانرژی، با اشتیاق و با اعتماد و ایمان باشید تا به هدف خود برسید. هیچ هدف بزرگی بدون اشتیاق و علاقه به دست نمی‌آید.» رالف والدو امرسون، فیلسوف و شاعر آمریکایی

شاید کسانی را بشناسید که در زندگی و کار خود شور و هیجان عجیبی دارند. بی‌قرار هستند که صبح از خواب بیدار شوند و شروع کنند. آن‌ها سرشار از شور و هیجان هستند. هدف بزرگ و رؤیایی در سر دارند که مشتاق رسیدن به آن هستند. آن‌ها معمولاً عاشق کارشان هستند. آن‌ها از عشقی به کار و هدفشان دارند انگیزه می‌گیرند.

انگیزه، ترکیب نیرومندی از انرژی فیزیکی، ذهنی و احساسی است که روی خلق نتیجه‌ی مورد نظر متمرکز شده است. این انرژی ما را به سوی عمل سوق می‌دهد و باعث می‌شود که چیزهایی را به سوی خود جذب کنید. اشتیاق نیرویی است که انگیزه و نیروی احساسی لازم را برای اقدام در جهت رؤیاهایمان تأمین می‌کند. میزان شور و شور و اشتیاق شما میزان نیرو و انرژی شما را مشخص می‌کند. اگر اشتیاق اندکی داشته باشید، انرژی اندکی خواهید داشت و پس از مدت زمان کوتاهی و با کوچک‌ترین موانع، پیگیری رؤیایتان را رها خواهید کرد. برای دستیابی به رؤیاها و اهداف بزرگ به اشتیاق سوزان احتیاج دارید. اشتیاق سوزان، شور و شوق و هیجانی شدید است که شما را برای دستیابی به هدف بی‌قرار می‌سازد.

طبیعت با ایجاد اشتیاق سوزان ذهن انسان را چنان دگرگون می‌سازد تا مفهوم «غیرممکن» را به رسمیت نشناسد و چیزی را به عنوان شکست نپذیرد.»  ناپلئون  هیل

اشتیاق سوزان تمام ذهن، قلب و روح شما را بر رؤیایتان متمرکز می‌سازد. شما بدون هیچ اتلاف در وقت و انرژی خود، تمام حواستان را بر رؤیایتان متمرکز می‌کنید.

روش ایجاد اشتیاق سوزان

  • تصور واضحی از هدف و رؤیای خود داشته باشید و از آن چشم برندارید
  • خود را در حالی که به رؤیای خود رسیده‌اید تجسم کنید و در افکار، احساسات و رفتار خود از آن موضع عمل کنید
  • کاری را دوست دارید انجام دهید و کاری را که انجام می‌دهید دوست داشته باشید
  • همواره به خاطر داشته باشید که چرا دستیابی به رؤیایتان برای شما مهم است
  • مهارت و دانش کاری خود را تقویت کنید و سعی کنید در کاری که انجام می‌دهید بهترین باشید

شهامت

«شجاعت و شهامت بهایی است که زندگی در قبال اعطای صلح و آرامش از ما مطالبه می‌کند.»     امیلی ارهارت

آیا تاکنون پیش آمده که از خطر کردن برای دستیابی به یک هدف بترسید؟ آیا شده که به خاطر حرف دیگران کاری را رها کنید؟ آیا پیش آمده که پیش‌بینی شکست، شما را از ترس در جای خود میخکوب کند؟ می‌دانید که اگر شهامت انجام کاری را نداشته باشید و در نتیجه عقب‌نشینی کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ در این صورت زندگی نیز از کمک به شما برای دستیابی به رؤیاهایتان عقب‌نشینی می‌کند. اما جسارت باعث می‌شود که همه چیز به یاری شما بیاید. اگر جسارت و جرئت داشته باشید و با شهامت دست به عمل بزنید درهای تازه‌ای به رویتان گشوده می‌شود، با افراد جدیدی آشنا می‌شوید که به یاری شما می‌شتابند. فرصت‌هایی را می‌بینید که همیشه بی‌توجه از کنار آن‌ها عبور می‌کردید. وقتی می‌توانید بیشترین قابلیت‌های خود را به کار بگیرید که با وجود ترس، دست به عمل بزنید.

