تبلیغات
گنج کتاب

چهار ویژگی که برای دستیابی به رؤیاهای بزرگ به آن‌ها نیاز دارید

شنبه 9 دی 1396 02:06 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: موفقیت ، کسب ثروت و استقلال مالی ، رشد شخصی ،

چهار ویژگی که برای دستیابی به رؤیاهای بزرگ به آن‌ها نیاز دارید

انسان‌ها در هنگامی در خوشحال‌ترین حالت خود هستند که در مسیر دستیابی به اهداف و رؤیاهای خود قرار داشته باشند و وقتی که از نظر خودشان کار بزرگ و مهمی را به انجام می‌رسانند. آیا شما رؤیای بزرگی در سر دارید؟ آخرین باری که به یک رؤیای بزرگ اندیشیدید، چه زمانی بود؟ آیا همچنان مثل دوران کودکی رؤیاها و آرزوهای بزرگی را در سر می‌پرورانید؟ یا بلوغ و بزرگ‌سالی باعث شده که عقل سلیم و تفکر واقع‌بینانه‌ی حاکم بر محیط، شما را وادار کند که رؤیاهای بزرگ کودکی خود را به فراموشی بسپارید؟ انسان‌ها فقط وقتی می‌توانند از حداکثر پتانسیل‌های درونی خود استفاده کنند که اهداف و رؤیاهای بزرگی داشته باشند. همان طور که متفکری گفته «زندگی کوتاه‌تر از آن است که کوچک باشیم.» اگر متعهد به دستیابی به رؤیاهای بزرگ نباشیم، در پایان عمر از اینکه با حداکثر توان خود نزیسته‌ایم، حسرت خواهیم خورد. در مسیر پیگیری رؤیاها و آرمان‌های بزرگ است که به بزرگی و عظمت دست می‌یابیم. در این مقاله به چهار ویژگی انسان‌های بزرگ که رؤیاهای بزرگی را تحقق بخشیده‌اند، می‌پردازیم. شما هم با تقویت این ویژگی‌ها در وجود خود قادر خواهید بود بزرگ‌ترین رؤیاهای خود را تحقق ببخشید.

اشتیاق سوزان

«یکی از قوی‌ترین موتورهای موفقیت، اشتیاق است. وقتی کاری انجام می‌دهید، آن را با تمام قدرت انجام دهید. همه‌ی وجود خود را روی آن بگذارید. آن را با شخصیت خود آمیخته کنید. فعال، پرانرژی، با اشتیاق و با اعتماد و ایمان باشید تا به هدف خود برسید. هیچ هدف بزرگی بدون اشتیاق و علاقه به دست نمی‌آید.» رالف والدو امرسون، فیلسوف و شاعر آمریکایی

شاید کسانی را بشناسید که در زندگی و کار خود شور و هیجان عجیبی دارند. بی‌قرار هستند که صبح از خواب بیدار شوند و شروع کنند. آن‌ها سرشار از شور و هیجان هستند. هدف بزرگ و رؤیایی در سر دارند که مشتاق رسیدن به آن هستند. آن‌ها معمولاً عاشق کارشان هستند. آن‌ها از عشقی به کار و هدفشان دارند انگیزه می‌گیرند.

انگیزه، ترکیب نیرومندی از انرژی فیزیکی، ذهنی و احساسی است که روی خلق نتیجه‌ی مورد نظر متمرکز شده است. این انرژی ما را به سوی عمل سوق می‌دهد و باعث می‌شود که چیزهایی را به سوی خود جذب کنید. اشتیاق نیرویی است که انگیزه و نیروی احساسی لازم را برای اقدام در جهت رؤیاهایمان تأمین می‌کند. میزان شور و شور و اشتیاق شما میزان نیرو و انرژی شما را مشخص می‌کند. اگر اشتیاق اندکی داشته باشید، انرژی اندکی خواهید داشت و پس از مدت زمان کوتاهی و با کوچک‌ترین موانع، پیگیری رؤیایتان را رها خواهید کرد. برای دستیابی به رؤیاها و اهداف بزرگ به اشتیاق سوزان احتیاج دارید. اشتیاق سوزان، شور و شوق و هیجانی شدید است که شما را برای دستیابی به هدف بی‌قرار می‌سازد.

طبیعت با ایجاد اشتیاق سوزان ذهن انسان را چنان دگرگون می‌سازد تا مفهوم «غیرممکن» را به رسمیت نشناسد و چیزی را به عنوان شکست نپذیرد.»  ناپلئون  هیل

اشتیاق سوزان تمام ذهن، قلب و روح شما را بر رؤیایتان متمرکز می‌سازد. شما بدون هیچ اتلاف در وقت و انرژی خود، تمام حواستان را بر رؤیایتان متمرکز می‌کنید.

روش ایجاد اشتیاق سوزان

  • تصور واضحی از هدف و رؤیای خود داشته باشید و از آن چشم برندارید
  • خود را در حالی که به رؤیای خود رسیده‌اید تجسم کنید و در افکار، احساسات و رفتار خود از آن موضع عمل کنید
  • کاری را دوست دارید انجام دهید و کاری را که انجام می‌دهید دوست داشته باشید
  • همواره به خاطر داشته باشید که چرا دستیابی به رؤیایتان برای شما مهم است
  • مهارت و دانش کاری خود را تقویت کنید و سعی کنید در کاری که انجام می‌دهید بهترین باشید

شهامت

«شجاعت و شهامت بهایی است که زندگی در قبال اعطای صلح و آرامش از ما مطالبه می‌کند.»     امیلی ارهارت

آیا تاکنون پیش آمده که از خطر کردن برای دستیابی به یک هدف بترسید؟ آیا شده که به خاطر حرف دیگران کاری را رها کنید؟ آیا پیش آمده که پیش‌بینی شکست، شما را از ترس در جای خود میخکوب کند؟ می‌دانید که اگر شهامت انجام کاری را نداشته باشید و در نتیجه عقب‌نشینی کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ در این صورت زندگی نیز از کمک به شما برای دستیابی به رؤیاهایتان عقب‌نشینی می‌کند. اما جسارت باعث می‌شود که همه چیز به یاری شما بیاید. اگر جسارت و جرئت داشته باشید و با شهامت دست به عمل بزنید درهای تازه‌ای به رویتان گشوده می‌شود، با افراد جدیدی آشنا می‌شوید که به یاری شما می‌شتابند. فرصت‌هایی را می‌بینید که همیشه بی‌توجه از کنار آن‌ها عبور می‌کردید. وقتی می‌توانید بیشترین قابلیت‌های خود را به کار بگیرید که با وجود ترس، دست به عمل بزنید.

«وقتی خطر می‌کنید، و زندگی خود را در معرض نابودی می‌بینید، برای گریز از مهلکه به نیروهای اصیلی پناه می‌برید که در شما پنهان‌اند؛ استعدادها، هوش و ابتکاراتی که سال‌ها در انتظار به ثمر رسیدنش بوده‌اید. به عبارت ساده‌تر، رفت رفته تمام ذخیره‌ها و ابزارهایی را کشف می‌کنید که سال‌ها برای رسیدن به آرزوهای قلبی خود محتاجشان بوده‌اید.»   مایک ویکت

انسان‌هایی که برای دستیابی به رؤیاهای خود اشتیاق سوزانی دارند از روبرو شدن با خطرات و ناشناخته‌ها روی‌گردان نیستند. آنان مثل همه ترس را در وجود خود احساس می‌کنند اما برعکس دیگران علیرغم ترس اقدام می‌کنند و به راه خود ادامه می‌دهند. اهداف و رؤیاهای بزرگ به منزله‌ی حرکت در مسیری است که برای شما ناشناخته است. بنابراین باید شهامت و شجاعت مواجه شدن با ناشناخته‌ها را داشته باشید. از طرف دیگر باید شهامت فراتر رفتن از شخصیت و عادت‌های قبلی خود را داشته باشید. برای دستیابی به رؤیاهایتان لازم است که بتوانید در برابر شکست‌های موقتی و قضاوت دیگران و فشار اجتماعی مقاومت کنید و برای این کار به شهامت و جسارت بالایی نیاز دارید. برای دستیابی به اهداف بزرگ خود باید شهامت داشته باشید که از کنج عافیت و محدوده‌ی اَمن خود بیرون بیایید و دست به اقدامات جسورآمیز بزنید.

«امنیت، غالبا چیزی واهی است. چنین چیزی در طبیعت وجود ندارد. فرزندان آدم نیز آن را تجربه نمی‌کنند. دوری خطر، امن‌تر و مطوئن‌تر از دل به دریا زدن نیست. زندگی یا ماجرایی جسورانه است یا هیچ.»   هلن کلر

استقامت

«اکثر مردم درست زمانی که چند قدمی بیشتر با موفقیت فاصله ندارند تسلیم می‌شوند و دست از کار می‌کشند. آن‌ها در یک قدمی هدف دست از تلاش برمی‌دارند. آن‌ها در آخرین دقیقه‌ی بازی تسلیم می‌شوند، فقط یک قدم مانده به پیروزی.»  اچ راس پروت

در مسیری که تاکنون آن را طی نکرده‌ایم همیشه احتمال خطا، اشتباه و شکست موقت وجود دارد. وقتی نوزادی برای راه رفتن تلاش می‌کند بارها و بارها به زمین می‌خورد اما بلافاصله برمی‌خیزد و دوباره تلاش می‌کند. ما تمام مهارت‌ها را با تکرار، تمرین و اصلاح اشتباهات یاد می‌گیریم. دستیابی به هر هدف و رؤیایی نیز چنین است.