«وقتی خطر می‌کنید، و زندگی خود را در معرض نابودی می‌بینید، برای گریز از مهلکه به نیروهای اصیلی پناه می‌برید که در شما پنهان‌اند؛ استعدادها، هوش و ابتکاراتی که سال‌ها در انتظار به ثمر رسیدنش بوده‌اید. به عبارت ساده‌تر، رفت رفته تمام ذخیره‌ها و ابزارهایی را کشف می‌کنید که سال‌ها برای رسیدن به آرزوهای قلبی خود محتاجشان بوده‌اید.»   مایک ویکت

انسان‌هایی که برای دستیابی به رؤیاهای خود اشتیاق سوزانی دارند از روبرو شدن با خطرات و ناشناخته‌ها روی‌گردان نیستند. آنان مثل همه ترس را در وجود خود احساس می‌کنند اما برعکس دیگران علیرغم ترس اقدام می‌کنند و به راه خود ادامه می‌دهند. اهداف و رؤیاهای بزرگ به منزله‌ی حرکت در مسیری است که برای شما ناشناخته است. بنابراین باید شهامت و شجاعت مواجه شدن با ناشناخته‌ها را داشته باشید. از طرف دیگر باید شهامت فراتر رفتن از شخصیت و عادت‌های قبلی خود را داشته باشید. برای دستیابی به رؤیاهایتان لازم است که بتوانید در برابر شکست‌های موقتی و قضاوت دیگران و فشار اجتماعی مقاومت کنید و برای این کار به شهامت و جسارت بالایی نیاز دارید. برای دستیابی به اهداف بزرگ خود باید شهامت داشته باشید که از کنج عافیت و محدوده‌ی اَمن خود بیرون بیایید و دست به اقدامات جسورآمیز بزنید.

«امنیت، غالبا چیزی واهی است. چنین چیزی در طبیعت وجود ندارد. فرزندان آدم نیز آن را تجربه نمی‌کنند. دوری خطر، امن‌تر و مطوئن‌تر از دل به دریا زدن نیست. زندگی یا ماجرایی جسورانه است یا هیچ.»   هلن کلر

استقامت

«اکثر مردم درست زمانی که چند قدمی بیشتر با موفقیت فاصله ندارند تسلیم می‌شوند و دست از کار می‌کشند. آن‌ها در یک قدمی هدف دست از تلاش برمی‌دارند. آن‌ها در آخرین دقیقه‌ی بازی تسلیم می‌شوند، فقط یک قدم مانده به پیروزی.»  اچ راس پروت

در مسیری که تاکنون آن را طی نکرده‌ایم همیشه احتمال خطا، اشتباه و شکست موقت وجود دارد. وقتی نوزادی برای راه رفتن تلاش می‌کند بارها و بارها به زمین می‌خورد اما بلافاصله برمی‌خیزد و دوباره تلاش می‌کند. ما تمام مهارت‌ها را با تکرار، تمرین و اصلاح اشتباهات یاد می‌گیریم. دستیابی به هر هدف و رؤیایی نیز چنین است.

«تاریخ نشان داده است که اکثر برندگان و فاتحان مشهور معمولاً با موانعی مواجه شده‌اند که قبل از اینکه پیروز شوند، قلبشان را شکسته است. آنان پیروز شدند چون از شکست‌ها دلسرد نشدند.» بی سی فوربز، بنیان‌گذار مجله فوربز

تاریخ شاهد شکست‌های متعدد افرادی بوده که در نهایت رؤیایی بزرگشان را عملی کردند:

  • ادیسون برای ساختن لامپ هزاران آزمایش انجام داد که با شکست مواجه شدند.
  • دریادار رابرت پیری هفت بار تلاش کرد که به قطب شمال برسد و شکست خود تا اینکه در بار هشتم موفق شد.
  • ناسا ۲۸ بار تلاش کرد تا موشک به فضا بفرستد و در ۲۰ بار آن‌ها با شکست مواجه شد.
  • اینشتین هزاران ایده را آزمایش کرد که شکست خورد تا اینکه به نظریه نسبیت دست یافت.

«وقتی دری بسته می‌شود، دری دیگر باز می‌شود؛ ولی ما آن‌قدر با تاسف به درهای بسته نگاه می‌کنیم که از درهای باز شده غافل می‌مانیم.» الکساندر گراهام بل

 اگر رؤیایتان در همان تلاش نخستین به دست آمد بدانید که به اندازه کافی بزرگ نبوده است. رؤیای شما نه آن‌قدر بزرگ باشد که هیچ امیدی به تحقق آن نداشته باشید و نه آن‌قدر کوچک که به سادگی به دست آید. رؤیای شما باید با استعدادهای شما متناسب و مقداری بزرگ‌تر از توانایی‌های شما باشد. برای دستیابی به چنین رؤیایی است که شما باید آدم جدیدی شوید. باید از قدرت‌های درونی خود که تاکنون آن‌ها را به کار نبرده‌اید، استفاده کنید. باید عادات جدیدی در خود ایجاد کنید. با آدم‌های جدیدی ارتباط برقرار کنید. در انجام تمام این کارها شاید بارها با شکست و ناکامی مواجه شوید. به همین دلیل استقامت شما در برابر این شکست‌ها و به پا خاستن و اقدام با درسی که از شکست خود آموخته‌اید، در دستیابی شما به رؤیایتان نقش اساسی دارد.

«مشکلات فرصت‌هایی هستند که ما را به موارد بهتر می‌رسانند. آن‌ها موانعی بر سر راه گام‌های ما به سمت کسب تجربه‌ی بیشتر هستند. وقتی دری بسته می‌شود، همیشه در دیگری باز می‌شود! قانون طبیعت می‌گوید باید تعادل برقرار شود.» برایان آدامز

مداومت و پایداری از منحصر به فردترین ویژگی مشترک افراد موفق است. آن‌ها به راحتی تسلیم نمی‌شوند. هر چه بیشتر مقاومت کنید و استقامت به خرج دهید، احتمال موفقیت شما بیشتر می‌شود. ناپلئون هیل یک فصل از کتاب معروف خود، بیندیشید و ثروتمند شوید، را به مداومت و استقامت اختصاص داد. او معتقد است کسانی که عادت مداومت را در خود می‌کارند، خود را در برابر شکست بیمه می‌کنند و بدون توجه به ناکامی‌های اولیه سرانجام به فراز پله‌های ترقی و پیشرفت می‌رسند.

«وقتی نیروی میل و اشتیاق و اراده به درستی ترکیب شود، ترکیبی مقاومت‌ناپذیر ایجاد می‌شود. موفق‌های بزرگ گاه به خونسردی و گاه به بی‌ترحمی متهم می‌شوند. این‌ها اغلب به اشتباه داوری می‌شوند. آنچه آن‌ها دارند، قدرت و اراده‌ای است که آن را با پایداری و مداومت درهم می‌آمیزند تا به شرایط دلخواه خود برسند.»  ناپلئون هیل

راه افزودن بر مداومت

ناپلئون هیل معتقد است که با چهار اقدام ساده می‌توان به مداومت و استقامت عادت کرد. این چهار اقدام عبارت‌اند از:

  1. تعیین هدف مشخص همراه با اشتیاق سوزان برای رسیدن به آن
  2. برنامه مشخص با اقدام مستمر و پیوسته
  3. ذهنی بسته و گارد گرفته در برابر نفوذهای منفی و مأیوس‌کننده و از جمله آن‌ها پیشنهاد‌ها و تلقین‌های منفی دوستان، افراد خانواده و اطرافیان.
  4. استفاده از همکاران و شرکای مناسب

«موفقیت  تا حد زیادی به این بستگی دارد که وقتی دیگران دلسرد می‌شوند، شما ادامه دهید.» ویلیام فِدِر

خلاقیت

در بسیاری از موارد نظام‌های آموزشی با تبعیت از سیاست‌های همسان‌سازی، مانع رشد خلاقیت و ابتکار افراد می‌شوند. برای دستیابی به موفقیت‌های بزرگ به چیزی بیشتر از تحصیلات رسمی نیاز داریم. به جرقه‌های از خلاقیت و ابتکار، به شجاعت، اشتیاق، استقامت و چیزهای بسیارِ دیگر که در مدارس آموخته نمی‌شود. هر کودکی به طور طبیعی خلاق است و این خلاقیت معمولاً در اثر تربیت و آموزش اشتباه، سرکوب می‌شود. ۹۸ درصد الگوی ژنتیکی ما با شامپانزه‌ها مشترک است منهای خلاقیت. خلاقیت عاملی است که مشکلات پیش روی ما برای دستیابی به اهداف و رؤیاها را از پیش رو برمی‌دارد.