«تاریخ نشان داده است که اکثر برندگان و فاتحان مشهور معمولاً با موانعی مواجه شده‌اند که قبل از اینکه پیروز شوند، قلبشان را شکسته است. آنان پیروز شدند چون از شکست‌ها دلسرد نشدند.» بی سی فوربز، بنیان‌گذار مجله فوربز

تاریخ شاهد شکست‌های متعدد افرادی بوده که در نهایت رؤیایی بزرگشان را عملی کردند:

  • ادیسون برای ساختن لامپ هزاران آزمایش انجام داد که با شکست مواجه شدند.
  • دریادار رابرت پیری هفت بار تلاش کرد که به قطب شمال برسد و شکست خود تا اینکه در بار هشتم موفق شد.
  • ناسا ۲۸ بار تلاش کرد تا موشک به فضا بفرستد و در ۲۰ بار آن‌ها با شکست مواجه شد.
  • اینشتین هزاران ایده را آزمایش کرد که شکست خورد تا اینکه به نظریه نسبیت دست یافت.

«وقتی دری بسته می‌شود، دری دیگر باز می‌شود؛ ولی ما آن‌قدر با تاسف به درهای بسته نگاه می‌کنیم که از درهای باز شده غافل می‌مانیم.» الکساندر گراهام بل

 اگر رؤیایتان در همان تلاش نخستین به دست آمد بدانید که به اندازه کافی بزرگ نبوده است. رؤیای شما نه آن‌قدر بزرگ باشد که هیچ امیدی به تحقق آن نداشته باشید و نه آن‌قدر کوچک که به سادگی به دست آید. رؤیای شما باید با استعدادهای شما متناسب و مقداری بزرگ‌تر از توانایی‌های شما باشد. برای دستیابی به چنین رؤیایی است که شما باید آدم جدیدی شوید. باید از قدرت‌های درونی خود که تاکنون آن‌ها را به کار نبرده‌اید، استفاده کنید. باید عادات جدیدی در خود ایجاد کنید. با آدم‌های جدیدی ارتباط برقرار کنید. در انجام تمام این کارها شاید بارها با شکست و ناکامی مواجه شوید. به همین دلیل استقامت شما در برابر این شکست‌ها و به پا خاستن و اقدام با درسی که از شکست خود آموخته‌اید، در دستیابی شما به رؤیایتان نقش اساسی دارد.

«مشکلات فرصت‌هایی هستند که ما را به موارد بهتر می‌رسانند. آن‌ها موانعی بر سر راه گام‌های ما به سمت کسب تجربه‌ی بیشتر هستند. وقتی دری بسته می‌شود، همیشه در دیگری باز می‌شود! قانون طبیعت می‌گوید باید تعادل برقرار شود.» برایان آدامز

مداومت و پایداری از منحصر به فردترین ویژگی مشترک افراد موفق است. آن‌ها به راحتی تسلیم نمی‌شوند. هر چه بیشتر مقاومت کنید و استقامت به خرج دهید، احتمال موفقیت شما بیشتر می‌شود. ناپلئون هیل یک فصل از کتاب معروف خود، بیندیشید و ثروتمند شوید، را به مداومت و استقامت اختصاص داد. او معتقد است کسانی که عادت مداومت را در خود می‌کارند، خود را در برابر شکست بیمه می‌کنند و بدون توجه به ناکامی‌های اولیه سرانجام به فراز پله‌های ترقی و پیشرفت می‌رسند.

«وقتی نیروی میل و اشتیاق و اراده به درستی ترکیب شود، ترکیبی مقاومت‌ناپذیر ایجاد می‌شود. موفق‌های بزرگ گاه به خونسردی و گاه به بی‌ترحمی متهم می‌شوند. این‌ها اغلب به اشتباه داوری می‌شوند. آنچه آن‌ها دارند، قدرت و اراده‌ای است که آن را با پایداری و مداومت درهم می‌آمیزند تا به شرایط دلخواه خود برسند.»  ناپلئون هیل

راه افزودن بر مداومت

ناپلئون هیل معتقد است که با چهار اقدام ساده می‌توان به مداومت و استقامت عادت کرد. این چهار اقدام عبارت‌اند از:

  1. تعیین هدف مشخص همراه با اشتیاق سوزان برای رسیدن به آن
  2. برنامه مشخص با اقدام مستمر و پیوسته
  3. ذهنی بسته و گارد گرفته در برابر نفوذهای منفی و مأیوس‌کننده و از جمله آن‌ها پیشنهاد‌ها و تلقین‌های منفی دوستان، افراد خانواده و اطرافیان.
  4. استفاده از همکاران و شرکای مناسب

«موفقیت  تا حد زیادی به این بستگی دارد که وقتی دیگران دلسرد می‌شوند، شما ادامه دهید.» ویلیام فِدِر

خلاقیت

در بسیاری از موارد نظام‌های آموزشی با تبعیت از سیاست‌های همسان‌سازی، مانع رشد خلاقیت و ابتکار افراد می‌شوند. برای دستیابی به موفقیت‌های بزرگ به چیزی بیشتر از تحصیلات رسمی نیاز داریم. به جرقه‌های از خلاقیت و ابتکار، به شجاعت، اشتیاق، استقامت و چیزهای بسیارِ دیگر که در مدارس آموخته نمی‌شود. هر کودکی به طور طبیعی خلاق است و این خلاقیت معمولاً در اثر تربیت و آموزش اشتباه، سرکوب می‌شود. ۹۸ درصد الگوی ژنتیکی ما با شامپانزه‌ها مشترک است منهای خلاقیت. خلاقیت عاملی است که مشکلات پیش روی ما برای دستیابی به اهداف و رؤیاها را از پیش رو برمی‌دارد.

اگر مشکلاتی که در مسیر دستیابی شما به رؤیاهایتان قرار دارد حل می‌شد شما قطعاً به رؤیای خود دست می‌یافتید. خلاقیت باعث حل مشکلات شما می‌شود. وقتی که مشکلی پیش می‌آید باید به طور آگاهانه در مورد آن فکر کرده و به دنبال راه حل بگردید. وقتی در مورد مشکلی به طور آگاهانه و جدی فکر می‌کنید این پیام را به ناخودآگاه خود می‌دهید که برای حل مشکل به دنبال ایده‌های جدید بگردد. این روش بروز ایده‌های خلاقانه به این شکل است که پس جمع آوری اطلاعات کافی در مورد مسئله، به طور آگاهانه برای حل آن تلاش می‌کنید. سپس باید آن را رها کنید و به سایر فعالیت‌ها بپردازید. این را حالت کمون می‌گویند. در حالت کمون شما در ظاهر کاری انجام نمی‌دهید اما ناخودآگاه شما در حال پیگیری مسئله است و معمولاً در حالتی که توقعش را ندارید ایده‌ی پاسخ و راه حل به طور ناگهانی در ذهن آگاه شما نقش می‌بندد. تفکر خلاق مختص نوابغ نیست. همه از قدرت خلاقیت برخوردارند. اشتیاق و پرسش، خلاقیت را در شما برمی‌انگیزد. برای کشف ایده‌های خلاقانه باید پرسشی داشته باشید. لزومی نیست که همیشه مشکلی وجود داشته باشد تا خلاقیت خود را به کار گیریم. همیشه می‌توانیم با طرح پرسش‌هایی که در رابطه با رؤیاهایمان راه حل‌های آسان‌تر و راحت‌تر را برای تحقق آن‌ها پیدا کنیم.

«هر عمل خلاقانه از افکار تازه‌ای ناشی می‌شود که از هجوم سیلاب باورهای پذیرفته شده، جان به در برده است.»  آرتور کِستلِر

منبع: زندگی رویایی

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: شهامت ، مداومت ، رویاها ، خلاقیت ، اشتیاق ، علاقه ، نبوغ ،
آخرین ویرایش: شنبه 9 دی 1396 02:11 ب.ظ

۷ راز زیبایی معنوی

دوشنبه 8 آبان 1396 11:15 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: خانواده ، زناشویی ، شادی ، سلامتی ، خودشکوفایی ،

میل به زیبایی وجهی طبیعی از وجود ماست. هر انسان طبیعی، زیبایی را دوست دارد و مجذوب زیبایی می‌شود. همه ما مناظر زیبا، گل‌ها، درختان، حیوانات و بسیاری از موجودات طبیعی را دوست داریم. اما آنچه معمولاً بیش از هر نوع زیبایی مورد توجه ماست زیبایی چهره و اندام انسانی است. شاید معیارهای زیبایی در طبیعت در طول قرن‌ها چندان تغییر نکرده باشد اما وقتی به معیار زیبایی چهره و اندام آدمی می‌رسیم؛ نقش فرهنگ، باورها و ارزش‌های اجتماعی در معیار زیبایی هر دوره تاریخی بسیار نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند. نگاهی به آمار فروش لوازم آرایشی و میزان تمایل به انجام جراحی‌های زیبایی کافی است تا به میزان اهمیت «زیبا به نظر رسیدن» پی ببریم. اما در این مقاله می‌خواهیم به وجه دیگری از زیبایی بپردازیم. ۷ رازی که اگر آن‌ها را بدانید و به آن‌ها عمل کنید با داشتن هر نوع قیافه‌ای زیبا و جذاب به نظر خواهید رسد.

«زیباطلبی نوعی احساس است به سادگیِ احساس گرسنگی.»     سامرست موام

  1. به خود و جهان عشق بورزید

عشق عصاره‌ی حیات است. در اساطیر آمده که خداوند قبل از اینکه جهان را خلق کند، تنها بود. یکی بود و آن خدا بود و دیگر چیزی نبود. خدا در پی آینه‌ای بود تا عصاره‌ی وجود خود را که عشق مطلق و بی‌قید و شرط بود، تجربه کند. از این رو او جهان را با عشق آفرید و انسان را. مرد را مظهر عاشقی خود قرار داد و زن را مظهر معشوقی خود.

جهان عشق است و دیگر زرق‌سازی

همه بازیست الا عشق‌بازی             نظامی گنجوی

پس عصاره‌ی وجود ما عشق خالص و بی‌قید و شرط است. به همین دلیل تجربه‌ی چنین عشقی، متعالی‌ترین و لذت‌بخش‌ترین تجارب انسانی است. عاشق بودن و عشق ورزیدن طبیعی‌ترین حالت وجودی ماست. اما آنچه در مورد روابط به ما آموخته می‌شود آن را از حالت طبیعی و خالص خود خارج می‌کند. ما یاد می‌گیریم که موجودی متمایز از دیگران و سایر موجودات هستیم. این جدایی احساس ترس و ناامنی ایجاد می‌کند. اگر بدانیم که در حقیقت، همه یک نفریم و با تمام جهان و آفریدگار جهانیان یکی هستیم در این صورت می‌توانیم دوباره عشق خالص و بی‌قید و شرط را تجربه کنیم. در این صورت به مفهوم حقیقی این بیت سعدی پی می‌بریم که گفت:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم ازوست

پس ابتدا خودتان را به عنوان تجلی روح الهی و به عنوان عصاره‌ی عشق الهی دوست بدارید و عاشق خودتان باشید. در این صورت این عشق به مرور وجود شما را لبریز ساخته و سرریز خواهد شد تا تمام انسان‌ها و همه‌ی موجودات جهان را در بر گیرد. وسعت و خلوص عشق شما علاوه بر تجربه‌ی احساس سرور و لذت عمیق، میزان زیبایی و جاذبه‌ی حقیقی شما را مشخص می‌کند و کسانی که قادر به دیدن این نوع زیبایی‌اند از دیدن شما به وجد خواهند آمد.

زیبایی منشأ عشق نیست بلکه عشق منشأ زیبایی است.                         تولستوی

  1. شاد باشید و بخندید

شادی نیز حالت طبیعی وجود ماست. وقتی که خود را با به عنوان تجلی روح الهی و موجودی ازلی-ابدی و  با جهان یکی بدانیم، هرگونه احساس ترس و نگرانی از وجود ما رخت می‌بندد و سرور و شادی طبیعی جای آن را می‌گیرد. شاد بودن نیازمند دلیل نیست بلکه شاد نبودن نیازمند دلیل است. پس سعی کنید با زندگی با خود حقیقی‌تان به عنوان موجودی جاودان که با جهان در وحدت به سر می‌برد، سرور درونی خود را احساس کنید. همان طور که گفته شده «ما موجودی مادی نیستیم که به دنبال تجربه معنوی باشیم بلکه موجودی معنوی هستیم که در حال تجربه جهان مادی می‌باشیم.» ما روحی الهی و جاویدان هستیم و سرور و شادی حالت طبیعی این روح است. فراموش کردن هویت اصلی ما به عنوان موجودی ازلی و ابدی، منشأ تمام ترس‌ها و غم‌ها در زندگی ماست. پس با آگاهی به وجود حقیقی خود شاد باشید و سعی کنید سرور و شادمانی طبیعی را که در پسِ دغدغه‌های گذرای روزمره همیشه در جریان است؛ تجربه کنید. خنده راهی ساده برای قرار گرفتن در حالت شادمانی است. بارها شنیده‌ایم که «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» و اینکه «هر چهره‌ای با خنده زیباتر است.» با این حال من با خانم‌هایی برخورد داشته‌ام که سعی داشتند که هرگز نخندند چون بر این باور بودند که خنده باعث ایجاد چین و چروک روی پوست صورت می‌شود و بنابراین به زیبایی‌شان لطمه می‌زند!

  1. خودتان باشید و زیبایی منحصر به فرد خود را آشکار کنید

اگر خدا ما را آفریده باشد، باید اثری هنری و شاهکاری منحصر به فرد باشیم چون خدا آفریننده‌ای اصیل است و نه یک خالق مقلد و کپی‌کار. پس همه ما از شکوه و زیبایی خاص و ویژه‌ای برخوردار هستیم. برای کشف این زیبایی باید نقاب‌های کاذبی را که معیارهای اجتماعی به چهره ما زده‌اند، کنار بزنیم. در فراسوی این نقاب‌ها خود حقیقی ما قرار دارد. همان خود برتری که شاهکاری الهی است و از نورانیت و زیبایی بی‌بدیل می‌درخشد. برای دیدن این زیبایی باید خودتان را همان طوری که هستید، بپذیرید. ما به عنوان روح الهی، موجودی کامل هستیم. این وجود مادی و شخصیت اجتماعی است که همیشه دارای نقص و کاستی است. اگر بر هویت کاذب خود، یعنی بر جسم و شخصیت اجتماعی خود، تمرکز کنیم، همیشه احساس نقصان، کمبود و درد و رنج خواهیم داشت. اما با تمرکز بر خود حقیقی الهی و منحصر به فرد خود، به مرور شناخت بیشتری از زیبایی منحصر به فرد خویش کسب خواهیم کرد و قادر خواهیم بود، آن را بیشتر متجلی کنیم.

به جای آنکه نسخه‌ی بدل دیگری باشید سعی کنید نسخه‌ی اصلی خودتان باشید.     جودی گارلند

  1. با خود و دیگران مهربان و خوش رفتار باشید

تجلی عشق نامشروط در زندگی روزمره، ابراز محبت به و خوش رفتاری با خود و دیگران است. محبت جادوی عینی عشق است. از این روست که گفته‌اند «با محبت خارها گل می‌شود.» هیچ چیزی مثل محبت و مهربانی ایجاد جاذبه و زیبایی نمی‌کند. شخص مهربان علیرغم هر چهره و اندامی که دارد، زیبا و جذاب به نظر می‌رسد. خوش رفتاری و محبت را با نزدیک‌ترین فرد یعنی از خودتان آغاز کنید. این تنها راه ابراز محبت حقیقی به دیگران است. خودتان را دوست بدارید. اشتباهات خودتان را ببخشید و همیشه احترام به خود را در اولویت قرار دهید. در عین حال زیاد خود را جدی نگیرید و دچار غرور و تکبر نگردید. هر انسان رشد یافته‌ای قادر است به خودش بخندد. چنین شخصی کاستی‌های خود کوچک خود را می‌بیند و به آن‌ها می‌خندد اما می‌داند که این «خود کوچک» بخشی کاذب و فانی از وجود اوست. خود حقیقی او جاودان، زیبا و باشکوه است. وقتی از موضع این «خود برتر» رفتار کنیم، با خود و همگان مهربان و خوش رفتار خواهیم بود و چنین رفتاری بر زیبایی و جذابیت مادی ما نیز خواهد افزود.

  1. صبور و آرام باشید

وقتی که بر خود برتر خود تمرکز داریم، هیچ رخدادی نمی‌تواند ما را از کوره به در برد و آرامش ما را سلب کند. در این صورت صبور هستیم و آرامش خود را حفظ می‌کنیم.

با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد.    قرآن

تنها با به یاد داشتن وجه الهی و جاودانه خویش می‌توانیم آرامش حقیقی و پایدار را تجربه کنیم. برعکس تمرکز بر وجه فانی و مادی وجود و شخصیتمان زندگی ما را از ترس، نگرانی و درد و رنج انباشته می‌کند. آرامش گوهری گران‌بهاست. بدون احساس آرامش، زندگی به جهنمی بدل می‌شود. و آرامش عمیق و پایدار فقط محصول آگاهی بر هویت خدایی و جاودانه خویش و زندگی با این خود حقیقی و برترمان است.

آرام باش و بدان من خدا هستم.    انجیل

پس هرگاه احساس کردید که برآشفته و نگران هستید بلافاصله بر وجه الهی و جاویدان وجود خود تمرکز کنید و آرامش خود را بازیابید. تنها در صورتی که آرام و صبور باشید، قادر خواهید بود بهترین واکنش را در برابر اتفاقات نشان دهید. گاهی ممکن است صبوری، تلخ باشد اما همیشه ثمره‌ای شیرین دارد.

  1. ساده، صادق و بی‌آلایش باشید

افلاطون گفته «زیبایی در سادگی است.» وجود حقیقی ما با تمام زیبایی و عظمت خدایی‌اش ساده و بی‌آلایش است. ساده بودن به معنای زندگی با خود برترتان است. خود برتر ما دارای زیبایی منحصر به فرد است و نیاز به هیچ افزوده‌ای ندارد. این نقاب‌های اجتماعی ماست که سادگی و زیبایی حقیقی ما را در پشت انبوه لایه‌های معیارهای کاذب خود مخفی ساخته است. تظاهر، دروغ و نقش بازی کردن بیش از همه به خودمان لطمه می‌زند و آرامش و شادی طبیعی را از ما می‌گیرد. بر اساس تحقیقات انجام شده با هر دروغی که می‌گوییم به ۳۲ نقطه از بدن خود آسیب می‌زنیم. بیشتر انرژی روانی ما صرف مخفی ساختن خود حقیقی‌مان می‌شود، در تلاش برای بازی کردن نقش یک بدل از خودمان. وقتی که با کنار زدن نقاب‌ها با سادگی و صداقت با خود برترمان زندگی کنیم، لذت، شادی طبیعی و زیبایی و جاذبه جاودان خود را باز می‌یابیم.