اگر مشکلاتی که در مسیر دستیابی شما به رؤیاهایتان قرار دارد حل می‌شد شما قطعاً به رؤیای خود دست می‌یافتید. خلاقیت باعث حل مشکلات شما می‌شود. وقتی که مشکلی پیش می‌آید باید به طور آگاهانه در مورد آن فکر کرده و به دنبال راه حل بگردید. وقتی در مورد مشکلی به طور آگاهانه و جدی فکر می‌کنید این پیام را به ناخودآگاه خود می‌دهید که برای حل مشکل به دنبال ایده‌های جدید بگردد. این روش بروز ایده‌های خلاقانه به این شکل است که پس جمع آوری اطلاعات کافی در مورد مسئله، به طور آگاهانه برای حل آن تلاش می‌کنید. سپس باید آن را رها کنید و به سایر فعالیت‌ها بپردازید. این را حالت کمون می‌گویند. در حالت کمون شما در ظاهر کاری انجام نمی‌دهید اما ناخودآگاه شما در حال پیگیری مسئله است و معمولاً در حالتی که توقعش را ندارید ایده‌ی پاسخ و راه حل به طور ناگهانی در ذهن آگاه شما نقش می‌بندد. تفکر خلاق مختص نوابغ نیست. همه از قدرت خلاقیت برخوردارند. اشتیاق و پرسش، خلاقیت را در شما برمی‌انگیزد. برای کشف ایده‌های خلاقانه باید پرسشی داشته باشید. لزومی نیست که همیشه مشکلی وجود داشته باشد تا خلاقیت خود را به کار گیریم. همیشه می‌توانیم با طرح پرسش‌هایی که در رابطه با رؤیاهایمان راه حل‌های آسان‌تر و راحت‌تر را برای تحقق آن‌ها پیدا کنیم.

«هر عمل خلاقانه از افکار تازه‌ای ناشی می‌شود که از هجوم سیلاب باورهای پذیرفته شده، جان به در برده است.»  آرتور کِستلِر

منبع: زندگی رویایی

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: شهامت ، مداومت ، رویاها ، خلاقیت ، اشتیاق ، علاقه ، نبوغ ،
آخرین ویرایش: شنبه 9 دی 1396 02:11 ب.ظ

۷ راز زیبایی معنوی

دوشنبه 8 آبان 1396 11:15 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: خانواده ، زناشویی ، شادی ، سلامتی ، خودشکوفایی ،

میل به زیبایی وجهی طبیعی از وجود ماست. هر انسان طبیعی، زیبایی را دوست دارد و مجذوب زیبایی می‌شود. همه ما مناظر زیبا، گل‌ها، درختان، حیوانات و بسیاری از موجودات طبیعی را دوست داریم. اما آنچه معمولاً بیش از هر نوع زیبایی مورد توجه ماست زیبایی چهره و اندام انسانی است. شاید معیارهای زیبایی در طبیعت در طول قرن‌ها چندان تغییر نکرده باشد اما وقتی به معیار زیبایی چهره و اندام آدمی می‌رسیم؛ نقش فرهنگ، باورها و ارزش‌های اجتماعی در معیار زیبایی هر دوره تاریخی بسیار نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند. نگاهی به آمار فروش لوازم آرایشی و میزان تمایل به انجام جراحی‌های زیبایی کافی است تا به میزان اهمیت «زیبا به نظر رسیدن» پی ببریم. اما در این مقاله می‌خواهیم به وجه دیگری از زیبایی بپردازیم. ۷ رازی که اگر آن‌ها را بدانید و به آن‌ها عمل کنید با داشتن هر نوع قیافه‌ای زیبا و جذاب به نظر خواهید رسد.