  1. تمیز و آراسته باشید

جسم ابزاری موقت در اختیار ماست. باید قدر آن را بدانیم. جسم ابزاری شگفت‌انگیز است و به ما اجازه می‌دهد که به عنوان موجودی غیرمادی، جهان مادی را تجربه کنیم. بنابراین باید سعی کنیم تا جای ممکن آن را سالم و پاکیزه نگاه داریم. از آلودن آن با ورودی‌ها مضر بپرهیزیم و آن را همیشه تمیز و آراسته حفظ کنیم.

پس از چهل سالگی هر کس مسئول قیافه‌ی خودش است.     آبراهام لینکلن

لباس‌های راحت، تمیز و برازنده بپوشیم. جسم ما نیز مخلوقی الهی است و شایسته‌ی احترام و مراقبت است. اما همیشه باید بدانیم که جسم همیشه در حال تغییر است و رو به پیری و نابودی می‌رود. بنابراین همیشه باید به خود یادآوری کنیم که ما جسممان نیستیم و آن فقط ابزاری فانی و موقت است. هم هویت شدن با بدن، منشأ بسیاری از درد و رنج‌های انسانی است. میلیاردها ثروت انسان‌ها صرف «زیباسازی چهره و بدن» می‌شود و یکی از دغدغه‌ها‌ی اصلی و همیشگی بسیاری از آدم‌ها، به ویژه دختران و زنان، این است که آیا زیبا به نظر می‌رسند یا خیر؟

در ظاهر خود جستجو نکنید، بهشت در درون شماست.     مری کوک

دل‌خوشی به هر میزان از زیبایی چهره و تناسب بدن، لذتی مقطعی و گذار است. برای افرادی که خود را در جسمشان خلاصه کرده‌اند، افزایش سن و پیری کابوسی وحشتناک است. اما اگر بر حقیقت جاودانه وجود خود آگاه باشیم و با آن زندگی کنیم، علیرغم هر قیافه و اندام، خود را زیباترین و باشکوه‌ترینِ مخلوقات خواهیم یافت و رضایت، آرامش و شادی پایدار را تجربه خواهیم کرد. حقیقت همین است، هرچند که مدت مدیدی در پشت ابرهای جهالت جمعی پنهان مانده باشد.

حقیقت را بیابید و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. مسیح (ع)

 

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

منبع: سایت زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: زیبایی ، زیبایی معنوی ، چهره زیبا ، جراحی زیبایی ، سادگی ، موسی توماج ایری ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 آبان 1396 11:18 ب.ظ

چطور ترس‌ های خود را به موفقیت تبدیل کنیم؟

یکشنبه 16 مهر 1396 12:59 ق.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: موفقیت ، تربیتی ، رشد شخصی ، خودشکوفایی ،


همه‌ی ما در بخشی از وجودمان می‌دانیم که توانایی انجام کارهای بزرگ‌تری را داریم. می‌دانیم که نتایجی بسیار بهتر از آنچه را تاکنون به دست آورده‌ایم را می‌توانیم کسب کنیم. می‌دانیم که با انجام کارهایی می‌توانیم به موفقیت، پیشرفت و درآمد بیشتری برسیم. اما این کارها را انجام نمی‌دهیم و یکی از دلایل اصلی عدم انجام آن‌ها، ترس است. ما از تغییر کردن، از حرف دیگران، از خودخواه به نظر رسیدن، از شکست‌ خوردن و حتی از موفق شدن و چیزهای بسیارِ دیگر می‌ترسیم. این ترس‌ها باعث می‌شود که به آنچه هستیم، آنچه انجام می‌دهیم و آنچه داریم بسنده کنیم. بدین ترتیب ترس ما را مجبور می‌کند که در حدی بسیار پایین‌تر از آنچه که واقعاً لیاقتش را داریم، زندگی کنیم. اما اگر می‌دانستید که ترس‌هایتان را می‌توانید به موفقیت تبدیل کنید آیا به چشم یک موهبت به آن نگاه نمی‌کردید؟ ترس‌ها پیام‌هایی هستند که ما را به قوی‌تر شدن، رشد کردن و موفقیت و کسب دستاوردهای بزرگ فرامی‌خوانند. غلبه بر یک ترس، هر چقدر هم که برای شما بزرگ به نظر برسد، می‌تواند در یک لحظه اتفاق بیفتد.  با عمل به توصیه‌های این مقاله می‌توانید ترس‌هایتان را به موفقیت‌ها و دستاوردهای بزرگ تبدیل کنید و سرنوشت جدیدی سرشار از هیجان، شادمانی، پیشرفت و ثروت را برای خود رقم بزنید.

«ترس بیش از هر عامل دیگری در دنیا، افراد را به زانو در می‌آورد و شکستشان می‌دهد.» امرسون

ترس چیست؟

ترس میلیون‌ها سال قبل یک سیستم هشداردهنده‌ی بدن بود که به ما پیام می‌داد که در معرض خطر مرگ قرار داریم. وقتی اجداد ما در غارها و جنگل‌ها زندگی می‌کردند هر آن ممکن بود توسط حیوانات وحشی بلعیده شوند. در آن دوران ترس و نگرانی، هشداری بود که ما را به پرهیز از خطرات محیط و ماندن در محدوده‌ی اَمن خود در غارها و در محیط آشنای قبیله وادار می‌کرد. این ترس‌ها باعث شد که ما برای کاهش خطرات دست به ابتکار بزنیم. برای دفاع از خود در برابر خطرات محیط، سلاح‌، مسکن و ابزارهای مختلفی را اختراع کنیم. چنین بود که ترس باعث شد ما هر چه بیشتر از قوای عقلانی و خلاقه خود استفاده کنیم و در طول هزاران سال به عنوان گونه‌ی انسانی دوام آوریم. بنابراین ترس نه تنها احساسی طبیعی است بلکه مفید هم هست. تنها مشکلی که وجود دارد این است که ذهن ما که همواره بقای ما را در اولویت قرار می‌دهد در مواقع بسیاری ما را از اقدامات و تلاش‌هایی که برای رشد و پیشرفت ما ضروری است، هم می‌ترساند. این ترس‌ها ما را وادار به ماندن در محدوده‌ی راحتی خود کرده و از تجربه‌های جدید باز می‌دارند.

تجربه‌ی ترس

ترس، احساس انتظار همراه با نگرانی و بیم و هراس است. ترس همراه با ترشح آدرنالین احساس فیزیکی مشخصی مثل افزایش ضربان قلب، افزایش دمای بدن، سیخ شدن موهای بدن و علائم مشابه را ایجاد می‌کند. این علائم در مواجهه با موقعیت ترسناک به صورت طبیعی و ناآگاه به وجود می‌آیند.

«ترس احساسی اجتناب‌ناپذیر و واقعی است اما شیوه‌ای که آن را درک می‌کنیم و به آن واکنش می‌دهیم، این طور نیست.» مایکل رِی

روی دیگر ترس

ترس را می‌توان به عنوان فرصتی برای نگرشی نو به زندگی در نظر گرفت. ترس در نهایت یک هیجان قوی است و اگر آن را تا مبدأ خود دنبال کنیم، می‌بینیم که یک نیرو است. نیرویی که می‌توانیم از آن برای دست یافتن به اهداف دلخواه خود استفاده کنیم. ترس کاری را به ما نشان می‌دهد که نیاز داریم انجام دهیم. کاری که می‌توانیم از آن چیز یاد بگیریم. کاری که انجامش می‌تواند ما را به سطح جدیدی منتقل کند. ترس ماهیت آزمون‌های زندگی ما را مشخص می‌کند. روبرو شدن با این آزمون‌ها فرصت‌های جدیدی را برای رشد و پیشرفت ما فراهم می‌کند.

«با هر تجربه‌ای که در طی آن به راستی خود را وادار به نگریستن به چهره‌ی ترس می‌کنید، قدرت، جرئت و اعتماد به نفستان بیشتر می‌شود.» النور روزولت

ترس‌ به ما چه می‌گوید؟

ترس از چیزهای مختلفی ناشی می‌شود. ترس از سوسک و موش گرفته تا ترس از ارتفاع، ترس از محیط بسته و غیره. اما آن ترسی که اینجا مورد نظر ماست ترس از روبرو شدن با یک موقعیت یا تجربه جدید در زندگی است. تا سال دوم دبیرستان من از صحبت در کلاس و جمع می‎‌ترسیدم. این ترس تا قبل از دبیرستان مشکل زیادی برای من ایجاد نکرد. اما در دبیرستان نمونه، مقدار زیادی از نمره نهایی مربوط به پاسخ به سؤالات سر کلاس بود. من علیرغم اینکه پاسخ بسیاری از سؤالات را می‌دانستم به دلیل ترس از صحبت در جمع، تمام این نمره‌ها را از دست می‌دادم. اگر من می‌توانستم با این ترسم روبرو شوم پاداش بزرگی در انتظارم بود. این ترس به من می‌گفت که برای کسب آنچه لیاقتش را دارم، باید با آن روبرو شوم. اگر در درون خود از چیزی می‌ترسید حتماً روبرو شدن با آن ترس فرصت رشد و پیشرفت چشمگیری را برای شما به همراه خواهد داشت.

شش شبح ترس

«ترس و نگرانی سریع‌تر از کار انسان را هلاک می‌کند.» ناپلئون هیل

آن نوع ترس‌هایی که با رشد و تغییر ما مرتبط هستند انواع محدودی دارند. ناپلئون هیل در کتاب معروف «بیندیشید و ثروتمند شوید» شش ترس اصلی را برشمرده است که عبارت‌اند از:

  • ترس از فقر
  • ترس از انتقاد
  • ترس از بیماری
  • ترس از دست دادن عشق و محبت اشخاص
  • ترس از پیری
  • ترس از مرگ

سایر ترس‌ها اهمیت کمتری دارند و احتمالاً در ذیل یکی از این ترس‌ها قرار می‌گیرند. هیچ چیزی مثل فقر، انسان را آزار نمی‌دهد و او را تحقیر نمی‌کند. چه قبول داشته باشیم یا نه، متأسفانه یا خوشبختانه، میزان پول و ثروت شما تعیین‌کننده‌ی مقدار زیادی از ارزش، انسانیت و احترام شما در جامعه است. پس جای تعجب نیست که از فقر و بی‌پولی بهراسیم. ترس از انتقاد تا حدود زیادی باعث نابودی ابتکار و خلاقیت ما می‌شود. ترس از انتقاد ما را وامی‌دارد که همرنگ جماعت شده و به رونوشتی از سایرین تبدیل شویم. ترس از بیماری با ترس از ناتوانی، درد و رنج و در نهایت با ترس از مرگ مرتبط است. ترس از بیماری، علت بیماریِ بسیاری از افراد است. ریشه‌ی ترس از دست دادن عشق و محبت دیگران احتمالاً به دوران حجر بازمی‌گردد که هر مردی با زور بازو می‌توانست زنان را تصاحب کند. زور بازو در جوامع متمدن، با قدرت‌های ظریف‌تری مثل قدرت دانش، شهرت، ثروت، منزلت اجتماعی و امثال آن جایگزین شده است. ترس از مرگ شاید ریشه‌ای‌ترین و عمیق‌ترین ترس در وجود ماست. برای ذهن ما، مرگ به منزله‌ی نابودی و گسستن تمام وابستگی‌های مادی است. تمام انواع ترس به نحوی به ترس از مرگ و فنا مربوط می‌شوند. مرگ ریشه‌ی اصلیِ بسیاری از اضطراب‌های ماست. هر یک از ما در مقاطعی مختلف از زندگی خود یکی از این ترس‌ها یا ترکیبی از آن‌ها را تجربه می‌کنیم. واکنش ما در برابر این ترس‌ها تعیین‌کننده‌ی میزان رشد شخصی و کیفیت و غنای زندگی ماست.

از چه چیزی می‌ترسید؟ چه کاری شما را می‌ترساند؟ ترس مانع کدام اقدام و تغییری در زندگی شما شده است؟ فهرستی از ترس‌های خود تهیه کنید.

سه راهی ترس

کارن هورنای، نظریه‌پرداز بزرگ روانکاوی،معتقد است که مردم در برابر ترس سه نوع واکش از خود نشان می‌دهند:

  • دور شدن از ترس
  • مبارزه با ترس
  • حرکت به سوی ترس

بیشتر افراد از ترس دور می‌شوند. روانکاوان این عمل انکار یا اجتناب از ترس را «سرکوب» می‌نامند. ما بسیاری از استعدادها و قابلیت‌های درونی خود را به دلیل ترس سرکوب می‌کنیم و فرصت رشد و تکامل را از خود می‌گیریم. عواقب دور شدن و اجتناب از ترس می‌تواند روان رنجوری و روان‌پریشی باشد. در مورد افراد بسیاری، ترس‌های انکار یا اجتناب شده از بین نمی‌روند، بلکه بارها و بارها در قالب اختلال‌های روانی مختلف بازمی‌گردند. مبارزه با ترس می‌تواند در مواردی باعث غلبه بر آن شود اما در این صورت به ریشه آن دست نمی‌یابید. مثل این است که برای غلبه بر ترس از ارتفاع، با چتر نجات بپرید. در نهایت شاید بتوانید با ترسی کمتر یا با آرامش از هواپیما بپرید اما وقتی به بالکن خانه دوست خود در طبقه دهم می‌روید، هنوز هم می‌ترسید. چرا؟ چون ریشه ترس شما از ارتفاع، هنوز از بین نرفته است.

نگریستن در چهره‌ی ترس

 اما حرکت به سوی ترس به منزله‌ی نگریستن به چهره‌ی آن است. وقتی به یک ترس نزدیک می‌شوید، با آن ترس و ریشه آن آشنا می‌شوید. در این حالت باید به آن توجه کنید، با آن ترس بمانید و یاد بگیرید که مناسب‌ترین واکنش کدام است. وقتی می‌ترسید چه اتفاقی می‌افتد؟ چه احساسات جسمانی دارید؟ آن‌ها را یادداشت کنید. چه چیزی از ترس خود می‌آموزید؟ وقتی این چنین با ترس روبرو می‌شوید و به آن توجه می‌کنید بیشتر اوقات ترس ناپدید می‌شود و ذهن شفاف و روشن می‌گردد.

«با شهامت، چیزهای بزرگی را بخواهیم تا ما را به پیروزی‌های باشکوهی برسانند. حتی اگر از مسیر شکست عبور کنیم، بسیار بهتر از آن است که مانند روح‌های حقیری باشیم که نه لذتی می‌برند و نه رنجی را تحمل می‌کنند. این روح‌ها در برزخی کسل‌کننده زندگی می‌کنند که در آن نه کسی پیروز می‌شود و نه کسی شکست می‌خورد.» تئودور روزولت

بدترین و بهترین اتفاق

یک ترس و چالش اصلی خود را در نظر بگیرید. این می‌تواند ترس از پیشنهاد ازدواج به یک شخص، درخواست حقوق بیشتر از رئیستان، شروع یک کسب و کار جدید، تصمیم به مهاجرت و هر کاری باشد که برای خودتان مهم است و اقدام به آن ترس زیادی را در شما ایجاد می‌کند. حالا فرض کنید که با احتیاط‌ها و آمادگی‌های لازم دست به آن کار می‌زنید. در این صورت بدترین اتفاقی که ممکن است رُخ دهد، چیست؟ اگر پیشنهاد ازدواجتان رد شود یا اگر ورشکست شوید؛ چه مشکلاتی برای شما پیش می‌آید؟ چه چیزی را از دست می‌دهید؟ تمام آنچه را در این حالت پیش خواهد آمد، بنویسید. اغلب اشخاص وقتی این کار را انجام می‌دهند از میزان ترس آن‌ها کاسته می‌شود. حالا بهترین اتفاقی را که در صورت اقدام با وجود ترستان ممکن است رُخ دهد را در نظر بگیرید. از فرد دلخواه خود برای ازدواج جواب مثبت می‌گیرید و یک زندگی عاشقانه را با هم شروع می‌کنید. کسب و کاری موفق و عالی پیدا می‌کنید. تمام جزئیات این موفقیت را بنویسید. در آن صورت شما چه جور آدمی خواهید بود؟ چه احساساتی خواهید داشت؟ دیگران در مورد شما چه خواهند گفت؟ چه دستاوردهایی برای خود و دیگران به ارمغان خواهید آورد؟ وقتی جنبه‌ی مثبت مواجهه با ترستان را در برابر جنبه‌ی منفی آن قرار می‌دهید نه تنها ترستان کمتر شده بلکه تمایل و اشتیاقتان نیز برای حرکت به سوی آن و اقدام علیرغم ترس، بیشتر می‌شود.

«من هم در جاهایی احساس ناامنی کرده‌ام. اما از آنچه در مورد آن احساس ناامنی می‌کنم جدا نمی‌شوم، بلکه به دنبالش می‌روم و می‌گویم: «از چه بترسم؟» شرط می‌بندم که تعداد زیادی از افراد موفق می‌توانند به شما بگویند که خیلی بیشتر از دفعاتی که موفق شده‌اند، شکست خورده‌اند. تعداد شکست‌های خود من خیلی بیشتر از تعداد موفقیت‌هایم بوده است. باید دنبال چیزی بروید که از آن می‌ترسید.» کوین سوربو، هنرپیشه معروف سریال‌های آمریکایی و تاجر موفق

به استقبال ترس بروید!

اجتناب از ترس‌ها ممکن است بهای زیادی برای ما به همراه داشته باشد. اگر نخواهیم با ترس مواجه شویم و اگر علیرغم ترس دست به اقدام نزنیم تمام فرصت‌های خود را برای دستیابی به دستاوردهای بزرگ را از دست می‌دهیم. از آن جایگاهی که لیاقتش را داریم، کنار می‌کشیم و استعدادها و نبوغ ذاتی خود را در پستوی وجود خود دفن می‌کنیم. محصول این نوع زندگی جز حسرت و پشیمانی نخواهد بود. بسیاری از ترس‌های ما صرفاً ساخته و پرداخته‌ی ذهن خودمان است و واقعیت ندارد.

«در تمام عمر درازی که داشتم، نگران چیزهای بسیاری بودم که بیشتر آن‌ها هرگز اتفاق نیفتاد.» مارک تواین

رشد و پیشرفت ما در گرو روبرو شدن با ترس‌هایمان و اقدام کردن با وجود ترس است. ما از درون به نیروی بیکران قدرت مطلق الهی متصل هستیم. برای روبرو شدن با اقدامات ترسناک، تا جایی که می‌توانید آماده شوید و سپس با توکل مطلق به نیروی بیکران الهی، دست به عمل بزنید و مطمئن باشید که در این صورت هر چه پیش آید در جهت خیر و منفعت شما خواهد بود.

«خدا گفت:

-بیایید کنار این لبه!

آن‌ها گفتند:

-ما می‌ترسیم

خدا گفت:

-بیایید کنار این لبه!