«زیباطلبی نوعی احساس است به سادگیِ احساس گرسنگی.»     سامرست موام

  1. به خود و جهان عشق بورزید

عشق عصاره‌ی حیات است. در اساطیر آمده که خداوند قبل از اینکه جهان را خلق کند، تنها بود. یکی بود و آن خدا بود و دیگر چیزی نبود. خدا در پی آینه‌ای بود تا عصاره‌ی وجود خود را که عشق مطلق و بی‌قید و شرط بود، تجربه کند. از این رو او جهان را با عشق آفرید و انسان را. مرد را مظهر عاشقی خود قرار داد و زن را مظهر معشوقی خود.

جهان عشق است و دیگر زرق‌سازی

همه بازیست الا عشق‌بازی             نظامی گنجوی

پس عصاره‌ی وجود ما عشق خالص و بی‌قید و شرط است. به همین دلیل تجربه‌ی چنین عشقی، متعالی‌ترین و لذت‌بخش‌ترین تجارب انسانی است. عاشق بودن و عشق ورزیدن طبیعی‌ترین حالت وجودی ماست. اما آنچه در مورد روابط به ما آموخته می‌شود آن را از حالت طبیعی و خالص خود خارج می‌کند. ما یاد می‌گیریم که موجودی متمایز از دیگران و سایر موجودات هستیم. این جدایی احساس ترس و ناامنی ایجاد می‌کند. اگر بدانیم که در حقیقت، همه یک نفریم و با تمام جهان و آفریدگار جهانیان یکی هستیم در این صورت می‌توانیم دوباره عشق خالص و بی‌قید و شرط را تجربه کنیم. در این صورت به مفهوم حقیقی این بیت سعدی پی می‌بریم که گفت:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم ازوست

پس ابتدا خودتان را به عنوان تجلی روح الهی و به عنوان عصاره‌ی عشق الهی دوست بدارید و عاشق خودتان باشید. در این صورت این عشق به مرور وجود شما را لبریز ساخته و سرریز خواهد شد تا تمام انسان‌ها و همه‌ی موجودات جهان را در بر گیرد. وسعت و خلوص عشق شما علاوه بر تجربه‌ی احساس سرور و لذت عمیق، میزان زیبایی و جاذبه‌ی حقیقی شما را مشخص می‌کند و کسانی که قادر به دیدن این نوع زیبایی‌اند از دیدن شما به وجد خواهند آمد.

زیبایی منشأ عشق نیست بلکه عشق منشأ زیبایی است.                         تولستوی

  1. شاد باشید و بخندید

شادی نیز حالت طبیعی وجود ماست. وقتی که خود را با به عنوان تجلی روح الهی و موجودی ازلی-ابدی و  با جهان یکی بدانیم، هرگونه احساس ترس و نگرانی از وجود ما رخت می‌بندد و سرور و شادی طبیعی جای آن را می‌گیرد. شاد بودن نیازمند دلیل نیست بلکه شاد نبودن نیازمند دلیل است. پس سعی کنید با زندگی با خود حقیقی‌تان به عنوان موجودی جاودان که با جهان در وحدت به سر می‌برد، سرور درونی خود را احساس کنید. همان طور که گفته شده «ما موجودی مادی نیستیم که به دنبال تجربه معنوی باشیم بلکه موجودی معنوی هستیم که در حال تجربه جهان مادی می‌باشیم.» ما روحی الهی و جاویدان هستیم و سرور و شادی حالت طبیعی این روح است. فراموش کردن هویت اصلی ما به عنوان موجودی ازلی و ابدی، منشأ تمام ترس‌ها و غم‌ها در زندگی ماست. پس با آگاهی به وجود حقیقی خود شاد باشید و سعی کنید سرور و شادمانی طبیعی را که در پسِ دغدغه‌های گذرای روزمره همیشه در جریان است؛ تجربه کنید. خنده راهی ساده برای قرار گرفتن در حالت شادمانی است. بارها شنیده‌ایم که «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» و اینکه «هر چهره‌ای با خنده زیباتر است.» با این حال من با خانم‌هایی برخورد داشته‌ام که سعی داشتند که هرگز نخندند چون بر این باور بودند که خنده باعث ایجاد چین و چروک روی پوست صورت می‌شود و بنابراین به زیبایی‌شان لطمه می‌زند!