آن‌ها آمدند

خدا آن‌ها را هُل داد

و آن‌ها پرواز کردند.»   گوئیلائوم آپولینار، شاعر فرانسوی

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور​

منبع: زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: ترس ، موفقیت ، غلبه بر ترس ، بترس اما انجام بده ، شجاعت ، ترس عادی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 مهر 1396 01:03 ق.ظ

هنر فراموش شده‌ی تن‌آسایی، تفریح و تنبلی

شنبه 1 مهر 1396 11:57 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: رشد شخصی ، شادی ، سلامتی ،

اعتراف به اینکه آدم تنبل و راحت‌طلبی هستم برایم چندان راحت نیست. شاید علتش این باشد که ما همیشه به کار سخت‌تر، تلاش بیشتر و پشتکار زیاد تشویق و توصیه می‌شویم و همواره ما را از تنبلی و بطالت و در بسیاری مواقع حتی از استراحت و تفریح هم منع می‌کنند. سال‌هاست که این سؤال برای من مطرح است که آیا «کار کردن» حالت طبیعی و هدف اصلی ماست یا «تفریح، تنبلی و هیچ کاری نکردن» هدف اصلی از کار کردن است؟ شاید هم اگر این طور سؤال را مطرح کنم بهتر باشد که کدام یک از آن‌ها لذت‌بخش‌تر است؟ اگر هیچ نیاز مالی نداشتید آیا باز هم کار می‌کردید؟ در حال حاضر چه مقدار کار می‌کنید؟ آیا از اینکه تنبل و راحت‌طلب به نظر بیایید، خجالت می‌کشید و ناراحت می‌شوید؟ آیا بطالت و اتلاف وقت، شما را به عذاب وجدان دچار می‌کند؟ در حالت کلی آیا کار کردن چیزی جز ابزار و راهی برای امرار معاش است؟ اگر بدون کار کردن بتوانیم امرار معاش کنیم آیا کار کردن باز هم معنایی دارد؟ در این مقاله می‌خواهم نشان دهم که هدف اصلی نه کار کردن بلکه ایجاد آزادی و فرصت به وسیله‌ی کار کردن برای کار نکردن، تفریح، تنبلی و بطالت است.

کار کردن برای کار نکردن

«حتی کسانی که واقعاً نمی‌خواهند کار کنند باید کار کنند تا پول کافی دربیاورند و مجبور نشوند بیشتر کار کنند!» اوگدن نَش، شاعر آمریکایی

آیا اگر نیاز مالی نداشتید، باز هم کار می‌کردید؟ اگر پول و ثروت فراوان داشتید آیا باز هم به کار فعلی‌تان می‌پرداختید؟ قریب به اتفاق آدم‌ها کار می‌کنند چون برای امرار معاش نیاز به پول دارند. پول در اینجا نمادی از سایر انگیزه‌ها مثل قدرت، شهرت، جلب احترام و تشخص اجتماعی هم هست. اگر کسی به دلیلی غیر از این‌ها به کاری بپردازد، کار او احتمالاً برایش به منزله‌ی تفریح و سرگرمی و یک فعالیت هیجان‌انگیز و لذت‌بخش است. اگر جزء این گروه باشید باید به شما تبریک گفت. اما بیشتر ما جزء گروه اول هستیم. همان طور که ارسطو گفته بیشتر ما «کار می‌کنیم تا اوقات فراغت داشته باشیم.» ما سختی کار را تحمل می‌کنیم، از زمان و جسم و ذهن و روح خود مایه می‌گذاریم تا بتوانیم کار نکنیم.

«برای کسب فراغت، از اوقات فراغت و آسایشمان می‌زنیم.» ارسطو

کار و استراحت

شما پس از مدتی کار کردن احساس می‌کنید که نیاز به استراحت دارید اما آیا موقع استراحت کردن هم احساس می‌کنید که نیاز به کار دارید؟ حداکثر اینکه شما در نوع استراحت و سرگرمی خود تنوع ایجاد می‌کنید اما بعید است به طور خودخوانده بخواهید به اداره بروید و مشغول به کار شوید! هر کاری سختی‌های خودش را دارد. آدم‌ها به طور نسبی این سختی‌ها و دشواری‌های کار را تحمل می‌کنند. کار برای اجداد غارنشین ما به معنای مبارزه برای بقا بود اما امروزه کار معانی بسیار وسیع‌تری یافته است. در زندگی مدرن کار به ارزشی فی‌نفسه تبدیل شده و ستایش می‌شود و در مقابل آن، بیکاری، تنبلی، تفریح و بطالت، رذیلت تلقی شده و نفی می‌شود.

«در جهانی که کار، سرعت، تولید و ماشین از والاترین ارزش‌های آن به شمار می‌روند، از این پس تنبلی و تن‌آسایی برای ما ممنوع است. کُندی و آهستگی داغ ننگ می‌خورد و تنبلی سرکوب و رانده می‌شود.» فیلیپ گدار

تنبل کیست؟

تنبل، نام جانوری پستاندار است که در نوک درختان بزرگ در جنگل‌های آمازون زندگی می‌کند. او تنبل و تن‌آسایی به تمام معناست و سه چهارم از عمر خود را در چُرتی کیف‌آمیز در نوک درختان می‌گذارند. با این حال او انگل و بی‌خاصیت نیست بلکه کاملاً برعکس از فضایل فوق‌العاده‌ای برخوردار است. او مهمان ریز جلبک‌هایی است که در پوستِ خزِ ضخیم او- با موهای زبر و بلند- سبز می‌شوند. این جلبک‌ها غذای حشرات را تشکیل می‌دهند و این حشرات نیز به نوبه خود در حفظ چرخه زیست و طبیعت نقش دارند. تنبل با تمام تن‌آسایی و کُندی‌اش قبل از ظهور انسان‌ وجود داشته و احتمالاً بعد از انقراض انسان نیز وجود خواهد داشت. در حالی که در هر روز هزاران انسان از فشار و استرس کار می‌میرند، گونه‌ی این جانور در اوج تنبلی و تن‌آسایی توانسته است میلیون‌ها سال به زندگی آرام و لذت‌بخش خود ادامه دهد. البته او در عین تنبلی به علت مهارت بیکران و به یمن آرامش بی‌نظیرش، از شکستن شاخه‌های نازکی که بر آن‌ها سکونت دارد، می‌پرهیزد. سایر جانوران مثل جگوار جرئت نمی‌کنند برای شکار او خود را در آن شاخه‌های نازک به خطر بیندازد. پس تنبل نمونه‌ی موجودی است که در عین تنبلی بسیار ماهر و هوشمند است و حتی از خِرَد زندگیِ بالایی نیز برخوردار است و خود را برای جمع‌آوری کالاهای غیرضروری، کسب قدرت، شهرت و مقبولیت اجتماعی به زحمت نمی‌اندازد. «تنبل» در زبان عادی به عنوان یک ناسزا و تحقیر به کار می‌رود. اما وجه دیگری از تنبلی وجود دارد که تمدن انسانی تمام پیشرفت خود را به آن مدیون است.

«کار کردن همیشه مطلوب نیست. چیزی به عنوان بطالت مقدس نیز وجود دارد. نوعی فرهیختگی که در زمانه ما به طرز وحشتناکی متروک شده است.»     جورج مکدونالد

تنبل‌های خلاق و زندگی ماشینی

تنبلی به معنای کاری نکردن در صورت امکان یا انجام کارها از ساده‌ترین راه‌ها است. تمام صنایع و فناوری‌ها توسط افراد تنبل اختراع شد. در حالی که دیگران زور می‌زدند که حیوان شکار شده را روی کول خود حمل کنند، عضو تنبل گروه داشت به این فکر می‌کند که چطور می‌توان این کار را با دشواری کمتر و تنبلی بیشتر انجام داد. و در نهایت این عضو تنبل و تن‌آسا بود که چرخ، گاری، ماشین و … را اختراع کرد. انسان خلاق، انسانی راحت‌طلب و تنبل است. آرمان تنبل‌های خلاق، نجات انسان‌ها از تقلا و زحمت بود اما اختراعات آن‌ها در نهایت سبکی از زندگی را به وجود آورد که تنبلی را گناهی بزرگ و کار و تقلا را ارزشی انسانی تلقی می‌کند. با رشد صنعتی و ظهور انواع ماشین‌هایی که قرار بوده کار انسان را راحت‌تر کند ما مجبور شده‌ایم، کار خود را با ماشین‌ها تنظیم کنیم. ماشین‌آلات و زندگی ماشینی ما را مجبور کرده‌اند که سریع، منظم، پیش‌بینی پذیر، دقیق و وقت‌شناس باشیم. ما مجبور شده‌ایم که خود را با ماشین‌ها تطبیق دهیم.

«ساختارهای سیاسی و اقتصادی در طول تاریخ، همواره از “افراد بیکار و تنبل” به عنوان مشکل‌آفرینان اصلی در جوامع نام برده‌اند. این در حالی است که طبیعت هیچ‌گاه چنین اَنگی را به درختان تنبل، چمن‌های تنبل، حلزون‌های تنبل، صخره‌های مرجانی تنبل و ابرهای آسمان تنبل نسبت نداده است.» باکمینستر فولر، مخترع آمریکایی

اهمیت فراغت و تن‌آسایی

امروزه می‌گویند که استراحت کنید تا بتوانید بیشتر و بهتر کار کنید! یعنی استراحت و تن‌آسایی صرفاً یک وسیله بوده و هدف اصلی، کار و بازدهی بیشتر است. «اوقات تفریح و فراغت دیگر برای ما لحظه‌ای نیست که وقفِ تن‌آسایی، آزادی و رؤیاپردازی شود، بلکه این اوقات صَرفِ تدارک جسمانی و روانی برای رفتن به سر کار از اول هفته‌ی بعد می‌شود.» این نگرش شاید یک انحراف بزرگ از ارزش‌های حقیقی زندگی باشد. حقیقت این است که ما استراحت نمی‌کنیم که کار کنیم بلکه کار می‌کنیم که بتوانیم بیشتر استراحت، تفریح و تنبلی کنیم. تا وقتی که در حال کار و تقلا هستیم نمی‌توانیم به علایق، لذت‌ها و تفریحات دلخواه خود بپردازیم. وقتی که فرصت استراحت و تن‌آسایی داشته باشیم، می‌توانیم از صِرفِ بودن، لذت ببریم، به خودمان و معنای زندگی‌مان بیندیشیم، مطالعه کنیم، به پیگیری علایق و تفریحات خود بپردازیم، استعدادهایمان را شکوفا کنیم، عشق بورزیم، به دیدار دوستان و عزیزان خود برویم و با آن‌ها خوش بگذرانیم. هدف تن‌آسایی نوعی بازپروری برای کار بیشتر نیست.

«تنها کاری که تن‌آسایی می‌پذیرد آن است که ما انجامش را برای متمتع شدن از زندگی لازم بدانیم. هدف، دیگر انباشتن پول و کالا نیست، بلکه کشف لذت‌ها و جهان سرشاری است که ما را در بر گرفته است. در این صورت تنها کار لازم و مفید توجیهش را هم چون وسیله‌ای برای تن‌آسایی می‌یابد و نه هرگز هم چون ضرورتی برای تولید و درآمد بیشتر.»  فیلیپ گدار

ارزش بازی و تفریح

«راه درست زندگی چیست؟ به زندگی می‌بایست به عنوان یک بازی نگاه کرد.» افلاطون

تا وقتی که مرز مشخص و دیواری بلند بین کار و تفریح کشیده شده است انسان‌ها از کار کردن خواهند مُرد. این مردن معمولاً به صورت تدریجی و در اثر استهلاک بالای جسمی و روانی و سرکوب بسیاری از علایق و لذت‌ها رُخ می‌دهد. اما وقتی که کار و تفریح درهم ادغام شود زندگی از غنا، لذت، خلاقیت و شادی فوق‌العاده‌ای برخوردار خواهد بود. موفقیت‌های بزرگ نه در اثر کار بلکه در پی بازی و تفریح به دست آمده‌اند. اینشتین شیفته‌ی شناخت طبیعت بود و این بزرگ‌ترین تفریح زندگی‌اش بود. نقاشی کردن بزرگ‌ترین تفریح پیکاسو بود. ادیسون عاشق اختراع ابزارهای جدید بود. «بیشتر اختراعات، اکتشافات، پیشرفت‌ها، تئوری‌ها و نظریه‌ها تحت تأثیر بازی و یا به هدف لذت بردن از یک بازی بوده است. برادران رایت به هیچ عنوان ارزش ورزشی را که به آن علاقه داشتند درک نمی‌کردند و تصوری از این نداشتند که این سرگرمی آنان روزی به ساخت هواپیما منجر خواهد شد. علاقه وافر آن‌ها دوچرخه‌سواری و جمع کردن قطعات دوچرخه بود.» سرنخ موفقیت‌های رؤیایی شما در بزرگ‌ترین علایق و لذت‌بخش‌ترین بازی‌ها و تفریحات شما پنهان است.

«من در حال بازی بودم زمانی که دستگاه تنفس هوای غواصی را اختراع کردم. به نظر من بازی جدی‌ترین موضوع جهان است.» ژاکوس کوستیو، غواص و مخترع

هنر تنبلی و تن‌آسایی

«ما را چنان به کار کردن عادت داده‌اند که حالا هیچ کاری نکردن نیز نیاز به آموزش دارد.» فیلیپ گدار

تنبلی، لمیدن و تن‌آسایی باید بخشی طبیعی و اصلی از زندگی ما باشد اما نگرش و باورهای منفی که در این زمینه وجود دارد ممکن است ما را برای اختصاص دادن وقت بیشتر به تن‌آسایی و استراحت، به عذاب وجدان و احساس گناه دچار کند. علاوه بر این نوع تفریحمان نیز خودجوش نیست و بیشتر تحت تأثیر عادات و باورهایی است که از محیط دریافت کرده‌ایم. مردم تهران اوقات زیادی را در ترافیک به سر می‌برند. بسیاری از آن‌ها تعطیلات آخر هفته را به قصد استراحت و تفریح قصد شمال می‌کنند و در ترافیکی مشابه در جاده چالوس گیر می‌کنند. این تفریح، خود آن قدر خستگی و استهلاک دارد که برای رفع خستگی آن آدم باید یکی دو روز در خانه استراحت کند! سایر تفریحات نیز انواعی از سرگرمی‌های منفعلانه مثل تماشای تلویزیون، سرگرم شدن با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی را شامل می‌شود که نتیجه‌ی تخلیه‌ی کامل انرژی‌های فعال آن‌ها در محیط کار است. سرگر‌می‌هایی که خود خستگی و کسالت بیشتری را به همراه دارند.

تنبلی اصیل و خلاق خود را بازیابید

تنبلی اصیل و کاذب را می‌توان از نتایج آن‌ها تشخیص داد. تنبلی کاذب با خود خستگی، کسالت و ملالت به همراه دارد اما تنبلی اصیل شما را سرزنده، پرشور و خلاق می‌سازد. تشخیص اینکه چه نوع تفریح و تنبلی برایتان مناسب‌تر است کار چندان دشواری نیست. ببینید چه نوع تفریحی بیشترین لذت را برای شما دارد؟ از چه نوع لمیدن و تن‌آسایی لذت می‌برید؟ وقتی که به اهمیت تنبلی، استراحت، بطالت، بازی، تفریح و تن‌آسایی پی ببرید و با فراتر رفتن از باورهای منفی و محدودکننده در این زمینه، کار و زندگی خود را بر اساس آن‌ها سامان ببخشید، غنا، شادی، خلاقیت، لذت و رشد روزافزونی را تجربه خواهید کرد.

منبع: زندگی رویایی




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: تنبلی ، تنبلی خلاق ، راحت بودن ، استراحت ، تفریح ، بازی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 مهر 1396 12:00 ق.ظ

افزایش هوش و خلاقیت کودکان با آموزه‌های آلبرت اینشتین

جمعه 24 شهریور 1396 05:08 ب.ظ

نویسنده : مدیر وبلاگ
ارسال شده در: تربیتی ، خودشکوفایی ، رشد شخصی ،

افزایش هوش و خلاقیت کودکان با آموزه‌های آلبرت اینشتین

هرچند اینشتین متخصص تعلیم و تربیت نبود اما اهمیت بسیاری برای این موضوع قائل بود و به مناسب‌های مختلف دیدگاه‌های خود را در این مورد مطرح می‌کرد. او که خود از مدرسه گریزان بود و شیوه‌ی آموزشی مرسوم را که بسیار خشک و خشن بود کاملا اشتباه می‌دانست در تمام عمر سعی کرد که اولیا و مربیان را به در پیش گرفتن روش‌های انسانی‌تر و صحیح‌تر آموزش و تربیت تشویق کند. او با هر گونه اعمال زور و تنبیه در آموزش مخالف و معتقد بود که «بدترین چیز برای یک مدرسه آن است که روش کار خود را بر ترس و زور و قدرت‌نمایی ساختگی استوار سازد. چنین روشی ویرانگر احساسات سالم، صداقت و اعتماد به نفس شاگردان خواهد بود.» در اینجا به بررسی ۱۰ توصیه از او که می‌تواند برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان الهابخش و مفید باشد، می‌پردازیم.

  1. اگر می‌خواهید فرزندانتان خلاق و باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بخوانید. اگر می‌خواهید آن‌ها بیشتر باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بیشتری بخوانید.

توانایی تخیل یکی از عجیب‌ترین توانایی‌های ذهن بشری است. تخیل انسان قادر است چیزی را که وجود ندارد در ذهن خلق کند و زمینه ایجاد آن در واقعیت را آماده کند. تمام ساخته‌های بشری از اختراع چرخ و ماشین گرفته تا هواپیما و سفینه‌های فضایی و از ماشین حساب گرفته تا کامپیوتر، ابتدا فقط به شکل یک ایده در ذهن یک انسان وجود داشت. کودکان به طور طبیعی خیالپردازانی فوق‌العاده هستند اما معمولا بزرگترها با منطق خشک و خالی خیالپردازی کودکان را بی‌اهمیت تلقی می‌کنند و به جای تشویق و تحریک تخیل کودکان، آنها را صرفا با واقعیات موجود آشنا می‌کنند. با اینکه طبق تحقیقات انجام شده ۹۸ درصد کودکان ۲ تا ۵ سال از لحاظ خلاقیت در سطح نابغه قرار دارند، فقط ۲ درصد از بزرگسالان بالای ۲۵ سال می‌توانند نبوغ ذاتی دوران کودکی خود را حفظ و شکوفا کنند. داستان‌های تخیلی باعث تحریک و فعال شدن بیشتر تخیل کودکان شده و ذهن آنها را برای تفکر و ایده‌پردازی خلاقانه آماده می‌کند.

  1. مثال آوردن، یکی از راه‌های آموزش نیست، بلکه تنها راه آموزش است.