  1. خودتان باشید و زیبایی منحصر به فرد خود را آشکار کنید

اگر خدا ما را آفریده باشد، باید اثری هنری و شاهکاری منحصر به فرد باشیم چون خدا آفریننده‌ای اصیل است و نه یک خالق مقلد و کپی‌کار. پس همه ما از شکوه و زیبایی خاص و ویژه‌ای برخوردار هستیم. برای کشف این زیبایی باید نقاب‌های کاذبی را که معیارهای اجتماعی به چهره ما زده‌اند، کنار بزنیم. در فراسوی این نقاب‌ها خود حقیقی ما قرار دارد. همان خود برتری که شاهکاری الهی است و از نورانیت و زیبایی بی‌بدیل می‌درخشد. برای دیدن این زیبایی باید خودتان را همان طوری که هستید، بپذیرید. ما به عنوان روح الهی، موجودی کامل هستیم. این وجود مادی و شخصیت اجتماعی است که همیشه دارای نقص و کاستی است. اگر بر هویت کاذب خود، یعنی بر جسم و شخصیت اجتماعی خود، تمرکز کنیم، همیشه احساس نقصان، کمبود و درد و رنج خواهیم داشت. اما با تمرکز بر خود حقیقی الهی و منحصر به فرد خود، به مرور شناخت بیشتری از زیبایی منحصر به فرد خویش کسب خواهیم کرد و قادر خواهیم بود، آن را بیشتر متجلی کنیم.

به جای آنکه نسخه‌ی بدل دیگری باشید سعی کنید نسخه‌ی اصلی خودتان باشید.     جودی گارلند

  1. با خود و دیگران مهربان و خوش رفتار باشید

تجلی عشق نامشروط در زندگی روزمره، ابراز محبت به و خوش رفتاری با خود و دیگران است. محبت جادوی عینی عشق است. از این روست که گفته‌اند «با محبت خارها گل می‌شود.» هیچ چیزی مثل محبت و مهربانی ایجاد جاذبه و زیبایی نمی‌کند. شخص مهربان علیرغم هر چهره و اندامی که دارد، زیبا و جذاب به نظر می‌رسد. خوش رفتاری و محبت را با نزدیک‌ترین فرد یعنی از خودتان آغاز کنید. این تنها راه ابراز محبت حقیقی به دیگران است. خودتان را دوست بدارید. اشتباهات خودتان را ببخشید و همیشه احترام به خود را در اولویت قرار دهید. در عین حال زیاد خود را جدی نگیرید و دچار غرور و تکبر نگردید. هر انسان رشد یافته‌ای قادر است به خودش بخندد. چنین شخصی کاستی‌های خود کوچک خود را می‌بیند و به آن‌ها می‌خندد اما می‌داند که این «خود کوچک» بخشی کاذب و فانی از وجود اوست. خود حقیقی او جاودان، زیبا و باشکوه است. وقتی از موضع این «خود برتر» رفتار کنیم، با خود و همگان مهربان و خوش رفتار خواهیم بود و چنین رفتاری بر زیبایی و جذابیت مادی ما نیز خواهد افزود.

  1. صبور و آرام باشید

وقتی که بر خود برتر خود تمرکز داریم، هیچ رخدادی نمی‌تواند ما را از کوره به در برد و آرامش ما را سلب کند. در این صورت صبور هستیم و آرامش خود را حفظ می‌کنیم.

با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد.    قرآن

تنها با به یاد داشتن وجه الهی و جاودانه خویش می‌توانیم آرامش حقیقی و پایدار را تجربه کنیم. برعکس تمرکز بر وجه فانی و مادی وجود و شخصیتمان زندگی ما را از ترس، نگرانی و درد و رنج انباشته می‌کند. آرامش گوهری گران‌بهاست. بدون احساس آرامش، زندگی به جهنمی بدل می‌شود. و آرامش عمیق و پایدار فقط محصول آگاهی بر هویت خدایی و جاودانه خویش و زندگی با این خود حقیقی و برترمان است.

آرام باش و بدان من خدا هستم.    انجیل

پس هرگاه احساس کردید که برآشفته و نگران هستید بلافاصله بر وجه الهی و جاویدان وجود خود تمرکز کنید و آرامش خود را بازیابید. تنها در صورتی که آرام و صبور باشید، قادر خواهید بود بهترین واکنش را در برابر اتفاقات نشان دهید. گاهی ممکن است صبوری، تلخ باشد اما همیشه ثمره‌ای شیرین دارد.

  1. ساده، صادق و بی‌آلایش باشید

افلاطون گفته «زیبایی در سادگی است.» وجود حقیقی ما با تمام زیبایی و عظمت خدایی‌اش ساده و بی‌آلایش است. ساده بودن به معنای زندگی با خود برترتان است. خود برتر ما دارای زیبایی منحصر به فرد است و نیاز به هیچ افزوده‌ای ندارد. این نقاب‌های اجتماعی ماست که سادگی و زیبایی حقیقی ما را در پشت انبوه لایه‌های معیارهای کاذب خود مخفی ساخته است. تظاهر، دروغ و نقش بازی کردن بیش از همه به خودمان لطمه می‌زند و آرامش و شادی طبیعی را از ما می‌گیرد. بر اساس تحقیقات انجام شده با هر دروغی که می‌گوییم به ۳۲ نقطه از بدن خود آسیب می‌زنیم. بیشتر انرژی روانی ما صرف مخفی ساختن خود حقیقی‌مان می‌شود، در تلاش برای بازی کردن نقش یک بدل از خودمان. وقتی که با کنار زدن نقاب‌ها با سادگی و صداقت با خود برترمان زندگی کنیم، لذت، شادی طبیعی و زیبایی و جاذبه جاودان خود را باز می‌یابیم.

  1. تمیز و آراسته باشید

جسم ابزاری موقت در اختیار ماست. باید قدر آن را بدانیم. جسم ابزاری شگفت‌انگیز است و به ما اجازه می‌دهد که به عنوان موجودی غیرمادی، جهان مادی را تجربه کنیم. بنابراین باید سعی کنیم تا جای ممکن آن را سالم و پاکیزه نگاه داریم. از آلودن آن با ورودی‌ها مضر بپرهیزیم و آن را همیشه تمیز و آراسته حفظ کنیم.

پس از چهل سالگی هر کس مسئول قیافه‌ی خودش است.     آبراهام لینکلن

لباس‌های راحت، تمیز و برازنده بپوشیم. جسم ما نیز مخلوقی الهی است و شایسته‌ی احترام و مراقبت است. اما همیشه باید بدانیم که جسم همیشه در حال تغییر است و رو به پیری و نابودی می‌رود. بنابراین همیشه باید به خود یادآوری کنیم که ما جسممان نیستیم و آن فقط ابزاری فانی و موقت است. هم هویت شدن با بدن، منشأ بسیاری از درد و رنج‌های انسانی است. میلیاردها ثروت انسان‌ها صرف «زیباسازی چهره و بدن» می‌شود و یکی از دغدغه‌ها‌ی اصلی و همیشگی بسیاری از آدم‌ها، به ویژه دختران و زنان، این است که آیا زیبا به نظر می‌رسند یا خیر؟

در ظاهر خود جستجو نکنید، بهشت در درون شماست.     مری کوک

دل‌خوشی به هر میزان از زیبایی چهره و تناسب بدن، لذتی مقطعی و گذار است. برای افرادی که خود را در جسمشان خلاصه کرده‌اند، افزایش سن و پیری کابوسی وحشتناک است. اما اگر بر حقیقت جاودانه وجود خود آگاه باشیم و با آن زندگی کنیم، علیرغم هر قیافه و اندام، خود را زیباترین و باشکوه‌ترینِ مخلوقات خواهیم یافت و رضایت، آرامش و شادی پایدار را تجربه خواهیم کرد. حقیقت همین است، هرچند که مدت مدیدی در پشت ابرهای جهالت جمعی پنهان مانده باشد.

حقیقت را بیابید و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. مسیح (ع)

 

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: سایت زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: زیبایی ، زیبایی معنوی ، چهره زیبا ، جراحی زیبایی ، سادگی ، موسی توماج ایری ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 آبان 1396 11:18 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 50 1 2 3 4 5 6 7 ...