مثال و تشبیه راهی طبیعی و آسان برای یادگیری است. با مثال آوردن مفهومی دشوار و شاید انتزاعی را با چیزی عینی‌تر و آسان‌تر و قابل فهم‌تر بیان می‌کنیم. شاید یکی از علت‌هایی که معمولا درس ریاضی را سخت می‌دانند این باشد که مفاهیم آن انتزاعی‌تر است و عینا در واقعیت وجود ندارد. اما می‌توان مفاهیم ریاضی را نیز به راحتی با مثال‌های عینی بیان کرد. چیزی به نام «ضرب» در طبیعت نداریم و اگر بدون مقدمه بخواهیم به کودک مفهوم آن را آموزش دهیم با دشواری‌های بسیاری مواجه خواهیم شد. اینکه از کودک انتظار داشته باشیم «دو ضرب در دو مساوی چهار» را بفهمد بهترین راه استفاده از مثال‌هایی شبیه این است که بپرسیم «اگر دو بشقاب داشته باشیم و در هر کدام دو عدد شیرینی داشته باشیم کلا چند تا شیرینی داریم؟» در این صورت مفهوم ضرب کردن تا حدود زیادی برای او قابل فهم‌تر خواهد بود.

  1. دانش‌آموز و دانشجو بُشکه خالی نیست که بخواهید پُرش کنید! بلکه مشعلی است که باید روشنش کنید.

هدف اصلی آموزش باید تحریک کنجکاوی کودکان و ایجاد علاقه و اشتیاق در آنها برای یادگیری باشد. اما بیشتر سیستم‌های آموزشی صرفا به انتقال اطلاعات به ذهن دانش آموز می‌پردازند. در زمان‌های گذشته که ابزارهای ذخیره اطلاعات امروزی در دسترس نبود، به خاطر سپردن اطلاعات ارزشمند بود اما امروزه ما در عصر اطلاعات به سر می‌بریم و صِرف داشتن اطلاعات مزیت به حساب نمی‌آید. در عصر جدید انواع اطلاعات به سهولت در اختیار همگان قرار دارد و آنچه امروزه ارزشمند است توانایی استفاده‌ی خلاقانه از اطلاعات و دانش موجود برای حل مسائل مختلف است. به همین دلیل باید دانش‌آموزان را برای کنجکاوی و تفکر تشویق و اشتیاق دانستن و فهمیدن را در آنها تشدید کرد.

  1. من هرگز به شاگردانم درس نمی‌دهم، من فقط تلاش می‌کنم شرایطی را فراهم کنم تا خودشان یاد بگیرند.

بهترین نوع یادگیری آن است که دانش‌آموز بدون هیچ گونه احساس فشار و اضطراب، یاد بگیرد. انواع بازی‌ها، داستان‌ها و مثال‌های جذاب زمینه را برای یادگیری خود به خودی کودکان فراهم می‌کنند. یکی از مهمترین مهارت‌های که در مدرسه آموخته نمی‌شود «مهارت خودآموزی» است. یاد دادن مهارت خودآموزی به کودکان به منزله‌ی یاد دادن ماهیگیری به آنها به جای دادن ماهی به آنها است. یادگیری اکثر بزرگسالان پس از اتمام تحصیلات رسمی به پایان می‌رسد، زیرا دارای مهارت خودآموزی نیستند و فکر می‌کنند برای یادگیری هر چیزی باید به مدرسه یا دانشگاه بروند.

  1. عشق معلم بهتری نسبت به وظیفه است.

عشق و شور و اشتیاق حالت مسری دارد. وقتی معلم عاشق شغل و دانشی باشد که آموزش می‌دهد، خود به خود این شور و اشتیاق به شاگردان منتقل می‌شود. اگر معلم عاشق کودکان باشد از هر لحاظ در زندگی آنها تاثیری مثبت و ماندگار می‌گذارد. همه ما خاطرات ماندگاری از معلمانی داریم که عاشقانه تدریس می‌کردند و تمام وجود خود را وقف آموزش و تربیت کرده بودند. از لحاظ تربیتی کودکان بیشتر تحت تاثیر رفتار ما قرار دارند تا نصایح و گفتار ما. به همین دلیل یک معلم عاشق، بهترین الگوی تربیتی برای کودکان است و می‌تواند الهامبخش آنها در طول تمام عمرشان باشد.

  1. اگر نتوانی مسائله‌ای را به سادگی توضیح دهی، پس به خوبی آن را درک نکرده‌ای.

ساده‌ کردن مطالب هنری است که هر معلمی باید آن را بیاموزد. کودکان به طور طبیعی شیفته‌ی یادگیری چیزهای جدید هستند اما اگر مطالب به شکل دشوار و پیچیده برای آنها توضیح داده شود ممکن است در میزان توانایی یادگیری و هوش خود تردید کنند و به مرور اشتیاق خود به آموختن را از دست بدهند. برای ساده کردن مطلب لازم است که آن را عمیقا درک کرده باشیم. درک عمیق موضوع به معنای روشن و شفاف شدن مطلب برای خودمان است و فقط وقتی به این درک روشن مطلب رسیدیم، می‌توانیم آن را با سادگی و روشنی آموزش دهیم. برای یادگیری عمیق موضوع لازم است که شخصا در مورد آن بیندیشیم و از جوانب مختلف آن را بررسی کنیم.

  1. آموزش باید به گونه‌ای باشد که آنچه آموزش داده می‌شود به‌عنوان یک هدیه باارزش تلقی شود، و نه به‌عنوان یک وظیفهٔ سخت و دشوار.

اگر آموزش به درست انجام شود هر آنچه یاد می‌گیریم برای ما یک تحول جالب و هیجان‌انگیز و یک کشف و شهود خواهد بود. اما اگر قرار باشد چیزی را با زور و تحمیل یاد بگیریم به مرور یادگیری را چون وظیفه‌اش شاق و دشوار خواهیم یافت و تمایل طبیعی خود به آموختن را از دست خواهیم داد. ایجاد شرایط مناسب همراه با تحریک کنجکاوی کودکان و تشویق آنها برای تفکر باعث می‌شود که به یادگیری مثل یک فعالیت لذتبخش و هیجان‌انگیز نگاه کنند و با تمام وجود خود را درگیر آن کنند.

  1. برای ایده‌ای که در نگاه اول احمقانه (دیوانگی) به نظر نرسد، امیدی وجود ندارد.

یکی از اشتباهات رایج در آموزش خندیدن و تمسخر ایده‌های عجیب و غریب کودکان است. باید توجه داشت که تمام ایده‌های انقلابی در ابتدا برای عامه مردم احمقانه به نظر رسیدند. وقتی برادران رایت ایده‌ی پرواز انسان را مطرح کردند خیلی از افراد عاقل و منطقی آنها را دیوانه پنداشتند. هر ایده‌ی نو و خلاقانه در آغاز احمقانه به نظر می‌رسد. بیشتر ایده‌های کودکان نیز چنین است. زیرا آنها محدودیت دیدگاه منطقی و واقع‌بینانه بزرگسالان را ندارند. اگر کودکان را به خاطر افکار و ایده‌های عجیب و غریبشان مسخره کنیم، خلاقیت طبیعی آنها را سرکوب و مسدود می‌کنیم. برعکس هر معلمان و والدین باید بدانند که هر قدر ایده‌های کودکان احمقانه‌تر و عجیب‌تر باشد نشان آن است که قدرت ابداع، خلاقیت و ایده‌پردازی آنها بیشتر است. بنابراین به جای تمسخر باید آنها را به بررسی بیشتر و عملی کردن ایده‌هایشان تشویق کرد.

  1. راه افزایش بهره‌وری و یادگیری بیشتر این است که با چنان لذتی کارهایت را انجام بدهی که متوجه گذشت زمان نشوی.

تکالیف درسی معمولا برای دانش‌آموزان یک شکنجه به حساب می‌آید. علتش این است که اجباری است و از طرف دیگر هیچ هیجان و لذتی در آن وجود ندارد. روش‌های مختلفی برای علاقمند کردن کودکان به دروس مختلف وجود دارد. یکی آموزش صحیح و تبدیل آن به یک بازی و تفریح است. روش دیگر این است که آنها را با پاداشی که برایشان لذت بیشتری دارد تشویق کنیم. طبق نظر ویلیام جیمز، روانشناس آمریکایی، همان طور که وجود انگیزه باعث انجام کار می‌شود، عمل کردن نیز باعث ایجاد انگیزه می‌شود. اگر دانش‌آموز برای پاداش تکالیفش را انجام دهد به احتمال زیاد به خود موضوعات درسی نیز علاقمند می‌شود و انگیزه‌ی او برای یادگیری، درونی می‌شود.

  1. باور کورکورانه، بزرگ‌ترین دشمن حقیقت است.

یکی از مهمترین آموزه‌های تربیتی و آموزشی گشودن ذهن کودکان و تقویت تفکر انتقادی در آنهاست. باید به کودک آموزش داد که هر باوری را به چالش بکشد و هیچ چیز را بدون دلیل و بررسی نپذیرد. عدم رشد تفکر انتقادی یکی از دلایل عقب‌ماندگی جوامع و شیوع خرافه‌پرستی است. باورهای کورکورانه علت بسیاری از دشمنی‌ها و فجایع انسانی است. همان طور که گفته شده شک سرآغاز کشف حقیقت است. باید به کودکان یاد داد که در هر چیزی شک کنند و هر باوری را با تفکر شخصی خود بسنجند. در این صورت آنها به بزرگسالانی متفکر و روشنفکر بدل خواهند شد و اسیر باورهای کورکورانه نخواهند شد. اینشتین در این زمینه می‌گوید:«اهمیت مدرسه بیش از هر چیز در عرضه‌ی قابلیت‌هایی است که تفکر و داوری مستقل را تضمین می‌کنند نه در ارائه‌ی بعضی معلومات تخصصی.»

منبع: سایت زندگی رویایی





دیدگاه ها : () 




برچسب ها: انشتین ، انیشتین ، اینشتین ، نبوغ ذاتی ، استعداد ذاتی ، شکوفایی استعداد ، نابغه ،
آخرین ویرایش: جمعه 24 شهریور 1396 05:13 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 49 1 2 3 4 5 6 7 ...